ghaemiyeh.com
سرشناسه : مشایخی مصطفی
عنوان و نام پدید اوردنده : آموزش استخاره های صحیح (بررسی اعتبار روایات استخارع ، بررسی نظر مخالفان استخاره) / مولف : مصطفی مشایخی
مشخصات نشر : قم میراث ماندگار 1397
مشخصات ظاهری : 380 ص
وضعیت فهرست نویسی » فیپا
موضوع : استخاره - آیات و روایات
موضوع : اشتخاره - آراء مخالفین
رده بندی کنگره : 1397 BP442/47/93 م 28
رده بندی دیویی : 297/413
شماره کتابشناسی ملی : 5354896
خیراندیش دیجیتالی : انجمن مددکاری امام زمان (عج) اصفهان
بسم الله الرحمن الرحیم
آموزش استخارههای صحیح
بررسی اعتبار روایات استخاره
بررسی نظر مخالفان استخاره
مصطفی مشایخی
مقدمه...13
معنای لغوی استخاره...14
معنای استخاره از منظر احادیث و روایات...16
ضرورت تحقیق...17
پیشینۀتحقیق...18
بخش اول
آموزش استخارههای صحیح و معتبر
فصل اوّل: اطلاعات کلی و دانستنیهای قبل از استخاره...25
مطلب اول: سفارش به استخاره و بیان فوائد آن...25
مطلب دوم: عواقب ترک استخاره و راضی نبودن به نتیجۀ آن...32
مطلب سوم: خیر و شرّ از منظر قرآن مجید...34
مطلب چهارم: عواقب مخالفت با استخاره...37
مطلب پنجم: موارد استخاره...39
مطلب ششم: آداب استخاره...43
فصل دوم: آموزش استخارۀ مطلق...49
تعریفاستخارۀ مطلق...49
استخارۀرسول خداصلی الله علیه واله...50
استخارۀامیرالمؤمنین علی علیه السلام...51
استخاره امام سجادعلیه السلام...52
استخاره امام محمد باقرعلیه السلام...56
استخارۀامام صادق علیه السلام قبل از سفر بهسوی شام...59
استخارۀاسماء منسوب به امام زمان عجل الله تعالی فرجه...66
ادعیه استخاره...68
استخاره ازدواج...74
استخاره حجامت...74
فصل سوم: آموزش استخارۀ قلبی...75
دوایراد به استخارۀ قلبی...83
فصل چهارم: آموزش استخارۀ مشورتی...85
فصل پنجم: آداب مشورت...91
مخالفت سید بن طاووس با تعقل و مشورت...92
باچه کسی مشورت كنيم؟...97
وظيفۀمشاور...97
بخش دوم
معرفی استخارههای بیاعتبار
فصل اول: بررسی روایات استخاره با تسبیح ، ریگ و گندم...101
استخارۀ محمد بن محمد آوی حسینی...102
استخاره با تسبیح و ریگ و گندم...104
استخارۀ صاحب جواهر...107
استخارۀ محمد بن مکی...107
استخارۀ شیخ بهایی...109
استخارۀ آیت الله نجفی مرعشی...110
فصل دوم: بررسی روایات استخاره با کاغذ...113
مطلب اول: استخاره با دو قطعه کاغذ...113
مشورت با پروردگار...115
مطلب دوم: استخاره با سه قطعه کاغذ...118
الف.ایراد به سند روایت...120
ب.ایراد به متن روایت...120
مطلب سوم: استخاره با شش قطعه کاغذ...127
مطلب چهارم: وجه مشترک استخارۀ رقاع با استخاره مشرکین...132
فصل سوم: استخاره با قرآن مجید...137
مطلب اول: بررسی روایات استخاره با قرآن...140
مطلب دوم: ایراد کلی روایات استخاره با قرآن...146
مطلب سوم: تحلیل محتواى روایات استخاره با قرآن...147
مطلب چهارم: نقد روایت مفضل بن عمر...148
مطلب پنجم: بررسی ایرادهای مهمترین سند استخاره با قرآن...153
ب.مناقشه در دلالت روایت یسع بن عبدالله قمی...157
نظر آیت الله سیفی مازندرانی در بارة روایت یسع بن عبدالله...160
نظر مرحوم صاحب جواهر دربارۀ روایت یسع بن عبدالله...162
نظر آیتالله میبدی دربارۀ روایت یسع بن عبدالله قمی...162
مطلب ششم: نقد سایر ادلۀ مشروعيت استخاره با قرآن...163
فصل چهارم: بررسی روایات استخاره در منابع روایی اهل سنت...169
استخارۀ مطلق نزد اهل سنت...169
استخارۀ قلبی نزد اهل سنت...171
استخارۀ مشورتی نزد اهل سنت...172
استخاره با قرآن نزد اهل سنت...173
نظراهل سنت دربارۀ استخاره با تسبیح...174
دستورالعمل استخاره در خواب در منابع اهل سنت...174
دستورالعمل استخاره در خواب در منابع شیعه...175
فصل پنجم: بررسی ادلّۀ قائلین جواز تفأل به قرآن مجید...179
تفأل منسوب به امام سجادعلیه السلام هنگام ولادت زید...179
بررسی ایرادهای روایت تفأل امام سجادعلیه السلام به قرآن مجید...182
نهی از تفأل به قرآن...184
آشنایی با یک حدیث جعلی...189
بخش سوم
بررسی ادلة موافقان ومخالفان استخاره
فصل اول: بررسی نظر شیخ مفید دربارۀ استخارۀ رقاع...193
مطلب اول: مروری بردیدگاههای مختلف در باره استخاره...193
مطلب دوم: بررسی نظر شیخ مفید در مخالفت با استخاره...198
فصل دوم: بررسی نظر ابن ادریس و محقق حلی...203
الف.بررسی نظر ابن ادریس حلی...203
ب.بررسی نظر محقق حلی در مخالفت با استخارۀ رقاع...204
ج.دفاع از ابن ادریس و ردّ اظهارات علامۀ حلی...207
فصل سوم: بررسی نظر مقدس اردبیلی دربارۀ استخاره...213
مقدمه...213
بررسی نظر مقدس اردبیلی...216
فصل چهارم: بررسی شبهۀ کتاب «اسرار هزارساله»...221
فصل پنجم: بررسی ادلۀ علمای اهل سنت در مخالفت با استخاره...225
مطلب اول: بررسی نظر شيخ محمود شلتوت...225
کلام آیت الله صافی گلپایگانی در ردّ اظهارات علامه شلتوت...226
نقد کلام حضرت آیتالله صافی گلپایگانی...226
مطلب دوم: نظر علامۀ مراغی دربارۀ استخاره با قرآن و تسبیح...229
مطلب سوم: نظر شیخ محمد عبده دربارۀ استخاره...230
فصل ششم: نقد ادلّۀ موافقان استخارۀ با قرآن و تسبیح و کاغذ...233
دلیل اول: استدلال به آیات دعا و توکل و تفویض امر به خداوند...233
دلیل دوم: سنت...235
دلیل سوم: قاعدۀ تسامح در ادلۀ سنن...235
دلیل چهارم: استدلال به ادلۀ قرعه...236
دلیل پنجم: سیرۀ متشرعه...241
دلیل ششم: شهرت و اجماع...242
دلیل هفتم: برهان عقلی...245
دلیل هشتم: تجربۀ شخصی...247
بخش چهارم
انحراف از صراط مستقیم...253
فصل اول: افراط در استخاره و تعطیل کردن عقل و مشورت...255
استدلال سیدبن طاووس بر بطلان عقل و مشورت...255
استخارههای بیمورد...257
استخاره برای خوردن روغن چراغ و... ...257
استخاره برای شرکت در مهمانی...258
استخاره برای جماع و دفع مدفوع...259
استخاره آیتالله احمدی میانجی برای عصبانی شدن!...260
استخارۀ نواب صفوی برای توهین به آیتالله کاشانی!...260
حکایات عجیب از استخارههای سید بن طاووس...261
الف.بیستودو روز استخاره برای ملاقات بایک صاحبمنصب...261
ب.پنجاه استخاره برای ملاقات با یکی از حکام...261
ج.استخاره برای جماع کردن...262
د.استخاره برای رفع تعارض احادیث...262
ناکامی سید بن طاووس در امر ازدواج بخاطر استخاره...263
اعتراف سید بن طاووس به اشتباه خود در باره استخاره...263
فصل دوم: وکیل گرفتن برای استخاره...265
ردّاستدلال صاحب حدائق...266
ایرادبه استدلال سید بن طاووس...269
نظر علامۀ مجلسی دربارۀ نایب گرفتن برای استخاره...270
نظر صاحب جواهر الکلام، دربارۀ نیابت در استخاره...271
نظرعلامۀ کلباسی دربارۀ نیابت در استخاره...271
نظر علامة کرمانی&در بارة استخارة نیابتی...272
آشنایی با یک حدیث جعلی دربارۀ استخاره نیابتی...274
فصل سوم: تبدیل استخاره به فالگیری و کهانت...277
مطلب اول: مدعیان طریقیت استخاره...277
مطلب دوم: چند نمونه از استخارههای غیبنما...283
استخاره علامۀ مجلسی...283
استخاره علامۀ طباطبايي برای هجرت به قم...285
استخاره سید محسن حکیم...286
استخارهای كه دو بار نام امام خمینی در آن تکرار شده!...287
استخارۀ ملا محسن فیض کاشانی...288
مطلب سوم: ابطال توهم غیبگویی استخارۀ قرآنی...289
سرانجام استخارۀ بسیار عالی!...291
استخاره برای روابط نامشروع!...292
فصل چهارم: نقد و بررسی ادلۀ قائلین طریقیت استخاره...295
دلیل اول: استدلال به قرآن مجید...296
دلیل دوم: استدلال به احادیث و ادعیۀ استخاره...301
دلیل سوم: استدلال به وعدۀ اجابت دعا...307
دلیل چهارم: استدلال عقلی بر کاشفیت استخاره...313
دلیل پنجم: استدلال به تجربۀ شخصی...315
فصل پنجم: رمزگشایی از استخارههای عجیبوغریب...321
اعتباراستخارۀ عوام...321
اعتباراستخارۀ خواص...322
سیر و سلوک آیتالله كشميري برای اخذ اجازۀ باطنی...323
استخارۀ مرحوم قاضی...325
استخاره آیتالله محسنی ملایری...326
استخاره آیتالله کوهستانی...328
استخاره عجیب زن خوانساری...328
استخاره زن نجفی...329
استخارۀ يكى از بزرگان...332
استخاره شیخ هدایتالله...332
فصل ششم: کلام بزرگان در نفی استخاره با قرآن...337
نظرصاحب کتاب مصباح الفقیه در باره استخاره...338
نظرآیتالله خویی در باره استخاره...339
نظرحضرت آیتالله سید احمد خوانساری در باره استخاره...339
نظرعلامۀ طباطبایی در باره استخاره...340
نظر شهید آیتالله دستغیب در باره استخاره...342
نظرحضرت آیتالله معرفت در باره استخاره...343
نظرعلامه سید محمدحسین فضلالله...344
نظر علامه تهرانی درباره استخاره در باره استخاره...345
نظر امام خمینی &دربارۀ استخاره...346
امتناع امام خمینی از استخاره برای انجام عملیات نظامی...347
11.نظر فاضل ارجمند آقای احمدی جلفایی در باره استخاره...349
خاتمه
جمعبندی و خلاصۀ مطالب کتاب...353
استخاره بینتیجه آیتالله مجاهد حاج آقا حسین قمی... ...356
استخاره مرگبار...358
استخاره براى طلاق...358
استخارۀ آیتالله بهجت...359
استخارۀ آیتالله زنجانی جهت به توپ بستن مجلس شورا...360
فهرست منابع و مآخذ...363
بسم الله الرحمن الرحیم
الحمد لله رب العالمین و الصلوة و السلام علی سید الانبیاء و المرسلین ابی القاسم المصطفی محمد و علی آله الطاهرین المعصومین.
از جابر بن عبدالله انصاری روایت شده که فرموده:
رسول خداصلی الله علیه واله استخاره کردن در امور را به ما یاد میداد همانگونه که سورۀ قرآن را آموزش میداد... .(1)
ائمۀ اطهارعلیهم السلام، نیز روش استخاره کردن را به پیروان خود آموزش میدادند تا خودشان استخاره کنند و هرگز حدیثی از آنها روایت نشده که روش نیابت در استخاره را به کسی آموزش داده باشند و در سیرۀ عملی آن بزرگواران حتی یک روایت نقل نشده که یکی از معصومین علیه السلام یا اصحاب آن بزرگواران برای دیگران استخاره کرده باشند.
طبق روایتی حسن بن جهم با امام رضاعلیه السلام مشورت کرد که «ابن اسباط از راه دریا به مصر برود یا از راه خشکی» آن حضرت بجای استخاره کردن. روش استخاره را به او آموزش داد تا خودش استخاره کند.(2)
به همین دلیل، علامۀ مجلسی فرموده: اولی و احوط این است که هر کس برای خودش استخاره کند [و امر استخارهاش را به دیگران واگذار نکند]. چون ما حدیثی را ندیدهایم که در آن، توکیل در استخاره باشد. اگر توکیل در استخاره جایز یا راجح بود اصحاب، از ائمه تقاضا میکردند که برایشان استخاره کنند و اگر چنین بود حداقل یک روایت دراینباره برای ما نقل میشد.(1)
با توجه به آنچه گفته شد، بر علما و مبلغین اسلام لازم است، به تبعیت از سیره و سنت رسول خداصلی علیه والله واله و ائمۀ هدی علیهم السلام، بجای استخاره کردن برای دیگران، روش استخاره کردن را به آنها یاد بدهند تا خودشان استخاره کنند.
اینجانب در راستای انجام وظیفه تبلیغ دین مبین اسلام، این تحقیق را در اختیار علما و فضلای حوزههای علمیه قرار میدهم تا استخارههای صحیح و معتبر را از استخارههای بیاعتبار شناسایی کرده و به مؤمنان آموزش دهند؛ و از استخارههای بیاعتبار بازدارند.
ابن منظور دربارۀ استخاره مینویسد: «خیر» ضد «شرّ» است و استخاره از باب استفعال به معنای طلب خیر کردن است؛ و به همین معناست حدیثی که میفرماید: رسول خداصلی الله علیه واله استخاره کردن در هر چیزی را به ما میآموخت «خارالله لک» یعنی خداوند چیزی که خیر تو
1) . بحار الأنوار (ط - بيروت)، ج88، ص 285.
در آن است را به تو بدهد...؛ و از این قبیل است دعای استخاره که میگوید: «اللهم خر لی» یعنی از این دو کاری که مدنظر من است اصلح آن را برایم انتخاب کن و خیر مرا در آن قرار بده؛ «استخار الله» یعنی از خدا طلب خیر کرد.(1)
فخرالدین طریحی در مجمع البحرین دربارۀ معنای استخاره مینویسد: «استخاره» به معنای طلب خیر است « استخیرک بعلمک » یعنی از تو طلب خیر میکنم درحالیکه عالم هستی به خیر و شرّ من... و در حدیث است که میفرماید: «مَنِ اسْتَخَارَ اللَّه رَاضِياً بِمَا صَنَعَ اللَّه خَارَ اللَّه لَه حَتْماً» یعنی هر کس از خدا طلب خیر کند درحالیکه راضی است به آنچه خدا برایش مقدر کند، خدا حتماً برایش خیر را انتخاب میکند.(2)
ابن اثیر مینویسد: استخاره از باب استفعال به معنای طلب خیر است در چیزی. وقتی گفته میشود «اسْتَخِرِ اللّه يَخِرْ لك» یعنی از خدا طلب خیر کن تا به تو خیر بدهد. «خارالله لک» یعنی خدا آنچه خیر است را به تو عنایت کند.(3)
خلاصه و نتیجۀ کلام اهل لغت این است که کلمۀ «استخاره»، به معنای طلب کردن چیزی است که در آن خیر است؛ یا طلب انجام دادن کاری که اصلح به حال استخاره کننده است.
دین مبین اسلام، واژۀ خاصی را برای مفهوم استخاره وضع نكرده؛ و این
کلمه را در همان معنای لغوی، یعنی دعا و طلب خیر، بهکار برده است.
مرحوم صاحب حدائق دراینباره مینویسد: فقها و محدثین با توجه به احادیث و روایات، برای استخاره چهار معنا ذکر کردهاند:
طلب خیر از خداوند متعال.
طلب شناخت آنچه در آن خیر است.
طلب عزم و اراده و توفیق بر انجام آنچه در آن خیر است.
طلب سهولت در انجام آنچه در آن خیر است.(1)
مرحوم علامۀ مجلسی میفرماید: حقیقت استخاره این است که انسان در امور دنیا و آخرت بر عقل ناقص خود اعتماد نکند و در تمامکارها بر خدای متعال توکل نموده و اعتراف کند که بندۀ جاهل و ناتوان است و خدای مهربانی دارد که از خودش و همۀ مخلوقات به نفع و ضرر و مصلحت امور زندگیاش آگاهتر است. پس به لطف و رحمت خدای متعال توکل کند و با غسل و نماز و دعا از او طلب خیر کند و امور خود را به او واگذار کند و خیر خود را از او طلب کند و به آنچه پیش میآید راضی باشد.(2)
کلمۀ« استخاره» در اصطلاح عوام، عبارت است از انجام دستورالعملی که برای فهمیدن خوب و بد یا خیر و شرّ کارى انجام میشود. این
دستورالعمل گاهی با شش قطعه کاغذ انجام میشود که به آن «استخارۀ ذات الرقاع »میگویند؛ گاهی با تسبیح و در زمان ما در بیشتر موارد، با قرآن انجام میشود.
با توجه به اینکه بسیاری از مؤمنان معتقدند: استخاره، مشورت باخداست و اگر خوب آمد از غیب و آینده کار خبر میدهد و معنا و مفهوم آن این است که انجام کار موردنظر، با خیروخوشی و موفقیت و رضایت استخاره کننده به پایان خواهد رسید؛ و اگر بد آمد معنایش این است که خداوند متعال، انجام کار موردنظر را، به صلاح استخاره کننده ندانسته و او را از انجام این کار نهی کرده؛ درنتیجه، مخالفت با استخاره را بهمنزلۀ مخالفت با خداوند متعال میدانند؛ که عواقب و حوادث ناگواری را در پی خواهد داشت؛ درنتیجۀ این دیدگاه، برای هر کار بااهمیت یا بیاهمیتی استخاره میکنند و سرنوشت خود را به دست چنین استخارههایی میسپارند؛ چنین دیدگاهی اگر مورد تأیید شرع و عقل باشد آثار و برکات عظیمی برای استخاره کننده در پی خواهد داشت و اگر مورد تأیید عقل و شرع نباشد ممکن است خسارتهای عظیم و جبرانناپذیری درپی داشته باشد؛ به همین خاطر بررسی مبانی این تفکر، بسیار ضروری به نظر میرسد؛ تا مؤمنان با دلیل قانعکننده، دربارۀ استخاره تصمیم بگیرند.
صحیفه سجادیه امام علی بن الحسین زینالعابدین و سید الساجدین علیه السلام، قدیمیترین اثری است که موضوع استخاره در آن مطرحشده؛ پسازآن، مرحوم عبدالله بن جعفر حمیری، در قرن سوم، در کتاب «قرب الاسناد» دو حدیث دربارۀ استخاره روایت کرده؛ مرحوم احمد بن محمد بن خالد برقی متوفای 280، در کتاب «محاسن» سیزده حدیث دربارۀ استخاره روایت کرده؛ در ابتدای قرن چهارم، ثقة الاسلام کلینی متوفای 329 در کتاب شریف «کافی»، کتاب الصلوة، باب صلوة الاستخاره، هشت حدیث دربارۀ استخاره روایت کرده؛ پس از او شیخ صدوق متوفای 381 در باب صلاة الاستخارۀ کتاب «من لایحضره الفقیه»، شش حدیث دربارۀ استخاره نقل کرده و در قرن پنجم مرحوم شیخ طوسی متوفای 460 هجری قمری در کتاب تهذیب» هشت حدیث و در «مصباح المتهجد» نیز تحت عنوان «صلوات الاستخاره» هشت حدیث نقل کرده است؛ حسن بن فضل طبرسی در قرن ششم، در کتاب «مکارم الاخلاق» سیزده حدیث دربارۀ استخاره روایت کرده. در اواخر قرن یازدهم مرحوم فیض کاشانی در کتاب «وافی» و شیخ حر عاملی در «وسائل الشیعه» و مرحوم ملا محمدباقر مجلسی در بحارالانوار، احادیث و روایات بسیاری را دربارۀ استخاره جمعآوری و نقل کردهاند.
اولین کتاب مستقلی که در موضوع استخاره، نوشتهشده، کتاب «الاستخاره» تألیف محمد بن مسعود عیاشی است؛ پسازآن کتاب «الاستخاره» محمد بن یعقوب کلینی است که اثری از این دو کتاب باقی
نمانده است. علاوه بر این، کتابهای زیادی دربارۀ استخاره نوشتهشده که بهمرور زمان از بین رفته؛ و فایدهای برای بیان نام آنها نمیبینم. معروفترین اثر باقیمانده در موضوع استخاره، کتاب «فتح الابواب» سید بن طاووس متوفای 664 قمری است. این کتاب حاوی تعداد زیادی از احادیث و روایات ضعیف و مطالب و ادعاهای بیاعتبار است. کتاب «مفتاح الغیب» علامۀ محمدباقر مجلسی متوفای 1110. ق؛ کتاب «مفتاح الفرج» علامۀ محمدحسین بن محمد صالح خاتونآبادی متوفای 1151. ق؛ «ارشاد المستبصر فی الاستخارات» تألیف سید عبدالله شُبّر (1242. ق)؛ «عرفان الصواب فی الاستخارات» تألیف حاج محمد کریم بن ابراهیمخان کرمانی، ازجمله کتب معتبر باقیمانده از علمای سلف است. علاوه بر این، در نیمۀ اول قرن پانزدهم هجری قمری، کتب متعددی در بارۀ استخاره، به زبان فارسی تألیف شده و در آشنا کردن فارسی زبانان با این بخش از تعالیم دین مبین اسلام، نقش به سزایی ایفا کرده؛ لکن هر یک از کتب تألیف شده در موضوع استخاره – چه به زبان فارسی چه عربی- علاوه بر امتیازات خاص خود، دارای نواقصی است که ذیلاً بیان میکنیم:
جامع تمام احادیث و روایات استخاره نیست.
فقط ترجمۀ احادیث را مطرح کرده و متن روایت را نقل نکرده اند.
دربارۀ اعتبار اسناد احادیث استخاره، تحقیق کافی و جامع نکردهاند.
نظر موافقان و مخالفان استخاره را بررسی نکردهاند.
استخارههای معتبر را از استخارههای بیاعتبار مشخص نکردهاند.
شبههها و ابهامهایی که دربارۀ استخاره وجود دارد را پاسخ ندادهاند.
بیش از آنکه به ترویج استخارههای صحیح و معتبر بپردازند، استخارههای بیاعتبار را ترویج کردهاند.
نگارنده در این تحقیق با کمک گرفتن از نرمافزارهای جامع الاحادیث، جامع فقه، جامع الاصول، جامع التفاسیر، درایة النور و با دسترسی به کتابخانههای معتبر شهر مقدس قم و مشهد مقدس و فضای مجازی، کتب حدیثی، فقهی، اصولی، تفسیری، رجالی و کتب تألیف شده در موضوع استخاره را مطالعه و بررسی کرده و با این پشتوانه علمی، در این تحقیق علاوه بر رفع نواقص کتب تألیف شده در موضوع استخاره، به سؤالهای ذیل نیز پاسخ داده است:
آیا همۀ استخارهها دلیل معتبر دارد؟
آیا وکالت و نیابت در استخاره مشروعیت دارد؟
آیا استخاره، از غیب و عاقبت کار استخاره کننده خبر میدهد؟
4.آیا استخاره مشورت با خداوند است؟
5.آیا مخالفت با استخاره، حوادث ناگوار در پی دارد؟
در راستای پاسخ به سؤالهای فوق، تحقیقات ذیل انجامشده:
الف. در بخش اول و دوم:
متن تمام احادیث و روایات استخاره جمعآوری و دستهبندیشده.
احادیث و روایات استخاره، ترجمه و شرح و تفسیر شده.
صحتوسقم اسناد احادیث مشخص شده.
ب. در بخش سوم، نظر موافقان و مخالفان استخاره بررسی شده است.
ج. در بخش چهارم، موارد انحراف مسلمین از تعالیم دین مبین اسلام در بارۀ استخاره مطرحشده.
د. درخاتمه، نتیجۀ نهایی تحقیقات، مبنی بر اعتبار استخارۀ مطلق، قلبی و مشورتی؛ و عدم اعتبار استخاره با قرآن، تسبیح و کاغذ، ثابت گردیده، و مطالب مهمی در بارۀ استخارههای بی اعتبار بیان شده است.
مخاطب اصلی این تحقیق، علما و طلاب علوم دینی هستند؛ ولی با توجه به اینکه این کتاب به زبان فارسی تألیف شده و ممکن است عدۀ زیادی از غیر حوزویان نیز اقدام به تهیه و مطالعۀ آن کنند، ناگزیر شدم، آیات و احادیث و ادعیه را ترجمه کرده و توضیح بدهم. همچنین سعی کردهام مباحث علمی و تخصصی را تا جایی که ممکن بود با بیان ساده و روان مطرح کنم و کلمات و لغاتی که علما و فضلا، بی نیاز از ترجمه و توضیح آن هستند را، مکرراً ترجمه کرده و توضیح دهم تا -إن شاء الله- برای عموم مخاطبان نیز قابلاستفاده باشد. با تمام تلاشی که برای تبیین و تسهیل فهم مطالب شده به نظر نگارنده فقط مباحث ذیل برای کسانی که تحصیلات علوم دینی ندارند، قابل فهم و استفاده است:
الف. از ابتدای کتاب تا پایان بخش اول.
ب. تمام مطالب بخش چهارم -بهاستثنای فصل دوم و فصل چهارم آن-
ج. تمام مطالب خاتمه کتاب.
در پایان این مقدمه، از تمام مخاطبان تقاضا میکنم تذکرات خود را برای
رفع نواقص و تکمیل مطالب کتاب به شمارۀ 09127534630 اطلاع دهند تا- إن شاء الله- در چاپهای بعد مورد استفاده واقع شود.
و ما توفیقی الا بالله علیه توکلت و الیه انیب.
مصطفی مشایخی
شهر مقدس قم
جمادی الاولی 1440
مطابق بهمن 1397
قبل از ورود به بحث، تذکر این مطلب را ضروری میدانم که: کلمۀ «استخاره» در تمام احادیث این فصل به معنای دعا کردن و طلب خیر از خداوند علیم و حکیم است و هیچ ربطی به استخاره با قرآن و تسبیح و کاغذ و تعیین خیر و شرّ امور، ندارد.
«عَنْ جَابِرِ بْنِ عَبْدِ اللَّه قَالَ كَانَ رَسُولُ اللَّه| يُعَلِّمُنَا الِاسْتِخَارَةَ كَمَا يُعَلِّمُنَا السُّورَةَ مِنَ الْقُرْآنِ... »(1)
از جابر بن عبدالله انصاری روایت شده که فرموده: رسول خدا |استخاره کردن را به ما آموزش میداد همانگونه که سورۀ قرآن را به ما یاد میداد...
« عَنْ كِتَابِ بَعْضِ الْمُخَالِفِينَ فِي وَصَايَا النَّبِيِّ صلی الله علیه واله لِعَلِيٍّ علیه السلام يَا عَلِيُّ إِذَاأَرَدْتَ
1) . مكارم الأخلاق، ص 323.
فَاسْتَخِرْ رَبَّكَ ثُمَ ارْضَ مَا يُخَيِّرُ لَكَ تَسْعَدْ فِي الدُّنْيَا وَ الْآخِرَة».(1)
از کتاب بعضی از مخالفین [اهل سنت] دربارۀ وصیتهای پیامبر صلی الله علیه واله به علی علیه السلام آمده که فرمود: یا علی! وقتی تصمیم به انجام کاری داشتی استخاره کن -دعا کن و از پروردگارت طلب خیر کن- سپس راضی باش به آنچه برایت اختیار میکند تا سعادتمند دنیا و آخرت شوی.
« ...أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ عَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ ’قَالَ: بَعَثَنِي رَسُولُ اللَّه |عَلَى الْيَمَنِ فَقَالَ وَ هوَ يُوصِينِي: يَا عَلِيُّ، مَا حَارَ مَنِ اسْتَخَارَ، وَ لَا نَدِمَ مَنِ اسْتَشَارَ... .»(2)
امیرالمؤمنین علی علیه السلام فرمود: وقتی رسول خدا صلی الله علیه واله مرا بهسوی یمن اعزام کرد -درحالیکه به من وصیت میکرد، فرمود: یا علی! حیران نشد کسی که استخاره کرد و پشیمان نشد کسی که مشورت کرد.
« عَنْ جَابِرٍ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ علیه السلام قَالَ: كَانَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ علیه السلام بِالْكُوفَةِ عِنْدَكُمْ يَغْتَدِي كُلَّ يَوْمٍ بُكْرَةً مِنَ الْقَصْرِ فَيَطُوفُ فِي أَسْوَاقِ الْكُوفَةِ سُوقاً سُوقاً ... فَيَقِفُ عَلَى أَهلِ كُلِّ سُوقٍ فَيُنَادِي يَا مَعْشَرَ التُّجَّارِ اتَّقُوا اللَّه عَزَّ وَ جَلَّ فَإِذَا سَمِعُوا صَوْتَه علیه السلام اَلْقَوْا مَا بِأَيْدِيهمْ وَ أَرْعَوْا إِلَيْه بِقُلُوبِهمْ وَ سَمِعُوا بِآذَانِهمْ فَيَقُولُ علیه السلام قَدِّمُوا الِاسْتِخَارَة... .»(3)
جابر بن عبدالله انصاری از امام محمد باقر علیه السلام روایت کرده که آن حضرت فرمود: امیرالمؤمنین علیه السلام هرروز صبح در بازارهای کوفه قدم میزد و ندا میکرد: ای گروه تجار! تقوای خدا را پیشه کنید. تا [بازاریهای کوفه] صدای آن حضرت
را میشنیدند هرچه در دست داشتند میانداختند و با توجه، سخنان آن حضرت را گوش میدادند در این حال آن حضرت میفرمود: «قدّموا الاستخاره» یعنی قبل از شروع به کار، استخاره کنید [دعا کنید و از خداوند برای کسبوکار خود طلب خیروبرکت کنید]...
امام علی علیه السلام در بخشی از نامة خود به امام حسن مجتبی علیه السلام میفرماید:«وَأَخْلِصْ فِي الْمَسْأَلَةِ لِرَبِّكَ فَإِنَّ بِيَدِه الْعَطَاءَ وَ الْحِرْمَانَ وَ أَكْثِرِ الِاسْتِخَارَة....»(1)
در مقام دعا و درخواست حاجت، از برای پروردگار خود، اخلاص پیشه کن؛ چون عطاء و حرمان در دست اوست و زیاد استخاره کن.
توضیح: منظور امیرالمؤمنین علیه السلام این است که برای دعا و تقاضای حاجت به درگاه خداوند متعال، حاجت خود را فقط از او تقاضا کن و از غیر او چیزی طلب نکن. بهبیاندیگر در تقاضا و عرض حاجت، فقط از او درخواست حاجت کن و کسی یا چیز دیگری را هنگام استخاره و طلب خیر، شریک یا واسطه میان خود و خداوند قرار نده؛ چون برآوردن حاجت و محروم کردن از حاجت –هردو- در دست اوست.
اشتباه بزرگ!
بعضی از بزرگان تصور کردهاند معنای «وَ أَكْثِرِ الاستخارَةَ»؛ در کلام امیرالمؤمنین علیه السلام این است که برای هر کار بااهمیت یا بیاهمیتی قرآن یا تسبیح را بردار و استخاره کن؛ اگر خوب آمد آن کار را انجام بده و اگر
1) . نهج البلاغه، نامه شماره 31.
بدآمد انجام نده؛ و همین برداشت نادرست باعث شده، سید بن طاووس برای دیدار یکی از حکام، پنجاه بار استخارۀ ذات الرقاع کند! درحالیکه توجه نکرده، منظور از استخاره، دعا کردن و طلب خیر کردن است نه شش قطعه کاغذ به دست گرفتن و افعل و لاتفعل نوشتن و... .
«عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّه علیه السلام قَالَ: مَا أُبَالِي إِذَا اسْتَخَرْتُ اللَّه عَلَى أَيِّ طَرَفِي وَقَعْتُ وَ كَانَ أَبِي يُعَلِّمُنِي الِاسْتِخَارَةَ كَمَا يُعَلِّمُنِي السُّوَرَ مِنَ الْقُرْآنِ... .»(1)
از امام صادق علیه السلام روایت شده که آن حضرت فرمود: باکی ندارم وقتی استخاره کردم به چه طرفی واقع شود؛ و پدرم -امام محمد باقرعلیه السلام - استخاره کردن را به من آموزش میداد همانگونه که سورهای از قرآن را آموزش میداد.
توضیح: بعضی از بزرگان تصور کردهاند منظور امام صادق علیه السلام این است که وقتی آنحضرت با قرآن یا تسبیح یا کاغذ استخاره میکند برایش فرقی نمیکند که استخاره خوب بیاید یا بد -هرچه باشد- نتیجه را میپذیرد و از آن تبعیت میکند؛ درحالیکه قطعاً منظور امام علیه السلام این نیست. بلکه مراد این است که: آن حضرت قبل از هرکاری، دعا میکند و از خداوند متعال طلب خیر میکند و برایش فرقی نمیکند خیری که خداوند منان برایش مقدر میکند مطابق میل او باشد یا نباشد.
«عَنْ هارُونَ بْنِ خَارِجَةَ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّه علیه السلام قَالَ: مَنِ اسْتَخَارَ اللَّه رَاضِياً بِمَا صَنَعَ اللَّه لَه خَارَ اللَّه لَه حَتْماً.»(2)
هارون بن خارجه از امام صادق علیه السلام روایت کرده که آن حضرت فرمود: هر کس استخاره کند و راضی باشد به آنچه خدا برایش مقدر کند، حتماً برایش خیر را اختیار میکند.
«وَ قَالَ علیه السلام : مَا اسْتَخَارَ اللَّه عز و جل عَبْدٌ مُؤْمِنٌ إِلَّا خَارَ لَه وَ إِنْ وَقَعَ مَا يُكْرَه.»(1)
امام صادق علیه السلام فرمود: هیچ بنده مؤمنی استخاره نمیکند مگر آنکه خداوند به او خیر میدهد اگرچه آنچه اتفاق افتاده مورد اکراهش باشد.
توضیح: این حدیث صراحت دارد که ممکن است خیری که به انسان میرسد خوشایند او نباشد.
« أَحْمَدُ بْنُ أَبِي عَبْدِ اللَّه الْبَرْقِيُّ عَنْ عُثْمَانَ بْنِ عِيسَى عَنْ هارُونَ بْنِ خَارِجَةَ قَالَ قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّه علیه السلام مَنِ اسْتَخَارَ اللَّه عَزَّ وَ جَلَّ مَرَّةً وَاحِدَةً وَ هوَ رَاضٍ بِمَا صَنَعَ اللَّه لَه خَارَ اللَّه لَه حَتْماً.»(2)
محاسن برقی به سند خود از امام صادق علیه السلام روایت کرده که فرمود: هرکس از خدای عزّوجلّ یک بار طلب خیر کند، درحالیکه راضی باشد به آنچه خدا دربارۀ او مقدر میکند، حتماً خدا خیر را برایش اختیار میکند.
«إذا عزمت فاستشر.(3)إذا أمضيت فاستخر».(4)
امیرالمؤمنین علی علیه السلام فرمودند: وقتی تصمیم به انجام کاری داری مشورت
کن؛ و هنگامیکه تصمیم به انجام کاری گرفتی [قبل از آن] طلب خیر کن.
«اسْتَخِرْ وَ لَا تَتَخَيَّرْ فَكَمْ مَنْ تَخَيَّرَ أَمْراً كَانَ هلَاكُه فِيه.»(1)
امیرالمؤمنین علی علیه السلام فرمودند: استخاره کن و بدون آن امری را اختیار مکن چه بسیار کسانی که امری را برگزیدند درحالیکه هلاک و نابودیشان در آن بود.
«إيَّاكَ أَنْ تَتَخَيَّرَ لِنَفْسِكَ وَ اسْتَخِرْ فَإِنَّ أَكْثَرَ النُّجْحِ فِيمَا لَا تَحْتَسِبُ».(2)
برحذر باش از اینکه [بدون استخاره] برای خود تصمیمی بگیری [بلکه قبل از هرکاری] استخاره کن [دعا و طلب خیر کن] همانا بیشترین موارد موفقیت، درجایی است که گمان نمیرود.
علامۀ مجلسی میفرماید: اصل در استخاره این است که انسان «مستبدبهرأی» و معتمد بر نظر و عقل خود نباشد بلکه در تمام امور، به پروردگار متعال توسل و به او توکل کند و نزد او به جهل خود به مصالحش اقرار کند و تمام امورش را به او تفویض کند و از خدا بخواهد آنچه خیر است برای دنیا و آخرتش، به او بدهد.(3)
جمعبندی مطالب
استخاره کردن قبل از هر کاری، مورد سفارش اکید اسلام است.
کلمۀ «استخاره» در تمام احادیثی که نقل کردیم، به معنای دعا و طلب خیر کردن از درگاه خداوند متعال است و هیچ ربطی به استخاره با تسبیح و کاغذ و قرآن ندارد.
یکی از عوامل سعادت انسان، استخاره، یعنی دعا و طلب خیر کردن قبل از هر کاری است -چه در انجام آن حیران باشد یا نباشد.
استخاره، انسان را از حیرت و دودلی نجات میدهد یعنی به برکت دعا و طلب خیر، خداوند متعال او را به کاری که خیر او در آن است موفق میکند.
اگر کسی قبل از انجام کارها استخاره و طلب خیر کند درحالیکه راضی باشد به آنچه خدا برایش مقدر میکند، حتماً خیر را برایش اختیار میکند -چه آن خیر مورد رضایت و خشنودی او باشد یا نباشد.
مطلب مهمی که استخاره کننده و طالب خیر باید بداند این است که: همیشه خیر انسان در چیزی نیست که مطابق میل او است؛ بلکه برعکس، ممکن است خیر و سعادتش در چیزی باشد که مورد اکراه او باشد؛ بنابراین، اگر پس از استخاره و طلب خیر، با اموری مواجه شد که مخالف خواستۀ دل اوست، نباید خشمگین شود.
«عَنْه عَنِ ابْنِ مَحْبُوبٍ عَنْ عَلِيِّ بْنِ رِئَابٍ عَنْ عَبْدِ اللَّه بْنِ مُسْكَانَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ
مُضَارِبٍ قَالَ قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّه علیه السلام مَنْ دَخَلَ فِي أَمْرٍ بِغَيْرِ اسْتِخَارَةٍ ثُمَّ ابْتُلِيَ لَمْ يُؤْجَرْ.»(1)
امام صادق علیه السلام فرمود: هر کس بدون استخاره وارد امری شد سپس مبتلا و گرفتار شد اجری نخواهد داشت.
«مُحَمَّدُ بْنُ عَلِيِّ بْنِ مَحْبُوبٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الْحُسَيْنِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَبْدِ اللَّه بْنِ زُرَارَةَ عَنْ عِيسَى بْنِ عَبْدِ اللَّه عَنْ أَبِيه عَنْ جَدِّه عَنْ عَلِيٍّ علیه السلام قَالَ: قَالَ اللَّه عَزَّ وَ جَلَّ إِنَّ عَبْدِي يَسْتَخِيرُنِي فَأَخِيرُ لَه فَيَغْضَبُ.»(2)
امام علی علیه السلام فرمود: خداوند عزوجل میفرماید: همانا بندهام از من طلب خیر میکند پس خیر به او میدهم ولی غضبناک میشود.
«عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّه علیه السلام قَالَ: قَالَ اللَّه عَزَّ وَ جَلَّ مِنْ شَقَاءِ عَبْدِي أَنْ يَعْمَلَ الْأَعْمَالَ فَلَا يَسْتَخِيرَنِي».(3)
از امام صادق علیه السلام روایتشده که فرمود: خداوند عزوجل فرمود: از شقاوت بندۀ من است که اعمالی را انجام میدهد بدون اینکه استخاره کند [بدون آنکه از من طلب خیر کند].
«عَنْه عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَى الْيَقْطِينِيِّ وَ عُثْمَانَ بْنِ عِيسَى عَمَّنْ ذَكَرَه عَنْ بَعْضِ أَصْحَابِنَا قَالَ: قُلْتُ لِأَبِي عَبْدِ اللَّه علیه السلام مَنْ أَكْرَمُ الْخَلْقِ عَلَى اللَّه قَالَ أَكْثَرُهمْ ذِكْراً لِلَّه وَ أَعْمَلُهمْ بِطَاعَتِه قُلْتُ فَمَنْ أَبْغَضُ الْخَلْقِ إِلَى اللَّه قَالَ مَنْ يَتَّهمُ اللَّه قُلْتُ وَ أَحَدٌ
يَتَّهمُ اللَّه قَالَ نَعَمْ مَنِ اسْتَخَارَ اللَّه فَجَاءَتْه الْخِيَرَةُ بِمَا يَكْرَه فَسَخِطَ فَذَلِكَ يَتَّهمُ اللَّه».(1)
احمد بن محمد بن خالد برقی از بعضی از اصحاب روایت کرده که گفت به امام صادق علیه السلام عرض کردم: گرامیترین مخلوقات نزد خدا کیست؟ آن حضرت فرمود: هرکس بیشتر به یاد خدا باشد و بیشتر عمل به طاعت خدا کند. گفتم مبغوض ترین بندگان نزد خدا کیست؟ فرمود: هرکس خدا را متهم میکند. گفتم آیا [ممکن است] کسی خدا را متهم کند؟ فرمود: بلی؛ هرکس به درگاه خدا استخاره کند -از خدا طلب خیر کند- و خیرش در آنچه اکراه دارد به سویش بیاید سپس خشمگین شود؛ چنین کسی است که خدا را متهم میکند.
«في مناجاة موسى علیه السلام : أي ربّ، أي خلقك أحبّ إليك؟ قال: من إذا أخذت حبيبه سالمني، قال: فأيّ خلق أنت عليه ساخط؟ قال: من يستخيرني في الأمر فإذا قضيت له سخط قضائي.»(2)
در مناجات حضرت موسی علیه السلام آمده که عرض کرد: پروردگارا بهترین بندگان به درگاه تو کیست؟
[خداوند متعال] فرمود: کسی است که وقتی یکی از عزیزانش را از او گرفتم همچنان با من با مسالمت رفتار میکند. حضرت موسی علیه السلام عرض کرد: پس از چه کسی خشمگین هستی؟ فرمود: کسی که در امری از من طلب خیر میکند؛ وقتی برایش خیر مقدر کردم از تصمیم من خشمگین میشود.
خداوند متعال میفرماید {عَسي أنْ تَكْرَهوا شَيْئاً وَ هوَ خَيْرٌ لَكُمْ وَ عَسي أنْ تُحِبُّوا شَيْئاً وَ هوَ شَرٌّ لَكُمْ...}(1)
چهبسا از چيزي متنفر باشید، ولی خير شما در آن باشد و چهبسا چيزي را دوست داشته باشید، ولی شرّ شما در آن باشد...؛ همچنین در آیه 19 سوره نساء میفرماید {فَعَسي أنْ تَكْرَهوا شَيْئاً وَ يَجْعَلَ الله فيه خَيْراً كَثيراً...}
چهبسا از چيزي اکراه داشته و متنفر باشید، ولي خداوند، برای شما در آن، خير فراوان قرار داده باشد.
حضرت علی علیه السلام دربارۀ خیر و شرّ میفرماید: «مَا خَيْرٌ بِخَيْرٍ بَعْدَه النَّارُ وَ مَا شَرٌّ بِشَرٍّ بَعْدَه الْجَنَّةُ وَ كُلُّ نَعِيمٍ دُونَ الْجَنَّةِ فَهوَ مَحْقُورٌ وَ كُلُّ بَلَاءٍ دُونَ النَّارِ عَافِي».(2)
خیری که بعد از آن آتش [جهنم] باشد خیر نیست و شرّی که بعد از آن بهشت باشد شرّ نیست و هر نعمتی کمتر از بهشت باشد حقیر و ناچیز است و هر بلایی کمتر از آتش [جهنم] باشد عافیت است.
توضیح: قبل از وقوع جنگ بدر، اصحاب رسول خدا |خیر خود را در دسترسی به کاروان تجارتی قریش دانسته؛ و مواجهه با لشکر قریش را شرّ میدانستند؛ اما خداوند متعال خیر مسلمین را در «احقاق حق و ابطال باطل» میدانست و تحقق این خیر عظیم را در وقوع جنگ بدر
میدانست، به همین خاطر، شرائط را بهگونهای مقدر کرد که مسلمین به کاروان تجارتی قریشی دسترسی پیدا نکرده و ناگزیر به نبرد با لشکر مشرکین شدند؛ در این جنگ نابرابر، عزت و صولت مشرکین درهمشکسته شد و عزت و قدرت اسلام در تمام جزیرةالعرب منتشر گردید و بدون شک این خیر معنوی بالاتر از خیر مادی و مالالتجارة قریش بود؛ بنابراین استخاره کننده باید بداند، فرق است میان خیر و خواهش نفس؛ ممکن است انسان چیزی را دوست داشته باشد ولی شرّ او در آن باشد و ممکن است از چیزی متنفر باشد ولی خیرش در آن باشد؛ بنابراین، وقتی بندهای به درگاه خدا استخاره میکند، خدای حکیم به خواستۀ دل و هوای نفس و تمنا و آرزوی او نگاه نمیکند؛ بلکه بر اساس علم و حکمت خود، خیر را برایش مقدر میکند، چه مطابق خواهش نفس او باشد چه مخالف آن؛ با توجه به این حقیقت، استخاره کننده نباید انتظار داشته باشد همیشه نتیجۀ استخاره مطابق میل او باشد؛ و اگر برخلاف میل او بود، به خدای متعال بدگمان نشود و او را متهم به خلف وعده نکند؛ و این بدگمانی به خدای متعال، خطری عظیم است که ممکن است استخارۀ کننده را به کفر و ناسزاگویی وادار کند. احادیث مورد بحث نسبت به این خطر بزرگ هشدار میدهد.
طبق آنچه از آیات و روایات برمیآید ممکن است در بلایا و حوادث، خیرات عظیم باشد بر همین اساس وقتی استخاره کننده از خداوند متعال طلب خیر میکند طرفی را که در آن بلا و گرفتاری وجود دارد برایش مقدر میکند نه طرفی که خواهان آن است. مثلاً اگر برای انتخاب یک
شغل یا انجام یک معامله استخاره میکند و هدف او این است که اگر این کسب و معامله برایش نفع مادی و درامد و ثروت بسیار دارد موفق به انجام آن شود و اگر نفع مادی ندارد موفق به انجام آن نشود؛ درحالی که خداوند منان میداند در این شغل نفع مادی بسیار است و این مال و ثروت انبوه، باعث گمراهی و طغیان او شده و سرانجام به عذاب آخر گرفتار می شود؛ به همین خاطر او را از این شغل منصرف میکند تا از طغیان و سرکشی و آفت ثروت محفوظ بماند.(1)
جمعبندی مطالب
در یک جمعبندی میتوان عامل نارضایتی از نتیجۀ استخاره و متهم کردن خداوند متعال را، در ناتوانی انسان در تشخیص خیر و شرّ جستجو کرد؛ اما کسی که به جهل خود اعتراف میکند و خداوند متعال را عالم و قادر و عادل و رحمان و رحیم میداند، هرگز به ساحت اقدس او بدگمان نمیشود و امر خود را به او واگذار کرده و تسلیم رضای او میشود و نتیجۀ استخاره و طلب خیر را به جان و دل میپذیرد چه مطابق میل و خواستۀ دل او باشد یا نباشد.
1) . جشننامه استاد سید علی خراسانی، ص 153.
دربارۀ لزوم موافقت و حرمت مخالفت استخاره سه ديدگاه وجود دارد:
2.اوامر و نواهى در اين باب، حداكثر بر استحباب موافقت و كراهت مخالفت دلالت دارد.
3.اينگونه اوامر و نواهى براى ارشاد به مصالح و مفاسد است و بر الزام، دلالت ندارد.
دلیل کسانی که عمل به استخاره را واجب و مخالفت آن را حرام میدانند، روایتی است که کیفیت استخاره با کاغذ را بیان کرده و در ادامه میفرماید:... وَ إِنْ كَانَ عَلَى ظَهْرِهَا لَا تَفْعَلْ فَإِيَّاكَ أَنْ تَفْعَلَهُ أَوْ تُخَالِفَ فإِنَّكَ إِنْ خَالَفْتَ لَقِيتَ عَنَتاً وَ إِنْ تَمَّ لَمْ يَكُنْ لَكَ فِيهِ الْخِيَرَة... .(1)
...و اگر[هنگام استخارة ذات الرقاع] در روی برگة[استخاره] «لاتفعل» نوشتهشده بود بر حذر باش از انجام ندادن آن [کار] یا مخالفت [با استخاره]؛ همانا اگر [با استخاره] مخالفت کنی به زحمت میافتی و اگر موفق به انجام آن [کاری که مخالف استخاره است] شوی، خیری برای تو در آن نخواهد بود.
ایراد به استدلال
الف. این حدیث ازنظر سند فاقد اعتبار است درنتیجه، نمیتوان به استناد آن چیزی را نفی، یا اثبات کرد.
1) . فتح الأبواب، ص 163.
ب. نهی از مخالفت استخاره در این حدیث، نهی ارشادی است و دلالت بر حرمت نمیکند.
علامۀ تستری در تفسیر این حدیث میفرماید: منظور امام علیه السلام که میفرماید «ان خالفت لقیت عنتا» نهی غیری و ارشادی از تحذّر است به خاطر وجود «عنت» که همان مشقت و صعوبت است. و این نهی، دلالت بر حرمت مخالفت استخاره نمیکند. آنچه مطلوب این حدیث است استحباب موافقت و کراهت مخالفت استخاره است حتی اگر فرض کنیم از تجربه و امثال آن علم و ظن حاصل شده که مخالفت استخاره منجر به وقوع در ضرر میشود، باز دلالت نمیکند که مطلقاً مخالفت استخاره حرام است.(1)
جمعی از پژوهشگران فرمودهاند: عمل کردن به استخاره واجب نیست و مخالفت آن هم حرام نیست؛ دلیل آنهم این است که اگر ما قائل به حرمت مخالفت استخاره شویم لازمهاش این است که حکم خوردن و آشامیدن و سفر کردن که مباح است به خاطر استخاره که بد آمده حرام شود و این چیزی است که کسی به آن ملتزم نیست و روایاتی که ما را از مخالفت استخاره برحذر می دارد، از سنخ اوامر و نواهی مفید وجوب و حرمت نیست.(2)
مؤلف: این استدلال که میگوید: اگر ما قائل به وجوب موافقت و حرمت مخالفت با استخاره شویم لازمهاش این است که حکم خوردن و
آشامیدن و سفر کردن که مباح است به خاطر استخاره که بد آمده حرام شود و...، ایراد دارد؛ چون لزوم عمل به استخاره منافاتی با احکام خمسه ندارد؛ همانگونه که لزوم وفای به نذر، منافاتی با احکام اولیه ندارد. بنابراین اگر ما ادلّۀ استخاره با قرآن و کاغذ و تسبیح را تمام دانسته و لزوم عمل و وفای به آن را ثابت کردیم، تبعیت از آن را همانند عمل به نذر، لازم دانسته و مخالفت آن را جایز نمیدانیم؛ و به این راحتی نمیتوانیم آن را نادیده بگیریم؛ اما اگر ادلّۀ استخاره با قرآن و تسبیح و کاغذ را مورد خدشه قرار داده و نپذیرفتیم (کما اینکه در نهایت نمی پذیریم)، در نتیجه برای مخالفت آن هیچ محظوری و خوفی نخواهیم داشت.
استخاره بر دو نوع کلی تقسیم میشود:
نوع اول: استخارۀ مطلق
نوع دوم: استخارۀ استطلاعی و استخباری
استخارۀ مطلق: همان دعا و طلب خیر کردن است؛ و این عمل، در همه امور -واجب، مستحب و مباح- جایز، بلکه مستحب است و تکرار آن مانعی ندارد؛ در این نوع استخاره، شک و حیرت و تردید و دودلی شرط نیست؛ و اینکه گفتهشده «در کار خیر حاجت هیچ استخاره نیست» ربطی به استخارۀ مطلق ندارد.
استخارۀ استطلاعی و استخباری: دستور العملی است که برای رفع حیرت و مطلع شدن از خیر و شرّ امور، انجام میشود؛ -این نوع استخاره
در زمان ما با قرآن و تسبیح و کاغذ انجام می شود- در بارۀ این نوع استخاره گفتهشده: در امور واجب یا مستحبی که شارع مقدس اسلام، به آن امر کرده؛ همچنین در اموری که بهعنوان عمل حرام یا مکروه، از انجام آن نهی کرده، جای استخاره نیست؛ چون دربارۀ انجام دادن یا ندادن آن تکلیف ما روشن است و در آن شک و حیرت و تردید وجود ندارد؛ درنتیجه، تنها موردی که برای استخارۀ استطلاعی باقی میماند امور مباح است؛ چون شارع مقدس، دست مکلف را در انجام دادن یا ندادن آن باز گذاشته است؛ بنابراین در موارد ذیل، استخاره جایز نیست.
مواردى که حکم آن توسط شرع مشخصشده؛ مانند واجبات و مستحبات و محرمات و مکروهات.
امور مباحی که عقل، خیر و شرّ آن را تشخیص میدهد.
اموری که با مشورت، تشخیص خیر و شرّ آن امکانپذیر است.
مواردى که قصد استخاره کننده، فال گرفتن و اطلاع از حوادث آینده باشد. نه انجام یا ترک کاری.
بعضی از علما استخاره در مستحبات را هم جایز میدانند و برای اثبات ادعای خود استدلال کردهاند به روایتی که جابر از امام باقر ×روایت کرده که آن حضرت فرمود: وقتی [پدرم] علی بن حسین [زینالعابدین ×] تصمیم به [انجام] حج یا عمره یا خریدوفروش، یا آزادکردن [بردهای] داشت، وضو میگرفت و میگفت: خدایا اگر فلان کار در زمان حال و آینده، خیر است در دین و دنیا و آخرتم، آن را برایم آسان کن. پروردگار اراده کن بر
رشد من و لو اینکه از آن اکراه داشته باشم و دلم از آن متنفر باشد.(1)
ایراد به استدلال
اولاً: سند این روایت به خاطر «عمرو بن شمر» ضعیف و غیرقابلاعتماد است.
ثانیاً: این حدیث، اطلاق دارد و شامل حج و عمرۀ واجب و مستحب میشود و ظهور و انصرافی در حج و عمرۀ مستحبی ندارد؛ بنابراین طبق این حدیث، باید استخاره در واجبات را هم جایز بدانید.
ثالثاً: این روایت ظهور دارد در استخارۀ مطلق، یعنی دعا کردن و از خدا طلب خیر و توفیق کردن؛ و هر گز دلالتی بر استخارههای اصطلاحی برای رفع حیرت و کشف عاقبت امور ندارد. چون در این روایت، کوچکترین اشارهای نشده به اینکه امام سجاد علیه السلام پس از دعا، قبضهای از تسبیح را گرفته و شمرده؛ یا از زیر سجادۀ خود رقعه ای بیرون آورده؛ یا قرآن را بازکرده و نتیجه گرفته که انجام کار موردنظر، خوب است یا بد؛ درنتیجه، این روایت هیچ ربطی به استخاره با قرآن و تسبیح و کاغذ ندارد.
شیخ مفید (رض) استخاره را در مباحات جایز میداند همچنین برای ترک مستحبی بهسوی مستحب دیگر که امکان جمع آن دو نیست؛ مثل حج و جهاد مستحبی یا سفر به زیارت مشهدی بجای مشهد دیگر یا صلۀ
1) . عَنْه عَنْ عُثْمَانَ بْنِ عِيسَى قَالَ حَدَّثَنَا عَمْرُو بْنُ شِمْرٍ عَنْ جَابِرٍ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍعلیه السلام قَالَ: كَانَ عَلِيُّ بْنُ الْحُسَيْنِ علیه السلام إِذَا همَّ بِأَمْرِ حَجٍّ أَوْ عُمْرَةٍ أَوْ بَيْعٍ أَوْ شِرَاءٍ أَوْ عِتْقٍ تَطَهرَ ثُمَّ قَالَ اللَّهمَّ إِنْ كَانَ كَذَا وَ كَذَا خَيْراً لِي فِي دِينِي وَ خَيْراً لِي فِي دُنْيَايَ وَ آخِرَتِي وَ عَاجِلِ أَمْرِي وَ آجِلِه فَيَسِّرْه لِي رَبِّ اعْزِمْ عَلَى رُشْدِي وَ إِنْ كَرِهتُ ذَلِكَ وَ أَبَتْه نَفْسِي. المحاسن، ج2، ص 600.
مؤمنی بجای مؤمن دیگر و امثال آن.(1)
علامۀ مجلسی دراینبارۀ میفرماید: استخارۀ مطلق در همۀ امور خوب است مگر در حرام که مطلقاً استخاره مطلوب نیست و در غیر استخارۀ مطلق، استخاره در موردی جایز است که مباح باشد و در آن حیرت و تردیدی باشد و در صورت عدم تردید، استخاره موضوعیتی ندارد. البته استخاره برای انجام مستحبات جایز نیست مگر در مواردی که تردید در انتخاب انواع آن باشد.(2)
دستهبندی اقوال علما دربارۀ استخارۀ استطلاعی
الف. جواز استخاره در مباحات مورد اتفاق است.
ب. عدم جواز استخاره در واجبات و محرمات مورد اتفاق است.
ج. دربارۀ استخاره برای انجام یا ترک مستحبات و مکروهات دو قول وجود دارد:
الف. استخاره برای انجام یا ترک مستحبات و مکروهات جایز است. -چون در انجام یا ترک آن الزامی وجود ندارد و بدون استخاره هم در انجام و ترک آن مخیر هستیم.
ب.استخاره در انجام یا ترک مستحبات و مکروهات جایز نیست؛ چون شارع مقدس خوب و بد آن را مشخص کرده است.
خلاصه: استخارههایی که برای مطلع شدن از خیر و شرّ امور انجام میشود فقط در مباحات قابلتصور است و دربارۀ واجبات و مستحبات و
محرمات و مکروهات بیمورد است؛ چون خیر و شرّ و باید و نباید آن توسط شرع انور اسلام مشخصشده و تکلیف مکلف در انجام دادن یا ندادن آن معلوم است و حیرت و تردید و دودلی در آن معنا ندارد -مگر در موردی که دو عمل مستحب باهم تزاحم کنند و امکان انجام هر دو نباشد که در این فرض برای انتخاب یکی از آن دو عمل مستحب، استخاره مانعی ندارد؛ اما در امور مباح که انجام دادن و ندادن آن در اختیار مکلف است و خیر و شرّ و حیرت و تردید در آن قابلتصور است، درصورتیکه با تعقل و مشورت، خیر و شرّ آن معلوم نشود و حیرت و تردید همچنان باقی بماند استخاره جایز است.
استخاره دارای آداب و شرایطی است که ذیلاً تقدیم میشود:
آنچه از احادیث و اخبار برمیآید این است که استخاره کننده شریفترین زمانها را برای استخاره انتخاب کند؛ مانند سحرگاهان و زمانی که خورشید وسط آسمان است -هنگام اذان ظهر- همچنین پس از اقامۀ نمازهای واجب.
مرحوم مولا محسن کاشانی در کتاب «تقویم المحسنین» جدول زمانی خاصی را برای استخاره کردن در ایام هفته، معرفی کرده؛ که مبتنی بر حدیث و روایت نبوده و علما به آن اعتنا نکردهاند.(1)
فقیه وارسته حضرت آیتالله سید عبدالحسین لاری دراینبارۀ
1) . مستدرك الوسائل و مستنبط المسائل، ج6، ص 267.
مینویسد: برخورد نکردیم به اثر صحیح و خبر صریحی در تقیید استخاره به زمان خاصی؛ غیر از آنچه نسبت دادهشده به عمل بعض متورّعین که از دو روایت متعارضی که در اختیار محمد باقر بن محمدتقی -مشتبه به مجلسی- بوده اخذشده؛ و این دو روایت علاوه بر اینکه با همدیگر تعارض دارند، در غیر این کتاب در جای دیگر از کتب معروفه روایت نشده است؛ و شاید از استنباطات بعض منجمین باشد.(1)
شایسته است استخاره کننده، شریفترین مکان را برای استخاره انتخاب کند در بعضی روايات به استخاره در حرم حضرت اباعبدالله الحسین علیه السلام و مسجدالنبی صلی الله علیه و اله توصيه شده است. البته برای کسانی که به این دو مکان شریف دسترسی ندارند، سایر مساجد، برای استخاره، مناسبترین مکان است.(2)
با توجه به اینکه حقیقت استخاره، دعا و طلب خیر از خداوند منان است و نماز، یکی از آداب و شرائط اصلی آن محسوب میشود، درنتیجه، لزوم پاک بودن بدن و لباس و طهارت از حدث اصغر و اکبر، جزو آداب ضروری استخاره به شمار میرود.
یکی از مهمترین آداب استخاره، نماز است.
در یک حدیث گفتهشده: بعد از نماز واجب استخاره کن؛ در حدیث دیگر گفتهشده: بعد از نماز صبح استخاره کن؛ در حدیث دیگر امام میفرماید: در هر یک از رکعات نماز ظهر استخاره کن؛ در چند حدیث دیگر میفرماید: باید استخارهات بعد از دو رکعت نماز باشد؛ در حدیث دیگر میفرماید: در آخرین سجدۀ نافلۀ صبح استخاره کن؛
در روایت دیگر میفرماید: در آخرین رکعت نماز شب استخاره کن.(1)در بعضی احادیث تصریحشده: « شیطان در نماز از هر زمان دیگر از انسان دورتر است». نماز باعث صفای باطن و نورانیت دل میشود و قلب را مستعد دریافت الهامات ربانی میکند.
جایگاه نماز و نقش آن در استخاره تا حدی است که علما و فقها در کتب روایی و فقهی و ادعیه، احادیث و روایات استخاره را تحت عنوان «باب صلاة الاستخاره» مطرح کردهاند؛ اما علیرغم اینکه نماز، مهمترین رکن اساسی استخاره است، مشاهده میکنیم؛ در استخارههای زمان ما، نماز هیچ جایگاهی ندارد و استخاره کنندهها، برای نماز استخاره، کمترین اهمیتی قائل نیستند؛ درنتیجه، توی کوچه و خیابان و بیابان، هرکسی از آنها تقاضای استخاره کند، فوری تسبیح یا قرآن را از جیب خود بیرون میآوردند و به رعم خود استخاره میکنند!
در یک حدیث امام صادق علیه السلام میفرماید: اگر کار مهمی بود صدبار و اگر مهم نبود ده بار استخاره کن؛ و در حدیث دیگر امام باقر
1) .احادیث نماز استخاره را در فصلهای آینده با سند و مدرک تقدیم خواهیم کرد. إن شاء الله.
علیه السلام میفرماید: در کار بزرگ صدبار استخاره میکنم و هنگامیکه تصمیم خرید و امثال آن دارم سه بار استخاره میکنم. در حدیث دیگر است که برای کارهای غیر مهم هفت بار و برای کارهای مهم صدبار استخاره کنید.
در احادیث و روایات، برای استخاره کردن، اذکاری توصیه شده که شایسته است عدد این اذکار، وتر [تک] باشد. مثل اینکه سه بار یا پنج بار یا هفت بار یا صد و یکبار بگوید «أستخير الله برحمته خيرة في عافية».(1)
مطلب مهمی که لازم است هر استخاره کنندهای بداند اینکه: هدف از تکرار اذکار استخاره، صرف تلفظ کلمات و لقلقۀ زبان نیست؛ بلکه باید معنا و منظور ادعیه و اذکار، مدنظر باشد؛ و با توجه و حضور قلب، از درگاه خداوند متعال درخواست حاجت کند؛ به همین خاطر بسیار ضروری به نظر میرسد که استخاره کننده، قبل از استخاره، ترجمه و معنای ادعیه و اذکار استخاره را با دقت مطالعه کند تا هنگام استخاره، با توجه به معنا و مضمون ادعیه و اذکار، باخدای خود سخن بگوید و از او طلب خیر کند.
لازم است استخاره کننده، در اثتاء نماز و قرائت ادعیه و اذکار استخاره، فکر و ذهن خود را از اوهام و توجه به غیر خدا خالی کند و در
1) . المحاسن، ج2، ص 599.
حال گفتن اذکار استخاره، باکسی سخن نگوید و اگر کسی از او سؤالی کرد جواب او را ندهد.(1)
امام صادق علیه السلام فرمود: باید استخاره تو همراه طلب عافیت و سلامتی باشد چهبسا خیر کسی در قطع دست یا مرگ فرزند یا تلف شدن مالش باشد.(2)
استخاره کننده باید بداند همیشه خیر او در «خواستۀ دل» نیست و چهبسا چیزی را دوست داشته باشد ولی شرّ او در آن باشد و ممکن است از چیزی بدش بیاید ولی خیرش در آن باشد. به همین خاطر نباید انتظار داشته باشد همیشه نتیجۀ استخاره، مطابق میل و خواستۀ دل او باشد پس باید خود را آماده پذیرش نتیجۀ استخاره کند -چه مطابق میل او
باشد یا نباشد- و اگر نتیجۀ استخاره خلاف انتظار او بود، خدا را متهم به خلف وعده نکند و از تقدیر حکیمانۀ او خشمگین نشود.(3)
«استخاره» به معنای طلب خیر کردن است و در اصطلاح شرع انور اسلام، «استخاره» دعا کردن و طلب خیر از خدای منان است. اکثر احادیث و روایات استخاره، به همین نوع استخاره، اشاره میکند؛ عدهای از علما ادعا کردهاند: احادیث و روایات استخاره، صحیح و متواتر است. ادعای این بزرگان قابل تأیید است با این قید که ادعای صحت و تواتر روایات استخاره، منحصر به استخارههای مطلق و قلبی و مشورتی است؛ اما ادعای صحت و تواتر نسبت به روایات استخاره با قرآن و تسبیح و رقعه، ادعای بیمورد است و هرگز قابلقبول نیست؛ إن شاء الله در مباحث آینده؛ بحث تواتر و صحتوسقم احادیث و روایات استخاره را مفصلاً مطرح خواهیم کرد.
قبل از مطرح کردن احادیث و روایات استخاره تذکر این مطلب را
ضروری می دانم که: ادعیه و احادیث استخارۀ مطلق، زیاد است و نقل تمام آنها، کتاب را از موضوع اصلی خارج میکند؛ بهناچار آنچه بیشتر با موضوع کتاب مرتبط است را نقل نموده؛ و محققین را برای اطلاع بیشتر، به کتب ادعیه و روایات، ارجاع میدهیم.
«عَنْ جَابِرِ بْنِ عَبْدِ اللَّه قَالَ كَانَ رَسُولُ اللَّه صلی الله علیه واله يُعَلِّمُنَا الِاسْتِخَارَةَ كَمَا يُعَلِّمُنَا السُّورَةَ مِنَ الْقُرْآنِ يَقُولُ إِذَا همَّ أَحَدُكُمْ بِأَمْرٍ فَلْيَرْكَعْ رَكْعَتَيْنِ مِنْ غَيْرِ الْفَرِيضَةِ ثُمَّ لْيَقُلِ اللَّهمَّ إِنِّي أَسْتَخِيرُكَ بِعِلْمِكَ وَ أَسْتَقْدِرُكَ بِقُدْرَتِكَ وَ أَسْأَلُكَ مِنْ فَضْلِكَ الْعَظِيمِ فَإِنَّكَ تَقْدِرُ وَ لَا أَقْدِرُ وَ تَعْلَمُ وَ لَا أَعْلَمُ وَ أَنْتَ عَلَّامُ الْغُيُوبِ اللَّهمَّ إِنْ كُنْتَ تَعْلَمُ أَنَّ هذَا الْأَمْرَ وَ تُسَمِّيه خَيْرٌ لِي فِي دِينِي وَ مَعَاشِي وَ عَاقِبَةِ أَمْرِي فَاقْدِرْه لِي وَ يَسِّرْه وَ بَارِكْ لِي فِيه وَ إِنْ كُنْتَ تَعْلَمُ أَنَّه شَرٌّ لِي فِي دِينِي وَ مَعَاشِي وَ عَاقِبَةِ أَمْرِي فَاصْرِفْه عَنِّي وَ اصْرِفْنِي عَنْه وَ اقْدِرْ لِيَ الْخَيْرَ حَيْثُ مَا كَانَ ثُمَّ رَضِّنِي بِه».(1)
جابر بن عبدالله انصاری میگوید: رسول خدا صلی الله علیه واله استخاره کردن را به ما آموزش میداد همانگونه که سورۀ قرآن را آموزش میداد [آن حضرت] میفرمود: وقتی یکی از شما تصمیم به انجام کاری داشت دو رکعت نماز غیر واجب بخواند سپس بگوید: «اللَّهمَّ إِنِّي أَسْتَخِيرُكَ بِعِلْمِكَ وَ أَسْتَقْدِرُكَ بِقُدْرَتِكَ وَ أَسْأَلُكَ مِنْ فَضْلِكَ الْعَظِيمِ فَإِنَّكَ تَقْدِرُ وَ لَا أَقْدِرُ وَ تَعْلَمُ وَ لَا أَعْلَمُ وَ أَنْتَ عَلَّامُ الْغُيُوبِ.» خداوندا اگر میدانی که این کار، خیر است برای دین و معاش وعاقبت امر من، آن را مقدور من کن و آساننما و برایم برکت بده؛ و اگر میدانی
1) . مكارم الأخلاق، ص 323.
شرّ است برای دین و معاش و عاقبت امرم، مرا از آن و آن را از من منصرف [و دور] کن و خیر را برایم مقدر کن هر چه که باشد و سپس به قدرتی که داری، مرا به آن خیر راضی کن.
این حدیث متواتر است و تمام فرق اسلامی در منابع روایی و حدیثی خود آن را نقل کردهاند.
«كَانَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ علیه السلام يُصَلِّي رَكْعَتَيْنِ وَ يَقُولُ فِي دُبُرِهمَا أَسْتَخِيرُ اللَّه مِائَةَ مَرَّةٍ ثُمَّ يَقُولُ اللَّهمَّ إِنِّي قَدْ همَمْتُ بِأَمْرٍ قَدْ عَلِمْتَه فَإِنْ كُنْتَ تَعْلَمُ أَنَّه خَيْرٌ لِي فِي دِينِي وَ دُنْيَايَ وَ آخِرَتِي فَيَسِّرْه لِي وَ إِنْ كُنْتَ تَعْلَمُ أَنَّه شَرٌّ لِي فِي دِينِي وَ دُنْيَايَ وَ آخِرَتِي فَاصْرِفْه عَنِّي كَرِهتْ نَفْسِي ذَلِكَ أَمْ أَحَبَّتْ فَإِنَّكَ تَعْلَمُ وَ لَا أَعْلَمُ وَ أَنْتَ عَلَّامُ الْغُيُوبِ ثُمَّ يَعْزِمُ».(1)
امیرالمؤمنین علی علیه السلام[هنگامیکه میخواست استخاره کند] دو رکعت نماز میخواند و بعدازآن صدبار میگفت: «استخیرالله». سپس میگفت: «خداوندا من تصمیم به کاری گرفتهام که میدانی؛ اگر میدانی [این کار] خیر است برای دین و دنیا و آخرتم، پس انجام آن را برایم آسان کن و اگر میدانی شرّ است برای دین و دنیا و آخرتم مرا از آن منصرف کن -چه دلم بدش بیاید یا خوشش بیاید- پس تو میدانی و من نمیدانم و تو علام الغیوبی». سپس عزم آن کار مینمود.
1) . مكارم الأخلاق، ص 320.
«(1) اللَّهُمَّ إِنِيِّ أَسْتَخِيرُكَ بِعِلْمِكَ، فَصَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ، وَ اقْضِ لِي بِالْخِيَرَةِ (2) وَ أَلْهِمْنَا مَعْرِفَةَ الِاخْتِيَارِ، وَ اجْعَلْ ذَلِكَ ذَرِيعَةً إِلَى الرِّضَا بِمَا قَضَيْتَ لَنَا وَ التَّسْلِيمِ لِمَا حَكَمْتَ فَأَزِحْ عَنَّا رَيْبَ الِارْتِيَابِ، وَ أَيِّدْنَا بِيَقِينِ الْمُخْلِصِينَ. (3) وَ لَا تَسُمْنَا عَجْزَ الْمَعْرِفَةِ عَمَّا تَخَيَّرْتَ فَنَغْمِطَ قَدْرَكَ، وَ نَكْرَهَ مَوْضِعَ رِضَاكَ، وَ نَجْنَحَ إِلَى الَّتِي هِيَ أَبْعَدُ مِنْ حُسْنِ الْعَاقِبَةِ، وَ أَقْرَبُ إِلَى ضِدِّ الْعَافِيَةِ (4) حَبِّبْ إِلَيْنَا مَا نَكْرَهُ مِنْ قَضَائِكَ، وَ سَهِّلْ عَلَيْنَا مَا نَسْتَصْعِبُ مِنْ حُكْمِكَ (5) وَ أَلْهِمْنَا الِانْقِيَادَ لِمَا أَوْرَدْتَ عَلَيْنَا مِنْ مَشِيَّتِكَ حَتَّى لَا نُحِبَّ تَأْخِيرَ مَا عَجَّلْتَ، وَ لَا تَعْجِيلَ مَا أَخَّرْتَ، وَ لَا نَكْرَهَ مَا أَحْبَبْتَ، وَ لَا نَتَخَيَّرَ مَا كَرِهْتَ. (6) وَ اخْتِمْ لَنَا بِالَّتِي هِيَ أَحْمَدُ عَاقِبَةً، وَ أَكْرَمُ مَصِيراً، إِنَّكَ تُفِيدُ الْكَرِيمَةَ، وَ تُعْطِي الْجَسِيمَةَ، وَ تَفْعَلُ مَا تُرِيدُ، وَ أَنْتَ عَلَى كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ.»(1)
خداوندا من از تو به وسيلۀ علمت طلب خير میکنم. پس بر محمد و آل محمد درود بفرست و هر چه خير است برايم مقدر فرما؛ و به ما شناخت انتخاب را الهام كن؛ و آن را وسيلهاى ساز كه به آنچه براى ما مقدر كردهاى راضى باشيم و در برابر حكم تو تسليم شويم. پس غبار ترديد را از دل ما برطرف كن و ما را به يقينى چون يقين مخلصان مؤيد فرما. و ما را در شناخت آنچه براى ما اختيار کردهای عاجز نكن تا [مبادا از روي ناداني] تقدير تو را حقير شماريم و آنچه را خشنودى تو در آن است مكروه داريم و به راهى رويم كه از حسن عاقبت دورتر
1) . صحيفه سجاديه دعاي 33.
و به غير عافيت نزدیکتر است.
[خداوندا] ناخشنودى ما را از قضاى خود به خشنودى بدل فرما و هر يك از احكامت را كه دشوار مىشماريم بر ما آسان گردان. [خداوندا] انقياد از مشيت خود را به ما الهام فرما تا تأخير آنچه را در آن تعجيل کردهای و تأخير آنچه را در آن تعجيل كرده اي را دوست نداشته باشيم؛ و اكراه نداشته باشيم از آنچه تو دوست داري و اختيار نكنيم آنچه مكروه و ناخوشايند توست. بار خدايا، كار ما را بهگونهای خاتمه ده كه پايانش پسنديدهتر؛ و سرانجامش بهتر باشد، همانا تو رسانندهی فایده گرانبها و بخشش عظيم هستي و هر چه خواهى انجام میدهی و تو به هركاری قادر و توانايي.
توضیح: امام زینالعابدین علیه السلام در قالب دعا، کیفیت استخاره را اینگونه آموزش میدهد:
هنگام استخاره ابتدا صلوات بفرستیم و از خدا بخواهیم آنچه خیر است را به ما عنایت کند.
از او بخواهیم شناخت و معرفتی به ما عنایت کند که خشنود باشیم به آنچه خدا برایمان اختیار کرده و تسلیم حکم او باشیم.
یقینی عنایت کند که مقدرات الهی را سبک نشماریم و از آنچه مورد رضای خداست ناراضی نباشیم.
به چيزى كه از حسن عاقبت دورتر و به خلاف عافيت نزدیکتر است ميل پيدا نكنيم.
از او بخواهیم آنچه را از قضاى خود -كه ما از آن اكراه داريم- محبوب قلبمان كند و آنچه را از حكمش سخت میپنداریم بر ما آسان سازد،
تأخير آنچه را خدا تعجیل کرده و تعجيل آنچه را به تأخير انداخته
دوست نداشته باشیم.
و در یککلام استخاره امام سجاد علیه السلام در صحیفه سجادیه، تماماً دعا کردن و از خدای منان خیر خواستن است؛ و هرگز در آن دستورالعمل تسبیح به دست گرفتن و دو تا دو تا شمردن و پیشگویی خیر و شرّ امور، وجود ندارد. امام سجاد علیه السلام در اين دعا هرگز نفرموده: اگر خواستی استخاره کنی قرآن را بازکن و هفت ورق جلو برو و نگاه کن به سطر یازدهم که خوب و بد کار تو در آن بیانشده است. استخاره از دیدگاه امام سجاد علیه السلام همین است که میبینید - دعا کردن و از خدای قادر متعال طلب خیر کردن؛ و راضی بودن به تقدير و مشیت او.
«عَنْه عَنْ عُثْمَانَ بْنِ عِيسَى قَالَ حَدَّثَنَا عَمْرُو بْنُ شِمْرٍ عَنْ جَابِرٍ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍعلیه السلام قَالَ: كَانَ عَلِيُّ بْنُ الْحُسَيْنِ علیه السلام إِذَا همَّ بِأَمْرِ حَجٍّ أَوْ عُمْرَةٍ أَوْ بَيْعٍ أَوْ شِرَاءٍ أَوْ عِتْقٍ تَطَهرَ ثُمَّ قَالَ اللَّهمَّ إِنْ كَانَ كَذَا وَ كَذَا خَيْراً لِي فِي دِينِي وَ خَيْراً لِي فِي دُنْيَايَ وَ آخِرَتِي وَ عَاجِلِ أَمْرِي وَ آجِلِه فَيَسِّرْه لِي رَبِّ اعْزِمْ عَلَى رُشْدِي وَ إِنْ كَرِهتُ ذَلِكَ وَ أَبَتْه نَفْسِي».(1)
امام باقرعلیه السلام میفرماید: وقتی پدرم علی بن حسین [امام زینالعابدین (ع)] تصمیم به حج یا عمره یا خریدوفروش یا آزاد کردن بردهای داشت، وضو میگرفت و میگفت: خدایا! اگر فلان کار و فلان کار خیر است در دین و دنیا و آخرت و زمان حال و آیندۀ من، پس آن را برایم آسان کن. پروردگار اراده کن بر رشد من و لو اینکه از آن اکراه داشته باشم و دلم از آن متنفر باشد.
1) . المحاسن، ج2، ص 600.
این روایت را سيد بن طاووس بهطور مرسل اینگونه روایت کرده:
«وَ رُوِيَ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِيٍّ علیه السلام قَالَ كَانَ عَلِيُّ بْنُ الْحُسَيْنِ علیه السلام إِذَا همَّ بِحَجٍّ أَوْ عُمْرَةٍ أَوْ شِرًى أَوْ بَيْعٍ تَطَهرَ وَ صَلَّى رَكْعَتَيْنِ لِلِاسْتِخَارَةِ يَقْرَأُ فِيهمَا بِسُورَةِ الرَّحْمَنِ وَ سُورَةِ الْحَشْرِ فَإِذَا فَرَغَ مِنَ الرَّكْعَتَيْنِ اسْتَخَارَ مِائَتَيْ مَرَّةٍ ثُمَّ قَالَ اللَّهمَّ إِنِّي قَدْ همَمْتُ بِأَمْرٍ قَدْ عَلِمْتَه فَإِنْ كُنْتَ تَعْلَمُ أَنَّه شَرٌّ لِي فِي دِينِي وَ دُنْيَايَ وَ آخِرَتِي فَاصْرِفْه عَنِّي رَبِّ اعْزِمْ لِي عَلَى رُشْدٍ وَ إِنْ كَرِهتْ أَوْ أَحَبَّتْ ذَلِكَ نَفْسِي- بِسْمِ اللَّه الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ مَا شَاءَ اللَّه لَا حَوْلَ وَ لَا قُوَّةَ إِلَّا بِاللَّه حَسْبِيَ اللَّه وَ نِعْمَ الْوَكِيلُ ثُمَّ يَمْضِي وَ يَعْزِمُ.»(1)
روایت شده از ابي جعفر محمد بن علي علیه السلام كه وقتی علی بن حسین علیه السلام تصمیم به انجام حج یا عمره یا خریدوفروش داشت وضو میگرفت و دو رکعت نماز براي استخاره میخواند و در آن سورۀ «الرحمن» و «حشر» میخواند و پس از نماز دویست بار استخاره میکرد سپس میفرمود: خدایا من تصمیم به انجام کاری دارم که میدانی؛ اگر میدانی که شرّ است برای دین و دنیا و آخرتم آن را از من دور کن؛ خدایا بر رشد من عزم نما چه آن را دوست داشته باشم یا نداشته باشم: «بِسْمِ اللَّه الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ مَا شَاءَ اللَّه لاحول وَ لَا قُوَّةَ إِلَّا بِاللَّه حَسْبِيَ اللَّه وَ نِعْمَ الْوَكِيلُ ثُمَّ يَمْضِي وَ يَعْزِمُ».
توضیح: مطلب مهمّی که از این حدیث به دست میآید اینکه: ممکن است رشد انسان در چیزی باشد که از آن متنفر است؛ پس نباید از خدای حکیم انتظار داشته باشد عاقبت امور را طبق دلخواه او قرار دهد بلکه باید خیر و صلاح خود را از او بخواهد و راضی باشد به رضای خدا و
1) . فتح الأبواب، ص 157.
مقدرات او؛ چه مطابق میل او باشد یا مخالف آن.
سؤال: چرا امام سجاد ×برای حج و عمره که رجحان و خیر بودن آن مسلّم است استخاره میکرد؟
جواب: استخارۀ امام سجاد علیه السلام، استخارۀ اصطلاحی با قرآن و تسبیح و کاغذ، برای کسب اطلاع از خیر و شرّ حج و عمره نبوده؛ بلکه استخارۀ مطلق به معنای دعا کردن و طلب خیر و توفیق بوده؛ و چنین دعایی، قبل از انجام هر عمل واجب و مستحب و مباحی، مطلوب است؛ و تردید و حیرت نیز در آن شرط نیست.
«... حَمَّادِ بْنِ عِيسَى عَنْ حَرِيزٍ عَنْ زُرَارَةَ قَالَ: قُلْتُ لِأَبِي جَعْفَرٍعلیه السلام إِذَا أَرَدْتُ أَمْراً وَ أَرَدْتُ الِاسْتِخَارَةَ كَيْفَ أَقُولُ: فَقَالَ إِذَا أَرَدْتَ ذَلِكَ فَصُمِ الثَّلَاثَاءَ وَ الْأَرْبِعَاءَ وَ الْخَمِيسَ- ثُمَّ صَلِّ يَوْمَ الْجُمُعَةِ فِي مَكَانٍ نَظِيفٍ رَكْعَتَيْنِ فَتَشَهدْ ثُمَّ قُلْ وَ أَنْتَ تَنْظُرُ إِلَى السَّمَاءِ- اللَّهمَّ إِنِّي أَسْأَلُكَ بِأَنَّكَ عَالِمُ الْغَيْبِ وَ الشَّهادَةِ الرَّحْمَنُ الرَّحِيمُ أَنْتَ عَالِمُ الْغَيْبِ إِنْ كَانَ هذَا الْأَمْرُ خَيْراً (لِي) فِيمَا أَحَاطَ بِه عِلْمُكَ فَيَسِّرْه لِي وَ بَارِكْ لِي فِيه وَ افْتَحْ لِي بِه وَ إِنْ كَانَ ذَلِكَ لِي شَرّاً فِيمَا أَحَاطَ بِه عِلْمُكَ فَاصْرِفْه عَنِّي بِمَا تَعْلَمُ فَإِنَّكَ تَعْلَمُ وَ لَا أَعْلَمُ وَ تَقْدِرُ وَ لَا أَقْدِرُ وَ تَقْضِي وَ لَا أَقْضِي وَ أَنْتَ عَلَّامُ الْغُيُوبِ تَقُولُها مِائَةَ مَرَّةٍ».(1)
زراره میگوید: به امام باقرعلیه السلام گفتم [وقتی] قصد کاری دارم [و] میخواهم
1) . فتح الابواب، ص 236.
استخاره کنم چه بگویم؟ امام فرمود: وقتی خواستی استخاره کنی روز سهشنبه و چهارشنبه و پنج شنبه روزه بگیر؛ سپس روز جمعه در مکانی تمیز دو رکعت نماز بخوان. پس از تشهد [و سلام] درحالیکه به آسمان نگاه میکنی بگو خدایا از تو که عالم غیب و شهادت و رحمان و رحیم هستی از تو میخواهم؛ اگر این کار، در آنچه علمت به آن احاطه دارد، خیر است، آن را برایم سهل و آسان و میسر کن و در آن به من برکت بده و بهوسیلۀ آن برایم گشایشی قرار ده؛ و اگر این کار شرّ است در آنچه علمت به آن احاطه دارد هر طور [صلاح] میدانی آن را از من دور کن؛ و صدبار میگویی «فَإِنَّكَ تَعْلَمُ وَ لَا أَعْلَمُ وَ تَقْدِرُ وَ لَا أَقْدِرُ وَ تَقْضِي وَ لَا أَقْضِي وَ أَنْتَ عَلَّامُ الْغُيُوب» همانا تو میدانی و [من] نمیدانم و تو توانایی و [من] ناتوانم و تو قضاوت میکنی و [من] قادر به قضاوت نیستم و تو علام الغیوب هستی.
تذکر مهم:
در هیچ روایتی، برای استخاره کردن، به روزه گرفتن سفارش نشده؛ مگر در این روایت که برای اولین بار در اواخر قرن هفتم با سندی مخدوش و بیاعتبار توسط سیدبن طاووس روایتشده؛ درنتیجه، این حدیث، فاقد اعتبار است؛ و به استناد چنین روایتی نمیتوان روزه گرفتن را جزو آداب استخاره بشمار آورد.
« عَنْه عَنْ عِدَّةٍ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ عَلِيِّ بْنِ أَسْبَاطٍ قَالَ: حَدَّثَنِي مَنْ قَالَ لَه أَبُو جَعْفَرٍ علیه السلام إِنِّي إِذَا أَرَدْتُ الِاسْتِخَارَةَ فِي الْأَمْرِ الْعَظِيمِ اسْتَخَرْتُ اللَّه فِي مَقْعَدٍ مِائَةَ مَرَّةٍ وَ إِنْ كَانَ شِرَاءَ رَأْسٍ أَوْ شِبْهه اسْتَخَرْتُه ثَلَاثَ مَرَّاتٍ فِي مَقْعَدٍ أَقُولُ اللَّهمَّ إِنِّي أَسْأَلُكَ بِأَنَّكَ عَالِمُ الْغَيْبِ وَ الشَّهادَةِ إِنْ كُنْتَ تَعْلَمُ أَنَّ كَذَا وَ كَذَا خَيْرٌ لِي فَخِرْه لِي وَ يَسِّرْه وَ إِنْ كُنْتَ تَعْلَمُ أَنَّه شَرٌّ لِي فِي دِينِي وَ دُنْيَايَ وَ آخِرَتِي فَاصْرِفْه عَنِّي إِلَى مَا هوَ خَيْرٌ لِي
وَ رَضِّنِي فِي ذَلِكَ بِقَضَائِكَ فَإِنَّكَ تَعْلَمُ وَ لَا أَعْلَمُ وَ تَقْدِرُ وَ لَا أَقْدِرُ وَ تَقْضِي وَ لَا أَقْضِي إِنَّكَ عَلَّامُ الْغُيُوبِ».(1)
علی بن اسباط میگوید: حدیث کرد مرا کسی که [امام] ابوجعفر -محمد باقرعلیه السلام- به او فرموده: وقتی تصمیم به امر عظیمی دارم در یکجا [بیوقفه] صدبار استخاره میکنم [از خدا طلب خیر میکنم]؛ و اگر میخواهم حیوانی خریداری کنم یا کارهایی از این قبیل انجام دهم سه بار در یک مجلس استخاره میکنم و میگویم: من از تو که عالم نهان و آشکار هستی میخواهم که اگر میدانی فلان کار ، خیر است برای من، پس آن را برایم اختیار و [انجام آن را] میسر و آسان کن و اگر میدانی شرّ است برای دین و دنیا و آخرتم آن را از من دور کن و بجایش آنچه خیر من است قرار بده و مرا در آن به قضاء خود راضی کن که تو میدانی و من نمیدانم و تو قادری و من قادر نیستم و تو قاضی هستی و من نیستم همانا تو علام الغیوب هستی.
«عَنْ هارُونَ بْنِ مُسْلِمٍ عَنْ مَسْعَدَةَ بْنِ صَدَقَةَ قَالَ سَمِعْتُ جَعْفَرَ بْنَ مُحَمَّدٍ علیه السلام يَقُولُ لِيَجْعَلْ أَحَدُكُمْ مَكَانَ قَوْلِه اللَّهمَّ إِنِّي أَسْتَخِيرُكَ بِعِلْمِكَ وَ أَسْتَقْدِرُكَ بِقُدْرَتِكَ اللَّهمَّ إِنِّي أَسْتَخِيرُكَ بِرَحْمَتِكَ وَ أَسْتَقْدِرُكَ الْخَيْرَ بِقُدْرَتِكَ عَلَيْه وَ ذَلِكَ لِأَنَّ فِي قَوْلِكَ اللَّهمَّ إِنِّي أَسْتَخِيرُكَ بِعِلْمِكَ وَ أَسْتَقْدِرُكَ بِقُدْرَتِكَ الْخَيْرَ وَ الشَّرَّ فَإِذَا اشْتَرَطْتَ فِي قَوْلِكَ كَانَ لَكَ شَرْطُكَ إِنِ اسْتُجِيبَ لَكَ وَ لَكِنْ قُلِ اللَّهمَّ إِنِّي أَسْتَخِيرُكَ بِرَحْمَتِكَ وَ أَسْتَقْدِرُكَ الْخَيْرَ بِقُدْرَتِكَ عَلَيْه لِأَنَّكَ عَالِمُ الْغَيْبِ وَ الشَّهادَةِ الرَّحْمَنُ الرَّحِيمُ فَأَسْأَلُكَ أَنْ تُصَلِّيَ عَلَى مُحَمَّدٍ النَّبِيِّ وَ آلِه كَمَا صَلَّيْتَ عَلَى إِبْرَاهيمَ وَ آلِ إِبْرَاهيمَ إِنَّكَ حَمِيدٌ مَجِيدٌ اللَّهمَّ إِنْ كَانَ هذَا الْأَمْرُالَّذِي أُرِيدُه خَيْراً لِي فِي دِينِي وَ دُنْيَايَ وَ آخِرَتِي فَيَسِّرْه لِي وَ
1) . المحاسن، ج2، ص 600.
إِنْ كَانَ غَيْرَ ذَلِكَ فَاصْرِفْه عَنِّي وَ اصْرِفْنِي عَنْه».(1)
مسعدة بن صدقه میگوید: از جعفر بن محمد علیه السلام شنیدم که میفرمود: باید هر یک از شما بجای [اینکه هنگام استخاره بگوید] «اللَّهمَّ إِنِّي أَسْتَخِيرُكَ بِعِلْمِكَ وَ أَسْتَقْدِرُكَ بِقُدْرَتِكَ، بگوید اللَّهمَّ إِنِّي أَسْتَخِيرُكَ بِرَحْمَتِكَ وَ أَسْتَقْدِرُكَ الْخَيْرَ بِقُدْرَتِكَ عَلَيْه.» دلیل آن، این است که وقتی میگویی «اللهم إِنِّي أَسْتَخِيرُكَ بِعِلْمِكَ وَ أَسْتَقْدِرُكَ بِقُدْرَتِكَ الْخَيْرَ وَ الشَّرَّ». پس اگر شرط کردی در سخنت طبق شرطت عمل خواهد شد -اگر برایت مستجاب شود- ولکن بگو: خداوندا من بهوسیلۀ رحمتت طلب خیر میکنم و بهوسیلۀ قدرتت طلب قدرت بر انجام خیر میکنم؛ چون تو عالِمِ نهان و آشکار؛ و رحمان و رحیم هستی. پس از تو میخواهم که صلوات بفرستی بر محمد و آلش همانگونه که صلوات فرستادی بر ابراهیم و آل ابراهیم؛ همانا تو حمید و مجیدی. خدایا اگر این امری که تصمیم انجام آن را دارم خیر است برای من در دین و دنیا و آخرتم آن را برایم آسان کن و اگر غیر این است آن را از من منصرف کن و مرا از آن منصرف گردان.
سید بن طاووس در کتاب فتح الابواب استخاره ذیل را با سند مخدوش و ضعیف و عبارتی مبهم و غامض اینگونه روایت کرده است: محمد بن مسلم از امام صادق علیه السلام نقل کرده که فرمود: مأمور شدیم به خروج بهسوی شام پس من [دراینباره استخاره کردم و] گفتم:
«اللَّهُمَّ إِنْ كَانَ هَذَا الْوَجْهُ الَّذِي هَمَمتُ بِهِ خَيْراً لِي فِي دِينِي وَ دُنْيَايَ وَ
1) . المحاسن، ج2، ص 599.
عَاقِبَةِ أَمْرِي وَ لِجَمِيعِ الْمُسْلِمِينَ فَيَسِّرْهُ لِي وَ بَارِكْ لِي فِيهِ وَ إِنْ كَانَ ذَلِكَ شَرّاً لِي فَاصْرِفْهُ عَنِّي إِلَى مَا هُوَ خَيْرٌ لِي مِنْهُ فَإِنَّكَ تَعْلَمُ وَ لَا أَعْلَمُ وَ تَقْدِرُ وَ لَا أَقْدِرُ وَ أَنْتَ عَلَّامُ الْغُيُوبِ. أَسْتَخِيرُ اللَّهَ»(1)-صدبار این ذکر را میگوید- سپس امام فرمود: ریگهایی را برداشتم و آن را روی نعلم-دمپایی عربی- گذاشتم. تا آن را تمام کردم [راوی گفت به امام عرض کردم آیا اینگونه] نیست که این دعا را یک بار میگوید و[پس از آن] صدبار میگوید «استخیرالله»؟ [امام] فرمود: [من هم] همین کار را کردم [صدبار استخیرالله گفتم و یک بار این دعا را خواندم. امام] فرمود: [بعد از این استخاره]، این سفر از ما برگردانده شد [این سفر تحمیلی بهسوی شام از طرف حکومت لغو شد و به جای سفر به شام] با همان اسباب و لوازم و رهتوشه سفر، بهسوی مکه حرکت کردیم؛ و آن حضرت در ادامه فرمود [استخیر الله] را در امر عظیم و مهم، صد و یک بار و در امر کماهمیت ده بار میگوید.(2)
توضیح: از طرف حکومت به امام صادق علیه السلام دستور دادهشده بهسوی شام حرکت کند آن حضرت میفرماید دعای «اللَّهُمَّ إِنْ كَانَ هَذَا الْوَجْهُ الَّذِي هممت بِهِ...» را خواندم و بعد استخیر الله را صدبار تکرار کردم. راوی که محمد بن مسلم است به امام عرض میکند آیا اینگونه نیست که دعا
1) . ترجمه: «خدایا اگر این سفری که عزم آن دارم، خیر است در دین و دنیا و عاقبت امرم و برای تمام مسلمین، پس آن را برایم میسّر کن و آن را بر من مبارک گردان و اگر شرّ است آن را از من دور کن و بجایش آنچه خیر است، به من عنایت کن همانا تو میدانی و من نمیدانم و قادر و توانایی و من قادر نیستم و تو علام الغیوب هستی. طلب خیر میکنم از خدا».
2) . فتح الابواب، ص 252.
را یک بار و استخیرالله را صد بار باید تکرار کنیم؟ [امام] فرمود: [من هم] همین کار را کردم -صد بار استخیرالله گفتم و یک بار این دعا را خواندم.
مطلب دیگر اینکه امام صادق علیه السلام با هر ذکر، یک ریگ بر می داشته و روی نعلین خود میگذاشته تا با ریگهای دیگر مخلوط نشود و با شمارش آنها، معلوم شود تعداد اذکار را کامل گفته است.
«رُوِيَ أَنَّ رَجُلًا جَاءَ إِلَى أَبِي عَبْدِ اللَّه علیه السلام فَقَالَ لَه جُعِلْتُ فِدَاكَ إِنِّي رُبَّمَا رَكِبْتُ الْحَاجَةَ ثُمَّ أَنْدَمُ عَلَيْها فَقَالَ لَه أَيْنَ أَنْتَ مِنَ الِاسْتِخَارَةِ فَقَالَ الرَّجُلُ جُعِلْتُ فِدَاكَ فَكَيْفَ الِاسْتِخَارَةُ فَقَالَ إِذَا صَلَّيْتَ صَلَاةَ الْفَجْرِ فَقُلْ بَعْدَ أَنْ تَرْفَعَ يَدَيْكَ حِذَاءَ وَجْهكَ اللَّهمَّ إِنَّكَ تَعْلَمُ وَ لَا أَعْلَمُ وَ أَنْتَ عَلَّامُ الْغُيُوبِ فَصَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ خِرْ لِي فِي جَمِيعِ مَا عَزَمْتُ بِه مِنْ أُمُورِي خِيَارَ بَرَكَةٍ وَ عَافِيَةٍ ثُمَّ يَسْجُدُ سَجْدَةً يَقُولُ فِيها مِائَةَ مَرَّةٍ أَسْتَخِيرُ اللَّه بِرَحْمَتِه أَسْتَقْدِرُ اللَّه فِي عَافِيَةٍ بِقُدْرَتِه ثُمَّ ائْتِ حَاجَتَكَ فَإِنَّها خَيْرٌ لَكَ عَلَى كُلِّ حَالٍ وَ لَا تَتَّهمْ رَبَّكَ فِيمَا تَتَصَرَّفُ فِيه.»(1)
روایت شده، مردی پیش امام صادق علیه السلام آمد و عرض کرد فدایت شوم گاهی میشود کاری را انجام میدهم سپس از انجام دادنش پشیمان میشوم؟ حضرت فرمود: پس چرا استخاره نمیکنی؟ آن مرد گفت فدایت شوم چگونه استخاره کنم؟ آن حضرت فرمود: وقتی نماز صبح را خواندی بعدازآنکه دستانت را تا مقابل صورتت بالا آوردی بگو: خدایا تو میدانی و من نمیدانم و تو علام الغیوب هستی پس صلوات بفرست بر محمد و آل محمد و انتخاب کن در تمامکارهایی که عازم آن شدم؛ انتخاب برکت و عافیت. سپس سجده میکنی و صدبار
1) . مكارم الأخلاق، ص 320.
میگویی: «أَسْتَخِيرُ اللَّه بِرَحْمَتِه أَسْتَقْدِرُ اللَّه فِي عَافِيَةٍ بِقُدْرَتِه». ترجمه: بهوسیلۀ رحمت خدا طلب خیر میکنم همراه عافیت؛ و بهوسیلۀ قدرت خداوند طلب قدرت و توانایی میکنم. سپس برو سراغ کارت که درهرحال برایت خیر است و هر تصمیمی که پروردگارت برایت بگیرد او را متهم نکن.
«مُحَمَّدُ بْنُ عَلِيِّ بْنِ الْحُسَيْنِ بِإِسْنَادِه عَنْ حَمَّادِ بْنِ عُثْمَانَ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّه علیه السلام أَنَّه قَالَ: فِي الِاسْتِخَارَةِ أَنْ يَسْتَخِيرَ اللَّه الرَّجُلُ فِي آخِرِ سَجْدَةٍ مِنْ رَكْعَتَيِ الْفَجْرِ مِائَةَ مَرَّةٍ وَ مَرَّةً تَحْمَدُ اللَّه وَ تُصَلِّي عَلَى النَّبِيِّ وَ آلِه ثُمَّ تَسْتَخِيرُ اللَّه خَمْسِينَ مَرَّةً ثُمَّ تَحْمَدُ اللَّه وَ تُصَلِّي عَلَى النَّبِيِّ صلی الله علیه واله- وَ تَمِّمِ الْمِائَةَ وَ الْوَاحِدَةَ».(1)
امام صادق علیه السلام به حماد بن عثمان دربارۀ استخاره فرمود: استخاره این است که انسان در آخرین سجده از نماز فجر صد و یک بار استخاره کند [بگوید: استخیر الله برحمته فی عافیه. نحوۀ استخاره در آخرین سجدۀ نماز صبح این است که ابتدا] حمد خدا بگوید و صلوات بفرستد بر پیامبر و آلش. سپس پنجاه مرتبه استخاره میکنی [از خدا طلب خیر میکنی] سپس حمد خدا میگویی و صلوات بر پیامبر و آلش میفرستی و تمام کن صد و یک بار را [یعنی پنجاهویک بار دیگر بگو: استخیرالله برحمته فی عافیة].
توضیح: در معنای این حدیث دو احتمال وجود دارد: احتمال اول اینکه در سجدۀ آخر نماز فجر دویست و دو بار باید ذکر «استخیر الله» تکرار شود؛ به این صورت که ابتدا صد و یک مرتبه -بیوقفه و بدون صلوات و حمد و ثنا، «استخیرالله» بگوید؛ و صد و یک بار دیگر به همان روشی که آموزش میدهد بگوید؛ و احتمال دیگر آنکه امام درصدد بیان کیفیت گفتن اذکاری است که قبلاً به آن
1) . وسائل الشيعة، ج8، ص 73.
اشارهکرده؛ درنتیجه، باید ذکر استخاره را صد و یک بار تکرار کند نه دویست و دومرتبه. به نظر این حقیر، با توجه به سایر روایات، اطمینان حاصل میشود که آن حضرت درصدد تشریح صد و یک باری است که قبلاً فرموده؛ درنتیجه، گفتن صد و یک بار ذکر «استخیر الله برحمته» کافی است.
مطلب دیگر آنکه دربارۀ عبارت «رَكْعَتَيِ الْفَجْر» دو احتمال وجود دارد: یکی اینکه منظور نماز صبح است و احتمال دیگر آنکه مراد، نماز نافلۀ صبح است. در احادیث و روایات، این کلمه هم دربارۀ نماز صبح استعمال شده، هم دربارۀ نماز نافلۀ صبح.
« وَ بِإِسْنَادِه عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ خَالِدٍ الْقَسْرِيِ أَنَّه سَأَلَ أَبَا عَبْدِ اللَّه علیه السلام عَنِ الِاسْتِخَارَةِ فَقَالَ اسْتَخِرِ اللَّه عَزَّ وَ جَلَّ فِي آخِرِ رَكْعَةٍ مِنْ صَلَاةِ اللَّيْلِ وَ أَنْتَ سَاجِدٌ مِائَةَ مَرَّةٍ وَ مَرَّةً قَالَ قُلْتُ: كَيْفَ أَقُولُ: قَالَ تَقُولُ أَسْتَخِيرُ اللَّه بِرَحْمَتِه؛ أَسْتَخِيرُ اللَّه بِرَحْمَتِه.(1)
محمد بن خالد قسری از امام صادق علیه السلام در بارۀ استخاره سؤال کرد؛ آن حضرت فرمود: در آخرین رکعت از نماز شب درحالیکه سجده کردهای صد و یک بار استخاره کن. گفت چه بگویم؟ امام فرمود: میگویی: أَسْتَخِيرُ اللَّه بِرَحْمَتِه.
«وَ بِإِسْنَادِه عَنِ الْحُسَيْنِ بْنِ سَعِيدٍ نَقْلًا مِنْ كِتَابِ الصَّلَاةِ عَنْ فَضَالَةَ عَنْ مُعَاوِيَةَ بْنِ وَهبٍ عَنْ زُرَارَةَ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّه علیه السلام فِي الْأَمْرِ يَطْلُبُه الطَّالِبُ مِنْ رَبِّه قَالَ يَتَصَدَّقُ فِي يَوْمِه عَلَى سِتِّينَ مِسْكِيناً كُلِّ مِسْكِينٍ صَاعاً بِصَاعِ النَّبِيِّ صلی الله علیه واله فَإِذَا كَانَ اللَّيْلُ اغْتَسَلَ فِي ثُلُثِ اللَّيْلِ الْبَاقِي وَ يَلْبَسُ أَدْنَى مَا يَلْبَسُ مَنْ يَعُولُ مِنَ الثِّيَابِ إِلَّا أَنَّ عَلَيْه فِي تِلْكَ
1) . وسائل الشيعة، ج8، ص 73.
الثِّيَابِ إِزَاراً ثُمَّ يُصَلِّي رَكْعَتَيْنِ فَإِذَا وَضَعَ جَبْهتَه فِي الرَّكْعَةِ الْأَخِيرَةِ لِلسُّجُودِ هلَّلَ اللَّه وَ عَظَّمَه وَ مَجَّدَه وَ ذَكَرَ ذُنُوبَه فَأَقَرَّ بِمَا يَعْرِفُ مِنْها مُسَمًّى ثُمَّ رَفَعَ رَأْسَه فَإِذَا وَضَعَ فِي السَّجْدَةِ الثَّانِيَةِ اسْتَخَارَ اللَّه مِائَةَ مَرَّةٍ يَقُولُ اللَّهمَّ إِنِّي أَسْتَخِيرُكَ- ثُمَّ يَدْعُو اللَّه بِمَا يَشَاءُ وَ يَسْأَلُه إِيَّاه كُلَّمَا سَجَدَ فَلْيُفْضِ بِرُكْبَتَيْه إِلَى الْأَرْضِ يَرْفَعُ الْإِزَارَ حَتَّى يَكْشِفَها وَ يَجْعَلُ الْإِزَارَ مِنْ خَلْفِه بَيْنَ أَلْيَيْه وَ بَاطِنِ سَاقَيْه».(1)
زراره از امام صادق علیه السلام دربارۀ کسی که به درگاه پروردگارش حاجتی دارد سؤال كرد [چگونه خواستۀ خود را از خداوند منان طلب كند]. آن حضرت در پاسخ فرمود: هنگام روز به شصت فقیر صدقه بدهد -به هر مسکین یک صاع به صاع رسول خدا - و در ثلث آخر شب غسل کند و لباس فقیرانهای بپوشد و لازم است [بجای زیرجامه] یک لنگ بپوشد سپس دو رکعت نماز بخواند و هنگامیکه پیشانیاش را در رکعت آخر برای سجده بر زمین گذاشت لا اله الا الله بگوید و خدا را به مجد و عظمت یاد کند و هر مقدار از گناهی که به یاد دارد را نام ببرد و به آن اعتراف کند سپس سر بر دارد و به سجدۀ دوم برود و صدبار استخاره کند [از خدا حاجت خود را طلب نمايد].
تذکر: در هیچیک از احادیث و روایات، برای استخارۀ، به غسل کردن در ثلث آخر شب و پوشیدن لباس فقیرانه و صدقه دادن سفارش نشده؛ مگر در این روایت؛ که اینهم دربارۀ دعا کردن برای رفع گرفتاریهای
عظیم است و ربطی به استخارههای اصطلاحی ندارد. بنا بر این فتوا دادن به استحباب صدقه دادن و غسل کردن و روزه گرفتن برای استخاره، فتوای بدون مستند صحیح خواهد بود.
1) . همان، ص 67.
«عَنْ مُرَازِمٍ قَالَ: قَالَ لِي أَبُو عَبْدِ اللَّه علیه واله إِذَا أَرَادَ أَحَدُكُمْ شَيْئاً فَلْيُصَلِّ رَكْعَتَيْنِ ثُمَّ لْيَحْمَدِ اللَّه وَ لْيُثْنِ عَلَيْه وَ يُصَلِّي عَلَى النَّبِيِّ وَ أَهلِ بَيْتِه وَ يَقُولُ اللَّهمَّ إِنْ كَانَ هذَا الْأَمْرُ خَيْراً لِي فِي دِينِي وَ دُنْيَايَ فَيَسِّرْه لِي وَ اقْدِرْه وَ إِنَّ كَانَ غَيْرَ ذَلِكَ فَاصْرِفْه عَنِّي- قَالَ مُرَازِمٌ فَسَأَلْتُه أَيَّ شَيْءٍ أَقْرَأُ فِيهمَا فَقَالَ اقْرَأْ فِيهمَا مَا شِئْتَ وَ إِنْ شِئْتَ فَاقْرَأْ فِيهمَا بِقُلْ هوَ اللَّه أَحَدٌ- وَ قُلْ يَا أَيُّها الْكَافِرُونَ».(1)
مزارم میگوید امام صادق علیه السلام به من فرمود: وقتی یکی از شما اراده انجام کاری داشت پس باید دو رکعت نماز بخواند و حمد و ثنای الهی بگوید سپس بر پیامبر و اهلبیتش صلوات بفرستد و بگوید «اللَّهمَّ إِنْ كَانَ هذَا الْأَمْرُ خَيْراً لِي فِي دِينِي وَ دُنْيَايَ فَيَسِّرْه لِي وَ اقْدِرْه وَ إِن كَانَ غَيْرَ ذَلِكَ فَاصْرِفْه عَنِّي». ترجمه: خدایا اگر این کار خیر است برای دین و دنیای من آن را برایم آسان کن و مرا به انجام آن نیرومند گردان و اگر اینطور نیست آن را از من دور کن.
مزارم میگوید: پرسیدم چه سورهای در این نماز بخوانم؟ حضرت فرمود هر سورهای که دلت میخواهد بخوان و اگر خواستی «قل هو الله احد و قل یا ایها الکافرون» بخوان.
«مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ خَالِدٍ عَنِ النَّضْرِ بْنِ سُوَيْدٍ عَنْ يَحْيَى الْحَلَبِيِّ عَنْ عَمْرِو بْنِ حُرَيْثٍ قَالَ قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّه علیه السلام صَلِّ رَكْعَتَيْنِ وَ اسْتَخِرِ اللَّه فَوَ اللَّه مَا اسْتَخَارَ اللَّه مُسْلِمٌ إِلَّا خَارَ لَه الْبَتَّةَ».(2)
مرحوم کلینی با سند خود حدیثی را از امام صادق علیه السلام روایت کرده که آن
حضرت فرمود: دو رکعت نماز بخوان و استخاره کن [طلب خیر کن] پس به خدا قسم هیچ مسلمانی از خدا طلب خیر نکرد مگر اینکه قطعاً به او خیر عنایت میفرماید.
وَ مِنْه عَنْ عِدَّةٍ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ عَلِيِّ بْنِ أَسْبَاطٍ رَفَعَه إِلَى أَبِي عَبْدِ اللَّه علیه السلام قَالَ: تَقُولُ فِي الِاسْتِخَارَةِ أَسْتَخِيرُ اللَّه وَ أَسْتَقْدِرُ اللَّه وَ أَتَوَكَّلُ عَلَى اللَّه وَ لَا حَوْلَ وَ لَا قُوَّةَ إِلَّا بِاللَّه أَرَدْتُ أَمْراً فَأَسْأَلُ إِلَهي إِنْ كَانَ ذَلِكَ لَه رِضًا أَنْ يَقْضِيَ لِي حَاجَتِي وَ إِنْ كَانَ لَه سَخَطاً أَنْ يَصْرِفَنِي عَنْه وَ أَنْ يُوَفِّقَنِي لِرِضَاه.(1)
امام صادق علیه السلام میفرماید: هنگام استخاره میگویی «أَسْتَخِيرُ اللَّه وَ أَسْتَقْدِرُ اللَّه وَ أَتَوَكَّلُ عَلَى اللَّه وَ لَا حَوْلَ وَ لَا قُوَّةَ إِلَّا بِاللَّه »- از خدا خیر میخواهم و از خدا طلب قدرت و توانایی میکنم و بر خدا توکل میکنم و هیچ حول و قوهای نیست مگر به [کمک] خدا. اراده انجام کاری کردهام پس ای پروردگارم تقاضا میکنم اگر رضایتت در این کار است حاجتم برآورده کن و اگر خشم و غضبت [در این کار] است مرا از آن منصرف نموده؛ و به رضایتت موفق کن.
سید بن طاووس در کتاب فتح الابواب دعایی منسوب به امام عصرعجله الله تعالی فرجه الشریف را با سند ضعیف اینگونه نقل کرده: روایت کرد محمد بن علی بن محمد در
کتاب جامعش [دعایی را] که این لفظ آن است: استخارۀ اسمایی که به آن عمل میشود و در نماز حاجت و غیر آن خوانده میشود؛ ابو دلف محمد بن مظفررحمه الله یادآور شد که این دعا آخرین چیزی است که
1) . المحاسن، ج2؛ ص 600.
خارجشده [از ناحیۀ مقدسه].
«بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ اللَّهُمَّ إِنِّي أَسْأَلُكَ بِاسْمِكَ الَّذِي عَزَمْتَ بِهِ عَلَى السَّمَاوَاتِ وَ الْأَرْضِ فَقُلْتَ لَهَا ائْتِيا طَوْعاً أَوْ كَرْهاً قالَتا أَتَيْنا طائِعِينَ وَ بِاسْمِكَ الَّذِي عَزَمْتَ بِهِ عَلَى عَصَا مُوسَى- فَإِذا هِيَ تَلْقَفُ ما يَأْفِكُونَ وَ أَسْأَلُكَ بِاسْمِكَ الَّذِي صَرَفْتَ بِهِ قُلُوبَ السَّحَرَةِ إِلَيْكَ حَتَّى قالُوا آمَنَّا بِرَبِّ الْعالَمِينَ وَ أَسْأَلُكَ بِالْقُدْرَةِ الَّتِي تُبْلِي بِهَا كُلَّ جَدِيدٍ وَ تُجَدِّدُ بِهَا كُلَّ بَالٍ وَ أَسْأَلُكَ بِكُلِّ حَقٍّ هُوَ لَكَ وَ بِكُلِّ حَقٍّ جَعَلْتَهُ عَلَيْكَ إِنْ كَانَ هَذَا الْأَمْرُ خَيْراً لِي فِي دِينِي وَ دُنْيَايَ وَ آخِرَتِي أَنْ تُصَلِّيَ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ تُسَلِّمَ عَلَيْهِمْ تَسْلِيماً وَ تُهَيِّئَهُ لِي وَ تُسَهِّلَهُ عَلَيَّ وَ تَلْطُفَ لِي فِيهِ بِرَحْمَتِكَ يَا أَرْحَمَ الرَّاحِمِينَ وَ إِنْ كَانَ شَرّاً لِي فِي دِينِي وَ دُنْيَايَ وَ آخِرَتِي أَنْ تُصَلِّيَ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ تُسَلِّمَ عَلَيْهِمْ تَسْلِيماً وَ أَنْ تَصْرِفَهُ عَنِّي بِمَ شِئْتَ وَ كَيْفَ شِئْتَ وَ تُرْضِيَنِي بِقَضَائِكَ وَ تُبَارِكَ لِي فِي قَدَرِكَ حَتَّى لَا أُحِبَّ تَعْجِيلَ شَيْءٍ أَخَّرْتَهُ وَ لَا تَأْخِيرَ شَيْءٍ عَجَّلْتَهُ فَإِنَّهُ لَا حَوْلَ وَ لَا قُوَّةَ إِلَّا بِكَ يَا عَلِيُّ يَا عَظِيمُ يَا ذَا الْجَلَالِ وَ الْإِكْرَامِ».(1)
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ خداوندا من از تو میخواهم به آن اسمی که به وسیلۀ آن عزم کردی بر آسمانها و زمین و به آنها گفتی بیایید -چه با اختیار چه بیاختیار- گفتند آمدیم در حال اختیار؛ و به آن اسمی که عزم کردی با آن بر عصای موسی پس ناگهان جادوی ساحران را بلعید؛ و از تو میخواهم به اسمی که بهوسیلۀ آن قلب ساحران را منصرف کردی بهسوی خودت تا اینکه گفتند ایمان آوردیم به پروردگار جهانیان، پروردگار موسی و هارون، تو خدای ربالعالمین هستی و از تو میخواهم
1) . فتح الأبواب، ص 205.
به قدرتی که هر نویی را کهنه و فرسوده میکنی و هر کهنه و پوسیدهای را، نو میکنی و از تو میخواهم به حق هر حقی که برای توست و به هر حقی که برای خودت قرار دادی اگر این امر خیر است برای دین و دنیا و آخرتم، صلوات بفرستی برمحمد و آل محمد و بر آنان سلام برسانی سلام دادنی و [این کار را] برایم آماده و مهیا و آسان گردانی. و لطف کن به من در آن به رحمتت یا ارحم الراحمین؛ و اگر شرّ است برای دین و دنیا و آخرتم صلوات بفرستی بر محمد و آل محمد و سلام برسانی بر آنها سلام دادنی و اینکه منصرف کنی آن را از من به آنچه خواستی و هرجور خواستی. و راضیام کنی به قضایت و در تقدیرت برایم مبارک کنی تا اینکه دوست نداشته باشم تعجیل چیزی را که تأخیر انداختهای و نه تأخیر چیزی را که تقدیم داشتهای پس همانا هیچ حول و قوّه ای نیست مگر به وسیلۀ تو؛ ای بلندمرتبه و ای بزرگ و ای ذوالجلال والاکرام.
امام صادق علیه السلام میفرماید: بعضی از آباء [و اجداد من وقتی میخواستند استخاره کنند] میگفتند:
« اللَّهمَّ لَكَ الْحَمْدُ وَ بِيَدِكَ الْخَيْرُ كُلُّه اللَّهمَّ إِنِّي أَسْتَخِيرُكَ بِرَحْمَتِكَ-وَ أَسْتَقْدِرُكَ الْخَيْرَ بِقُدْرَتِكَ عَلَيْه لِأَنَّكَ تَقْدِرُ وَ لَا أَقْدِرُ وَ تَعْلَمُ وَ لَا أَعْلَمُ وَ أَنْتَ عَلَّامُ الْغُيُوبِ اللَّهمَّ فَمَا كَانَ مِنْ أَمْرٍ هوَ أَقْرَبُ مِنْ طَاعَتِكَ وَ أَبْعَدُ مِنْ مَعْصِيَتِكَ وَ أَرْضَى لِنَفْسِكَ وَ أَقْضَى لِحَقِّكَ فَيَسِّرْه لِي وَ يَسِّرْنِي لَه وَ مَا كَانَ مِنْ غَيْرِ ذَلِكَ فَاصْرِفْه عَنِّي وَ اصْرِفْنِي
عَنْه فَإِنَّكَ لَطِيفٌ لِذَلِكَ وَ الْقَادِرُ عَلَيْه».(1)
خداوندا حمد و ستایش مخصوص توست و تمام خیر در دست توست. خدایا من بهوسیلۀ رحمتت طلب خیر میکنم و بهوسیلۀ قدرتی که بر خیر داری برای آنچه خیر است طلب قدرت و توانایی میکنم. چون تو توانایی و من ناتوانم و تو میدانی و من نمیدانم و تو علام الغیوب هستی. خداوندا هر کاری که به طاعت و رضایت تو نزدیکتر و از معصیتت دورتر و در ادای حق تو بهتر است را برایم میسر و آسان کن و هر کاری غیر این است را از من منصرف و مرا از آن منصرف فرما همانا تو لطیف هستی به این امور و توانایی بر آن.
«عَنْه عَنْ عِدَّةٍ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ عَلِيِّ بْنِ أَسْبَاطٍ رَفَعَه إِلَى أَبِي عَبْدِ اللَّه علیه السلام قَالَ: تَقُولُ فِي الِاسْتِخَارَةِ- أَسْتَخِيرُ اللَّه وَ أَسْتَقْدِرُ اللَّه وَ أَتَوَكَّلُ عَلَى اللَّه وَ لَا حَوْلَ وَ لَا قُوَّةَ إِلَّا بِاللَّه أَرَدْتُ أَمْراً فَأَسْالُ إِلَهي إِنْ كَانَ ذَلِكَ لَه رِضًى أَنْ يَقْضِيَ لِي حَاجَتِي وَ إِنْ كَانَ لَه سَخَطاً أَنْ يَصْرِفَنِي عَنْه وَ أَنْ يُوَفِّقَنِي لِرِضَاه».(2)
امام صادق علیه السلام فرمود: وقتی میخواهی استخاره کنی بگو: «أَسْتَخِيرُ اللَّه وَ أَسْتَقْدِرُ اللَّه وَ أَتَوَكَّلُ عَلَى اللَّه وَ لَا حَوْلَ وَ لَا قُوَّةَ إِلَّا بِاللَّه »از خدا طلب خیر میکنم و از خدا طلب قدرت و توانایی [برای انجامش] میکنم و بر خدا توکل میکنم و هیچ حول و قوهای نیست مگر به کمک خدا. [آنگاه میگویی] می خواهم کاری را انجام دهم؛ از خدایم میخواهم اگر رضایتش در این کار است حاجتم را براورده کند و اگر، خشم و غضبش در آن است مرا از آن منصرف کند و موفقم کند به آنچه رضایتش در آن است.
«... قَالَ: وَ سَمِعْتُه يَقُولُ فِي الِاسْتِخَارَةِ: «اللَّهمَّ إِنِّي أَسْأَلُكَ بِعِلْمِكَ، وَ أَسْتَخِيرُكَ بِعِزَّتِكَ، وَ أَسْأَلُكَ مِنْ فَضْلِكَ الْعَظِيمِ، وَ أَنْتَ أَعْلَمُ بِعَوَاقِبِ الْأُمُورِ. إِنْ كَانَ هذَا الْأَمْرُ خَيْراً لِي فِي دِينِي وَ دُنْيَايَ وَ آخِرَتِي، فَيَسِّرْه لِي وَ بَارِكْ لِي فِيه، وَ إِنْ كَانَ شَرّاً فَاصْرِفْه عَنِّي، وَ اقْضِ لِيَ الْخَيْرَ حَيْثُ كَانَ، وَ رَضِّنِي بِه، حَتَّى لَا أُحِبَّ تَعْجِيلَ مَا أَخَّرْتَ وَ لَا تَأْخِيرَ مَا عَجَّلْتَ».(1)
صفوان جمال میگوید از امام صادق علیه السلام شنیدم که هنگام استخاره میگفت: پروردگارا من به علمت از تو میخواهم و به عزتت از تو طلب خیر میکنم و از فضل عظیمت از تو تقاضا میکنم؛ درحالیکه تو از همه به عاقبت کارها داناتری [و در ادامه میفرمود خداوندا] اگر این کار، خیر است در دین و دنیا و آخرتم آن را برایم آسان کن و در آن برایم برکت بده و اگر شرّ است آن را از من منصرف کن؛ و برایم خیر را مقدر کن هرچه که باشد و به آن راضیام کن تا دوست نداشته باشم تعجیل چیزی را که تأخیر انداختی و تأخیر چیزی را که تعجیل داشتی.
مرحوم کفعمی در کتاب «مصباح» برای استخاره چند دعا نقل کرده؛ یکی از آن ادعیه، «دعای سِرّ» نام دارد که در اینجا نقل میکنیم:
[در حدیث قدسی است که خداوند متعال به حضرت محمد صلی الله علیه واله فرمود] ای محمد! هر کس قصد انجام[یکی از] دو کار را داشته و دوست دارد آن کاری که بیشتر مورد رضایتم است را برایش انتخاب نموده و او را ملزم به انجام آن کنم، پس هنگامیکه قصد انجام آن کار را دارد بگوید:
«اللَّهمَّ اخْتَرْ لِي بِعِلْمِكَ وَ وَفِّقْنِي لِرِضَاكَ وَ مَحَبَّتِكَ اللَّهمَّ اخْتَرْ لِي بِقُدْرَتِكَ وَ
1) . قرب الإسناد (ط - الحديثة)، متن، ص 62.
جَنِّبْنِي بِعِزَّتِكَ مَقْتَكَ وَ سَخَطَكَ اللَّهمَّ فَاخْتَرْ لِي فِيمَا أُرِيدُ مِنْ هذَيْنِ الْأَمْرَيْنِ [و تسميهما] أَحَبَّهمَا إِلَيْكَ وَ أَرْضَاهمَا لَكَ وَ أَقْرَبَهمَا مِنْكَ اللَّهمَّ إِنِّي أَسْأَلُكَ بِالْقُدْرَةِ الَّتِي زَوَيْتَ بِها عِلْمَ الْأَشْيَاءِ عَنْ جَمِيعِ خَلْقِكَ أَنْ تُصَلِّيَ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ اغْلِبْ بَالِي وَ هوَايَ وَ سَرِيرَتِي وَ عَلَانِيَتِي بِأَخْذِكَ وَ اسْفَعْ بِنَاصِيَتِي إِلَى مَا تَرَاه لَكَ رِضًى وَ لِي صَلَاحاً فِيمَا أَسْتَخِيرُكَ حَتَّى تُلْزِمَنِي مِنْ ذَلِكَ أَمْراً أَرْضَى فِيه بِحُكْمِكَ وَ أَتَّكِلُ فِيه عَلَى فَضْلِكَ [قَضَائِكَ] وَ أَكْتَفِي [وَ اكْفِنِي] فِيه بِقُدْرَتِكَ وَ لَا تَقْلِبْنِي وَ هوَايَ لِهوَاكَ مُخَالِفٌ وَ لَا مَا أُرِيدُ لِمَا تُرِيدُ لِي مُجَانِبٌ اغْلِبْ بِقُدْرَتِكَ الَّتِي تَقْضِي بِها مَا أَحْبَبْتَ بِهوَاكَ هوَايَ وَ يَسِّرْنِي لِلْيُسْرَى الَّتِي تَرْضَى بِها عَنْ صَاحِبِها وَ لَا تَخْذُلْنِي بَعْدَ تَفْوِيضِي إِلَيْكَ أَمْرِي بِرَحْمَتِكَ الَّتِي وَسِعَتْ كُلَّ شَيْءٍ اللَّهمَّ أَوْقِعْ خِيَرَتَكَ فِي قَلْبِي وَ افْتَحْ قَلْبِي لِلُزُومِها يَا كَرِيمُ آمِينَ».(1)
1) . ترجمه: خدایا به علمت برایم اختیار کن و به رضایت و محبتت موفقم کن. خدایا اختیار کن برایم به قدرتت؛ و به عزتت از مقت و سخطت دورم کن. خدایا از این دو کاری که اراده کردم -نام آن دو کار را ببرد- محبوبترین و مرضیترین و مقربترینش را برایم اختیار کن. خدایا! من از تو میخواهم به آن قدرتی که بهوسیلۀ آن باز داشته ای، علم اشیاء را از جمیع مخلوقاتت؛ اینکه صلوات بفرستی بر محمد و آل محمد و غالب شو به فکر و هوا و باطن و ظاهرم به گرفتنت؛ و در آنچه استخاره [و طلب خیر] میکنم ناصیهام را بگیر و به [سوی] آنچه رضای تو و صلاح من در آن است ببر. تا اینکه همراه کنی مرا به امری که در آن راضی باشم بر حکمت و اتکال کنم در آن، بر قضایت؛ و به قدرتت اکتفا کنم و مرا بر نگردان درحالیکه خواستۀ من مخالف خواستۀ توست و آنچه اراده کردهام جدا [و دور] است ازآنچه تو اراده کردهای. با قدرتی که بر هرچیز غالب میشوی هرچه را دوست داری بر آنچه من دوست دارم و هر چه را میخواهی بر هرچه میخواهم غالب کن و در نقطه مقابل کاری که نمیپسندی بهآسانی موفقم کن به کاری که راضی هستی و بعدازآنکه امر را به تو واگذار کردم -به رحمتت که بر هر چیز وسعت دارد- خوارم مکن. خداوندا آنچه را اختیار نمودی در قلبم قرار بده و دلم را برای ملازمت آن گشاده گردان. ای کریم! مستجاب کن
اگر این دعا را بخواند دیر یا زود به آنچه نفعش در آن است میرسد.(1)
مصباح ابن باقی از امیرالمؤمنین علیه السلام برای استخاره این دعا را نقل کرده است: «ما شَاءَ اللَّهُ كَانَ اللَّهُمَّ إِنِّي أَسْتَخِيرُكَ خِيَارَ مَنْ فَوَّضَ إِلَيْكَ أَمْرَهُ وَ أَسْلَمَ إِلَيْكَ نَفْسَهُ وَ اسْتَسْلَمَ إِلَيْكَ فِي أَمْرِهِ وَ خَلَا لَكَ وَجْهُهُ وَ تَوَكَّلَ عَلَيْكَ فِيمَا نَزَلَ بِهِ اللَّهُمَّ خِرْ لِي وَ لَا تَخِرْ عَلَيَّ وَ كُنْ لِي وَ لَا تَكُنْ عَلَيَّ وَ انْصُرْنِي وَ لَا تَنْصُرْ عَلَيَّ وَ أَعِنِّي وَ لَا تُعِنْ عَلَيَّ وَ أَمْكِنِّي وَ لَا تُمْكِنْ [عَلَيَ] مِنِّي وَ اهْدِنِي إِلَى الْخَيْرِ وَ لَا تُضِلَّنِي وَ أَرْضِنِي بِقَضَائِكَ وَ بَارِكْ لِي فِي قَدَرِكَ إِنَّكَ تَفْعَلُ مَا تَشَاءُ وَ تَحْكُمُ مَا تُرِيدُ وَ أَنْتَ عَلَى كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ اللَّهُمَّ إِنْ كَانَ لِيَ الْخِيَرَةُ فِي أَمْرِي هَذَا فِي دِينِي وَ دُنْيَايَ وَ عَاقِبَةِ أَمْرِي فَسَهِّلْ لِي وَ إِنْ كَانَ غَيْرَ ذَلِكَ فَاصْرِفْهُ عَنِّي يَا أَرْحَمَ الرَّاحِمِينَ إِنَّكَ عَلى كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ وَ حَسْبُنَا اللَّهُ وَ نِعْمَ الْوَكِيل».(2)
مرحوم سید بن طاووس در کتاب فتح الابواب به سند خود از امام صادق علیه السلام روایت کرده که آن حضرت [هنگام استخاره] میفرمود:
1) . المصباح للكفعمي (جنة الأمان الواقية)، ص 394 - 395.
2) . ترجمه: هرچه خدا خواست، شد [هرچه خدا بخواهد میشود] خداوندا من از تو طلب خیر میکنم؛ مانند کسی که امرش را به تو تفویض کرده و خودش را تسلیم تو نموده است و در امورش تسلیم توست و برای درخواست حاجت به غیر تو رو نمیکند و در آنچه بر او نازل شده بر تو توکل کرده؛ خدایا به نفع من اختیار کن نه به ضرر من و با من باش و علیه من نباش و یاریم کن و یاری نکن بر ضد من؛ و یاریم کن و علیه من یاری نکن و بهسوی خیر هدایتم کن و گمراهم نکن و به قضایت راضیام کن؛ و برکت بده برایم در تقدیرت. همانا تو هرچه بخواهی انجام میدهی و حکم میکنی به هر چه بخواهی و تو به هر چیزی قادری. خدایا اگر در این کار، خیر دین و دنیا و عاقبت امرم هست آن را برایم سهل و آسان کن و اگر اینطور نیست آن را از من دور کن یا ارحم الراحمین همانا تو بر هر کاری قادری؛ و خدا برای ما بس است و خوب وکیلی است. المصباح للكفعمي (جنة الأمان الواقية)، ص 395.
«اللَّهُمَّ إِنَّ خِيَرَتَكَ تُنِيلُ الرَّغَائِبَ وَ تُجْزِلُ الْمَوَاهِبَ وَ تُطَيِّبُ الْمَكَاسِبَ وَ تُغَنِّمُ الْمَطَالِبَ وَ تَهْدِي إِلَى أَحْمَدِ الْعَوَاقِبِ وَ تَقِي مِنْ مَحْذُورِ النَّوَائِبِ اللَّهُمَّ إِنِّي أَسْتَخِيرُكَ فِيمَا عَقَدَ عَلَيْهِ رَأْيِي وَ قَادَنِي إِلَيْهِ هَوَايَ فَأَسْأَلُكَ يَا رَبِّ أَنْ تُسَهِّلَ لِي مِنْ ذَلِكَ مَا تَعَسَّرَ وَ أَنْ تُعَجِّلَ مِنْ ذَلِكَ مَا تَيَسَّرَ وَ أَنْ تُعْطِيَنِي يَا رَبِّ الظَّفَرَ فِيمَا اسْتَخَرْتُكَ فِيهِ وَ عَوْناً بِالْإِنْعَامِ فِيمَا دَعَوْتُكَ وَ أَنْ تَجْعَلَ يَا رَبِّ بُعْدَهُ قُرْباً وَخَوْفَهُ أَمْناً وَ مَحْذُورَهُ سِلْماً فَإِنَّكَ تَعْلَمُ وَ لَا أَعْلَمُ وَ تَقْدِرُ وَ لَا أَقْدِرُ وَ أَنْتَ عَلَّامُ الْغُيُوبِ اللَّهُمَّ إِنْ يَكُنْ هَذَا الْأَمْرُ خَيْراً لِي فِي عَاجِلِ الدُّنْيَا وَ آجِلِ الْآخِرَةِ فَسَهِّلْهُ لِي وَ يَسِّرْهُ عَلَيَّ وَ إِنْ لَمْ يَكُنْ فَاصْرِفْهُ عَنِّي وَ اقْدِرْ لِي فِيهِ الْخِيَرَةَ- إِنَّكَ عَلى كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ يَا أَرْحَمَ الرَّاحِمِين».(1)
خدایا انتخاب تو [مرا به] آرزوها و آمال و مواهب شایان میرساند و کسبها و خواستهها را پرفایده و بهسوی نیکوترین عواقب راهنمایی میکند و از ناگواریهای بیمناک بازمیدارد. خدایا من از تو طلب خیر میکنم در آنچه به نظرم رسیده؛ و خواستهام مرا به آن راهنمایی کرده، پس پروردگارا از تو میخواهم مشکلات این کار را آسان کنی و در آسانش تعجیل فرمایی و ظفر را در آنچه از تو طلب نمودم به من عطا کنی و در دعایی که کردم یاریام کنی و اینکه دورش را نزدیک و خوفش را امن کنی. پس همانا تو میدانی و من نمیدانم و میتوانی و من نمیتوانم و تو علام الغیوب هستی خدایا اگر این امر، خیر است در عاجل دنیا و آجل آخرت، پس آن را برایم سهل و آسان کن و اگر [اینچنین نیست] آن را از من منصرف کن و خیر را برایم در آن مقدر کن؛ همانا تو بر هر کاری قادر و توانایی ای ارحم الراحمین.
1) . فتح الابواب، ص 204-205
«... وَ إِذَا أَرَدْتَ التَّزْوِيجَ فَاسْتَخِرْ وَ امْضِ ثُمَّ صَلِّ رَكْعَتَيْنِ وَ ارْفَعْ يَدَيْكَ وَ قُلْ اللَّهمَّ إِنِّي أُرِيدُ التَّزْوِيجَ فَسَهلْ لِي مِنَ النِّسَاءِ أَحْسَنَهنَّ خُلُقاً وَ خَلْقاً وَ أَعَفَّهنَّ فَرْجاً وَ أَحْفَظَهنَّ نَفْساً فِيَّ وَ فِي مَالِي وَ أَكْمَلَهنَّ جَمَالًا وَ أَكْثَرَهنَّ أَوْلَاداً».(1)
چون خواستی ازدواج کنی استخاره کن و برو [برای تزویج] سپس دو رکعت نماز بخوان و دستانت را بلند کن و بگو: خداوندا من میخواهم ازدواج کنم پس برایم آسان کن تا با بهترین زنان ازنظر چهره و اخلاق و عفت دامن؛ و نگهدارنده تر از همه از من و مالم؛ و کاملتر از همه ازنظر جمال؛ و پراولادتر از همه، ازدواج کنم.
«وَ بِإِسْنَادِه عَنْ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ أَبِيه عَنْ جَدِّه عَلِيِّ بْنِ الْحُسَيْنِ عَنْ أَبِيه عَنْ عَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ علیه السلام قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّه صلی الله علیه واله لَا تُعَادُوا الْأَيَّامَ فَتُعَادِيَكُمْ إِذَا تبغِي [تَبَيَّغَ] الدَّمُ بِأَحَدِكُمْ فَلْيَحْتَجِمْ فِي أَيِّ الْأَيَّامِ كَانَ وَ لْيَقْرَأْ آيَةَ الْكُرْسِيِّ وَ يَسْتَخِيرُ اللَّه تَعَالَى ثَلَاثاً وَ يُصَلِّي عَلَى النَّبِيِّ ص».(2)
رسول خدا صلی الله علیه واله فرمود: با ایام دشمنی نکنید که با شما دشمنی میکند؛ وقتی خون به یکی از شما غلبه کرد پس باید حجامت کند در هرروزی از روزها که بخواهد؛ پس باید [قبل از حجامت] آیةالکرسی را بخواند و سه بار استخاره کند [دعا کند و طلب خیر نماید] و سه بار بر رسول خدا صلوات بفرستد.
در این فصل ده حدیث از کتب معتبر، دربارۀ استخارۀ قلبی، تقدیم میشود. خلاصۀ این احادیث ازاینقرار است: کسی که قصد انجام استخارۀ قلبی دارد بعد از نماز واجب یا بعد از اقامۀ دو رکعت نماز استخاره، اذکار مخصوص را با حضور قلب و با توجه به معنای آن، قرائت میکند و در پایان به آن طرفی که قلبش بیشتر مایل است عمل میکند. برای اطلاع از جزئیات این استخاره، احادیث ذیل را با دقت ملاحظه بفرمایید.
«عَلِيُّ بْنُ مُحَمَّدٍ عَنْ سَهْلِ بْنِ زِيَادٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَى عَنْ عَمْرِو بْنِ إِبْرَاهِيمَ عَنْ خَلَفِ بْنِ حَمَّادٍ عَنْ إِسْحَاقَ بْنِ عَمَّارٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ: قُلْتُ لَهُ رُبَّمَا أَرَدْتُ الْأَمْرَ يَفْرُقُ مِنِّي فَرِيقَانِ أَحَدُهُمَا يَأْمُرُنِي وَ الْآخَرُ يَنْهَانِي قَالَ فَقَالَ إِذَا كُنْتَ كَذَلِكَ فَصَلِّ رَكْعَتَيْنِ وَ اسْتَخِرِ اللَّهَ مِائَةَ مَرَّةٍ وَ مَرَّةً ثُمَّ انْظُرْ أَحْزَمَ الْأَمْرَيْنِ لَكَ فَافْعَلْهُ فَإِنَّ الْخِيَرَةَ فِيهِ إِنْ شَاءَ اللَّهُ وَ لْتَكُنِ اسْتِخَارَتُكَ فِي عَافِيَةٍ فَإِنَّهُ رُبَّمَا خِيرَ لِلرَّجُلِ فِي
قَطْعِ يَدِهِ وَ مَوْتِ وَلَدِهِ وَ ذَهَابِ مَالِهِ».(1)
اسحاق بن عمار میگوید به امام صادق علیه السلام عرض کردم: چهبسا تصمیم به [انجام] کاری دارم مردم دربارۀ کارم به دودسته تقسیم میشوند؛ یک گروه مرا به انجام آن امر میکنند و گروه دیگر نهی میکنند [در چنین وضعی چه کنم؟] امام فرمود: وقتی در چنین موقعیتی قرار گرفتی دو رکعت نماز بخوان و صد و یکبار استخاره کن سپس نگاه کن به قلبت؛ َآن کاری را که بیشتر به آن مایل هستی انجام بده که خیر در آن است -إن شاء الله- و باید استخارهات همراه طلب عافیت باشد؛ چون ممکن است خیر کسی در قطع شدن دست یا مرگ فرزند یا تلف شدن مالش باشد.
«وَ عَنْهُ، عَنْ صَفْوَانَ الْجَمَّالِ، عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ عَلَيْهِ السَّلَامُ قَالَ: «مَا اسْتَخَارَ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ عَبْدٌ فِي أَمْرٍ قَطُّ مِائَةَ مَرَّةٍ، يَقِفُ عِنْدَ رَأْسِ قَبْرِ الْحُسَيْنِ عَلَيْهِ السَّلَامُ فَيَحْمَدَ اللَّهَ وَ يُهَلِّلَهُ وَ يُسَبِّحَهُ وَ يُمَجِّدَهُ وَ يُثْنِيَ عَلَيْهِ بِمَا هُوَ أَهْلُهُ، إِلَّا رَمَاهُ اللَّهُ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى بِأَخْيَرِ الْأَمْرَيْنِ».(2)
صفوان جمال از امام صادق علیه السلام روایت کرده که فرمود: هیچ بندهای نزد قبر امام حسین علیه السلام صدبار استخاره [طلب خیر] نکرد و حمد و ثنا و تسبیح و تمجید و تهلیل خدا را آنگونه که شایسته آن است نگفت مگر آنکه خدای تبارک و تعالی [از دو امری که میان آن مردد است] بهترین آن را به دلش میاندازد.
مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ ابْنِ فَضَّالٍ قَالَ: سَأَلَ الْحَسَنُ بْنُ الْجَهْمِ أَبَا الْحَسَنِ علیه السلام لِابْنِ أَسْبَاطٍ فَقَالَ مَا تَرَى لَهُ وَ ابْنُ أَسْبَاطٍ حَاضِرٌ وَ نَحْنُ جَمِيعاً
يَرْكَبُ الْبَرَّ أَوِ الْبَحْرَ إِلَى مِصْرَ فَأَخْبَرَهُ بِخَيْرِ طَرِيقِ الْبَرِّ فَقَالَ الْبَرُّ وَ ائْتِ الْمَسْجِدَ فِي غَيْرِ وَقْتِ صَلَاةِ الْفَرِيضَةِ فَصَلِّ رَكْعَتَيْنِ وَ اسْتَخِرِ اللَّهَ مِائَةَ مَرَّةٍ ثُمَّ انْظُرْ أَيُّ شَيْءٍ يَقَعُ فِي قَلْبِكَ فَاعْمَلْ بِهِ وَ قَالَ لَهُ الْحَسَنُ الْبَرُّ أَحَبُّ إِلَيَّ لَهُ قَالَ وَ إِلَيَّ».(1)
مرحوم کلینی به سند خود از ابن فضال روایت کرده که گفت: حسن بن جهم از ابا الحسن [امام رضا] علیه السلام برای ابن اسباط سؤال کرد -درحالیکه ما و ابن اسباط حاضر بودیم- [به امام رضا] گفت: نظرت چیست [ابن اسباط] از راه دریا به مصر برود یا از راه خشکی؟ و خبر داد که راه خشکی [خطرناک و ناامن است]. آن حضرت در پاسخ فرمود: در غیر وقت نماز واجب به مسجد بیا و دو رکعت نماز بخوان و صد بار استخاره کن [از خدا طلب خیر کن] سپس نگاه کن ببین چی در قلبت واقع میشود به آن عمل کن. در این حال حسن گفت راه خشکی به نظر من برایش بهتر است و امام فرمود: به نظر من هم بهتر است.
«عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنِ ابْنِ أَسْبَاطٍ وَ مُحَمَّدِ بْنِ أَحْمَدَ عَنْ مُوسَى بْنِ الْقَاسِمِ الْبَجَلِيِّ عَنْ عَلِيِّ بْنِ أَسْبَاطٍ قَالَ: قُلْتُ لِأَبِي الْحَسَنِ الرِّضَا علیه السلام جُعِلْتُ فِدَاكَ مَا تَرَى آخُذُ بَرّاً أَوْ بَحْراً فَإِنَّ طَرِيقَنَا مَخُوفٌ شَدِيدُ الْخَطَرِ فَقَالَ اخْرُجْ بَرّاً وَ لَا عَلَيْكَ أَنْ تَأْتِيَ مَسْجِدَ رَسُولِ اللَّهِ صلی الله علیه واله وَ تُصَلِّيَ رَكْعَتَيْنِ فِي غَيْرِ وَقْتِ فَرِيضَةٍ ثُمَّ لَتَسْتَخِيرُ اللَّهَ مِائَةَ مَرَّةٍ وَ مَرَّةً ... »(2)
حدیث فوق به سند دیگر اینگونه روایتشده که علی بن اسباط میگوید: به امام رضا علیه السلام عرض کردم: فدایت شوم نظر شما چیست [در سفری که در پیش دارم راه] خشکی را در پیش گیرم یا راه دریا را؟ چون راه ما ترسناک و پرخطر
است؟ حضرت فرمود: از راه خشکی برو [بعد در ادامه فرمود] چرا در غیر وقت نماز واجب به مسجد رسول خدا صلی الله علیه واله نمیآیی دو رکعت نماز بخوانی سپس صد و یک بار طلب خیر کنی ...
توضیح: آنگونه که از روایت برمیآید، حسن بن جهم [در مسجدالنبی] با امام رضا علیه السلام مشورت کرده و خطر مسیر خشکی بهسوی مصر را برای آن حضرت گزارش داده و از امام نظرخواهی کرده که ابن اسباط از طریق دریا راهی مصر شود یا راه خشکی را باوجوداین خطرات در پیش گیرد. امام رضا علیه السلام نه برای ابن اسباط از غیب خبر داد که کدامیک از دو طریق امن است و کدام ناامن؛ نه دست بهسوی قرآن برد تا برایش استخاره کند. بلکه به او آموزش داد تا در غیر وقت نماز به مسجد برود و استخارۀ قلبی کند. با توجه به این حدیث، شایسته است وقتی کسی برای استخاره کردن به علما و ائمه جمعه و جماعت مراجعه کرد، از سیره و سنت رسول خدا صلی الله علیه واله و ائمه هدی علیه السلام تخلف نکنند و بجای دراز کردن دست بهسوی تسبیح و قرآن، طبق سیرۀ امام رضا علیه السلام روش استخاره کردن را به آنها آموزش بدهند تا خودشان استخاره کنند.
«الْحَسَنُ بْنُ مُحَمَّدٍ الطُّوسِيُّ فِي الْأَمَالِي عَنْ أَبِيهِ عَنِ الْفَحَّامِ عَنِ الْمَنْصُورِيِّ عَنْ عَمِّ أَبِيهِ عَنْ عَلِيِّ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ آبَائِهِ علیه السلام قَالَ: قَالَ الصَّادِقُ علیه السلام إِذَا عَرَضَتْ لِأَحَدِكُمْ حَاجَةٌ فَلْيَسْتَشِرِ اللَّهَ رَبَّهُ فَإِنْ أَشَارَ عَلَيْهِ اتَّبَعَ وَ إِنْ لَمْ يُشِرْ عَلَيْهِ تَوَقَّفَ قَالَ قُلْتُ: يَا سَيِّدِي وَ كَيْفَ أَعْلَمُ ذَلِكَ قَالَ تَسْجُدُ عَقِيبَ الْمَكْتُوبَةِ وَ تَقُولُ اللَّهُمَّ خِرْ لِي مِائَةَ مَرَّةٍ ثُمَّ تَتَوَسَّلُ بِنَا وَ تُصَلِّي عَلَيْنَا وَ تَسْتَشْفِعُ بِنَا ثُمَّ تَنْظُرُ مَا يُلْهِمُكَ تَفْعَلُهُ فَهُوَ الَّذِي أَشَارَ
عَلَيْكَ بِهِ».(1)
امام صادق علیه السلام فرمود: وقتی برای یکی از شما حاجتی پیش آمد کرد پس باید با پروردگارش مشورت کند پس اگر خدا رأی داد به َآن عمل کند و اگر به آن نظر موافق نداد توقف کند. راوی میگوید به امام عرض کردم: ای آقای من از کجا بفهمم خدا به آن، رأی موافق میدهد یا نظر مخالف؟ امام فرمود: بعد از نماز واجب سجده میکنی و صدبار میگویی: «اللَّهُمَّ خِرْ لِي» سپس به ما توسل میکنی و بر ما صلوات میفرستی و بهوسیلۀ ما طلب شفاعت میکنی سپس نگاه میکنی میبینی چه چیزی به قلبت الهام میکند آن را انجام میدهی پس آن [چیزی که در دلت الهام شده] همانی است که خدا به تو نظر داده است.
«عنِ الشَّيْخِ مُحَمَّدِ بْنِ يَعْقُوبَ الْكُلَيْنِيِّ قَالَ مُحَمَّدُ بْنُ يَعْقُوبَ الْكُلَيْنِيُّ فِيمَا صَنَّفَهُ مِنْ كِتَابِ رَسَائِلِ الْأَئِمَّةِ صلی الله علیه واله فِيمَا يَخْتَصُّ بِمَوْلَانَا الْجَوَادِصلی الله علیه واله فَقَالَ وَ مِنْ كِتَابٍ إِلَى عَلِيِّ بْنِ أَسْبَاطٍ بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ فَهِمْتُ مَا ذَكَرْتَ مِنْ أَمْرِ بَنَاتِكَ وَ أَنَّكَ لَا تَجِدُ أَحَداً مِثْلَكَ فَلَا تَفَكَّرْ فِي ذَلِكَ يَرْحَمُكَ اللَّهُ فَإِنَّ رَسُولَ اللَّهِ صلی الله علیه واله قَالَ إِذَا جَاءَكُمْ مَنْ تَرْضَوْنَ خُلُقَهُ وَ دِينَهُ فَزَوِّجُوهُ وَ إِلَّا تَفْعَلُوهُ تَكُنْ فِتْنَةٌ فِي الْأَرْضِ وَ فَسادٌ كَبِيرٌ وَ فَهِمْتُ مَا اسْتَأْمَرْتَ فِيهِ مِنْ أَمْرِ ضَيْعَتَيْكَ اللَّتَيْنِ تَعَرَّضَ لَكَ السُّلْطَانُ فِيهِمَا فَاسْتَخِرِ اللَّهَ مِائَةَ مَرَّةٍ خِيَرَةً فِي عَافِيَةٍ فَإِنِ احْلَوْلَى فِي قَلْبِكَ بَعْدَ الِاسْتِخَارَةِ فَبِعْهُمَا وَ اسْتَبْدِلْ غَيْرَهُمَا إِنْ شَاءَ اللَّهُ وَ لْتَكُنِ الِاسْتِخَارَةُ بَعْدَ صَلَاتِكَ رَكْعَتَيْنِ وَ لَا تُكَلِّمْ أَحَداً بَيْنَ أَضْعَافِ الِاسْتِخَارَةِ حَتَّى تُتِمَّ مِائَةَ مَرَّةٍ».(2)
سید بن طاووس روایتی را از مرحوم کلینی در کتاب «رسائل الائمه»در
قسمتی که مربوط به امام جواد علیه السلام است نقل میکند که: یکی از نامههای آن حضرت به علی بن اسباط این است:
«بسم الله الرحمن الرحیم فهمیدم آنچه را دربارۀ دخترانت ذکر کرده بودی و اینکه کسی را مثل خودت نمییابی [که دخترانت را به آنها شوهر بدهی] خدا رحمتت کند دراینباره فکر نکن همانا رسول خدا صلی الله علیه واله فرمود: وقتی کسی بهسوی شما آمد که از دین و اخلاقش راضی هستید به او همسر بدهید و اگر این کار را نکنید باعث فتنه در زمین و فساد بزرگ خواهد شد؛ و فهمیدم آنچه را دربارۀ دو زمینی که سلطان متعرض آن شده درخواست نموده بودی. پس صدبار استخاره کن [از خدا طلب خیر کن]. اگر بعد از استخاره، قلبت به فروش آن مایل بود پس آن دو [زمین] را بفروش و بجای آن چیز دیگری بخر- إن شاء الله- و باید استخاره [دعا کردن و طلب خیرت] پس از دو رکعت نماز باشد و در بین استخاره با کسی حرف نزن تا صد مرتبه استخاره و طلب خیر از خدا به پایان برسد».
«وَ فِي فِرْدَوْسِ الْأَخْبَارِ أَنَّ النَّبِيَّ صلی الله علیه واله قَالَ يَا أَنَسُ إِذَا هَمَمْتَ بِأَمْرٍ فَاسْتَخِرْ رَبَّكَ فِيهِ سَبْعَ مَرَّاتٍ ثُمَّ انْظُرْ إِلَى الَّذِي يَسْبِقُ إِلَى قَلْبِكَ فَإِنَّ الْخِيَرَةَ فِيهِ يَعْنِي افْعَلْ ذَلِكَ».(1)
سید بن طاووس از کتاب فردوس الاخبار از رسول خدا صلی الله علیه واله روایت کرده که آن حضرت فرموده: ای انس وقتی تصمیم به انجام کاری داشتی -دربارۀ َآن کار- از پروردگارت هفت بار استخاره [طلب خیر] کن سپس نگاه کن ببین چه چیزی در قلبت خطور میکند پس «خیرت» در آن است یعنی به َآنچه قلبت مایل است عمل کن.
«قَالَ مُحَمَّدُ بْنُ أَبِي عُمَيْرٍ وَ الْحَسَنُ بْنُ مَحْبُوبٍ عَنْ مُعَاوِيَةَ بْنِ عَمَّارٍ عَنْ أَبِي
1) . فتح الأبواب، ص 156.
عَبْدِ اللَّهِ صلی الله علیه واله قَالَ كَانَ أَبُو جَعْفَرٍ علیه السلام يَقُولُ مَا اسْتَخَارَ اللَّهَ عَبْدٌ قَطُّ مِائَةَ مَرَّةٍ إِلَّا رُمِيَ بِخَيْرِ الْأَمْرَيْنِ يَقُولُ اللَّهُمَّ عَالِمَ الْغَيْبِ وَ الشَّهَادَةِ إِنْ كَانَ أَمْرُ كَذَا وَ كَذَا خَيْراً لِأَمْرِ دُنْيَايَ وَ آخِرَتِي وَ عَاجِلِ أَمْرِي وَ آجِلِهِ فَيَسِّرْهُ لِي وَ افْتَحْ لِي بَابَهُ وَ رَضِّنِي فِيهِ بِقَضَائِكَ».(1)
امام جعفرصادق علیه السلام از پدرش امام محمد باقر علیه السلام روایت میکند که فرمود: هیچ بندهای صدبار استخاره نکرد مگر اینکه خدا یکی از دو امر موردنظرش را به [دل] او میاندازد. [درحالیکه پس از صدبار استخاره] بگوید: اللَّهُمَّ عَالِمَ الْغَيْبِ وَ الشَّهَادَةِ إِنْ كَانَ أَمْرُ كَذَا وَ كَذَا خَيْراً لِأَمْرِ دُنْيَايَ وَ آخِرَتِي وَ عَاجِلِ أَمْرِي وَ آجِلِهِ فَيَسِّرْهُ لِي وَ افْتَحْ لِي بَابَهُ وَ رَضِّنِي فِيهِ بِقَضَائِكَ. ای خدای عالم غیب و شهادت اگر فلان کار، خیر است برای دنیا و آخرت و الآن و آینده من پس آن را برایم آسان و میسر گردان و درِ آن را به رویم بگشا و مرا در آن، به قضای خود راضی گردان.
عَبْدُ اللَّهِ بْنُ جَعْفَرٍ الْحِمْيَرِيُّ فِيمَا رَوَاهُ فِي كِتَابِ الدَّلَائِلِ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَى عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ سَهْلِ بْنِ الْيَسَعِ قَالَ كُنْتُ مُجَاوِراً بِمَكَّةَ فَصِرْتُ إِلَى الْمَدِينَةِ فَدَخَلْتُ عَلَى أَبِي جَعْفَرٍ علیه السلام وَ أَرَدْتُ أَنْ أَسْأَلَهُ عَنْ كِسْوَةٍ يَكْسُونِيهَا فَلَمْ يَتَّفِقْ لِي أَنْ أَسْأَلَهُ حَتَّى وَدَّعْتُهُ وَ أَرَدْتُ الْخُرُوجَ فَقُلْتُ أَكْتُبُ إِلَيْهِ وَ أَسْأَلُهُ قَالَ وَكَتَبْتُ الْكِتَابَ وَ صِرْتُ إِلَى مَسْجِدِ رَسُولِ اللَّهِ صلی الله علیه واله عَلَى أَنْ أُصَلِّيَ رَكْعَتَيْنِ وَ أَسْتَخِيرَ اللَّهَ مِائَةَ مَرَّةٍ فَإِنْ وَقَعَ فِي قَلْبِي أَنْ أَبْعَثَ إِلَيْهِ بِالْكِتَابِ وَ إِلَّا خَرَقْتُهُ قَالَ فَوَقَّعَ فِي قَلْبِي أَنْ لَا أَبْعَثَ إِلَيْهِ فَخَرَقْتُ الْكِتَابَ وَ خَرَجْتُ مِنَ الْمَدِينَةِ فَبَيْنَا أَنَا كَذَلِكَ إِذَا رَأَيْتُ رَسُولًا مَعَهُ ثِيَابٌ فِي مِنْدِيلٍ يَتَخَلَّلُ الطُّرُقَاتِ وَ يَسْأَلُ عَنْ
1) . فتح الأبواب، ص 236.
مُحَمَّدِ بْنِ سَهْلٍ الْقُمِّيِّ حَتَّى انْتَهَى إِلَيَّ فَقَالَ مَوْلَاكَ بَعَثَ إِلَيْكَ بِهَذَا وَ إِذَا مُلَاءَتَانِ قَالَ أَحْمَدُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَى فَقَضَى أَنِّي غَسَّلْتُهُ حِينَ مَاتَ وَ كَفَّنْتُهُ بِهِمَا.(1)
عبدالله جعفر حمیری از احمد بن محمد بن عیسی از محمد بن سهل بن یسع روایت کرده که گفت مجاور مکه بودم سپس رفتم به مدینه و بر امام محمد تقی علیه السلام وارد شدم و تصمیم گرفتم از او تقاضا کنم با یک لباسی مرا بپوشاند؛ ولی فرصتی پیش نیامد؛ تا اینکه خداحافظی کردم و تصمیم به خروج گرفتم و گفتم برایش نامهای مینویسم و در آن، تقاضای خود را مطرح میکنم؛ نامه را نوشتم و به مسجد رسول خدا صلی الله علیه واله رفتم تا دو رکعت نماز بخوانم و صدبار از خدا طلب خیر کنم و اگر در قلبم [موافقت] حاصل شد نامه را ارسال کنم و الّا آن را پاره کنم؛ پس از دو رکعت نماز و صدبار استخاره، به دلم الهام شد که نامه را نفرستم پس نامه را از بین بردم و از مدینه خارج شدم در بین راه بودم که ناگهان خادم و فرستاده آن حضرت را دیدم از محمد بن سهل قمی جویا میشود. تا به من رسید، دستمالی که حاوی دو قطعه پارچه بود را به من داد و گفت مولایت این را برای تو فرستاده. احمد بن محمد بن عیسی میگوید [وقتی محمد بن سهل بن یسع فوت کرد] من او را غسل دادم و به آن دو قطعه پارچه ارسالی [امام محمدتقی علیه السلام]، کفنش کردم.
«مُحَمَّدُ بْنُ عَلِيِّ بْنِ مَحْبُوبٍ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ الْحَسَنِ بْنِ عَلِيِّ بْنِ فَضَّالٍ عَنْ أَبِيهِ عَنِ الْحَسَنِ بْنِ الْجَهْمِ عَنْ أَبِي عَلِيٍّ عَنِ الْيَسَعِ الْقُمِّيِّ قَالَ: قُلْتُ لِأَبِي عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام أُرِيدُ الشَّيْءَ فَأَسْتَخِيرُ اللَّهَ فِيهِ فَلَا يُوفَقُ فِيهِ الرَّأْيُ أَفْعَلُهُ أَوْ أَدَعُهُ فَقَالَ انْظُرْ إِذَا قُمْتَ إِلَى الصَّلَاةِ فَإِنَّ الشَّيْطَانَ أَبْعَدُ مَا يَكُونُ مِنَ الْإِنْسَانِ إِذَا قَامَ إِلَى الصَّلَاةِ فَانْظُرْ إِلَى شَيْءٍ يَقَعُ فِي قَلْبِكَ فَخُذْ بِهِ وَ افْتَحِ الْمُصْحَفَ فَانْظُرْ إِلَى أَوَّلِ مَا تَرَى فِيهِ فَخُذْ بِهِ
1) . فتح الأبواب، ص 243.
إِنْ شَاءَ اللَّهُ تَعَالَى».(1)
یسع بن عبدالله قمی میگوید: به امام صادق علیه السلام عرض کردم من تصمیم به کاری دارم پس دربارۀ آن استخاره میکنم [دعا میکنم و از خدا طلب خیر میکنم] ولی نظرم به انجام یا ترک آن متمایل نمیشود؟ امام فرمود: انسان وقتی به نماز میایستد شیطان از هر زمان دیگر از او دورتر است در این حالت ببین [دربارۀ انجام یا ترک آن عمل] چه در قلبت خطور میکند همان را انجام بده و قرآن را بازکن و نگاه کن به اولین چیزی که به چشمت میخورد انجام بده.
تذکر
این روایت از نظر سند و متن ایرادهای زیادی دارد که در فصل « استخاره با قرآن» مفصلاً ایرادهای سند و متن آن بررسی خواهد شد –ان شاء الله-
همانگونه که از بعضی از روایات برمیآید و تجربه هم ثابت کرده، در مواردی استخارۀ قلبی به نتیجه نمیرسد و قلب انسان به طرف خاصی، مایل نمیشود و همچنان در حیرت و تردید باقی میماند؟
انسان عادی همیشه آنچه در دلش میافتد انصراف به الهام الهی ندارد بلکه شیطان و هوای نفس و عوامل دیگری هم وجود دارد که در تمایلات اوتأثیرگذار است و معلوم نیست آنچه در دلش میافتد از الهامات الهی است یا از خواستههای نفسانی و وسواس شیطانی؛ بنابراین تا اطمینان حاصل نشود که الهام الهی است نسبت دادن آن به خداوند متعال مشکل است.
1) . تهذيب الأحكام (تحقيق خرسان)، ج3، ص 31.
علامۀ کرمانی دربارۀ استخارۀ قلبی میفرماید: این نوع استخاره برای کسانی که شهوات بر آنها غلبه کرده و قادر بر تخلیه قلب از تمایلات نیستند، جداً مشکل است. ایشان در ادامه مینویسد:
یکی از شرایط این استخاره این است که انسان قلبش را خالی کند از تمایل به یکی از دو طرف؛ و طالب خیر باشد در دین و دنیا و ... و در پایان میفرماید: اگر [پس از انجام اعمال استخارۀ قلبی] چیزی به قلبش الهام نشد بداند خیرش در ندانستن خیر و شرّ آن است در آن زمان؛ پس دعا و عمل استخارۀ قلبی را در وقت دیگری که در آن احتمال تغییر حال است تکرار کند؛ اگر در قلبش الهام شد چهبهتر؛ وگرنه، در وقت دیگر تکرار کند تا سرانجام کشف حال شود.(1)
علامۀ بحرانی میفرماید: بدان که عمده در اصابت استخاره به خیر و رسیدن استخاره کننده به هدف موردنظر، همانا جارو کردن حجرۀ خیال از هواهای نفسانی و تطهیر چراغ قلب از خواطر شیطانی و رسیدن به مرتبه رضای ربانی است. امام صادق علیه السلام به این حقیقت اشارهکرده و فرموده «من استخار الله مرة واحدة و هو راض به خارالله له حتماً»(2)در این روایت، رسیدن به خیر مشروط شده به تحقق رضا [به قضای خداوند].(3)
مشورت یعنی طلب راهنمایی از دیگران برای شناخت مصلحت و مفسده یا خیر و شرّ امور.
آنچه در میان مردم شایع است این است که «استخاره بعد از استشاره است» یعنی تا زمانی که مشورت نکردهای نوبت به استخاره نمیرسد. اگر مشورت کردی و خیر و شرّ کارت معلوم شد، دیگر حیران نیستی و موردی برای استخاره باقی نمیماند؛ و درصورتیکه بعد از استشاره همچنان حیران بودی، نوبت به استخاره میرسد؛ اما در روایاتی که در این فصل مشاهده میکنید -برعکس آنچه گفته شد- میفرماید: تا استخاره نکردهای نباید با کسی مشورت کنی! با این بیان به نظر میرسد میان قول معروف و احادیث این باب تعارض وجود دارد.
در پاسخ میگوییم: احادیثی که در این فصل مطرح میشود نمیخواهد باب مشورت را مسدود کند؛ بلکه میخواهد بگوید هر وقت خواستی با کسی مشورت کنی قبل از آن، استخاره کن؛ یعنی به درگاه
خدای متعال دعا کن و از او بخواه خیر و صلاح تو را به زبان کسی که میخواهی با او مشورت کنی جاری کند؛ این احادیث در واقع یکی از آداب مشورت با دیگران را بیان میکند و آن این است که قبل از مشورت با بندگان خدا، استخاره کن یعنی دعا کن و از خداوند متعال درخواست کن، خیر و صلاح تو را بر زبان فردی که میخواهی با او مشورت کنی قرار دهد؛ آنگاه اقدام به مشورت کن. در این صورت خداوند منّان خیر و صلاح تو را بر زبان کسی که با او مشورت میکنی قرار خواهد داد. در این صورت میتوانی بگویی «باخدا مشورت کردم».(1)
ناگفته نماند مشورت کردن با بندگان خدا آدابی دارد که حتماً باید رعایت شود و الاّ ممکن است ضررش بیشتر از نفعش باشد. به همین خاطر در فصل بعد، آداب و شرایط مشورت را مطرح خواهیم کرد. پس از بیان این مقدمه، نظر شمارا به احادیث استخارۀ مشورتی جلب میکنم.
«رَوَى هَارُونُ بْنُ خَارِجَةَ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ: إِذَا أَرَادَ أَحَدُكُمْ أَمْراً فَلَا يُشَاوِرْ فِيهِ أَحَداً مِنَ النَّاسِ حَتَّى يَبْدَأَ فَيُشَاوِرَ اللَّهَ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى قَالَ قُلْتُ وَ مَا مُشَاوَرَةُ اللَّهِ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى جُعِلْتُ فِدَاكَ قَالَ يَبْدَأُ فَيَسْتَخِيرُ اللَّهَ فِيهِ أَوَّلًا ثُمَّ يُشَاوِرُ فِيهِ فَإِنَّهُ إِذَا بَدَأَ بِاللَّهِ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى أَجْرَى لَهُ الْخِيَرَةَ عَلَى لِسَانِ مَنْ يَشَاءُ مِنَ الْخَلْقِ».(2)
هارون بن خارجه از امام صادق علیه السلام روایت کرده که آن حضرت فرمود: هر یک از شما تصمیم به انجام کاری داشته باشد با احدی از مردم مشورت نکند تا
اینکه ابتدا باخدای تبارک و تعالی مشورت کند. راوی میگوید گفتم فدایت شوم مشورت باخدای تبارک و تعالی چگونه است؟ آن حضرت فرمود: ابتدا [دربارۀ آن کار] از خدا طلب خیر میکند سپس دربارۀ َآن، مشورت میکند؛ چون اگر [مشورت را با طلب خیر از] خدای تبارک و تعالی شروع کند خداوند خیر او را بر زبان هریک از بندگانش که بخواهد جاری میکند.
«قَالَ الصَّادِقُ علیه السلام إِذَا أَرَدْتَ أَمْراً فَلَا تُشَاوِرْ فِيهِ أَحَداً حَتَّى تُشَاوِرَ رَبَّكَ قَالَ قُلْتُ وَ كَيْفَ أُشَاوِرُ رَبِّي قَالَ تَقُولُ أَسْتَخِيرُ اللَّهَ مِائَةَ مَرَّةٍ ثُمَّ تُشَاوِرُ النَّاسَ فَإِنَّ اللَّهَ يُجْرِي لَكَ الْخِيَرَةَ عَلَى لِسَانِ مَنْ أَحَبَ».(1)
امام صادق علیه السلام فرمود: وقتی اراده کردی کاری را انجام دهی با احدی مشورت نکن تا با پروردگارت مشورت کنی. راوی میگوید به آن حضرت عرض کردم: چگونه با پروردگارم مشورت کنم؟ آن حضرت فرمود: صدبار میگویی «استخیرالله» سپس با مردم مشورت میکنی پس خداوند خیر تو را در زبان هرکس که دوست داشته باشد جاری میکند.
«أَقُولُ وَ قَدْ رَوَى سَعْدُ بْنُ عَبْدِ اللَّهِ رَحِمَهُ اللَّهُ فِي كِتَابِ الدُّعَاءِ كَيْفِيَّةَ مُشَاوَرَةِ النَّاسِ فَقَالَ مَا هَذَا لَفْظُهُ حُسَيْنُ بْنُ عَلِيٍّ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ هِلَالٍ عَنْ عُثْمَانَ بْنِ عِيسَى عَنْ إِسْحَاقَ بْنِ عَمَّارٍ قَالَ قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام إِذَا أَرَادَ أَحَدُكُمْ أَنْ يَشْتَرِيَ أَوْ يَبِيعَ أَوْ يَدْخُلَ فِي أَمْرٍ فَلْيَبْدَأْ بِاللَّهِ وَ يَسْأَلْهُ قَالَ قُلْتُ فَمَا يَقُولُ قَالَ يَقُولُ اللَّهُمَّ إِنِّي أُرِيدُ كَذَا وَ كَذَا فَإِنْ كَانَ خَيْراً لِي فِي دِينِي وَ دُنْيَايَ وَ آخِرَتِي وَ عَاجِلِ أَمْرِي وَ آجِلِهِ فَيَسِّرْهُ وَ إِنْ كَانَ شَرّاً لِي فِي دِينِي وَ دُنْيَايَ فَاصْرِفْهُ عَنِّي رَبِّ اعْزِمْ لِي عَلَى رُشْدِي وَ إِنْ كَرِهَتْهُ وَ
1) . مكارم الأخلاق، ص 318.
أَبَتْهُ نَفْسِي ثُمَّ يَسْتَشِيرُ عَشَرَةً مِنَ الْمُؤْمِنِينَ فَإِنْ لَمْ يَقْدِرْ عَلَى عَشَرَةٍ وَ لَمْ يُصِبْ إِلَّا خَمْسَةً فَلْيَسْتَشِرْ خَمْسَةً مَرَّتَيْنِ فَإِنْ لَمْ يُصِبْ إِلَّا رَجُلَيْنِ فَلْيَسْتَشِرْهُمَا خَمْسَ مَرَّاتٍ فَإِنْ لَمْ يُصِبْ إِلَّا رَجُلًا فَلْيَسْتَشِرْهُ عَشْرَ مَرَّاتٍ.»(1)
امام صادق علیه السلام فرمود: وقتی یکی از شما تصمیم بگیرد چیزی را بخرد یا بفروشد یا داخل در امری بشود از خدا باید شروع کند و از او [راهنمایی] بخواهد. راوی میگوید به امام گفتم چه بگوید؟ امام فرمود میگوید «اللّهمّ إِنِّي أُرِيدُ كَذَا وَ كَذَا فَإِنْ كَانَ خَيْراً لِي فِي دِينِي وَ دُنْيَايَ وَ آخِرَتِي وَ عَاجِلِ أَمْرِي وَ آجِلِهِ فَيَسِّرْهُ وَ إِنْ كَانَ شَرّاً لِي فِي دِينِي وَ دُنْيَايَ فَاصْرِفْهُ عَنِّي رَبِّ اعْزِمْ لِي عَلَى رُشْدِي وَ إِنْ كَرِهَتْهُ وَ أَبَتْهُ نَفْسِي» «خدایا من میخواهم فلان کار را انجام دهم پس اگر خیر است برای دین و دنیا و آخرت و حال و آینده ام آن را برایم میسر کن؛ و اگر شرّ است برای دین و دنیایم آن را از من دور کن. خدایا بر رشد من عزم و اراده کن و لو اینکه اکراه داشته باشم و نفسم حاضر به قبول آن نباشد». سپس با ده نفر از مؤمنان مشورت میکند پس اگر ده نفر نبود و به پنج نفر دسترسی داشت با آن پنج نفر دو بار مشورت کند و اگر جز دو نفر نیافت با آنها پنج بار مشورت کند و اگر جز یک نفر نبود با او ده بار مشورت کند.
«عَلِيُّ بْنُ مُحَمَّدٍ رَفَعَهُ عَنْهُمْ علیه السلام أَنَّهُ قَالَ لِبَعْضِ أَصْحَابِهِ وَ قَدْ سَأَلَهُ عَنِ الْأَمْرِ يَمْضِي فِيهِ وَ لَا يَجِدُ أَحَداً يُشَاوِرُهُ فَكَيْفَ يَصْنَعُ قَالَ شَاوِرْ رَبَّكَ قَالَ فَقَالَ لَهُ كَيْفَ قَالَ لَهُ انْوِ الْحَاجَةَ فِي نَفْسِكَ ثُمَّ اكْتُبْ رُقْعَتَيْنِ فِي وَاحِدَةٍ لَا وَ فِي وَاحِدَةٍ نَعَمْ وَ اجْعَلْهُمَا فِي بُنْدُقَتَيْنِ مِنْ طِينٍ ثُمَّ صَلِّ رَكْعَتَيْنِ وَ اجْعَلْهُمَا تَحْتَ ذَيْلِكَ وَ قُلْ يَا اللَّهُ إِنِّي أُشَاوِرُكَ فِي أَمْرِي هَذَا وَ أَنْتَ خَيْرُ مُسْتَشَارٍ وَ مُشِيرٍ فَأَشِرْ عَلَيَّ بِمَا فِيهِ صَلَاحٌ وَ حُسْنُ
1) . فتح الأبواب، ص 139.
عَاقِبَةٍ ثُمَّ أَدْخِلْ يَدَكَ فَإِنْ كَانَ فِيهَا نَعَمْ فَافْعَلْ وَ إِنْ كَانَ فِيهَا لَا لَا تَفْعَلْ هَكَذَا شَاوِرْ رَبَّكَ».(1)
ثقة الاسلام کلینی رحمه الله به سند خود روایتی را از یکی از امامها نقل کرده که به یکی از اصحاب خود -که از او پرسیده در کاری که میخواهد انجام دهد و کسی را نمییابد که با او مشورت کند تکلیفش چیست- فرموده: با پروردگارت مشورت کن. او به امام عرض میکند چگونه با پروردگارم مشورت کنم؟ امام در پاسخ میفرماید: حاجتت را در دلت در نظر بگیر؛ سپس دو قطعه کاغذ بردار و روی یک قطعه بنویس «لا» و روی کاغذ دیگری بنویس «نعم» سپس آن دو را در دو بندقه از گل(2)بگذار سپس دو رکعت نماز بخوان و آندورا زیر سجاده بگذار و بگو: خدایا من در این کارم با تو مشورت میکنم و تو بهترین مستشار و مشیر هستی پس اشاره کن به من به آنچه در آن صلاح و حسن عاقبت است سپس دستت را داخل کن [و یک برگ را بیرون بیاور] اگر در آن «نعم» [نوشته] بود انجام بده و اگر «لا»[نوشته] بود انجام نده؛ اینگونه با پروردگارت مشورت کن.
توضیح:
سند این روایت در نهایت ضعف است.
طبق گفته این روایت، چنین استخارهای، منحصر است به موردی که هیچکس برای مشورت پیدا نمیشود. بنا براین، منافاتی با سایر روایات استخارۀ مشورتی ندارد.
چون در این نوع استخارۀ مشورتی، از کاغذ استفاده میشود، به همین
مناسبت، این حدیث در «فصل استخارۀ رقاع» مجدداً تکرار و بحثهای لازم دربارۀ آن مطرح خواهد شد.
جمعبندی روایات
روایات این فصل نشانگر این حقیقت است که ازنظر دین مبین اسلام، استخاره رقیب عقل و مشورت نیست و تشریع استخاره به معنای تعطیل کردن قوای عقلانی نیست؛ همانگونه که توکل و دعا برای رزق و روزی، به مفهوم نفی تلاش و تدبیر و فعالیت اقتصادی نیست؛ بلکه انسان، هم به تفکر و خردورزی نیاز دارد و هم به امدادهای معنوی؛ استخاره نیز انسان را از مشورت بینیاز نمیکند کما اینکه مشورت هم انسان را از استخاره و طلب خیر از خداوند متعال، بینیاز نمیکند؛ بلکه این دو باید همراه هم باشد. با این بیان کسانی که فقط به استخاره اکتفا کرده و بدون مشورت اقدام به کارهای مهم میکنند، راه صواب نپیموده و کسانی که فقط به مشورت اعتماد میکنند و خود را از استخاره و دعا بینیاز میدانند نیز به بیراهه میروند.
خداوند متعال در سه آیه از قرآن مجید، رسول خدا صلی الله علیه واله و مؤمنان را امر به مشورت کرده؛(1)درحالیکه دربارۀ استخاره با قرآن و تسبیح و کاغذ، هیچ آیهای در قرآن وجود ندارد و همین واقعیت، مشخصکنندۀ جایگاه مشورت و استخارههای اصطلاحی، در قرآن مجید است. بااینحال، جای بسی شگفتی است که تودۀ عوام و پرچمداران تبلیغ دین مبین اسلام، در هر کار بااهمیت یا بیاهمیتی -بدون توجه به آموزههای قرآن مجید و بدون تحقیق و مشورت و گاهی برخلاف تشخیص عقل و نظر مشاورین- سرنوشت خود را در اختیار استخارههایی قرار میدهند که در قرآن و سنت معصومین علیهم السلام و سیرۀ مسلمین صدر اسلام جایگاهی ندارد!
1) . سوره بقره آیه 233؛ سوره آلعمران آیه 159؛ سوره شوری آیه 38.
سید بن طاووس عقل را مشاور و راهنمای خوبی برای شناخت مصلحت امور نمیداند؛ ایشان معتقد است اگر عقل میتوانست برای بشر راهنما و مشاور شایستهای باشد، اینهمه فرقههای باطل در دنیا به وجود نمیآمد. از طرفی مشاوره با دیگران را راهگشا نمیداند چون بیشتر انسانها صفات لازم را برای رایزنی ندارند و چهبسا مشاوری که به جای راهنمایی، بیشازپیش انسان را به دام گمراهی بی افکند. ابن طاووس معتقد است تمام صفات مشاور خوب فقط در خداوند جمع است. ازنظر او لازمۀ مشاوره جویی، تلاش برای به دست آوردن دلهاست و مشاوره، عامل ایجاد رابطۀ عاطفی میان دو فرد است و چنین کاری در برابر غیر خدا جایز نیست. پس بهترین راه، همانا مشورت با خداوند است؛ و استخاره یگانه راه مشورت باخداست.(1)
مؤلف: آیاتی که رسول خدا صلی الله علیه واله و مؤمنان را امر به مشورت میکند؛ و احادیثی که در این فصل مطرح خواهد شد، خط بطلان روی تفکر ابن طاووس و همفکران او میکشد. برای بیان اهمیت مشورت در دین مبین اسلام، نظر شمارا به احادیث ذیل جلب میکنم.
«عَنْهُ عَنْ عِدَّةٍ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ عَلِيِّ بْنِ أَسْبَاطٍ عَنِ الْحَسَنِ بْنِ الْجَهْمِ قَالَ: كُنَّا عِنْدَ أَبِي الْحَسَنِ الرِّضَا علیه السلام فَذَكَرْنَا أَبَاهُ علیه السلام فَقَالَ كَانَ عَقْلُهُ لَا يُوَازِنُ بِهِ الْعُقُولُ وَ رُبَّمَا شَاوَرَ الْأَسْوَدَ مِنْ سُودَانِهِ فَقِيلَ لَهُ تُشَاوِرُ مِثْلَ هَذَا قَالَ إِنَّ اللَّهَ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى رُبَّمَا
1) . مجله تاریخ و فرهنگ، ص 60 و 61.
فَتَحَ لِسَانَهُ قَالَ فَكَانُوا رُبَّمَا أَشَارُوا عَلَيْهِ بِالشَّيْءِ فَيَعْمَلُ بِهِ مِنَ الضَّيْعَةِ وَ الْبُسْتَان».(1)
حسن بن جهم میگوید: نزد امام رضا علیه السلام بودیم درحالیکه از پدرش امام موسی بن جعفر علیه السلام سخن به میان آمد آن حضرت فرمود: عقل هیچکس به پای عقل او [امام کاظم] نمیرسید درحالیکه [با این عقل سرشارش] گاهی پیش میآمد که با یکی از [غلامهای] سیاهپوست سودانی خودش مشورت میکرد و به آن حضرت گفته میشد آیا با چنین آدمی مشورت میکنی؟ و او در جواب میفرمود: چهبسا خداوند بر زبان او مشکلی را حل کرد؛ و چهبسا دربارۀ باغ و بستان به آن حضرت [مشورت و] نظری میدادند و حضرت به آن عمل میکرد.
«وَ عَنِ الصَّادِقِ علیه السلام قَالَ: قِيلَ لِرَسُولِ اللَّهِ | مَا الْحَزْمُ قَالَ مُشَاوَرَةُ ذَوِي الرَّأْيِ وَ اتِّبَاعُهُمْ».(2)
از امام صادق علیه السلام روایتشده که فرمودند به رسول خدا صلی الله علیه واله گفته شد: حزم و دوراندیشی چیست؟ آن حضرت در پاسخ فرمود: مشورت کردن با آدمهای صاحبرأی و تبعیت از آنها.
«وَ عَنْهُ علیه السلام وَ فِيمَا أَوْصَى صلی الله علیه واله بِهِ عَلِيّاً علیه السلام قَال - لَا مُظَاهَرَةَ أَوْثَقُ مِنَ الْمُشَاوَرَةِ وَ لَا عَقْلَ كَالتَّدْبِيرِ... »(3)
یکی از وصیتهای رسول خدا صلی الله علیه واله به علی علیه السلام این بود که فرمود: هیچ پشتیبانی مورد اعتمادتر از مشاوره نیست و هیچ عقلی مانند تدبیر و دوراندیشی نیست.
«وَ بِإِسْنَادِهِ قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه واله مَا مِنْ قَوْمٍ كَانَتْ لَهُمْ مَشُورَةٌ- فَحَضَرَ مَعَهُمْ مَنِ اسْمُهُ مُحَمَّدٌ أَوْ أَحْمَدُ- فَأَدْخَلُوهُ فِي مَشُورَتِهِمْ إِلَّا خِيرَ لَهُمْ».(1)
مرحوم شیخ صدوق در کتاب صحیفة الامام الرضا به اسنادش از رسول خدا صلی الله علیه واله نقل کرده که آن حضرت فرمودند: هیچ قومی درحال مشورت نیستند درحالیکه با آنها کسی هست که نامش محمد یا احمد باشد و او را جزو مشورت کنندگان قرار دهند مگر اینکه خیر به آنها داده میشود.
« و كان يقال من أعطي الاستشارة لم يمنع الصواب و من أعطي الاستخارة لم يمنع الخيرة و من أعطي التوبة لم يمنع القبول و من أعطي الشكر لم يمنع المزيد».(2)
ابن ابی الحدید در شرح نهجالبلاغه از امام علی علیه السلام نقل کرده که آن حضرت فرمودند: به هر کس [روحیه] مشورت کردن داده شد از [هدایت بهسوی صواب و تصمیم مطابق مصلحت]، محروم نشد و به هر کس استخاره [دعا و طلب خیر کردن] داده شد از خیر ممنوع نشد و به هرکس توبه داده شد از قبول آن محروم نشد و به هرکس حالت شکر داده شد از زیادشدن نعمت محروم نشد.
«عَنْهُ عَنْ مُوسَى بْنِ الْقَاسِمِ عَنْ جَدِّهِ مُعَاوِيَةَ بْنِ وَهْبٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ: اسْتَشِيرُوا فِي أَمْرِكُمُ الَّذِينَ يَخْشَوْنَ رَبَّهُمْ».(3)
امام صادق علیه السلام فرمود: در کارهایتان با کسانی که خداترس هستند مشورت کنید.
«عَنْهُ عَنِ الْجَامُورَانِيِّ عَنِ الْحَسَنِ بْنِ عَلِيِّ بْنِ أَبِي حَمْزَةَ عَنِ الْحُسَيْنِ بْنِ عَلِيٍّ عَنِ
الْمُعَلَّى بْنِ خُنَيْسٍ قَالَ قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام مَا يَمْنَعُ أَحَدَكُمْ إِذَا وَرَدَ عَلَيْهِ مَا لَا قِبَلَ لَهُ بِهِ أَنْ يَسْتَشِيرَ رَجُلًا عَاقِلًا لَهُ دِينٌ وَ وَرَعٌ ثُمَّ قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام أَمَا إِنَّهُ إِذَا فَعَلَ ذَلِكَ لَمْ يَخْذُلْهُ اللَّهُ بَلْ يَرْفَعُهُ اللَّهُ وَ رَمَاهُ بِخَيْرِ الْأُمُورِ وَ أَقْرَبِهَا إِلَى اللَّهِ».(1)
امام صادق علیه السلام فرمود: چه چیز مانع میشود که وقتی یکی از شما با چیزی مواجه است که از عاقبت و سرانجام آن بیاطلاع است، با مردی عاقل و دیندار و با ورع مشورت کند؟ سپس امام صادق علیه السلام فرمود: وقتی با چنین فردی مشورت کند خداوند متعال نمیگذارد خوار شود بلکه او را بالا میبرد و بهترین و نزدیکترین امور نزد خدا را به او ارائه میکند.
«عَنْهُ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ نُوحٍ عَنْ شُعَيْبٍ النَّيْسَابُورِيِّ عَنْ عُبَيْدِ اللَّهِ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ الدِّهْقَانِ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ عَائِذٍ عَنِ الْحَلَبِيِّ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ: إِنَّ الْمَشُورَةَ لَا تَكُونُ إِلَّا بِحُدُودِهَا فَمَنْ عَرَفَهَا بِحُدُودِهَا وَ إِلَّا كَانَتْ مَضَرَّتُهَا عَلَى الْمُسْتَشِيرِ أَكْثَرَ مِنْ مَنْفَعَتِهَا لَهُ فَأَوَّلُهَا أَنْ يَكُونَ الَّذِي يُشَاوِرُهُ عَاقِلًا وَ الثَّانِيَةُ أَنْ يَكُونَ حُرّاً مُتَدَيِّناً وَ الثَّالِثَةُ أَنْ يَكُونَ صَدِيقاً مُؤَاخِياً وَ الرَّابِعَةُ أَنْ تُطْلِعَهُ عَلَى سِرِّكَ فَيَكُونَ عِلْمُهُ بِهِ كَعِلْمِكَ بِنَفْسِكَ ثُمَّ يَسْتُرَ ذَلِكَ وَ يَكْتُمَهُ فَإِنَّهُ إِذَا كَانَ عَاقِلًا انْتَفَعْتَ بِمَشُورَتِهِ وَ إِذَا كَانَ حُرّاً مُتَدَيِّناً جَهَدَ نَفْسَهُ فِي النَّصِيحَةِ لَكَ وَ إِذَا كَانَ صَدِيقاً مُؤَاخِياً كَتَمَ سِرَّكَ إِذَا أَطْلَعْتَهُ عَلَى سِرِّكَ وَ إِذَا أَطْلَعْتَهُ عَلَى سِرِّكَ فَكَانَ عِلْمُهُ بِهِ كَعِلْمِكَ تَمَّتِ الْمَشُورَةُ وَ كَمَلَتِ النَّصِيحَةُ».(2)
امام صادق علیه السلام فرمودند: مشورت کردن حد و حدودی دارد هر کس حدود آن
را شناخت [که شناخت] و الّا ضررش بر مستشیر بیش از نفعش خواهد بود.
اولین حدّ مشورت این است که فردی که با او مشورت میکند عاقل باشد.
دومین حدّ این است که «حُرّ»[آزاد] و متدین باشد [بردۀ دیگران یا بیدین و بیتقوا نباشد].
سومین حدّ اینکه دوستی باشد که باصداقت برای شما برادری کند و در بیان آنچه خیر و صلاح است کوتاهی نکند.
چهارمین حدّ آنکه وقتی طرف مشورت را با «سِرّ» خود آشنا کردی علم او و علم تو به این سرّ، یکنواخت خواهد بود [پس باید رازنگهدار باشد و] سرّ تو را بپوشاند. و هنگامیکه [مشاور] دوستی چون برادر باشد، درصورتیکه او را بر اسرار زندگیات آگاه کردی، اسرارت را میپوشاند. [دلیل اینکه گفتیم عاقل باشد این است که] وقتی طرف مشورت عاقل بود از مشورت با او نفع میبری و هنگامیکه متدین و آزاد باشد تلاش خودش را برای خیرخواهی و راهنمایی تو، بهکار خواهد برد...
تفسیر نمونه ذیل آیه 159 سوره آلعمران مطالب مفیدی را دربارۀ اهمیت مشورت بیان کرده که بخشی از آن را تقدیم میکنم:
در حديثى از پيامبر اكرم صلی الله علیه واله نقلشده كه فرمود: «ما شقى عبد قط بمشورة و لا سعد باستغناء رأى».
هیچکس با مشورت بدبخت و با استبداد رأى، خوشبخت نشده است.
در سخنان على علیه السلام مىخوانيم: «من استبد برأیه هلک و من شاور الرجال شارکها فی عقولها».(1)
كسى كه استبداد رأى داشته باشد هلاك مىشود و كسى كه با افراد بزرگ
1) . نهج البلاغه، حکمت 161.
مشورت كند در عقل آنها شريك شده است.
و نيز از پيامبر صلی الله علیه واله نقلشده كه فرمود: «اذا كان امرائكم خياركم و اغنيائكم سمحائكم و امركم شورى بينكم فظهر الارض خير لكم من بطنها و اذا كان امرائكم شراركم و اغنيائكم بخلائكم و لم يكن امركم شورى بينكم فبطن الارض خير لكم من ظهرها».
هنگامیکه زمامداران شما، نيكان شما باشند و توانگران شما سخاوتمندان و كارهايتان به مشورت انجام گيرد، در اين موقع روى زمين از زير زمين براى شما بهتر است -يعنى شايسته حيات و زندگى هستيد- ولى اگر زمامدارانتان، بدان و ثروتمندان، افراد بخيل باشند و در كارها مشورت نكنيد در اين صورت، زير زمين از روى آن براى شما بهتر است.
مسلّم است كه هر كس نمىتواند طرف مشورت قرار گيرد، زيرا گاه آنها نقاط ضعفى دارند كه مشورت با آنها مايه بدبختى و عقبافتادگی است چنانکه على علیه السلام مىفرمايد: با انسان بخيل مشورت نكن زيرا تو را از فقر میترساند و از بخشش و كمك به ديگران بازمىدارند؛ همچنين با انسان ترسو مشورت نكن؛ زيرا تو را در انجام كارهاى مهم سست میکند؛ و با انسان حريص مشورت نكن كه حرص و ستمگری را براى جمعآوری ثروت در نظرت میآراید.(1)
همانطور كه در دین مبین اسلام به مشورت كردن سفارش شده؛ به افرادى كه مورد مشورت قرار مىگيرند نيز سفارش شده كه از هیچگونه
1) . نهج البلاغه، نامه 53.
خيرخواهى فروگذار نكنند و خيانت در مشورت، يكى از گناهان بزرگ محسوب مىشود، حتى اين حكم دربارۀ غیرمسلمانان نيز ثابت است، يعنى اگر انسان، پيشنهاد مشورت را از غیرمسلمانی بپذيرد، حق ندارد در مشورت، نسبت به او خيانت كند و غير ازآنچه تشخيص مىدهد به او اظهار نمايد در «رسالة الحقوق» از امام سجاد على بن الحسين علیه السلام نقلشده كه مىفرمايد:
«و حق المستشير إن علمت له رأيا اشرت عليه و ان لم تعلم ارشدته الى من يعلم و حق المشير عليك ان لا تتهمه فيما لا يوافقك من رأيه».
حق كسى كه از تو مشورت مىخواهد اين است كه اگر عقيده و نظرى دارى در اختيار او بگذارى و اگر دربارۀ آن كار، چيزى نمىدانى، او را به کسی راهنمايى كنى كه میداند؛ و اما حق كسى كه مشاور تو است اين است كه در آنچه با تو موافق نيست او را متهم نسازى.(1)
امیرالمؤمنین علیه السلام میفرماید: «إذا عزمت فاستشر».(2)
وقتی تصمیم به انجام کاری داری مشورت کن.
امیرالمؤمنین علیه السلام میفرماید: إذا أمضيت فاستخر
و هنگامیکه تصمیم گرفتی کاری را انجام دهی استخاره و طلب خیر کن.(3)
مقدمه: قبل از مطرح کردن احادیث استخاره با تسبیح، تذکر چند مطلب را ضروری میدانم:
شهید اول رحمه الله درباره تاریخ پیدایش استخاره با تسبیح میفرماید: استخاره با تسبیح و ریگ میان قدما مشهور نبوده بلکه در بین متأخرین رایج شده است.(1)
سند تمام احادیث و روایات استخاره با تسبیح، ضعیف و بیاعتبار است و در مواردی، متن آنها نیز بههمریخته و مبهم و نارسا است.
روایات استخاره با تسبیح را برای اولین بار سید بن طاووس در قرن هفتم هجری قمری روایت کرده؛ و قبل از او در هیچیک از مجامیع روایی و فقهی مطرح نبوده است؛ پس از او، شهید اول و علامۀ مجلسی و شیخ بهایی و صاحب جواهر و آیتالله نجفی مرعشی روایات دیگری را به آن
1) . ذكرى الشيعة في أحكام الشريعة، ج4، ص 269.
افزودهاند که ذیلاً ملاحظه میفرمایید.
مرحوم شیخ حر عاملی در کتاب وسائل الشیعه از مُحَمَّدُ بْنُ مَكِّيٍّ در کتاب « ذکری» از عدهای از مَشَايِخِ خود از علامه از پدرش از سَّيِّدِ بْنِ طاووس از مُحَمَّدِ بْنِ مُحَمَّدٍ الْآوِيِّ الْحُسَيْنِيِّ از صاحبالامر علیه السلام روایت میکند که فرمود:
« تَقْرَأُ الْفَاتِحَةَ عَشْرَ مَرَّاتٍ وَ أَقَلُّهُ ثَلَاثَةٌ وَ دُونَهُ مَرَّةٌ ثُمَّ تَقْرَأُ الْقَدْرَ عَشْراً ثُمَّ تَقُولُ هَذَا الدُّعَاءَ ثَلَاثاً اللَّهُمَّ إِنِّي أَسْتَخِيرُكَ لِعِلْمِكَ بِعَاقِبَةِ الْأُمُورِ وَ أَسْتَشِيرُكَ لِحُسْنِ ظَنِّي بِكَ فِي الْمَأْمُولِ وَ الْمَحْذُورِ اللَّهُمَّ إِنْ كَانَ الْأَمْرُ الْفُلَانِيُّ مِمَّا قَدْ نِيطَتْ بِالْبَرَكَةِ أَعْجَازُهُ وَ بَوَادِيهِ وَ حُفَّتْ بِالْكَرَامَةِ أَيَّامُهُ وَ لَيَالِيهِ فَخِرْ لِيَ اللَّهُمَّ فِيهِ خِيَرَةً تَرُدُّ شَمُوسَهُ ذَلُولًا وَ تَقْعَضُ أَيَّامَهُ سُرُوراً اللَّهُمَّ إِمَّا أَمْرٌ فَآتَمِرُ وَ إِمَّا نَهْيٌ فَأَنْتَهِي اللَّهُمَّ إِنِّي أَسْتَخِيرُكَ بِرَحْمَتِكَ خِيَرَةً فِي عَافِيَةٍ- ثُمَّ تَقْبِضُ عَلَى قِطْعَةٍ مِنَ السُّبْحَةِ تُضْمِرُ حَاجَةً إِنْ كَانَ عَدَدُ الْقِطْعَةِ زَوْجاً فَهُوَ افْعَلْ وَ إِنْ كَانَ فَرْداً لَا تَفْعَلْ وَ بِالْعَكْسِ».(1)
[استخارۀ کننده] حمد را ده بار میخواند یا اقلش سه بار و کمتر از آن یک بار بخواند. سپس سورۀ قدر را ده بار میخواند. سپس سه بار [این دعا را] میخواند: اللَّهُمَّ إِنِّي أَسْتَخِيرُكَ لِعِلْمِكَ بِعَاقِبَةِ الْأُمُورِ وَ أَسْتَشِيرُكَ لِحُسْنِ ظَنِّي بِكَ فِي الْمَأْمُولِ وَ الْمَحْذُور(2)سپس میگوید: خدایا اگر فلان کار[کار مورد نظرش را نام ببرد] از چیزهایی است که اول و آخرش دارای برکت و شب و روزش محفوف به
کرامت است، پس آن را برای من اختیار کن؛ خداوندا در آن خیری [قرار بده] که سختیهایش را بهآسانی تبدیل کرده باشی و ایامش را به سرور مبدل کرده باشی خدایا یا امر کن تا اطاعت کنم یا نهی کن تا منصرف شوم. «اللَّهُمَّ إِنِّي أَسْتَخِيرُكَ بِرَحْمَتِكَ خِيَرَةً فِي عَافِيَةٍ» خدایا من بهوسیلۀ رحمتت طلب خیر میکنم در حال عافیت و سلامتی. سپس قسمتی از تسبیح را میگیرد و حاجت را در نظر میگیرد اگر عدد این بخش از تسبیح زوج بود این عمل را انجام بدهد و اگر فرد بود آن را ترک کند یا برعکس [اگر فرد بود انجام بدهد و اگر زوج بود انجام ندهد].
حضرت آیتالله سیفی مازندرانى دربارۀ اشکال سندی این روایت میفرماید: این روایت مرسله است چون محمد بن محمد الآوي الحسيني از طبقۀ شانزدهم و معاصر محمد بن جعفر بن نما و سيد فخّار است در حالی که پایان غیبت صغری عصر طبقۀ نهم است و آن، عصر محدث کلینی است و علي بن محمد سمري چهارمین نایب از نواب اربعه، از همین طبقه است و از این به بعد، از زمان غیبت کبری محسوب میشود[بنا بر این ایشان نمی تواند بدون واسطه، از راویان طبقه نهم حدیث نقل کند] و ادعای اینکه ایشان[در عصر غیبت کبری] به محضر امام زمان عجله الله تعالی فرجه الشریف مشرف شده و از خود صاحبالزمان عجاه الله تعالی فرجه الشریف مستقیماً روایت میکند موردتکذیب در نصوص اهلبیت علیه السلام واقعشده و خلاف ضرورت مذهب است. پس چارهای نیست جزاینکه ملتزم شویم این روایت در عصر غیبت صغرا از صاحبالامر صادرشده باشد و چارهای نیست جز حکم به ارسال آن به خاطر فاصله شدن شش طبقه میان
«آوی حسینی» تا زمان صدور روایت.(1)
مرحوم سید بن طاووس رحمه الله حدیثی را به روایت مُحَمَّدِ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ مُحَمَّدٍ حُسَيْنِيِ اینگونه نقل کرده که: امام صادق علیه السلام فرمود:
«مَنْ أَرَادَ أَنْ يَسْتَخِيرَ اللَّهَ تَعَالَى فَلْيَقْرَأِ الْحَمْدَ عَشْرَ مَرَّاتٍ وَ إِنَّا أَنْزَلْنَاهُ عَشْرَ مَرَّاتٍ ثُمَّ يَقُولُ اللَّهُمَّ إِنِّي أَسْتَخِيرُكَ لِعِلْمِكَ بِعَاقِبَةِ الْأُمُورِ وَ أَسْتَشِيرُكَ لِحُسْنِ ظَنِّي بِكَ فِي الْمَأْمُولِ وَ الْمَحْذُورِ اللَّهُمَإِنْ كَانَ أَمْرِي هَذَا مِمَّا قَدْ نِيطَتْ بِالْبَرَكَةِ أَعْجَازُهُ وَ بَوَادِيهِ وَ حُفَّتْ بِالْكَرَامَةِ أَيَّامُهُ وَ لَيَالِيهِ فَخِرْ لِي بِخِيَرَةٍ تَرُدُّ شَمُوسَهُ ذَلُولًا وَ تَقْعَصُ أَيَّامَهُ سُرُوراً يَا اللَّهُ إِمَّا أَمْرٌ فَآتَمِرَ وَ إِمَّا نَهْيٌ فَأَنْتَهِيَ اللَّهُمَّ خِرْ لِي بِرَحْمَتِكَ خِيَرَةً فِي عَافِيَةٍ ثَلَاثَ مَرَّاتٍ ثُمَّ يَأْخُذُ كَفّاً مِنَ الْحَصَى أَوْ سُبْحَةً».(2)
هرکس بخواهد استخاره کند، باید سورۀ حمد را ده بار و «انا انزلناه» را ده بار بخواند و سپس میگوید: « اللَّهُمَّ إِنِّي أَسْتَخِيرُكَ لِعِلْمِكَ بِعَاقِبَةِ الْأُمُورِ وَ أَسْتَشِيرُكَ لِحُسْنِ ظَنِّي بِكَ فِي الْمَأْمُولِ وَ الْمَحْذُور ِ» سپس میگوید: خدایا اگر فلان کار -کار خود را نام ببرد- از چیزهایی است که اول و آخرش دارای برکت و شب و روزش محفوف به کرامت است پس آن را برای من اختیار کن. خداوندا در آن خیری [قرار بده] که سختیهایش را بهآسانی تبدیل کرده و ایامش را به سرور مبدل کرده باشی. خدایا! یا امر کن تا اطاعت کنم یا نهی کن تا منصرف
شوم. آنگاه سه بار میگوید: «اللَّهُمَّ خِرْ لِي بِرَحْمَتِكَ خِيَرَةً فِي عَافِيَةٍ». سپس مشتی از ریگ یا تسبیح را میگیرد؛ و در روایت دیگر است که یک بار حمد میخواند و یازده بار انا انزلناه میخواند؛ سپس دعا میکند.
حضرت آیتالله سیفی مازندرانى میفرماید: این روایت هم مثل روایت قبل به خاطر ارسال، ضعیف است بلکه از آن ضعیفتر است چون با توجه به ارسالش از امام صادق علیه السلام، افراد بیشتری از رجال سندش حذف شده است.(1)
این روایت شبیه روایت فوق است و به نظر میرسد یک روایت است با این تفاوت که در قرائت حمد، تخفیف نداده و در پایان میفرماید: سپس یک مشت ریگ یا تسبیح را میگیرد.
علامة مجلسی میفرماید: این روایت، در نهایت اغلاق و اجمال است؛ و شاید منظورش قرعهای باشد که هنگام مخاصمه انجام میشود.(2)ظاهر روایت این است که بخشی از تسبیح منظوم یا منثور را مشت کند و در دست بگیرد نه اینکه جزئی از تسبیح را بگیرد. اگرچه امکان حمل بر آن نیز وجود دارد؛ و احتمال دارد مراد از آن، قرعۀ معروفی باشد که هنگام نزاع انجام میشود.(3)
علامه مجلسی میفرماید: در مؤلفات اصحابمان دیدم که به نقل از «کتاب سعادات» روایتی را از امام صادق علیه السلام نقل کرده که فرمود:
«يَقْرَأُ الْحَمْدَ مَرَّةً وَ الْإِخْلَاصَ ثَلَاثاً وَ يُصَلِّي عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ خَمْسَ عَشْرَةَ مَرَّةً ثُمَّ يَقُولُ اللَّهُمَّ إِنِّي أَسْأَلُكَ بِحَقِّ الْحُسَيْنِ وَ جَدِّهِ وَ أَبِيهِ وَ أُمِّهِ وَ أَخِيهِ وَ الْأَئِمَّةِ مِنْ ذُرِّيَّتِهِ أَنْ تُصَلِّيَ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ أَنْ تَجْعَلَ لِيَ الْخِيَرَةَ فِي هَذِهِ السُّبْحَةِ وَ أَنْ تُرِيَنِي مَا هُوَ الْأَصْلَحُ لِي فِي الدِّينِ وَ الدُّنْيَا اللَّهُمَّ إِنْ كَانَ الْأَصْلَحُ فِي دِينِي وَ دُنْيَايَ وَ عَاجِلِ أَمْرِي وَ آجِلِهِ فِعْلَ مَا أَنَا عَازِمٌ عَلَيْهِ فَأْمُرْنِي وَ إِلَّا فَانْهَنِي إِنَّكَ عَلَى كُلِ شَيْءٍ قَدِيرٌ- ثُمَّ يُقْبَضُ قَبْضَةً مِنَ السُّبْحَةِ وَ يَعُدُّهَا وَ يَقُولُ سُبْحَانَ اللَّهِ وَ الْحَمْدُ لِلَّهِ وَ لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ- إِلَى آخِرِ الْقَبْضَةِ فَإِنْ كَانَتِ الْأَخِيرَةُ سُبْحَانَ اللَّهِ فَهُوَ مُخَيَّرٌ بَيْنَ الْفِعْلِ وَ التَّرْكِ وَ إِنْ كَانَ الْحَمْدُ لِلَّهِ فَهُوَ أَمْرٌ وَ إِنْ كَانَ لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ فَهُوَ نَهْيٌ».(1)
یک بار حمد و سه بار اخلاص را میخوانی و پانزده بار بر محمد و آل محمد صلوات میفرستی سپس میگویی: خدایا من بهحق حسین و جدش و پدرش و مادرش و ائمه از ذریّه اش از تو میخواهم بر محمد و آل محمد صلوات بفرستی و در این تسبیح، خیر مرا قرار بدهی و به من نشان بدهی آنچه بهتر است در دین و دنیایم؛ خدایا اگر انجام کاری که عازم آن هستم بهتر است در دین و دنیا و حال و آیندهام، [انجام آن را] به من امرکن؛ و الّا نهی کن؛ که تو بر هر کاری قادر و توانایی. سپس قبضۀ تسبیح را میگیرد و میشمارد و میگوید: «سُبْحَانَ اللَّهِ وَ الْحَمْدُ لِلَّهِ وَ لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ» تا به آخر برسد پس اگر آخرین دانه «سبحان الله» بود مخیر است در انجام و ترک آن؛ و اگر «الحمد لله» است پس آن امر است [و انجام بدهد] و اگر «لا اله الا الله» است نهی است.
این روایت، هم مانند روایات قبل، ازنظر سند مشکل دارد و فاقد اعتبار است.
1) . بحار الأنوار (ط - بيروت)، ج88، ص 250.
مرحوم صاحب جواهر میفرماید: استخارهای وجود دارد که در زمان ما رواج دارد و چهبسا بعضیها این استخاره را به امام رمان عجله الله تعالی فرجه الشریف نسبت میدهند. کیفیت استخاره اینگونه است: پس از خواندن آيۀ قرآن و دعاء، قبضهای از تسبیح را بگيرد و « هشتتاهشتتا » ردّ كند اگر [در پایان] يكى باقى بماند فیالجمله خوب است و اگر دوتا بماند فیالجمله بد است و اگر سه تا بماند ميانه است و اگر چهار بماند دو نهى دارد و اگر پنج يا هفت بماند مشقت دارد يا ملامت و اگر شش بماند بسيار خوب است در اقدامش عجله كند و اگر هشت بماند چهار مرتبه نهى دارد و بسيار بد است. مرحوم صاحب جواهر پس از نقل این روایت، مینویسد: اين استخاره مورد عمل اصحاب زمان من است و مدرك آن را در كتب اصحاب نيافتم ولى بسيار «معمول به» مشايخ ماست.(1)
با بیان صادقانۀ مرحوم صاحب جواهرالکلام و با دقت در متن روایت، برای هر محققی قطع حاصل میشود که این استخاره از ناحیه امام معصوم علیه السلام صادر نشده و از ابداعات بعضی از عرفا یا دراویش است.
چند روایت دیگر را دربارۀ استخاره با تسبیح از کتاب بحارالانوار نقل میکنیم که تمام آنها به خاطر ارسال یا اضمار، ضعیف و فاقد اعتبار است.
1) . جواهر الكلام في شرح شرائع الإسلام، ج12، ص 172 - 173.
مُحَمَّدِ بْنِ مَكِّيٍّ قَدَّسَ اللَّهُ رُوحَهُ قَالَ: تَقْرَأُ إِنَّا أَنْزَلْناهُ عَشْرَ مَرَّاتٍ ثُمَّ تَدْعُو بِهَذَا الدُّعَاءِ- اللَّهُمَّ إِنِّي أَسْتَخِيرُكَ لِعِلْمِكَ بِعَاقِبَةِ الْأُمُورِ وَ أَسْتَشِيرُكَ لِحُسْنِ ظَنِّي بِكَ فِي الْمَأْمُولِ وَ الْمَحْذُورِ اللَّهُمَّ إِنْ كَانَ الْأَمْرُ الَّذِي عَزَمْتُ عَلَيْهِ مِمَّا قَدْ نِيطَتِ الْبَرَكَةُ بِأَعْجَازِهِ وَ بَوَادِيهِ وَ حُفَّتْ بِالْكَرَامَةِ أَيَّامُهُ وَ لَيَالِيهِ فَأَسْأَلُكَ بِمُحَمَّدٍ وَ عَلِيٍّ وَ فَاطِمَةَ وَ الْحَسَنِ وَ الْحُسَيْنِ وَ عَلِيٍّ وَ مُحَمَّدٍ وَ جَعْفَرٍ وَ مُوسَى وَ عَلِيٍّ وَ مُحَمَّدٍ وَ عَلِيٍّ وَ الْحَسَنِ وَ الْحُجَّةِ الْقَائِمِ علیه السلام أَنْ تُصَلِّيَ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ عَلَيْهِمْ أَجْمَعِينَ وَ أَنْ تَخِيرَ لِي خِيَرَةً تَرُدُّ شَمُوسَهُ ذَلُولًا وَ تُقَيِّضَ أَيَّامَهُ سُرُوراً اللَّهُمَّ إِنْ كَانَ أَمْراً فَاجْعَلْهُ فِي قَبْضَةِ الْفَرْدِ وَ إِنْ كَانَ نَهْياً فَاجْعَلْهُ فِي قَبْضَةِ الزَّوْجِ- ثُمَّ تَقْبِضُ عَلَى السُّبْحَةِ وَ تَعْمَلُ عَلَى مَا يَخْرُجُ».(1)
روایتشده از شیخ یوسف بن حسین که او به خط شهید سعید محمد بن مکی مشاهده کرده که گفت: ده بار «انا انزلناه» میخوانی بعد این دعا را میخوانی: خداوندا من به خاطر علمی که به عاقبت امور داری از تو طلب خیر میکنم؛ و به خاطر حسن ظنی که دربارۀ مأمول و محذورم به تو دارم با تو مشورت میکنم خدایا اگر کاری که قصد انجام آن را دارم ابتدا و انتهای آن دارای برکت است و شب و روزش با کرامت همراه است، پس از تو میخواهم به محمد و علی و فاطمه و حسن و حسین و علی و محمد و جعفر و موسی و علی و محمد و علی و حسن و حجت قائم که صلوات بفرستی بر محمد و تمام آنها [یی که نام بردم] و اینکه برایم خیری را انتخاب کنی که بهدوراز سختی و مشکلات باشد و ایامش را به
1) . بحار الأنوار (ط - بيروت)، ج88، ص 251.
سرور مبدل کنی. خدایا اگر [به کاری که در نظر دارم] امر میکنی [دانههای تسبیحی که در دست میگیرم را] فرد قرار بده و اگر از این کار نهی میکنی دانههای تسبیح را زوج قرار بده. سپس تسبیح را بگیر و طبق آنچه بیرون آمد عمل کن.
علامۀ مجلسی میفرماید: یافتم به خط شیخ جلیل محمد بن علی جباعی، جد شیخ بهایی، -قدس الله روحهما- که او از دستخط شهید محمد بن مکی طریق استخاره را اینطور نقل کرده: هفت بار صلوات بر محمد و آلش [بفرست] سپس بگو: «يَا أَسْمَعَ السَّامِعِينَ وَ يَا أَبْصَرَ النَّاظِرِينَ وَ يَا أَسْرَعَ الْحَاسِبِينَ وَ يَا أَرْحَمَ الرَّاحِمِينَ وَ يَا أَحْكَمَ الْحَاكِمِينَ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ» [سپس قبضهای از تسبیح را بگیرد و ببیند] زوج [میآید یا] فرد [به آن عمل کند].
«أَقُولُ سَمِعْتُ وَالِدِي ره يَرْوِي عَنْ شَيْخِهِ الْبَهَائِيِّ نَوَّرَ اللَّهُ ضَرِيحَهُ أَنَّهُ كَانَ يَقُولُ سَمِعْنَا مُذَاكَرَةً عَنْ مَشَايِخِنَا عَنِ الْقَائِمِ صَلَوَاتُ اللَّهِ عَلَيْهِ فِي الِاسْتِخَارَةِ بِالسُّبْحَةِ أَنَّهُ يَأْخُذُهَا وَ يُصَلِّي عَلَى النَّبِيِّ وَ آلِهِ صَلَوَاتُ اللَّهِ عَلَيْهِ وَ عَلَيْهِمْ ثَلَاثَ مَرَّاتٍ وَ يَقْبِضُ
1) . بحار الأنوار (ط - بيروت)، ج88، ص 251.
عَلَى السُّبْحَةِ وَ يَعُدُّ اثْنَتَيْنِ اثْنَتَيْنِ فَإِنْ بَقِيَتْ وَاحِدَةٌ فَهُوَ افْعَلْ وَ إِنْ بَقِيَتْ اثْنَتَانِ فَهُوَ لَا تَفْعَلْ».(1)
علامۀ مجلسی میفرماید از پدرم شنیدم که از استادش شیخ بهایی شنیده که فرموده: بهصورت شفاهی از مشایخ خود شنیدم که استخاره با تسبیح از قائم علیه السلام را اینگونه نقل کردند: سه بار بر پیامبر و آلش صلوات میفرستد و تسبیح را میگیرد و دوتا- دوتا میشمارد پس اگر یکی ماند انجام بدهد و اگر دوتا ماند انجام ندهد.
همانگونه که ملاحظه میکنید این روایت هم مانند روایات سابق، از نظر سند هیچ ارزش و اعتباری ندارد و در حدّی نیست که حتی نام حدیث ضعیف روی آن گذاشته شود.
آیتالله نجفی مرعشی رحمه الله ادعا میکند در مسجد سهله امام زمان علیه السلام را ملاقات کرده ... و آن حضرت به او فرموده: ای سید با تسبیح چگونه استخاره میکنی؟ آیتالله نجفی میگوید: در پاسخ عرض کردم: «سه مرتبه صلوات میفرستم و سه مرتبه میگویم: استخیرالله برحمته خیرة فی عافیه. سپس قبضهای از تسبیح را میگیرم و میشمارم اگر دو تا بماند بد است و اگر یکی ماند خوب است». ایشان ادعا میکند امام زمان به من فرمود: «برای این استخاره،باقیماندهای است که به شما نرسیده است و آن این است که: هرگاه یکی ماند، فوری حکم به خوبی استخاره
1) . بحار الأنوار (ط - بيروت)، ج88، ص: 250
نکنید و توقف کنید و دوباره بر ترک آن عمل، استخاره کنید اگر زوج آمد کشف میکند استخاره اول خوب است و اگر یکی آمد کشف میکند استخاره اول میانه است».(1)
با توجه به آخرین توقیع حضرت حجت عجله الله تعالی فرجه الشریف ، در عصر غیبت کبری نباید از کسی ادعای تشرف پذیرفته شود. و در صورتی که صداقت مدعی تشرف ثابت شود، باید اسم ادعای او را مکاشفه گذاشت نه تشرف. مکاشفه هم مانند خواب است که اکثر موارد آن تخیلات نفسانی است نه الهام ربانی، در مکاشفه هم صدق و کذب قابلتصور است؛ در نتیجه نباید چنین تخیلاتی منبع و منشأ تشریع دین و استنباط احکام شرع قرار گیرد.
حضرت آیتالله سیفی مازندرانى در یکی از اشکالهای خود به روایت محمد بن محمد آوي حسيني-روایت اول این فصل- میفرماید: «ادعای اینکه ایشان به محضر امام زمان عجله الله تعالی فرجه الشریف مشرف شده و از خود صاحبالزمان عجله الله تعالی فرجه الشریف مستقیماً روایت میکند موردتکذیب در نصوص اهلبیت علیهم السلام واقعشده؛ و خلاف ضرورت مذهب است».(2)
این بیان حکیمانه میتواند تکلیف روایت موردادعای آیتالله نجفی مرعشی را هم روشن کند! لطفاً با دقت ملاحظه بفرمایید.
مرحوم فاضل حكيم رحمه الله استاد بزرگ فلسفه و عرفان دربارۀ استخاره با تسبیح فرموده: يكى از ادلۀ قوى بر وجود صانع، مسئلۀ استخاره است، اين
چه خصوصيتى است كه تسبيح مىاندازيم [بخشی از تسبیح را در دست خود میگیریم و دوتا-دوتا ردّ میکنیم] اگر دو تا در آمد مىگوييم خوب و اگر يكى در آمد مىگوييم بد است.(1)
با کمال ادب محضر این استاد فرزانه عرض میکنیم: استدلال شما مصادره به مطلوب است چون شما بدون تحقیق در سند روایات استخاره با تسبیح، صحت آن را امری مفروغ عنه و مُسَلّم گرفته و خبر دادن از خیر و شرّ و عاقبت امور بندگان بهوسیلۀ چنین استخارهای را نیز؛ امری مسلّم گرفتهاید؛ درنتیجه، آن را پایه و اساس استدلال اثبات وجود خدایی گرفتهاید که بهوسیلۀ تسبیح؛ شمارا از پشت پردۀ غیب و خیر و شرّ و عاقبت امور مطلع میکند! درحالیکه استخاره با تسبیح، نه مبتنی بر روایت صحیح است؛ نه خبر دادن آن از آینده و خیر و شرّ امور، قابلتأیید است؛ چنین استخارهای فقط برای رفع حیرت و سرگردانی و دودلی مفید است و بس.
1) . قواعد فقهيه، ج1، ص: 248.
استخاره با کاغذ که به «استخارۀ ذات الرقاع» معروف است، سه نوع است:
استخاره با دو قطعه کاغذ.
استخاره با سه قطعه کاغذ.
استخاره با شش قطعه کاغذ.
در این فصل ابتدا روایات استخاره با دو قطعه کاغذ را مطرح میکنیم. سپس استخاره با سه رقعه را؛ و در پایان، استخاره با شش رقعه را تقدیم خواهیم کرد.
روایات استخاره با دو قطعه کاغذ، عمدتاً همراه بندقۀ گل است و فقط یک روایت دربارۀ استخاره با دو کاغذ از «حمیری» نقلشده که در آن از بندقۀ گل سخنی به میان نیامده است که آن هم چون درصدد بیان کیفیت استخاره نیست ظهوری در استخاره بدون بندقۀ گل ندارد.
مطلب دیگر آنکه روایات استخاره با دو قطعه کاغذ چه با بندقۀ گل و چه بدون آن، تماماً ازنظر سند، ضعیف و فاقد اعتبار است. پس از این مقدمه، نظر شما را به روایات استخاره با کاغذ جلب میکنم.
مرحوم سید بن طاووس میفرماید: در کتابی قدیمی! که در آن دعاها و روایاتی از طرق اصحاب ما بود یافتم مطلبی را که این لفظ آن است:
در دو رقعه [کاغذ] روی هر یک مینویسی: بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ خيرة من الله العزيز الحكيم برای بندهاش فلانی پسر فلانی [نام خودت و پدرت را بنویس] و حاجتت را مینویسی و در آخرش میگویی! «افعل یا مولای!» و در دیگری [مینویسی] « متوقف میشوم ای مولای من»؛ و هر یک از این دو قطعه [کاغذ] را در بندقه ای از گل میگذاری و هر یک از سورههای حمد و قل اعوذ برب الفلق و [سورۀ] ضحی را هفت بار بر آن میخوانی. سپس بندقه ها را در ظرفی که در آن آب است میاندازی هرکدام زودتر باز شد و ایستاد[روی آب] را بگیر و به آن عمل کن؛ إن شاء الله.(1)
مرحوم سید بن طاووس در کتاب فتح الابواب استخارۀ منسوب به امیرالمؤمنین علیه السلام را اینگونه روایت کرده:
به خط شیخ علی بن یحیی حافظ یافتم و برای ما از او اجازه است به آنچه روایت کرده آنچه این لفظ اوست: استخارۀ مولانا امیرالمؤمنین علی بن ابیطالب علیه السلام و آن این است:
1) . وجدت في كتاب عتيق فيه دعوات و روايات من طريق أصحابنا تغمدهم الله جل جلاله بالرحمات ما هذا لفظه: تكتب في رقعتين... فتح الأبواب، ص 263.
هرچه را خواستی نیت کن و این استخاره را بنویس و آن را در دو رقعه بگذار و آنها را مثل بندقه قرار بده و باید به اندازه هم باشد و آن دو را در ظرفی که آب دارد بگذار و باید بر پشت یکی از آن دو «افعل» و دیگری «لاتفعل» باشد و این نوشته آن است:
«مَا شَاءَ اللَّهُ كَانَ اللَّهُمَّ إِنِّي أَسْتَخِيرُكَ خِيَارَ مَنْ فَوَّضَ إِلَيْكَ أَمْرَهُ وَ أَسْلَمَ إِلَيْكَ نَفْسَهُ وَ اسْتَسْلَمَ إِلَيْكَ فِي أَمْرِهِ وَ خَلَا لَكَ وَجْهُهُ وَ تَوَكَّلَ عَلَيْكَ فِيمَا نَزَلَ بِهِ اللَّهُمَّ خِرْ لِي وَ لَا تَخِرْ عَلَيَّ وَ كُنْ لِي وَ لَا تَكُنْ عَلَيَّ وَ انْصُرْنِي وَ لَا تَنْصُرْ عَلَيَّ وَ أَعِنِّي وَ لَا تُعِنْ عَلَيَّ وَ أَمْكِنِّي وَ لَا تُمَكِّنْ مِنِّي وَ اهْدِنِي إِلَى الْخَيْرِ وَ لَا تُضِلَّنِي وَ أَرْضِنِي بِقَضَائِكَ وَ بَارِكْ لِي فِي قَدَرِكَ إِنَّكَ تَفْعَلُ مَا تَشَاءُ وَ تَحْكُمُ مَا تُرِيدُ وَ أَنْتَ عَلَى كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ-اللَّهُمَّ إِنْ كَانَتْ لِيَ الْخِيَرَةُ فِي أَمْرِي هَذَا فِي دِينِي وَ دُنْيَايَ وَ عَاقِبَةِ أَمْرِي فَسَهِّلْهُ لِي وَ إِنْ كَانَ غَيْرَ ذَلِكَ فَاصْرِفْهُ عَنِّي يَا أَرْحَمَ الرَّاحِمِينَ- إِنَّكَ عَلى كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ». پس هر یک از آن دو زودتر بالا آمد[روی آب] آن را بگیر [و عمل کن] و با آن مخالفت نکن. «إن شاء الله تعالی وَ حَسْبُنَا اللَّهُ وَ نِعْمَ الْوَكِيلُ.(1)
فتح الأبواب، ص 264.
« عَلِيُّ بْنُ مُحَمَّدٍ رَفَعَهُ عَنْهُمْ علیه السلام أَنَّهُ قَالَ لِبَعْضِ أَصْحَابِهِ وَ قَدْ سَأَلَهُ عَنِ الْأَمْرِ يَمْضِي فِيهِ وَ لَا يَجِدُ أَحَداً يُشَاوِرُهُ فَكَيْفَ يَصْنَعُ قَالَ شَاوِرْ رَبَّكَ قَالَ فَقَالَ لَهُ كَيْفَ قَالَ لَهُ انْوِ الْحَاجَةَ فِي نَفْسِكَ ثُمَّ اكْتُبْ رُقْعَتَيْنِ فِي وَاحِدَةٍ لَا وَ فِي وَاحِدَةٍ نَعَمْ وَ اجْعَلْهُمَا
1) . بِخَطِّ الشَّيْخِ عَلِيِّ بْنِ يَحْيَى الْحَافِظِ وَ لَنَا مِنْهُ إِجَازَةٌ بِكُلِّ مَا يَرْوِيهِ مَا هَذَا لَفْظُهُ اسْتِخَارَةُ مَوْلَانَا أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ عَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ علیه السلام وَ هِيَ أَنْ تُضْمِرَ مَا شِئْتَ وَ تَكْتُبَ هَذِهِ الِاسْتِخَارَةَ...
فِي بُنْدُقَتَيْنِ مِنْ طِينٍ ثُمَّ صَلِّ رَكْعَتَيْنِ وَ اجْعَلْهُمَا تَحْتَ ذَيْلِكَ وَ قُلْ يَا اللَّهُ إِنِّي أُشَاوِرُكَ فِي أَمْرِي هَذَا وَ أَنْتَ خَيْرُ مُسْتَشَارٍ وَ مُشِيرٍ فَأَشِرْ عَلَيَّ بِمَا فِيهِ صَلَاحٌ وَ حُسْنُ عَاقِبَةٍ ثُمَّ أَدْخِلْ يَدَكَ فَإِنْ كَانَ فِيهَا نَعَمْ فَافْعَلْ وَ إِنْ كَانَ فِيهَا لَا لَا تَفْعَلْ هَكَذَا شَاوِرْ رَبَّكَ».(1)
علی بن محمد مرفوعاً از یکی از امامها نقل کرده که به یکی از اصحاب خود که از او پرسیده از کاری که میخواهد انجام دهد و کسی را نمییابد که با او مشورت کند تکلیفش چیست؟ فرمود: با پروردگارت مشورت کن. او به امام عرض کرد چگونه با پروردگارم مشورت کنم؟ امام فرمود: حاجتت را در دلت نیت کن سپس در دو قطعه کاغذ روی یکی بنویس «لا» و روی دیگری بنویس «نعم» سپس آندورا در دو بندقه ای از گل بگذار سپس دو رکعت نماز بخوان و آن دو را زیر سجاده بگذار و بگو: خدایا من در این کارم با تو مشورت میکنم و تو بهترین مستشار و مشیر هستی پس اشارهکن به من به آنچه در آن صلاح و حسن عاقبت است. سپس دستت را داخل کن اگر در آن «نعم» بود انجام بده و اگر «لا» بود انجام نده اینگونه با پروردگارت مشورت کن.
تذکر: سند هر دو روایت به خاطر تعلیق و ارسال و مرفوعه بودن، ضعیف و فاقد اعتبار است.
استخارۀ مصریه
سید بن طاووس در کتاب فتح الابواب مینویسد: دیدم به خطم بر مصباح و یادم نمیآید چه کسی آن را برایم روایت کرده! و از کجا نقل کردهام! که لفظ آن این است:
1) . الكافي (ط - الإسلامية)، ج3، ص 473.
دو رقعه می نویسی: «خِيَرَةٌ مِنَ اللَّهِ وَ رَسُولِهِ برای فلانی پسر فلانه»[نام خودت و مادرت را بنویس] و روی یکی از آن دو مینویسی «افعل» و روی دیگری «لاتفعل» و آن را در دو بندقۀ گل(1)میگذاری و میاندازی در ظرفی که آب دارد سپس تطهیر میکنی -وضو میگیری- و نماز میخوانی و پس از نماز اینگونه دعا میکنی:
«اللَّهُمَّ إِنِّي أَسْتَخِيرُكَ خِيَارَ مَنْ فَوَّضَ إِلَيْكَ أَمْرَهُ وَ أَسْلَمَ إِلَيْكَ نَفْسَهُ وَ تَوَكَّلَ عَلَيْكَ فِي أَمْرِهِ وَ اسْتَسْلَمَ بِكَ فِيمَا نَزَلَ بِهِ مِنْ أَمْرِهِ اللَّهُمَّ خِرْ لِي وَ لَا تَخِرْ عَلَيَّ وَ أَعِنِّي وَ لَا تُعِنْ عَلَيَّ وَ مَكِّنِّي وَ لَا تُمَكِّنْ مِنِّي وَ اهْدِنِي لِلْخَيْرِ وَ لَا تُضِلَّنِي وَ أَرْضِنِي بِقَضَائِكَ وَ بَارِكْ لِي فِي قَدَرِكَ إِنَّكَ تَفْعَلُ مَا تَشَاءُ وَ تُعْطِي مَا تُرِيدُ اللَّهُمَّ إِنْ كَانَتِ الْخِيَرَةُ لِي فِي أَمْرِي هَذَا وَ هُوَ كَذَا وَ كَذَا فَمَكِّنِّي مِنْهُ وَ أَقْدِرْنِي عَلَيْهِ وَ أْمُرْنِي بِفِعْلِهِ وَ أَوْضِحْ لِي طَرِيقَ الْهِدَايَةِ إِلَيْهِ وَ إِنْ كَانَ اللَّهُمَّ غَيْرَ ذَلِكَ فَاصْرِفْهُ عَنِّي إِلَى الَّذِي هُوَ خَيْرٌ لِي مِنْهُ فَإِنَّكَ تَقْدِرُ وَ لَا أَقْدِرُ وَ تَعْلَمُ وَ لَا أَعْلَمُ وَ أَنْتَ عَلَّامُ الْغُيُوبِ يَا أَرْحَمَ الرَّاحِمِينَ».
سپس سجده میکنی و صدبار میگویی «أَسْتَخِيرُ اللَّهَ خِيَرَةً فِي عَافِيَةٍ» سپس سرت را از سجده برمیداری وَ بنادق را مشاهده میکنی پس هر رقعه ای از آب خارج شد به آن عمل کن إن شاء الله تعالی.(2)
فتح الأبواب، ص 265.
سید ابن طاووس میگوید: تا زمان تألیف این کتاب، دربارۀ استخاره با دو رقعه، غیر از این، حدیث و روایتی ندیدم؛ و همانطور که روایت کردیم
1) . بندقه گل اینگونه است که مقداری گل برمیداری و کاغذ استخاره را وسط آن میگذاری و گل را مانند گردو، گرد و کروی میکنی.
2) ...رَأَيْتُ بِخَطِّي عَلَى الْمِصْبَاحِ وَ مَا أَذْكُرُ الْآنَ مَنْ رَوَاهُ لِي وَ لَا مِنْ أَيْنَ نَقَلْتُهُ مَا هَذَا لَفْظُهُ الِاسْتِخَارَةُ الْمِصْرِيَّةُ عَنْ مَوْلَانَا الْحُجَّةِ صَاحِبِ الزَّمَانِ ع تَكْتُبُ فِي رُقْعَتَيْنِ.
[این روایت] مرسله است. همینطور روایت کرده جدم ابوجعفر طوسی در « تهذیب الاحکام» و در « مصباح کبیر» و برای این روایت سند متصلی نیافتم...(1)
مرحوم علامۀ مجلسی دربارۀ این روایت میفرماید: شاید نوشتن روی دو قطعه کاغذ، در مواردی باشد که امر، مردّد میان دو چیز باشد یا مردّد میان فعل و ترک باشد اما اگر موارد استخاره بیش از دو شِقّ بود به تعداد شقوق، رقعه، اضافه میکند و اگر رقعة « غفل» خارج شد آن را کنار میگذارد و رقعۀ دیگر را برمیدارد.(2)
در مجامیع روایی دربارۀ استخاره با سه قطعه کاغذ، سه روایت وجود دارد که هر سه به لحاظ سند ایراد دارد.
روایت یکم: عبدالرحمن بن سیابه میگوید: بهسوی مکه خارج شدم درحالیکه با من کالای بسیاری بود [و بازار کاسبی] کساد شد بعضی از دوستان گفتند [مالالتجاره را] بهسوی یمن بفرست؛ این مطلب را با امام صادق علیه السلام در میان گذاشتم امام فرمود: بین مصر و یمن قرعه بی انداز سپس امرت را به خدا واگذار کن پس هر یک از دو شهر، نامش در قرعه بیرون آمد، کالایت را به آنجا بفرست. به امام عرض کردم چگونه قرعه بی
اندازم؟ فرمود: در یک قطعه کاغذ بنویس «بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ اللَّهُمَّ إِنَّهُ لَا إِلَهَ إِلَّا أَنْتَ عَالِمُ الْغَيْبِ وَ الشَّهَادَةِ أَنْتَ الْعَالِمُ وَ أَنَا الْمُتَعَلِّمُ فَانْظُرْ فِي أَيِّ الْأَمْرَيْنِ خَيْراً لِي حَتَّى أَتَوَكَّلَ عَلَيْكَ فِيهِ وَ أَعْمَلَ بِهِ» سپس روی آن بنویس «مصر إن شاء الله» و در رقعه دیگر همین را بنویس و در پایان بنویس «یمن إن شاء الله تعالی» سپس در کاغذ دیگر همین را بنویس و در پایان بنویس «حبس شود [کالا] إن شاء الله تعالی» و به هیچیک از این دو شهر ارسال نشود. سپس جمع کن رقعه ها را و بده به کسی که آن را از تو مخفی کند سپس دستت را داخل کن [در کیسه قرعه] و یکی از سه قطعه کاغذ را بگیر [و بیرون بیاور] هرکدام [از این سه رقعه] در دستت واقع شد توکل به خدا کن و عمل کن به آنچه در آن است إن شاء الله تعالی.(1)
1) . اخْبَرَنِي شَيْخِيَ الْفَقِيهُ مُحَمَّدُ بْنُ نَمَا وَ الشَّيْخُ أَسْعَدُ بْنُ عَبْدِ الْقَاهِرِ الْأَصْفَهَانِيُّ بِإِسْنَادِهِمَا عَنِ الْحَسَنِ بْنِ مَحْبُوبٍ عَنْ عَلِيِّ بْنِ رِئَابٍ عَنْ عَبْدِ الرَّحْمَنِ بْنِ سَيَابَةَ قَالَ خَرَجْتُ إِلَى مَكَّةَ وَ مَعِي مَتَاعٌ كَثِيرٌ فَكَسَدَ عَلَيْنَا فَقَالَ بَعْضُ أَصْحَابِنَا ابْعَثْ بِهِ إِلَى الْيَمَنِ فَذَكَرْتُ ذَلِكَ لِأَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع فَقَالَ لِي سَاهِمْ بَيْنَ مِصْرَ وَ الْيَمَنِ ثُمَّ فَوِّضْ أَمْرَكَ إِلَى اللَّهِ فَأَيُّ الْبَلَدَيْنِ خَرَجَ اسْمُهُ فِي السَّهْمِ فَابْعَثْ إِلَيْهِ مَتَاعَكَ فَقُلْتُ كَيْفَ أُسَاهِمُ فَقَالَ اكْتُبْ فِي رُقْعَةٍ بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ اللَّهُمَّ إِنَّهُ لَا إِلَهَ إِلَّا أَنْتَ عَالِمُ الْغَيْبِ وَ الشَّهَادَةِ أَنْتَ الْعَالِمُ وَ أَنَا الْمُتَعَلِّمُ فَانْظُرْ فِي أَيِّ الْأَمْرَيْنِ خَيْراً لِي حَتَّى أَتَوَكَّلَ عَلَيْكَ فِيهِ وَ أَعْمَلَ بِهِ ثُمَّ اكْتُبْ مِصْرَ ا إِنْ شَاءَ اللَّهُ ثُمَّ اكْتُبْ فِي رُقْعَةٍ أُخْرَى مِثْلَ ذَلِكَ ثُمَّ اكْتُبِ الْيَمَنَ إِنْ شَاءَ اللَّهُ تَعَالَى ثُمَّ اكْتُبْ فِي رُقْعَةٍ أُخْرَى مِثْلَ ذَلِكَ ثُمَّ اكْتُبْ يُحْبَسُ إِنْ شَاءَ اللَّهُ تَعَالَى وَ لَا يُبْعَثُ بِهِ إِلَى بَلْدَةٍ مِنْهُمَا ثُمَّ اجْمَعِ الرِّقَاعَ فَادْفَعْهَا إِلَى مَنْ يَسْتُرُهَا عَنْكَ ثُمَّ أَدْخِلْ يَدَكَ فَخُذْ رُقْعَةً مِنَ الثَّلَاثِ رِقَاعٍ فَأَيُّهُمَا وَقَعَتْ فِي يَدِكَ فَتَوَكَّلْ عَلَى اللَّهِ فَاعْمَلْ بِمَا فِيهَا إِنْ شَاءَ اللَّهُ تَعَالَى. فتح الأبواب، ص 267.
ایراد اول: این روایت به خاطر «عبدالرحمن بن سیابه» ایراد دارد؛چون دربارۀ وثاقت او میان علما اختلاف است.
ایراد دوم: ابن طاووس رجال اسناد ابن نما و اسعد بن عبد القاهر به حسن بن محبوب را بیان نکرده تا وضع آنها معلوم شود.
علامۀ مجلسی میفرماید: جایز است اعتماد کردن بر سند این روایت؛ نه به خاطر اثبات وثاقت رجال اسناد ابن نما و اسعد؛ بلکه به خاطر حصول وثاقت به روایاتشان به خاطر جلالتشان و به خاطر اعتماد ابن طاووس به آنها.
ایرادی که به علامۀ مجلسی وارد است اینکه صِرف روایت کردن یک حدیث، دلیل بر پذیرش آن نیست. علاوه بر این، وقتی مشاهده میکنیم مرحوم ابن طاووس روایات استخارۀ «رقاع ست» را بر تمام روایات استخارۀ رقاع و بنادق ترجیح داده، بهطور ضمنی اعراض خود را از این روایت و سایر روایات استخارۀ رقاع اعلام کرده است.
بعضی از بزرگان اشکال کردهاند که این روایت مربوط به قرعه است و ربطی به استخاره ندارد؛ و در پاسخ گفتهشده: اگرچه در این روایت به لفظ استخاره یا ماده آن اشارهای نشده، اما در آن، امر به مساهمه کرده است و کیفیت مساهمه ای که امام بیان کرده، مطابقت دارد با استخارۀ رقاعی که در خبر هارون بن خارجه واردشده پس اشکالی در دلالتش بر
مطلوب، نیست[ولی اشکال سندی همچنان پابرجاست].(1)
روایت دوم: عمربن ابی مقدام از یکی از دو امام دربارۀ مساهمه آورده که: نوشته میشود «بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ- اللَّهُمَّ فاطِرَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ عالِمَ الْغَيْبِ وَ الشَّهادَةِ الرَّحْمَنُ الرَّحِيمُ- أَنْتَ تَحْكُمُ بَيْنَ عِبادِكَ فِي ما كانُوا فِيهِ يَخْتَلِفُونَ أَسْأَلُكَ بهحق مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ أَنْ تُصَلِّيَ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ أَنْ تُخْرِجَ لِي خَيْرَ السَّهْمَيْنِ فِي دِينِي وَ دُنْيَايَ وَ عَاقِبَةِ أَمْرِي وَ عَاجِلِهِ إِنَّكَ عَلى كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ مَا شَاءَ اللَّهُ لَا حَوْلَ وَ لَا قُوَّةَ إِلَّا بِاللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ»
سپس آنچه را که میخواهی در دو رقعه بنویس و رقعه سوم غفل باشد [چیزی روی آن نوشته نشود]. سپس سهام [رقاع] را مخلوط و قاطی میکنی و هرکدام بیرون آمد به آن عمل میکنی؛ و مخالفت نکن پس هر کس مخالفت کند، آنچه خیر اوست برایش مقدر نمیشود و اگر غفل آمد کنار میاندازی -حکم خاصی ندارد- و رقعۀ دیگری را بیرون میآوری.(2)
این روایت هم مربوط به مساهمه و قرعه است و ربطی به استخاره ندارد.
1) . مباني الفقه الفعال، ج3، ص 345 تا 347.
2) . قَالَ عَمْرُو بْنُ أَبِي الْمِقْدَامِ عَنْ أَحَدِهِمَا فِي الْمُسَاهَمَةِ يُكْتَبُ بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ- اللَّهُمَّ فاطِرَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ عالِمَ الْغَيْبِ وَ الشَّهادَةِ الرَّحْمَنُ الرَّحِيمُ- أَنْتَ تَحْكُمُ بَيْنَ عِبادِكَ فِي ما كانُوا فِيهِ يَخْتَلِفُونَ أَسْأَلُكَ بِحَقِّ مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ أَنْ تُصَلِّيَ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ أَنْ تُخْرِجَ لِي خَيْرَ السَّهْمَيْنِ فِي دِينِي وَ دُنْيَايَ وَ عَاقِبَةِ أَمْرِي وَ عَاجِلِهِ إِنَّكَ عَلى كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ مَا شَاءَ اللَّهُ لَا حَوْلَ وَ لَا قُوَّةَ إِلَّا بِاللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ ثُمَّ تَكْتُبُ مَا تُرِيدُ فِي رُقْعَتَيْنِ وَ تَكُونُ الثَّالِثَةُ غُفْلًا ثُمَّ تُجِيلُ السِّهَامَ فَأَيُّهَا خَرَجَ عَمِلْتَ عَلَيْهِ وَ لَا تُخَالِفْ فَمَنْ خَالَفَ لَمْ يُصْنَعْ وَ إِنْ خَرَجَ الْغُفْلُ رَمَيْتَ بِهِ. فتح الأبواب، ص 269.
روایت سوم: احمد بن محمد بن یحیی میگوید: یکی از دوستان ما میخواست برای تجارت به سفر برود پس گفت: به سفر نمیروم تا اینکه نزد جعفربن محمد بروم و به او سلام کنم و دربارۀ کارم با او مشورت کنم و از او تقاضا کنم برایم دعا کند پس نزد آن حضرت رفت و گفت یابن رسولالله من تصمیم گرفتهام برای تجارت خارج شوم و با خود عهد کردم خارج نشوم تا شمارا ملاقات کنم و با شما مشورت کنم و تقاضای دعا نمایم. گفت حضرت به من دعا کرد و فرمود: بر تو باد به راستگویی؛ هیچ عیبی را که در مالالتجارهات هست کتمان نکن و کسی را که به احسان خود امیدوار کرده باشی مغبون نکن که غبن او [مانند] ربا است و برای مردم راضی نشو مگر آنچه را برای خود راضی میشوی و حق را بده و بگیر و نترس [از کمی روزی] و خیانت نکن پس همانا تاجر صدوق در روز قیامت با ملائکه نیکوکار و گرامی محشور میشود و از قسم پرهیز کن پس همانا «قسم دروغ» باعث گرفتار شدن صاحبش در آتش جهنم خواهد شد و هر تاجری، فاجر و بدکار است مگر آنکه حق را بدهد و بگیرد [حق کسی را نخورد و نگذارد کسی حقش را بخورد] پس وقتی قصد سفر یا حاجت مهمی کردی زیاد دعا و استخاره کن همانا پدرم از پدرش از جدش حدیثی نقل کرد که رسول خدا صلی الله علیه واله به اصحابش استخاره کردن را آموزش میداد همانگونه که سورهای از قرآن را تعلیم میداد؛ و ما به آن عمل میکنیم؛ هنگامیکه تصمیم به امری داشتیم رقعه هایی را برای استخاره برمیگیریم و هرچه خارج شد به آن عمل میکنیم چه آن را دوست داشته باشیم یا نداشته باشیم. راوی عرض کرد: ای مولای من!
به من یاد بده چگونه استخاره کنم؟ امام فرمود: هرگاه تصمیم به استخاره داشتی وضوی تمیزی میگیری و دو رکعت نماز میخوانی و در هر رکعت [سورۀ] حمد و صد مرتبه [سورۀ] «قل هو الله احد» میخوانی؛ وقتی سلام نماز را دادی دستانت را به دعا بلند کن؛ و در دعایت بگو: «يَا كَاشِفَ الْكَرْبِ وَ مُفَرِّجَ الْهَمِّ وَ مُذْهِبَ الْغَمِّ وَ مُبْتَدِئاً بِالنِّعَمِ قَبْلَ اسْتِحْقَاقِهَا يَا مَنْ يَفْزَعُ الْخَلْقُ إِلَيْهِ فِي حَوَائِجِهِمْ وَ مُهِمَّاتِهِمْ وَ أُمُورِهِمْ وَ يَتَوَكَّلُونَ عَلَيْهِ أَمَرْتَ بِالدُّعَاءِ وَ ضَمِنْتَ الْإِجَابَةَ اللَّهُمَّ فَصَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ ابْدَأْ بِهِمْ فِي كُلِّ أَمْرِي وَ افْرِجْ هَمِّي وَ نَفِّسْ كَرْبِي وَ أَذْهِبْ غَمِّي وَ اكْشِفْ لِي عَنِ الْأَمْرِ الَّذِي قَدِ الْتَبَسَ عَلَيَّ وَ خِرْ لِي فِي جَمِيعِ أُمُورِي خِيَرَةً فِي عَافِيَةٍ فَإِنِّي أَسْتَخِيرُكَ اللَّهُمَّ بِعِلْمِكَ وَ أَسْتَقْدِرُكَ بِقُدْرَتِكَ وَ أَسْأَلُكَ مِنْ فَضْلِكَ وَ أَلْجَأُ إِلَيْكَ فِي كُلِّ أُمُورِي وَ أَبْرَأُ مِنَ الْحَوْلِ وَ الْقُوَّةِ إِلَّا بِكَ وَ أَتَوَكَّلُ عَلَيْكَ وَ أَنْتَ حَسْبِي وَ نِعْمَ الْوَكِيلُ اللَّهُمَّ فَافْتَحْ لِي أَبْوَابَ رِزْقِكَ وَ سَهِّلْهَا لِي وَ يَسِّرْ لِي جَمِيعَ أُمُورِي فَإِنَّكَ تَقْدِرُ وَ لَا أَقْدِرُ وَ تَعْلَمُ وَ لَا أَعْلَمُ وَ أَنْتَ عَلَّامُ الْغُيُوبِ اللَّهُمَّ إِنْ كُنْتَتَعْلَمُ أَنَّ هَذَا الْأَمْرَ وَ تُسَمِّي مَا عَزَمْتَ عَلَيْهِ وَ أَرَدْتَهُ هُوَ خَيْرٌ لِي فِي دِينِي وَ دُنْيَايَ وَ مَعَاشِي وَ مَعَادِي وَ عَاقِبَةِ أُمُورِي فَقَدِّرْهُ لِي وَ عَجِّلْهُ عَلَيَّ وَ سَهِّلْهُ وَ يَسِّرْهُ وَ بَارِكْ لِي فِيهِ وَ إِنْ كُنْتَ تَعْلَمُ أَنَّهُ غَيْرُ نَافِعٍ لِي فِي الْعَاجِلِ وَ الْآجِلِ بَلْ هُوَ شَرٌّ عَلَيَّ فَاصْرِفْهُ عَنِّي وَ اصْرِفْنِي عَنْهُ كَيْفَ شِئْتَ وَ أَنَّى شِئْتَ وَ قَدِّرْ لِيَ الْخَيْرَ حَيْثُ كَانَ وَ أَيْنَ كَانَ وَ رَضِّنِي يَا رَبِّ بِقَضَائِكَ وَ بَارِكْ لِي فِي قَدَرِكَ حَتَّى لَا أُحِبَّ تَعْجِيلَ مَا أَخَّرْتَ وَ لَا تَأْخِيرَ مَا عَجَّلْتَ- إِنَّكَ عَلى كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ وَ هُوَ عَلَيْكَ يَسِيرٌ» سپس زیاد صلوات بفرست بر محمد و آل محمد و پشت یکی از ورقهها مینویسی «افعل» و پشت ورقه دیگر بنویس «لاتفعل»و در ورق سوم مینویسی «لَا حَوْلَ وَ لَا قُوَّةَ إِلَّا بِاللَّهِ الْعَلِيِّ الْعَظِيمِ اسْتَعَنْتُ بِاللَّهِ وَ تَوَكَّلْتُ عَلَى اللَّهِ وَ هُوَ حَسْبِي وَ نِعْمَ الْوَكِيلُ تَوَكَّلْتُ فِي جَمِيعِ أُمُورِي عَلَى اللَّهِ الْحَيِّ الَّذِي لا يَمُوتُ وَ اعْتَصَمْتُ بِذِي الْعِزَّةِ وَ الْجَبَرُوتِ وَ تَحَصَّنْتُ بِذِي الْحَوْلِ وَ الطَّوْلِ وَ الْمَلَكُوتِ- وَ سَلامٌ عَلَىالْمُرْسَلِينَ وَ الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعالَمِينَ وَ صَلَّى اللَّهُ عَلَى مُحَمَّدٍ النَّبِيِّ وَ آلِهِ الطَّاهِرِينَ».سپس پشت این ورقه را
سفید میگذاری و چیزی روی آن نمینویسی سپس هر سه برگه را محکم میپیچی و به یک شکل و اندازه قرار میدهی و در سه بندقه [گلوله گل مانند گردو] از شمع یا گل قرار میدهی به یک اندازه و یکشکل و وزن واحد. سپس آن را به فرد موثقی میدهی و امر میکنی ذکر خدای عزوجل بگوید و صلوات بفرستد و آن را در آستین خود بگذارد و با دست راستش آن را زیر و رو میکند و یکی از آنها را -بدون اینکه به آن نگاه کند و تعمّدی به فرد خاصی داشته باشد هر یک دستش بر آن واقع شود را- میگیرد و بیرون میآورد پس وقتی بیرون آورد از او میگیری درحالیکه ذکر خدای عزوجل میگویی و از او طلب خیر میکنی در آنچه برایت بیرون میآید سپس آن را بازکن و بخوان و عمل کن به آنچه در پشت آن نوشتهشده و اگر فرد موثقی نیافتی، رقاع را در آستین خود بگذار و آن را به هم بزن و طبق همان دستوری که داده شد عمل کن پس اگر بر پشت ورقه «افعل» بود انجام بده و برو دنبال تصمیمی که داری که اگر آن را انجام دهی خیر است برای تو -إن شاء الله تعالی- و اگر بر پشت ورقه «لاتفعل» بود بر حذر باش از اینکه آن را انجام دهی و مخالفت کنی که اگر مخالفت کنی بهزحمت میافتی و اگر موفق به انجام آن کار هم شدی خیری در آن نخواهد بود و اگر ورقهای که پشت آن چیزی نوشتهنشده بیرون آمد تا رسیدن وقت نماز واجب صبر کن؛ سپس دو رکعت نماز به همان شکلی که توضیح دادم بخوان سپس نماز واجبت را بخوان یا این دو رکعت را بعد از نماز واجب بخوان -البته درصورتیکه نماز صبح یا عصر نباشد- اما [اگر] نماز صبح بود بعدش
دعا بخوان تا زمان بالا آمدن خورشید سپس آن دو رکعت نماز [استخاره] را بخوان اما [اگر وقت نماز] عصر [بود]، قبلش این دو رکعت را بخوان سپس به درگاه خدا دعای خیر کن همانطوری که گفتم و رقعه ها را مجدداً اعاده کن و عمل کن به آنچه برایت بیرون میآید و هر وقت رقعه ای بیرون بیاید اگر چیزی پشت آن نوشته نبود تا رسیدن وقت نماز واجب صبر کن همانگونه که امر کردم تا اینکه بیرون بیاید برایت چیزی که عمل کنی به آن إن شاء الله.(1)
كَمَا يُعَلِّمُهُمُ السُّورَةَ مِنَ الْقُرْآنِ وَ إِنَّا لَنَعْمَلُ ذَلِكَ مَتَى هَمَمْنَا بِأَمْرٍ وَ نَتَّخِذُ رِقَاعاً لِلِاسْتِخَارَةِ فَمَا خَرَجَ لَنَا عَمِلْنَا عَلَيْهِ أَحْبَبْنَا ذَلِكَ أَمْ كَرِهْنَا فَقَالَ الرَّجُلُ يَا مَوْلَايَ فَعَلِّمْنِي كَيْفَ أَعْمَلُ فَقَالَ إِذَا أَرَدْتَ ذَلِكَ فَأَسْبِغِ الْوُضُوءَ وَ صَلِّ رَكْعَتَيْنِ تَقْرَأُ فِي كُلِّ رَكْعَةٍ الْحَمْدَ وَ قُلْ هُوَ اللَّهُ أَحَدٌ مِائَةَ مَرَّةٍ فَإِذَا سَلَّمْتَ فَارْفَعْ يَدَيْكَ بِالدُّعَاءِ وَ قُلْ فِي دُعَائِكَ ... ثُمَّ أَكْثِرِ الصَّلَاةَ عَلَى مُحَمَّدٍ النَّبِيِّ وَ آلِهِ صَلَوَاتُ عَلَيْهِمْ أَجْمَعِينَ وَ يَكُونُ مَعَكَ ثَلَاثُ رِقَاعٍ قَدِ اتَّخَذْتَهَا فِي قَدْرٍ وَاحِدٍ وَ هَيْئَةٍ وَاحِدَةٍ وَ اكْتُبْ فِي رُقْعَتَيْنِ مِنْهَا- اللَّهُمَّ فاطِرَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ عالِمَ الْغَيْبِ وَ الشَّهادَةِ أَنْتَ تَحْكُمُ بَيْنَ عِبادِكَ فِي ما كانُوا فِيهِ يَخْتَلِفُونَ اللَّهُمَّ إِنَّكَ تَعْلَمُ وَ لَا أَعْلَمُ وَ تَقْدِرُ وَ لَا أَقْدِرُ وَ تَقْضِي وَ لَا أَقْضِي وَ أَنْتَ عَلَّامُ الْغُيُوبِ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ أَخْرِجْ لِي أَحَبَّ السَّهْمَيْنِ إِلَيْكَ وَ خَيْرَهُمَا لِي فِي دِينِي وَ دُنْيَايَ وَ عَاقِبَةِ أَمْرِي- إِنَّكَ عَلى كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ وَ هُوَ عَلَيْكَ يَسِيرٌ وَ تَكْتُبُ فِي ظَهْرِ إِحْدَى الرُّقْعَتَيْنِ افْعَلْ وَ عَلَى ظَهْرِ الْأُخْرَى لَا تَفْعَلْ وَ تَكْتُبُ عَلَى الرُّقْعَةِ الثَّالِثَةِ لَا حَوْلَ وَ لَا قُوَّةَ إِلَّا بِاللَّهِ الْعَلِيِّ الْعَظِيمِ اسْتَعَنْتُ بِاللَّهِ وَ تَوَكَّلْتُ عَلَى اللَّهِ وَ هُوَ حَسْبِي وَ نِعْمَ الْوَكِيلُ تَوَكَّلْتُ فِي جَمِيعِ أُمُورِي عَلَى اللَّهِ الْحَيِّ الَّذِي لا يَمُوتُ وَ اعْتَصَمْتُ بِذِي الْعِزَّةِ وَ الْجَبَرُوتِ وَ تَحَصَّنْتُ بِذِي الْحَوْلِ وَ الطَّوْلِ وَ الْمَلَكُوتِ- وَ سَلامٌ عَلَىالْمُرْسَلِينَ وَ الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعالَمِينَ وَ صَلَّى اللَّهُ عَلَى مُحَمَّدٍ النَّبِيِّ وَ آلِهِ الطَّاهِرِينَ ثُمَّ تَتْرُكُ ظَهْرَ هَذِهِ الرُّقْعَةِ أَبْيَضَ وَ لَا تَكْتُبُ عَلَيْهِ شَيْئاً ثُمَّ تَطْوِي الثَّلَاثَ رِقَاعٍ طَيّاً شَدِيداً عَلَى صُورَةٍ وَاحِدَةٍ وَ تَجْعَلُ فِي ثَلَاثِ بَنَادِقِ شَمْعٍ أَوْ طِينٍ عَلَى هَيْئَةٍ وَاحِدَةٍ وَ وَزْنٍ وَاحِدٍ وَ ادْفَعْهَا إِلَى مَنْ تَثِقُ بِهِ وَ تَأْمُرُهُ أَنْ يَذْكُرَ اللَّهَ وَ يُصَلِّيَ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ وَ يَطْرَحَهَا إِلَى كُمِّهِ وَ يُدْخِلَ يَدَهُ الْيُمْنَى فَيُجِيلَهَا فِي كُمِّهِ وَ يَأْخُذَ مِنْهَا وَاحِدَةً مِنْ غَيْرِ أَنْ يَنْظُرَ إِلَى شَيْءٍ مِنَ الْبَنَادِقِ وَ لَا يَتَعَمَّدَ وَاحِدَةً بِعَيْنِهَا وَ لَكِنْ أَيُّ وَاحِدَةٍ وَقَعَتْ عَلَيْهَا يَدُهُ مِنَ الثَّلَاثِ أَخْرَجَهَا. فَإِذَا أَخْرَجَهَا أَخَذْتَهَا مِنْهُ وَ أَنْتَ تَذْكُرُ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ وَ تَسْأَلُهُ الْخِيَرَةَ فِيمَا خَرَجَ لَكَ ثُمَّ فُضَّهَا وَ اقْرَأْهَا وَ اعْمَلْ بِمَا يَخْرُجُ عَلَى ظَهْرِهَا وَ إِنْ لَمْ يَحْضُرْكَ مَنْ تَثِقُ بِهِ طَرَحْتَهَا أَنْتَ إِلَى كُمِّكَ وَ أَجَلْتَهَا بِيَدِكَ وَ فَعَلْتَ كَمَا وَصَفْتُ لَكَ فَإِنْ كَانَ عَلَى ظَهْرِهَا افْعَلْ فَافْعَلْ وَ امْضِ لِمَا أَرَدْتَ فَإِنَّهُ يَكُونُ لَكَ فِيهِ إِذَا فَعَلْتَهُ الْخِيَرَةُ إِنْ شَاءَ اللَّهُ تَعَالَى وَ إِنْ كَانَ عَلَى ظَهْرِهَا لَا تَفْعَلْ فَإِيَّاكَ أَنْ تَفْعَلَهُ أَوْ تُخَالِفَ فَإِنَّكَ إِنْ خَالَفْتَ لَقِيتَ عَنَتاً وَ إِنْ تَمَّ لَمْ يَكُنْ لَكَ فِيهِ الْخِيَرَةُ وَ إِنْ خَرَجَتِ الرُّقْعَةُ الَّتِي لَمْ تَكْتُبْ عَلَى ظَهْرِهَا شَيْئاً فَتَوَقَّفْ إِلَى أَنْ تَحْضُرَ صَلَاةٌ مَفْرُوضَةٌ ثُمَّ قُمْ فَصَلِّ رَكْعَتَيْنِ كَمَا وَصَفْتُ لَكَ ثُمَّ صَلِّ الصَّلَاةَ الْمَفْرُوضَةَ أَوْ صَلِّهِمَا بَعْدَ الْفَرْضِ مَا لَمْ تَكُنِ الْفَجْرَ أَوِ الْعَصْرَ فَأَمَّا الْفَجْرُ فَعَلَيْكَ بَعْدَهَا بِالدُّعَاءِ إِلَى أَنْ تَنْبَسِطَ الشَّمْسُ ثُمَّ صَلِّهِمَا وَ أَمَّا الْعَصْرُ فَصَلِّهِمَا قَبْلَهَا ثُمَّ ادْعُ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ بِالْخِيَرَةِ كَمَا ذَكَرْتُ لَكَ وَ أَعِدِ الرِّقَاعَ وَ اعْمَلْ بِحَسَبِ مَا يَخْرُجُ لَكَ وَ كُلَّمَا خَرَجَتِ الرُّقْعَةُ الَّتِي لَيْسَ فِيهَا شَيْءٌ مَكْتُوبٌ عَلَى ظَهْرِهَا فَتَوَقَّفْ إِلَى صَلَاةٍ مَكْتُوبَةٍ كَمَا أَمَرْتُكَ إِلَى أَنْ يَخْرُجَ لَكَ مَا تَعْمَلُ عَلَيْهِ إِنْ شَاءَ اللَّهُ.
فتح الأبواب، ص 160 تا 164؛ بحار الأنوار (ط - بيروت)، ج88، ص 235 تا 237.
1) . أَحْمَدُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ يَحْيَى قَالَ أَرَادَ بَعْضُ أَوْلِيَائِنَا الْخُرُوجَ لِلتِّجَارَةِ فَقَالَ لَا أَخْرُجُ حَتَّى آتِيَ جَعْفَرَ بْنَ مُحَمَّدٍ ع فَأُسَلِّمَ عَلَيْهِ وَ أَسْتَشِيرَهُ فِي أَمْرِي هَذَا وَ أَسْأَلَهُ الدُّعَاءَ لِي قَالَ فَأَتَاهُ فَقَالَ يَا ابْنَ رَسُولِ اللَّهِ إِنِّي عَزَمْتُ عَلَى الْخُرُوجِ لِلتِّجَارَةِ وَ إِنِّي آلَيْتُ عَلَى نَفْسِي أَلَّا أَخْرُجَ حَتَّى أَلْقَاكَ وَ أَسْتَشِيرَكَ وَ أَسْأَلَكَ الدُّعَاءَ لِي قَالَ فَدَعَا لِي وَ قَالَ ع عَلَيْكَ بِصِدْقِ اللِّسَانِ فِي حَدِيثِكَ وَ لَا تَكْتُمْ عَيْباً يَكُونُ فِي تِجَارَتِكَ وَ لَا تَغْبِنِ الْمُسْتَرْسِلَ فَإِنَّ غَبْنَهُ رِبًا وَ لَا تَرْضَ لِلنَّاسِ إِلَّا مَا تَرْضَاهُ لِنَفْسِكَ وَ أَعْطِ الْحَقَّ وَ خُذْهُ وَ لَا تَخَفْ وَ لَا تَخُنْ فَإِنَّ التَّاجِرَ الصَّدُوقَ مَعَ السَّفَرَةِ الْكِرَامِ الْبَرَرَةِ يَوْمَ الْقِيَامَةِ وَ اجْتَنِبِ الْحَلْفَ فَإِنَّ الْيَمِينَ الْفَاجِرَةَ تُورِثُ صَاحِبَهَا النَّارَ وَ التَّاجِرُ فَاجِرٌ إِلَّا مَنْ أَعْطَى الْحَقَّ وَ أَخَذَهُ وَ إِذَا عَزَمْتَ عَلَى السَّفَرِ أَوْ حَاجَةٍ مُهِمَّةٍ فَأَكْثِرِ الدُّعَاءَ وَ الِاسْتِخَارَةَ فَإِنَّ أَبِي حَدَّثَنِي عَنْ أَبِيهِ عَنْ جَدِّهِ أَنَّ رَسُولَ اللَّهِ ص كَانَ يُعَلِّمُ أَصْحَابَهُ الِاسْتِخَارَةَ
حضرت آیتالله سید علی میبدی، استخاره با سه رقعه را بهتبع علامۀ مجلسی ازنظر سند تمام میداند و میفرماید: به فرض که سند آن را نپذیریم لکن به خاطر اینکه استخاره مساهمه، نوعی قرعه است میتوان برای تتمیم مشکل سند آن، از روایات قرعه مؤید گرفت؛ ولی مورد قرعه با مساهمه فرق میکند چون قرعه فقط در احکام، جاری میشود و استخاره در موضوعات.(1)
1) . الاستخارة، فقیه متتبع سید علی الحسینی المیبدی، ص 132.
آیتالله سیفی مازندرانی میفرماید: این روایت به خاطر تعلیق سند، ضعیف است چون در ابتدای سندش یک یا چند راوی حذف شده یعنی میان سید بن طاووس و محمد بن یحیی واسطه حذف شده است؛ و از طرفی مرسل است چون واسطه میان احمد بن محمد بن یحیی عطار قمی و امام صادق علیه السلام حذف شده است.(1)
دربارۀ استخاره با شش قطعه کاغذ که به آن «استخارۀ رقاع ست» میگویند بیش از دو روایت وجود ندارد. یکی از این دو روایت را مرحوم ثقة الاسلام کلینی در کتاب «کافی» به روایت هارون بن خارجه از امام صادق علیه السلام نقل کرده و روایت دیگر را سید بن طاووس در کتاب فتح الابواب به روایت هارون بن حمّاد از امام صادق علیه السلام روایت کرده است. این دو حدیث، ازنظر سند ضعیف است و همین امر باعث شده شیخ مفید و ابن ادریس حلی و محقق حلی این دو روایت را ضعیف و شاذّ و فاقد اعتبار اعلام کنند. تفصیل این مباحث را در «بخش سوم» هنگام بررسی نظر شیخ مفید و ابن ادریس و محقق حلی مطرح خواهیم کرد. إن شاء الله.
«غَيْرُ وَاحِدٍ عَنْ سَهْلِ بْنِ زِيَادٍ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ الْبَصْرِيِّ عَنِ الْقَاسِمِ بْنِ عَبْدِ الرَّحْمَنِ الْهَاشِمِيِّ عَنْ هَارُونَ بْنِ خَارِجَةَ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ: إِذَا أَرَدْتَ أَمْراً
1) . مباني الفقه الفعال، ج3، ص 349.
فَخُذْ سِتَّ رِقَاعٍ فَاكْتُبْ فِي ثَلَاثٍ مِنْهَا بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ* خِيَرَةً مِنَ اللَّهِ الْعَزِيزِ الْحَكِيمِ* لِفُلَانِ بْنِ فُلَانَةَ افْعَلْهُ وَ فِي ثَلَاثٍ مِنْهَا بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ* خِيَرَةً مِنَ اللَّهِ الْعَزِيزِ الْحَكِيمِ* لِفُلَانِ بْنِ فُلَانَةَ لَا تَفْعَلْ ثُمَّ ضَعْهَا تَحْتَ مُصَلَّاكَ ثُمَّ صَلِّ رَكْعَتَيْنِ فَإِذَا فَرَغْتَ فَاسْجُدْ سَجْدَةً وَ قُلْ فِيهَا مِائَةَ مَرَّةٍ- أَسْتَخِيرُ اللَّهَ بِرَحْمَتِهِ خِيَرَةً فِي عَافِيَةٍ ثُمَّ اسْتَوِ جَالِساً وَ قُلِ اللَّهُمَّ خِرْ لِي وَ اخْتَرْ لِي فِي جَمِيعِ أُمُورِي فِي يُسْرٍ مِنْكَ وَ عَافِيَةٍ ثُمَّ اضْرِبْ بِيَدِكَ إِلَى الرِّقَاعِ فَشَوِّشْهَا وَ أَخْرِجْ وَاحِدَةً فَإِنْ خَرَجَ ثَلَاثٌ مُتَوَالِيَاتٌ افْعَلْ فَافْعَلِ الْأَمْرَ الَّذِي تُرِيدُهُ وَ إِنْ خَرَجَ ثَلَاثٌ مُتَوَالِيَاتٌ لَا تَفْعَلْ فَلَا تَفْعَلْهُ وَ إِنْ خَرَجَتْ وَاحِدَةٌ افْعَلْ وَ الْأُخْرَى لَا تَفْعَلْ فَأَخْرِجْ مِنَ الرِّقَاعِ إِلَى خَمْسٍ فَانْظُرْ أَكْثَرَهَا فَاعْمَلْ بِهِ وَ دَعِ السَّادِسَةَ لَا تَحْتَاجُ إِلَيْهَا».(1)
هارون بن خارجه از امام صادق علیه السلام روایت کرده که فرمود: وقتی تصمیم به کاری گرفتی شش قطعه کاغذ بردار و روی سه تای آن بنویس: بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ خِيَرَةٌ مِنَ اللَّهِ الْعَزِيزِ الْحَكِيمِ لِفُلَانِ بْنِ فُلَانَةَ افْعَلْهُ و روی سه تای دیگر بنویس: بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ خِيَرَةٌ مِنَ اللَّهِ الْعَزِيزِ الْحَكِيمِ لِفُلَانِ بْنِ فُلَانَةَ لَا تَفْعَلْ سپس آن را زیر سجادهات بگذار و دو رکعت نماز بخوان و هنگامیکه فارغ شدی سجده کن و صدبار بگو: أَسْتَخِيرُ اللَّهَ بِرَحْمَتِهِ خِيَرَةً فِي عَافِيَةٍ سپس بنشین و بگو: اللَّهُمَّ خِرْ لِي فِي جَمِيعِ أُمُورِي فِي يُسْرٍ مِنْكَ وَ عَافِيَةٍ سپس با دستت رقعه ها را مخلوط کن و یکی از آنها را بیرون بیاور پس اگر سه تا پشت سر هم افعل بود آن کار را انجام بده و اگر سه تا پشت سر هم لاتفعل آمد انجام نده و اگر یکی افعل آمد و دیگر لاتفعل آمد کاغذها را تا پنج تا بیرون بیاور پس نگاه کن ببین کدام بیشتر است به آن عمل کن و ششم را رها
1) . الكافي (ط - الإسلامية)، ج3، ص 470.
کن که به آن نیازی نداری.
مرحوم علامۀ مجلسی در توضیح این حدیث میفرماید: ظاهر اینکه در این روایت گفتهشده «اگر یکی افعل آمد و دیگر لاتفعل آمد کاغذها را تا پنج تا بیرون بیاور پس نگاه کن ببین کدام بیشتر است به آن عمل کن...»، خواسته حداکثر احتمالات را بیان کند درحالیکه این احتمال هم هست که ورق پنجم را تعبداً بیرون بیاورد اگرچه این احتمال بعید است(1)
سید بن طاووس این روایت را در کتاب فتح الابواب از هَارُونُ بْنُ حَمَّادٍ اینگونه روایت کرده: امام صادق علیه السلام فرمود وقتی قصد انجام کاری داشتی شش قطعه کاغذ بردار و روی سه قطعة آن بنویس بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ خِيَرَةٌ مِنَ اللَّهِ الْعَزِيزِ الْحَكِيمِ(2)برای فلانی پسر فلانی افعل کذا إن شاء الله. -نامت را و کاری که قصد انجام آن را داری بنویس؛ و در سه قطعه کاغذ دیگر بنویس« بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ خِيَرَةٌ مِنَ اللَّهِ الْعَزِيزِ الْحَكِيمِ» برای فلانی پسر فلانی لا افعل کذا إن شاء الله. -نامت را و کاری که قصد انجام آن را داری بنویس-سپس چهار رکعت نماز میخوانی در هر رکعت پنجاه قل هو الله احد و سه مرتبه انا انزلناه فی لیلة القدر میخوانی و شش قطعه کاغذ را زیر سجادهات میگذاری و پس از آن میگویی:
«اللَّهُمَّ إِنَّكَ تَعْلَمُ وَ لَا أَعْلَمُ وَ تَقْدِرُ وَ لَا أَقْدِرُ وَ أَنْتَ عَلَّامُ الْغُيُوبِ اللَّهُمَّ آمَنْتُ بِكَ فَلَا شَيْءَ أَعْظَمُ مِنْكَ صَلِّ عَلَى آدَمَ صَفْوَتِكَ وَ مُحَمَّدٍ خِيَرَتِكَ وَ أَهْلِ بَيْتِهِ الطَّاهِرِينَ وَ مَنْ بَيْنَهُمْ مِنْ نَبِيٍّ وَ صِدِّيقٍ وَ شَهِيدٍ وَ عَبْدٍ صَالِحٍ وَ وَلِيٍّ
مُخْلِصٍ وَ مَلَائِكَتِكَ أَجْمَعِينَ إِنْ كَانَ مَا عَزَمْتُ عَلَيْهِ مِنَ الدُّخُولِ فِي سَفَرِي إِلَى بَلَدِ كَذَا وَ كَذَا خِيَرَةً لِي فِي الْبَدْوِ وَ الْعَاقِبَةِ وَ رِزْقٍ تُيَسِّرُ لِي مِنْهُ فَسَهِّلْهُ وَ لَا تُعَسِّرْهُ وَ خِرْ لِي فِيهِ وَ إِنْ كَانَ غَيْرَهُ فَاصْرِفْهُ عَنِّي وَ بَدِّلْنِي مِنْهُ مَا هُوَ خَيْرٌ مِنْهُ بِرَحْمَتِكَ يَا أَرْحَمَ الرَّاحِمِينَ» سپس هفتاد بار میگویی خِيَرَةٌ مِنَ اللَّهِ الْعَلِيِّ الْكَرِيمِ پس وقتی فارغ شدی صورت بر خاک بگذار و دعا کن و هر چه میخواهی از خدا بخواه.(1)
سید بن طاووس دربارۀ سند این روایت میفرماید: من در رجال مولایمان امام صادق علیه السلام فردی بنام هارون بن حمّاد ندیده ام و شاید او هارون بن زیاد است چون گاهی در نوشتن اشتباهاً زیاد را، حماد مینویسند.(2)
شیخ مفید در کتاب مقنعه بعد از نقل روایت استخاره با شش رقعه فرموده: این روایت شاذّ است و مثل روایت قبلی نیست لکن آن را برای
1) . هَارُونُ بْنُ حَمَّادٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ الصَّادِقِ علیه السلام قَالَ إِذَا أَرَدْتَ أَمْراً فَخُذْ سِتَّ رِقَاعٍ فَاكْتُبْ فِي ثَلَاثٍ مِنْهُنَ بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ خِيَرَةٌ مِنَ اللَّهِ الْعَزِيزِ الْحَكِيمِ وَ يُرْوَى الْعَلِيِّ الْكَرِيمِ لِفُلَانِ بْنِ فُلَانٍ افْعَلْ كَذَا إِنْ شَاءَ اللَّهُ وَ اذْكُرِ اسْمَكَ وَ مَا تُرِيدُ فِعْلَهُ وَ فِي ثَلَاثٍ مِنْهُنَ بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ خِيَرَةٌ مِنَ اللَّهِ الْعَزِيزِ الْحَكِيمِ لِفُلَانِ بْنِ فُلَانٍ لَا تَفْعَلْ كَذَا وَ تُصَلِّي أَرْبَعَ رَكَعَاتٍ تَقْرَأُ فِي كُلِّ رَكْعَةٍ خَمْسِينَ مَرَّةً قُلْ هُوَ اللَّهُ أَحَدٌ وَ ثَلَاثَ مَرَّاتٍ إِنَّا أَنْزَلْنَاهُ فِي لَيْلَةِ الْقَدْرِ وَ تَدَعِ الرِّقَاعَ تَحْتَ سَجَّادَتِكَ وَ تَقُولُ بَعْدَ ذَلِكَ اللَّهُمَّ إِنَّكَ تَعْلَمُ وَ لَا أَعْلَمُ وَ تَقْدِرُ وَ لَا أَقْدِرُ وَ أَنْتَ عَلَّامُ الْغُيُوبِ اللَّهُمَّ آمَنْتُ بِكَ فَلَا شَيْءَ أَعْظَمُ مِنْكَ صَلِّ عَلَى آدَمَ صَفْوَتِكَ وَ مُحَمَّدٍ خِيَرَتِكَ وَ أَهْلِ بَيْتِهِ الطَّاهِرِينَ وَ مَنْ بَيْنَهُمْ مِنْ نَبِيٍّ وَ صِدِّيقٍ وَ شَهِيدٍ وَ عَبْدٍ صَالِحٍ وَ وَلِيٍّ مُخْلِصٍ وَ مَلَائِكَتِكَ أَجْمَعِينَ إِنْ كَانَ مَا عَزَمْتُ عَلَيْهِ مِنَ الدُّخُولِ فِي سَفَرِي إِلَى بَلَدِ كَذَا وَ كَذَا خِيَرَةً لِي فِي الْبَدْوِ وَ الْعَاقِبَةِ وَ رِزْقٍ تُيَسِّرُ لِي مِنْهُ فَسَهِّلْهُ وَ لَا تُعَسِّرْهُ وَ خِرْ لِي فِيهِ وَ إِنْ كَانَ غَيْرَهُ فَاصْرِفْهُ عَنِّي وَ بَدِّلْنِي مِنْهُ مَا هُوَ خَيْرٌ مِنْهُ بِرَحْمَتِكَ يَا أَرْحَمَ الرَّاحِمِينَ ثُمَّ تَقُولُ سَبْعِينَ مَرَّةً خِيَرَةٌ مِنَ اللَّهِ الْعَلِيِّ الْكَرِيمِ فَإِذَا فَرَغْتَ مِنْ ذَلِكَ عَفَّرْتَ خَدَّكَ وَ دَعَوْتَ اللَّهَ وَ سَأَلْتَهُ مَا تُرِيدُ. فتح الأبواب، ص 189.
2) . همان، ص 191.
رخصت آوردیم نه برای تحقیق عمل به آن.(1)
یکی از رجال این حدیث سهل بن زیاد است؛ علامه در خلاصه فرموده: قول شیخ دربارۀ او مختلف است؛ در یک جا سهل بن زیاد را توثیق کرده و در چند جای دیگر فرموده ضعیف است. نجاشی هم گفته سهل بن زیاد در حدیث، ضعیف است و قابلاعتماد نیست و احمدبن محمد بن عیسی گواهی میدهد که او غالی و دروغگو بوده است و او را به همین خاطر از قم بیرون کرد؛ و ابن غضائری هم دربارۀ او گفته ضعیف و فاسد المذهب است.
سید بن طاووس برای ترجیح روایات استخاره «رقاع ست» بر سایراستخارهها و جمع بین روایات استخارۀ رقاع و درجات کاشفیت آن مطالبی گفته که همه آنها، صرف احتمال و ادعا است و مستند به دلیل نقلی و عقلی نیست درنتیجه، موردتوجه علما و فقها واقع نشده است. محققین میتوانند این اظهارات را در کتاب فتح الأبواب، ص 154 و 215 تا 220 مطالعه کنند.
آیتالله سیفی مازندرانی دربارۀ روایات استخاره با رقعه میفرماید: این روایات اگرچه آحاد و ضعیف است ولی میشود به مجموع آن اعتماد کرد به خاطر کثرت و استفاضه؛ بلکه به خاطر تظافرش میشود به آن ادعای شهرت روایی کرد و میشود ادعای انجبار ضعف نمود به عمل مشهور قدما همانگونه که علامۀ مجلسی تصریح به این شهرت کرده چون مخالفی غیر از ابن ادریس شنیده نشده و عمده در اعتبار این روایات،
1) . المقنعة، ص 219.
عمل مشهور فقها به این نصوص است.(1)
مؤلف: با توجه به اینکه روایت استخاره با رقاع ستّ را مرحوم ثقة الاسلام کلینی در کتاب شریف کافی روایت کرده و سند آن، نسبت به روایات استخاره با قرآن و تسبیح، از ضعف کمتری برخوردار است، در نتیجه، مورد عمل مشهور فقها واقعشده است و در نقطه مقابل، به روایات استخاره با قرآن و تسبیح ، کمترین اعتنایی نکرده و متعرض آن نشده و به آن عملنکردهاند در نتیجه، ادعای عمل مشهور فقها به روایات استخاره با قرآن و تسبیح، ادعایی خلاف واقع است.
در پایان این فصل -با توجه به تشابه استخارۀ مشرکین با استخارۀ رقاع - چند سطری را در بارۀ «نقطه اشتراک و افتراق» استخارۀ مشرکین
و مسلمین تقدیم میکنیم.
بتپرستان جزیرةالعرب -در صدر اسلام- به سه روش استخاره میکردهاند:
روش اول: استخاره با سه تیر چوبی
استخارۀ مشرکین اینگونه بود که وقتی مىخواستند ازدواج کنند یا به سفر بروند يا كار مهمى را آغاز كنند. بهوسیلۀ سه قطعه چوب استخاره
1) . مباني الفقه الفعال، ج3، ص 349-350.
میکردند. این چوبها شبیه تیر بود اما تیر جنگی نبود. روی یکی از این تیرهای چوبی نوشته شده بود «افعل» و روی دیگری نوشته بود «لا تفعل» و تیر سوم غفل بود یعنی روی آن چیزی نوشته نشده بود؛ و طبق روایت دیگر روی یکی از تیرهای چوبی نوشته بود «امرنی ربی» یعنی پروردگارم به من امر کرد و روی دومی نوشته بود «نهانی ربی» یعنی پروردگارم مرا نهی کرد و تیر سوم غفل بود یعنی روی آن چیزی نوشته نشده بود. هنگام استخاره، این سه تیر را [توی کیسه یا چیزی شبیه آن] میانداختند آنگاه یکی از آنها را بیرون میآوردند اگر تیر «افعل» یا «امرنی ربی» بیرون میآمد، کار موردنظر را انجام میدادند و اگر تیر «لاتفعل یا نهانی ربی» بیرون میآمد از انجام آن خودداری میکردند و اگر تیری بیرون میآمد که غفل بود مجدداً استخاره را تکرار میکردند. این استخاره دقیقاً مطابق استخارۀ رقاعی است که ما با سه قطعه کاغذ انجام میدهیم. با این فرق که آنها معتقد بودند بتها به وسیلۀ این سه قطعه چوب خیر و شرّ امور را برای آنها تعیین میکنند و ما معتقدیم خداوند خیر و شرّ امور را بهوسیلۀ این کاغذ ها برای ما مشخص میکند. اگر چنین ادعایی، با حدیث صحیح و دلیل قاطع ثابت شود، فبها و نعم المطلوب؛ در غیر این صورت، از مصادیق بارز افترا به خداوند متعال خواهد بود؛ که گناه آن، از عمل مشرکین بیشتر است چون مشرکین نتیجۀ استخارة خود را به بت نسبت میدادند و ما نتیجه این استخاره ها را به خدای ربالعالمین نسبت میدهیم؛ اینک خودتان قضاوت کنید، گناه افترا به بت، بزرگتر است یا گناه افترا به خدای عزوجلّ؟
روش دوم: استخاره با هفت تیر چوبی
بت هبل، بزرگترین بت قریش در مکه بر لب یک چاهی که داخل خانه کعبه قرار داشت، نصبشده بود. نزد بت هبل، هفت قطعه چوب به شکل تیر بود که به آن «ازلام» یا «سهام» یا «اقداح» میگفتند. مشرکین وقتی قصد دفن مردهای را داشتند یا در نسب کسی شک داشتند یا قصد ازدواج داشتند یا مشکل دیگری داشتند با یک شتر و صد درهم پول نزد بت هبل میرفتند و آن را به فردی که کنار بت هبل حضور داشت و مسؤول استخاره کردن بود میدادند تا برای آنها استخاره کند. صاحب «قداح» تیر ها را زیرورو میکرد و یکی را بیرون میآورد؛ و طبق نوشته آن تیر چوبی، تکلیف آنها را مشخص میکرد.
روش سوم: استخاره با ده تیر چوبی
به این ده تیر «ازلام» یا «قداح میسر» میگفتند که برای قمار و تقسیم گوشت شتر از آن استفاده میکردند. هفت عدد [از] آنها [به نام هر کس اصابت میکرد] [از گوشت حیوان] سهم داشت و سه تای دیگر «غفل» یعنی پوچ بودند؛ و به نام هرکس اصابت میکرد نهتنها سهمی از گوشت نداشت بلکه میبایست قیمت حیوان ذبحشده را هم بپردازد؛ هفت قطعه چوبی که سهمی از گوشت داشت، -به ترتیب- هرکدام يك سهم بيشتر از سهم قبلى داشت بدين ترتيب: «فذّ» داراى يك [سهم]؛ «توأم» دو سهم؛ «مسبل» سه سهم؛ «نفس» چهار سهم؛ «حلس» پنج سهم؛ «رقیب» شش سهم؛ و «معلّى» داراى هفت سهم بود.
در زمان جاهلیت، رسم بر این بود که وقتی خشکسالی و قحطی
میشد اغنیاء و سران قبائل، شتری را میخریدند و آن را به بیستوهشت بخش تقسیم میکردند. آنگاه «ازلام» یعنی ده تیر قمار را در کیسه ای ریخته و به دست يك نفر میدادند تا بنام افراد بيرون بياورد؛ در نتیجه هر كس مطابق تیری که به نامش بیرون می آمد سهم خود را از گوشت شتر دریافت می کرد و پرداخت قيمت شتر بر [عهده] كسانى بود كه تيرهاى غفل و پوچ بنامشان بيرون مىآمد.(1)
عدهای از مفسرین «استقسام بالازلام» که در آیۀ 3 سورۀ مائده و «ازلام» که درآیۀ 90 همین سوره مورد نهی واقع شده را، تقسیم گوشت شتر به وسیلۀ ده تیر چوبی دانسته اند؛ که در حقیقت نوعی قمار محسوب میشود. مشرکین با این نوع قمار میخواستند بدانند پروردگارشان برای هریک از ده نفری که برای برداشت گوشت شتر آمده بودند، چه مقدار از گوشت شتر را قسمت و مقدر کرده است و هر کس هر مقدار از گوشت نصیبش میشد معتقد بود پروردگار، این مقدار گوشت را قسمت و روزی او کرده؛ و آن سه نفری که «ازلام غفل» و پوچ به نامشان اصابت میکرد کشف میشد که خدا نصیبی از گوشت برایشان مقدر نکرده است؛ و خداوند متعال در سورۀ مائده از این عمل نهی کرده و خوردن چنین گوشتی را که با قمار بهدستآمده حرام اعلام کرده است.
در نتیجه می توان گفت استخاره مشرکین به دو روش انجام می شده؛ روش اول به وسیلة سه تیر چوبی و روش دوم با هفت تیر چوبی. اما
1) . ترجمه مجمع البيان في تفسير القرآن، ج6، ص: 201؛ جامع البيان في تفسير القرآن ج 6، ص 50؛ محاسن التأويل، ج4، ص: 26؛ التفسير الواضح، ج1، ص 479 - 480.
تقسیم گوشت شتر با ده تیر چوبی در واقع نوعی قمار بود نه استخاره.
مقدمه
قبل از ورود به بحث بیان این مطلب را ضروری می دانم که اخیراً مشاهده میشود بعضی از آقایان، در اطاق های دربسته عبا را بر سر کشیده و در عالم خیال به نیابت از تمام انسانهای روی کرۀ زمین، استخاره گرفته و نتیجۀ استخارۀ قرآنی آنها را تا قیام قیامت! پیشگویی کرده و در کتابهای مستقل چاپ و منتشر کردهاند. بدون شک کار این آقایان، ابداعی و سلیقهای است و هیچ ربطی به سیره و سنت رسول خدا و ائمۀ هدی ندارد؛ علاوه بر این، مشاهده میشود در اکثر موارد، نتیجۀ استخاره و پیشگویی آنها ربطی به مورد استخاره، نداشته؛ و موارد انطباق آن با نیت استخاره کننده، در حدّ موارد انطباق فال حافظ با نیت فال گیرنده نیست! باید مواظب باشیم سرنوشت خود را دست این استخارههای سلیقهای و فاقد پشتوانه دینی ندهیم.
معتبرترین حدیث دربارۀ استخاره با قرآن، روایت «یسع بن عبدالله
قمى» است که مرحوم شیخ آن را در کتاب «تهذیب» نقل کرده. این روایت، مهمترین مستند روایى براى استخاره با قرآن است. با این وصف، از ابتدای تاریخ اسلام تا قرن یازدهم هجری -غیر از کتاب «مکارم الاخلاق» و «فتح الابواب» در قرن هفتم هجری قمری- هیچ کتاب حدیثی، این روایت را نقل نکرده است.
غیر از روایت یسع بن عبدالله قمى؛ هیچیک از روایات استخاره با قرآن، در کتب اربعه روایت نشده؛ سایر منابع روایی و حدیثی معتبر، مانند «قرب الاسناد» و «محاسن»، در قرن سوم و «کافى» و «من لایحضر»، در قرن چهارم، نیز از نقل روایات استخاره با قرآن امتناع کردهاند. ظهور روایات استخاره با قرآن در کتاب فتح الابواب، در قرن هفتم و قرنها پسازآن، نشانگر بیاعتباری استخاره با قرآن است.
علاوه بر مشکل سند، ابهام و تضاد متعددی در متن روایات استخاره با قرآن مشاهده میشود که باعث تنزل اعتبار آن شده است. نمونههایی از تضادها و تشتت متن روایات استخاره با قرآن را ذیلاً ملاحظه بفرمایید:
در بعضی از این احادیث میگوید: قرآن را بازکن به اولین چیزی که به چشمت خورد همان را بگیر.
در روایت دیگر میگوید: قرآن را بازکن و اولین سطر سمت راست را بگیر.
در روایت دیگر میگوید: هفت ورق بشمار پشت ورق هفتم سطر یازدهم را ملاحظه کن.
4.در روایت دیگر میگوید: هفت ورق بشمار پشت ورق هفتم سطر
هفتم را مشاهده کن.
در روایتی دیگر میگوید شش ورق بشمار و از ورق هفتم سطر ششم را نگاه کن.
در روایت دیگر میگوید اسمهای جلالۀ سمت راست را بشمار و به تعداد آن ورق بزن و به تعداد آن سطر بشمار و آخرین سطر، منظور تو را مثل وحی مُنزَل بیان میکند.
در روایت دیگر میگوید هفت ورق بشمار و اسمهای جلالۀ پشت ورق هفتم و روی اول ورق هشتم را بشمار و پشت آخرین ورق بعد از اولین اسم جلاله، سطرها را به تعداد اسم جلاله بشمار.
در روایت دیگر بدون شمارش ورق میگوید: اسمهای جلالۀ سمت راست را بشمار و به تعداد آن ورق بزن و به تعداد آن سطرها را بشمار و آخرین سطر را ملاک قرار بده.
این تشتت و بههمریختگی متن، یکی از مهمترین عوامل ضعف و بیاعتباری روایات استخاره با قرآن است.
علامۀ مجلسی میفرماید: برای استخاره با قرآن دو طریق نقلشده.
طریق اول میگوید: قرآن را بازکن و به آنچه در اول صفحه است یا به آنچه چشمت افتاد عمل کن.
طریق دوم روایاتی است که به غیر صفحه اول ارجاع میدهد.
هیچیک از روایات استخارههای طریق دوم [که به غیر صفحه اول ارجاع می دهد] مسند معقول [و قابل قبولی] ندارد.(1)
1) . مفتاح الغیب، ص 68.
از میان فقها، شهید اول، متوفای قرن هشتم هجری، برای اولین بار در کتاب «ذکرى» به استناد روایت یسع بن عبدالله قمی، استخاره با قرآن را در ردیف استخارههاى دیگر قرار داده و بدینوسیله استخاره با قرآن به کتابهای فقهی راه پیدا کرد. با این وصف، میتوان ادعا کرد که: اعراض علما و فقهای متقدمین از نقل و عمل به روایات استخاره با قرآن، یکی دیگر از عوامل مهم بیاعتباری استخاره با قرآن به شمار میرود.
تمام احادیث استخاره با قرآن، هم ازنظر سند، هم ازنظر متن، ایراد و مشکلات زیادی دارد. از میان این احادیث، فقط حدیث «یسع بن عبدالله قمی» و حدیث «مفضل بن عمر»، نسبت به سایر روایات از اعتبار نسبی برخوردار است که قابلطرح و نقد و بررسی است. ما ابتدا متن روایات استخاره با قرآن را همراه ترجمۀ آن تقدیم میکنیم و در ادامه، روایت مفضل بن عمر و روایت یسع قمی را مطرح و ایرادهای سند و متن آن را مفصلاً بررسی خواهیم کرد. لازم به ذکر است چون این مباحث، تخصصی و سنگین است درک آن برای کسانی که تحصیلات حوزوی ندارند مشکل است؛ چنین افرادی میتوانند مطالعه ایرادها و مشکلات سند و متن روایات استخاره قرآنی را رها کنند و بخشهای بعدی را مطالعه کنند.
1) . از علمای اهل سنت.
فال بزنی سه بار سورۀ اخلاص را بخوان سپس سه بار صلوات بفرست و بگو: اللَّهُمَّ إِنِّي تَفَأَّلْتُ بِكِتَابِكَ وَ تَوَكَّلْتُ عَلَيْكَ فَأَرِنِي مِنْ كِتَابِكَ مَا هُوَ الْمَكْتُومُ مِنْ سِرِّكَ الْمَكْنُونِ فِي غَيْبِكَ(1)سپس قرآن را بازکن و اولین سطر سمت راست خود را بگیر [و به آن عمل کن] بدون اینکه ورقها و خطوط را بشماری؛ اینطوری روایت مسند وارد شده از رسول خدا صلی الله علیه واله .(2)
روایات بدربن يعقوب مقری
1) . خدایا من به کتابت تفأل زدم و بر تو توکل کردم پس آنچه از کتابت را که مکتوم است از سر مکنون، به من نشان بده.
2) . فتح الأبواب، ص 156.
3) . در هیچیک از کتب تراجم و رجال نامی از بدربن یعقوب برده نشده است.
4) . خدایا اگر در قضا و قدرت این است که منت بگذاری بر امت پیامبرت به ظهور ولیت و پسر دختر پیامبرت پس در آن تعجیل کن و آن را سهل و آسان و کامل نما و بیرون بیاور برای من آیهای که استدلال کنم به آن بر امر، دی نتیجه انجام دهم یا استدلال کنم بر نهی پس دست بردارم یا بجای این عبارت هر چیزی را که میخواهی دربارهاش فال بگیری را [همراه] عافیت [از خدا بخواه]
5) . فتح الأبواب، ص 278.
در روایت دیگرش گفت: دعا میکند سپس مصحف شریف را باز میکند و هفت ورق میشمارد و از پشت ورق هفتم و روی اول ورق هشتم اسمهای جلاله [کلمۀ الله] را میشمارد سپس به تعداد کلمۀ «الله» ورق میزند و از پشت آخرین ورق، بعد از اولین اسم جلاله، سطرها را به عدد اسمهای جلاله میشمارد و به آخرین سطر، فال میزند.(1)
در روایت سوم می گوید: پس از دعا، هشت ورق میشمارد سپس از طرف اول ورق هشتم، یازده سطر میشمارد و به سطر یازدهم فال میزند.(2)
لازم به ذکر است: هیچکدام از این سه روایت که در کتاب فتح الابواب نقلشده، سند ندارند و تنها به نقل از «بدر بن یعقوب اعجمى» اكتفا شده که آنها را بهعنوان روایت براى سید بن طاووس نقل کرده است؛ و مشخص نیست این دستورالعملها را معصومین علیهم السلام صادر کردهاند، یا از ابداعات خود او یا بعضی از عرفا و دراویش است.
از کتابت نشان بده تا این را به ما نشان دهد. سپس هفت ورق مىشمارد و از پشت ورق هفتم، ده خط مىشمارد و نگاه مىکند آنچه در خط یازدهم است سپس همین کار را براى خودش انجام مىدهد. إن شاء الله حاجتش بیان مىشود.(1)
از امام صادق علیه السلام روایتشده که فرمود: هر وقت اراده استخاره به قرآن کردى، بعد از «بسم الله» بگو «اگر در قضا و قَدَرَت این است که بر شیعه آل محمد با فرج ولىّ و حجتت بر خلق، منت نهى، بر ما آیهاى از کتابت خارج کن که به آن بر این مطلب استدلال کنیم»؛ سپس قرآن را بازکن و شش ورق بشمار و در سطر ششم از ورق هفتم نگاه کن.
«قل هو الله»، «آیةالکرسی»، «و عنده مفاتح الغیب»، «سورۀ قدر»، «کافرون»، «قل اعوذ برب الفلق» و «قل اعوذ برب الناس» را سه بار قرائت کند سپس متوجه قرآن شود و بگوید: «اللَّهُمَّ إِنِّي أَتَوَجَّهُ إِلَيْكَ بِالْقُرْآنِ الْعَظِيمِ مِنْ فَاتِحَتِهِ إِلَى خَاتِمَتِهِ وَ فِيهِ اسْمُكَ الْأَكْبَرُ وَ كَلِمَاتُكَ التَّامَّاتُ يَا سَامِعَ كُلِّ صَوْتٍ وَ يَا جَامِعَ كُلِّ فَوْتٍ وَ يَا بَارِئَ النُّفُوسِ بَعْدَ الْمَوْتِ يَا مَنْ لَا تَغْشَاهُ الظُّلُمَاتُ وَ لَا تَشْتَبِهُ عَلَيْهِ الْأَصْوَاتُ أَسْأَلُكَ أَنْ تَخِيرَ لِي بِمَا أَشْكَلَ عَلَيَّ بِهِ فَإِنَّكَ عَالِمٌ بِكُلِّ مَعْلُومٍ غَيْرُ مُعَلَّمٍ بهحق مُحَمَّدٍ وَ عَلِيٍّ وَ فَاطِمَةَ وَ الْحَسَنِ وَ الْحُسَيْنِ- وَ عَلِي بْنِ الْحُسَيْنِ وَ مُحَمَّدٍ الْبَاقِرِ وَ جَعْفَرٍ الصَّادِقِ- وَ مُوسَى الْكَاظِمِ وَ عَلِيٍّ الرِّضَا وَ مُحَمَّدٍ الْجَوَادِ وَ عَلِيٍّ الْهَادِي وَ الْحَسَنِ الْعَسْكَرِيِّ- وَ الْخَلَفِ الْحُجَّةِ مِنْ آلِ مُحَمَّدٍ عَلَيْهِ وَ عَلَیهِمُ السَّلام». سپس قرآن را بگشاید و اسمهای جلاله [کلمۀ «الله»] سمت راست را بشمارد سپس به تعداد اسمهای جلاله، ورق بشمارد؛ سپس به تعداد آن، سطرها را از سمت چپ بشمارد سپس به آخرین سطری که شمرده نظر کند که مانند و حی است در آنچه میخواهد إن شاء الله.(1)
بحار الأنوار (ط - بيروت)، ج88، ص 244 - 245
1) . رَوَى لِي بَعْضُ الثِّقَاتِ عَنِ الشَّيْخِ الْفَاضِلِ الشَّيْخِ جَعْفَرٍ الْبَحْرَيْنِيِّ رَحِمَهُ اللَّهُ أَنَّهُ رَأَى فِي بَعْضِ مُؤَلَّفَاتِ أَصْحَابِنَا الْإِمَامِيَّةِ أَنَّهُ رَوَى مُرْسَلًا عَنِ الصَّادِقِ علیه السلام قَالَ: مَا لِأَحَدِكُمْ إِذَا ضَاقَ بِالْأَمْرِ ذَرْعاً أَنْ لَا يَتَنَاوَلَ الْمُصْحَفَ بِيَدِهِ عَازِماً عَلَى أَمْرٍ يَقْتَضِيهِ مِنْ عِنْدِ اللَّهِ ثُمَّ يَقْرَأَ فَاتِحَةَ الْكِتَابِ ثَلَاثاً وَ الْإِخْلَاصَ ثَلَاثاً وَ آيَةَ الْكُرْسِيِّ ثَلَاثاً وَ عِنْدَهُ مَفَاتِحُ الْغَيْبِ ثَلَاثاً وَ الْقَدْرَ ثَلَاثاً وَ الْجَحْدَ ثَلَاثاً وَ الْمُعَوِّذَتَيْنِ ثَلَاثاً ثَلَاثاً وَ يَتَوَجَّهَ بِالْقُرْآنِ قَائِلًا- اللَّهُمَّ إِنِّي أَتَوَجَّهُ إِلَيْكَ بِالْقُرْآنِ الْعَظِيمِ مِنْ فَاتِحَتِهِ إِلَى خَاتِمَتِهِ وَ فِيهِ اسْمُكَ الْأَكْبَرُ وَ كَلِمَاتُكَ التَّامَّاتُ يَا سَامِعَ كُلِّ صَوْتٍ وَ يَا جَامِعَ كُلِّ فَوْتٍ وَ يَا بَارِئَ النُّفُوسِ بَعْدَ الْمَوْتِ يَا مَنْ لَا تَغْشَاهُ الظُّلُمَاتُ وَ لَا تَشْتَبِهُ عَلَيْهِ الْأَصْوَاتُ أَسْأَلُكَ أَنْ تَخِيرَ لِي بِمَا أَشْكَلَ عَلَيَّ بِهِ فَإِنَّكَ عَالِمٌ بِكُلِّ مَعْلُومٍ غَيْرُ مُعَلَّمٍ بِحَقِّ مُحَمَّدٍ وَ عَلِيٍّ وَ فَاطِمَةَ وَ الْحَسَنِ وَ الْحُسَيْنِ- وَ عَلِي بْنِ الْحُسَيْنِ وَ مُحَمَّدٍ الْبَاقِرِ وَ جَعْفَرٍ الصَّادِقِ- وَ مُوسَى الْكَاظِمِ وَ عَلِيٍّ الرِّضَا وَ مُحَمَّدٍ الْجَوَادِ وَ عَلِيٍّ الْهَادِي وَ الْحَسَنِ الْعَسْكَرِيِّ- وَ الْخَلَفِ الْحُجَّةِ مِنْ آلِ مُحَمَّدٍ عَلَيْهِ وَ عَلَيْهِمُ السَّلَامُ ثُمَّ تَفْتَحُ الْمُصْحَفَ وَ تَعُدُّ الْجَلَالاتِ الَّتِي فِي الصَّفْحَةِ الْيُمْنَى ثُمَّ تَعُدُّ بِقَدْرِهَا أَوْرَاقاً ثُمَّ تَعُدُّ بِعَدَدِهَا أَسْطُراً مِنَ الصَّفْحَةِ الْيُسْرَى ثُمَّ تَنْظُرُ آخِرَ سَطْرٍ تَجِدُهُ كَالْوَحْيِ فِيمَا تُرِيدُ إِنْ شَاءَ اللَّهُ تَعَالَى.
سپس قرآن را باز میکند و طبق آنچه [در روایت قبل] گذشت عمل میکند [منظور، روایت شیخ جعفر بحرینی که میگوید: قرآن را باز میکنی و اسمهای جلاله صفحه سمت راست را میشماری و به تعداد آن ورقها را میشماری سپس به تعداد آن سطرهای صفحۀ سمت چپ را میشماری سپس به آخرین سطری که مییابی نظر میکنی که مانند وحی است دربارۀ آنچه اراده کردهای إِنْ شَاءَ اللَّهُ].(1)
مستدرك الوسائل و مستنبط المسائل، ج6، ص 261.
1) . وَ قَالَ فِي رِسَالَةِ مَفَاتِيحِ الْغَيْبِ، وَ رَأَيْتُ هَذِهِ الِاسْتِخَارَةَ بِخَطِّ بَعْضِ الْفُضَلَاءِ هَكَذَا يَقْرَأُ آيَةَ الْكُرْسِيِّ إِلَى هُمْ فِيها خالِدُونَ وَ عِنْدَهُ مَفاتِحُ الْغَيْبِ إِلَى كِتابٍ مُبِينٍ ثُمَّ يُصَلِّي عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ عَشْرَ مَرَّاتٍ ثُمَّ يَقُولُ اللَّهُمَّ إِنِّي تَوَكَّلْتُ عَلَيْكَ وَ تَفَأَّلْتُ بِكِتَابِكَ فَأَرِنِي مَا هُوَ الْمَكْنُونُ فِي سِرِّكَ الْمَخْزُونُ فِي عِلْمِ غَيْبِكَ بِرَحْمَتِكَ يَا أَرْحَمَ الرَّاحِمِينَ اللَّهُمَّ أَرِنِي الْحَقَّ حَقّاً حَتَّى أَتَّبِعَهُ وَ أَرِنِي الْبَاطِلَ بَاطِلًا حَتَّى أَجْتَنِبَهُ ثُمَّ يَفْتَحُ الْمُصْحَفَ وَ يَصْنَعُ كَمَا مَرَّ [ما مر اشاره دارد به روایت قبل که همان روایت شیخ جعفر بحرینی است که می گوید: ثُمَّ تَفْتَحُ الْمُصْحَفَ وَ تَعُدُّ الْجَلَالاتِ الَّتِي فِي الصَّفْحَةِ الْيُمْنَى ثُمَّ تَعُدُّ بِعَدَدِهَا أَوْرَاقاً ثُمَّ تَعُدُّ بِعَدَدِهَا أَسْطُراً مِنَ الصَّفْحَةِ الْيُسْرَى ثُمَّ تَنْظُرُ آخِرَ سَطْرٍ تَجِدُهُ كَالْوَحْيِ فِيمَا تُرِيدُ إِنْ شَاءَ اللَّهُ].
دانشمند معظم و محقق گرانمایه حضرت حجةالاسلام دانیالی دربارۀ ایرادهای کلی روایات استخاره با قرآن مطالب متینی مطرح کرده که با توضیحات جزئی تقدیم میکنیم:
ارسال طویل، ضعف مشترک تمام روایات استخاره است. افزون بر اینکه در بسیارى از آنها حتى شکل روایت بهصورت نقل از معصوم نیست؛ براى نمونه در روایتى که سید بن طاووس از شیخ خطیب مستغفرى نقل کرده است، در متن منقول، نام هیچیک از روات ذکر نشده است؛ حتى به نام معصوم یا ضمیرى که به او اشاره داشته باشد نیز مستند نشده است، بلکه تنها بهصورت دستورالعملى براى استخاره با قرآن بیانشده است. روایات بدر بن یعقوب نیز به همین صورت است و جزو ضعیفترین روایات به شمار مىروند.
در تبیین شدت ضعف روایات مؤید استخاره، توجه به این نکته نیز اهمیت دارد که سید بن طاووس از علماى قرن هفتم است و روایاتى که او دربارۀ استخاره نقل کرده است، [اگر كلام امام معصوم باشد] بايد در قرن دوم صادرشده [و در کتب معتبر شیعه موجود باشد درحالیکه این روایات را] از اشخاصى مانند شیخ خطیب مستغفرى [که به گفتۀ علامۀ مجلسی، از علمای اهل سنت است]، نقل کرده است و در هیچ کتاب دیگرى دیده نمىشود.
در روایت تهذیب [روایت یسع بن عبدالله قمی]، این عبارت راوى که مىگوید: «فاَستَخیرُ اللهَ فیه فلا یفى...»؛ از خدا استخاره مىکنم اما نتیجه نمىدهد، قابلتوجه است. مرحوم مجلسى در توضیح این عبارت مىگوید: «ظاهراً مقصود راوى این است که پس از طلب خیر از خدا، ترجیح فعل یا ترک برایم مشخص نشد تا به همان عمل کنم». اشاره راوى به استخاره دعایى، نشاندهندۀ شیوع این نوع استخاره در میان اصحاب ائمه است؛ بهطوریکه مراجعه راوى به امام، در پی نتیجه نگرفتن از این استخاره صورت گرفته است.
متفاوت بودن راههاى ذکرشده براى تفأل به قرآن در روایات متعدد، اعتبار روشى را که هریک بیان کردهاند، کمتر مىکند. این تفاوت به حدّى است که هیچکدام از روایات، در ارائۀ راهى براى تفأل به قرآن متحد نیستند؛ حتى روایت ابىعلى نیز با هیچکدام از روایات دیگر، مورد تأیید واقع نشده است. روش هرکدام از روایات، به آیهاى ختم مىشود غیر از آیهاى که از روش دیگر حاصل مىشود و عمل به هرکدام، امکان عمل نشدن به حقیقت را همراه دارد؛ بنابراین احتمال خطا، بسیار جدى است و انسان را از تصمیم طبق آن، بازمیدارد.
روایات مؤیّد استخاره با قرآن، -غیر از روایت تهذیب- اشارهاى به روشهاى معتبر و توصیهشده در روایات صحیح و فراوان مانند عمل به آنچه بعد از نماز استخاره و ذکر، در ذهن انسان راسختر است، یا عمل به مشورتى که بعد از نماز و دعا انجام مىشود ندارند و در انتخابها و قبل
از انجام کارها، تنها به بیان روشى براى استخاره از قرآن پرداختهاند؛ بهبیاندیگر، وقتى کتب اصلى و معتبر روایى شیعه، ازجمله کتب اربعه که آینه اصول و جوامع روایى شیعه و مورد اعتماد قدماى روات هستند، حاوى روایات بسیارىاند که در تردیدها، به نماز و ذکر و دعا توصیه مىکنند و بهجز یک روایت ضعیف یسع قمى، تأییدى بر استخاره قرآنى نیاوردهاند، باعث مىشود که اعتماد به روایات مؤیّد این استخاره [استخارۀ قرآنى]، کمرنگتر شود.(1)
علامۀ مجلسی رحمه الله روایت مفضل بن عمر را در کتاب شریف بحارالانوار اینگونه روایت کرده است.
«وَ وَجَدْتُ بِخَطِّ جَدِّ شَيْخِنَا الْبَهَائِيِّ الشَّيْخِ شَمْسِ الدِّينِ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِيِّ بْنِ الْحَسَنِ الْجُبَاعِيِّ قَدَّسَ اللَّهُ أَرْوَاحَهُمْ نَقْلًا مِنْ خَطِّ الشَّهِيدِ نَوَّرَ اللَّهُ ضَرِيحَهُ نَقْلًا مِنْ خَطِّ مُحَمَّدِ بْنِ أَحْمَدَ بْنِ الْحُسَيْنِ بْنِ عَلِيِّ بْنِ زِيَادٍ قَالَ أَخْبَرَنَا الشَّيْخُ الْأَوْحَدُ مُحَمَّدُ بْنُ الْحَسَنِ الطُّوسِيُّ إِجَازَةً عَنِ الْحُسَيْنِ بْنِ عُبَيْدِ اللَّهِ عَنْ أَبِي مُحَمَّدٍ هَارُونَ بْنِ مُوسَى التَّلَّعُكْبَرِيِّ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ هَمَّامِ بْنِ سُهَيْلٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ جَعْفَرٍ الْمُؤَدِّبِ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ خَالِدٍ الْبَرْقِيِّ عَنْ عُثْمَانَ بْنِ عِيسَى عَنْ سَيْفٍ عَنِ الْمُفَضَّلِ بْنِ عُمَرَ قَالَ: بَيْنَمَا نَحْنُ عِنْدَ أَبِي عبدالله علیه السلام إِذْ تَذَاكَرْنَا أُمَّ الْكِتَابِ فَقَالَ رَجُلٌ مِنَ الْقَوْمِ جَعَلَنِيَ اللَّهُ فِدَاكَ إِنَّا رُبَّمَا هَمَمْنَا بِالْحَاجَةِ فَنَتَنَاوَلُ الْمُصْحَفَ فَنَتَفَكَّرُ فِي الْحَاجَةِ
1) . مجله پژوهش دفتر تبلیغات، مقاله «اعتبارسنجی استخاره با قرآن»، تابستان 1390، صفحه 64-95
الَّتِي نُرِيدُهَا ثُمَّ نَفْتَحُ فِي أَوَّلِ الْوَقْتِ فَنَسْتَدِلُّ بِذَلِكَ عَلَى حَاجَتِنَا فَقَالَ أَبُو عبدالله علیه السلام وَ تُحْسِنُونَ وَ اللَّهِ مَا تُحْسِنُونَ قُلْتُ جُعِلْتُ فِدَاكَ وَ كَيْفَ نَصْنَعُ قَالَ إِذَا كَانَ لِأَحَدِكُمْ حَاجَةٌ وَ هَمَّ بِهَا فَلْيُصَلِّ صَلَاةَ جَعْفَرٍ وَ لْيَدْعُ بِدُعَائِهَا فَإِذَا فَرَغَ مِنْ ذَلِكَ فَلْيَأْخُذِ الْمُصْحَفَ ثُمَّ يَنْوِ فَرَجَ آلِ مُحَمَّدٍ بَدْءاً وَ عَوْداً ثُمَّ يَقُولُ اللَّهُمَّ إِنْ كَانَ فِي قَضَائِكَ وَ قَدَرِكَ أَنْ تُفَرِّجَ عَنْ وَلِيِّكَ وَ حُجَّتِكَ فِي خَلْقِكَ فِي عَامِنَا هَذَا أَوْ فِي شَهْرِنَا هَذَا فَأَخْرِجْ لَنَا آيَةً مِنْ كِتَابِكَ نَسْتَدِلُّ بِهَا عَلَى ذَلِكَ ثُمَّ يَعُدُّ سَبْعَ وَرَقَاتٍ وَ يَعُدُّ عَشَرَةَ أَسْطُرٍ مِنْ خَلْفِ الْوَرَقَةِ السَّابِعَةِ وَ يَنْظُرُ مَا يَأْتِيهِ فِي الْأَحَدَ عَشَرَ مِنَ السُّطُورِ فَإِنَّهُ يُبَيِّنُ لَكَ حَاجَتَكَ ثُمَّ تُعِيدُ الْفِعْلَ ثَانِيَةً لِنَفْسِك».(1)
علامۀ مجلسی روایتی را با سند طولانی از مفضل بن عمر نقل میکند که گفت: با عدهای از اصحاب نزد امام جعفر صادق علیه السلام نشسته بودیم و دربارۀ سورۀ حمد گفتگو میکردیم در این حال فردی از ما به آن حضرت عرض کرد: خدا مرا فدایت کند ما بعضی وقتها تصمیم به انجام کارى مىگیریم پس قرآن را برمىداریم و تفکر مىکنیم در کارمان [حاجت خود را در نظر میگیریم]، سپس قرآن را باز مىکنیم و از همانجا براى تصمیممان استفاده مىکنیم. حضرت فرمود: میدانید چگونه باید انجام دهید والله که نمیدانید. گفتم: فدایتان شوم چطور این کار را انجام دهیم؟ فرمودند: وقتى براى کسى از شما حاجتى پیش آمد، نماز جعفر طیار و دعایش را بخواند؛ سپس قرآن را بردارد و فرج آل محمد را در ابتدا و نهایت نیت کند سپس بگوید« اللَّهُمَّ إِنْ كَانَ فِي قَضَائِكَ وَ قَدَرِكَ أَنْ تُفَرِّجَ
1) . بحار الأنوار (ط - بيروت)، ج88، ص 245، مفتاح الغیب، ص 65.
عَنْ وَلِيِّكَ وَ حُجَّتِكَ فِي خَلْقِكَ فِي عَامِنَا هَذَا أَوْ فِي شَهْرِنَا هَذَا فَأَخْرِجْ لَنَا آيَةً مِنْ كِتَابِكَ نَسْتَدِلُّ بِهَا عَلَى ذَلِكَ»(1)سپس هفت ورق میشمارد و سپس ده سطر از پشت ورق هفتم میشمارد و نگاه میکند به آنچه در سطر یازدهم میآید پس آن، بیان میکند برایت حاجتت را سپس این کار را برای خودت انجام مىدهى.
ابهام های متن روایت مفضل بن عمر
منظور از «بدءً و عوداً» چیست؟
منظور از «ثمّ تعيد الفعل ثانية لنفسك» چیست؟
مرحوم علامۀ مجلسی در توضیح روایت مفضل بن عمر میفرماید: شاید معنای « بدءً و عوداً » این باشد که مکرراً آن را نیت کند و شاید مراد این است که در زمان حال و در زمان رجعت [قصد فرج آل محمد کند]؛ یا اینکه نیت کند آن را مکرراً؛ و گفتهشده مراد از « بدءً و عوداً » یعنی هم در مرتبه اول که استخاره میکند نیت فرج آل محمد کند و هم در مرتبه دوم که استخاره میکند و این بعید است.(2)
حضرت آیت الله سیفی مازندرانی در توضیح این روایت میفرماید: دربارۀ اینکه منظور از «ثمّ تعيد الفعل ثانية لنفسك» چیست، شاید منظور دعایی است که در ابتدای روایت مطرح شد و ظاهر «بدءاً و عوداً»
1) . بگوید خدایا اگر در قضا و قدرت این است که فرج ولىّ و حجتت را در این سال و در این ماه برسانى، آیهاى براى ما از کتابت نشان بده تا این را به ما نشان بدهد.
2) . بدءا و عودا لعل المعنى في الحال و في الرجعة أو ينوي ذلك مكررا و قيل أي أول مرة و فيما يفعل ثانيا و هو بعيد و فيه دلالة ما على جواز التفؤل بالمصحف لاستعلام الأحوال. بحارالانوار (ط - بيروت)، ج88، ص 241- 422.
امر به اعاده دعاست بعد از استخاره؛ همانند وقتیکه شروع کرد.(1)
ملاحظه میکنید این دو استوانۀ علم و تقوا نظر مبارک خود را در توضیح این روایت، همراه «شاید» و «اما» و «اگر» بیان میکنند و سرانجام معنای قطعی و صریحی از این روایت در اختیار مخاطب قرار نمیدهند.
ایرادهای سند روایت مفضل بن عمر
محقق ارجمند دانیالی دربارۀ سند روایت مفضل بن عمر میفرماید:
1) . مباني الفقه الفعال، ج3، ص 361.
راوى دیگر این روایت، «سیف» است که نامى مشترک در میان موثقان و مجهولان کتب رجالى است. از طرف دیگر، چون براى روایت او از مفضل بن عمر و روایت عثمان بن عیسى از او سابقهاى یافت نشد، نمىتوان قرینهاى بر تطبیق او با یکى از موثقان پیدا کرد. ازاینرو وجود سیف در این سند، باعث غیرمعتبر شدن این روایت مىشود.
راوى دیگر این روایت، محمد بن جعفر بن بطه مؤدب است که ... نجاشى او را داراى منزلت، ادب، فضل و علم بسیار دانسته، اما در ادامه مىگوید در حدیث، تساهل داشته و سندها را به اجازات، معلق مىکرده و در فهرست آنچه روایت کرده، غلط بسیارى وجود دارد. او از قول ابنولید نیز نقل کرده که دربارۀ او گفته است: در آنچه اسناد مىدهد ضعیف و مخلط است. ازاینرو مرحوم خویى نیز او را غیرمعتبر دانسته است...
بنابر آنچه دربارۀ راویان این روایت بیان شد، با وجود اینکه بسیارى از آنها از بزرگان روات هستند، اما به دلیل اشکال در اعتبار بعضى از راویان و طولانى بودن سند و عدم اتصال عصر راوى قبلى با راوى بعدى در چند مورد که باعث شده نقل از طریق رؤیت خط راوى قبلى با تفاوت زمان یک قرن صورت گیرد، همگى بر این دلالت دارد که هرچند این روایت در مقایسه با روایات دیگر، هم مضمونش روشنتر است و هم سندش ضعف کمترى دارد، اما درنهایت غیرقابلاعتماد است.(1)
1) .مجله پژوهش دفتر تبلیغات اسلامی، مقاله «اعتبارسنجی استخاره با قرآن» شماره 68، صفحه 64-95.
میان روایات استخاره با قرآن، معتبرترین حدیث، روایت یسع بن عبدالله قمی است که در تهذیب نقلشده اگر اعتبار این روایت ثابت شود برای اثبات مشروعیت استخاره با قرآن کافی است و دیگر نیازی به حدیث و روایت دیگر نیست اما اگر درنهایت، اعتبار این حدیث ردّ شود، سایر روایات استخاره با قرآن که بهمراتب ضعیفتر و بیاعتبارتر از روایت یسع بن عبدالله قمی است مشکلی را حل نخواهد کرد و بودونبود آنیکی خواهد بود. برای بررسی ایرادهای این روایت، ابتدا متن آن را تقدیم، سپس نظر علما را دربارۀ دلالت و صحتوسقم سند آن مطرح میکنیم.
«مُحَمَّدُ بْنُ عَلِيِّ بْنِ مَحْبُوبٍ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ الْحَسَنِ بْنِ عَلِيِّ بْنِ فَضَّالٍ عَنْ أَبِيهِ عَنِ الْحَسَنِ بْنِ الْجَهْمِ عَنْ أَبِي عَلِيٍّ عَنِ الْيَسَعِ الْقُمِّيِّ قَالَ: قُلْتُ لِأَبِي عبدالله علیه السلام أُرِيدُ الشَّيْءَ فَأَسْتَخِيرُ اللَّهَ فِيهِ فَلَا يُوفَقُ فِيهِ الرَّأْيُ أَفْعَلُهُ أَوْ أَدَعُهُ فَقَالَ انْظُرْ إِذَا قُمْتَ إِلَى الصَّلَاةِ فَإِنَّ الشَّيْطَانَ أَبْعَدُ مَا يَكُونُ مِنَ الْإِنْسَانِ إِذَا قَامَ إِلَى الصَّلَاةِ فَانْظُرْ إِلَى شَيْءٍ يَقَعُ فِي قَلْبِكَ فَخُذْ بِهِ وَ افْتَحِ الْمُصْحَفَ فَانْظُرْ إِلَى أَوَّلِ مَا تَرَى فِيهِ فَخُذْ بِهِ إِنْ شَاءَ اللَّهُ تَعَالَى».(1)
یسع بن عبدالله قمی میگوید: به امام صادق علیه السلام عرض کردم من تصمیم به کاری دارم پس دربارۀ آن استخاره میکنم [دعا میکنم و از خدا طلب خیر میکنم] ولی نظرم به انجام یا ترک آن متمایل نمیشود؟ امام فرمود: انسان وقتی به نماز میایستد شیطان از هر زمان دیگر از او دورتر است در این حالت
1) . تهذيب الأحكام (تحقيق خرسان)، ج3، ص 310.
ببین [دربارۀ انجام یا ترک آن عمل] چه چیز در قلبت خطور میکند همان را انجام بده و قرآن را بازکن و نگاه کن به اولین چیزی که به چشمت میخورد انجام بده إن شاء الله.
مرحوم شیخ طوسی روایت یسع بن عبدالله قمی در استخاره با قرآن را فقط در کتاب تهذیب نقل کرده اما در کتب فقهی خود یعنی «نهایه» و «مبسوط» و «اقتصاد» از نقل آن امتناع کرده است ابن براج و اکثر فقها نیز از نقل روایت یسع بن عبدالله و سایر روایات استخاره با قرآن، در کتب فقهی و روایی، خودداری کردهاند و این اعراض، باعث وهن روایت یسع بن عبدالله قمی و سایر روایات استخاره با قرآن است.
ابهامهای متن روایت یسع بن عبدالله قمی
ابهام اول: منظور از «لایوفق فیه الرأی» چیست؟
ابهام دوم: مراد از «أول ما ترى فيه» چیست؟
ابهام سوم: حرف «و» در عبارت «وَ افْتَحِ الْمُصْحَفَ» به چه معناست؟
ابهام چهارم: با توجه به اینکه امام میفرماید: انسان وقتی به نماز میایستد شیطان از هر زمان دیگر از او دورتر است در این حالت ببین [دربارۀ انجام یا ترک آن عمل] چه چیز در قلبت خطور میکند همان را انجام بده؛ بنابراین، استخاره کننده نباید پس از نماز، همچنان در حیرت و تردید باقی بماند تا ناگزیر شود برای رفع حیرت، قرآن را باز کند؟
بعضی از محققین دربارۀ ایرادهای متن روایت یسع قمی فرمودهاند: در روایت یسع، برای حل مشکل تحیر، دو راه پیشنهاد دادهشده است:
در این فرض، باید «واو» به معنای او باشد و کلمه «فخذ به» به معنای «عمل کن» باشد و عبارت «اول ما تری» به معنای اولین آیه از صفحۀ مفتوحه باشد با این بیان روایت یسع، برای شخص متحیر دو راه پیشنهاد داده است که هرکسی در انتخاب آن مخیر است: یا مراجعه به خطورات قلبی؛ یا مراجعه به قرآن. درحالیکه از ظاهر روایت برمیآید که: «واو» در معنای حقیقی خودش به کار رفته و عبارت «فخذ به» به معنای به حافظه سپردن است و مراد از «اول ما تری» هم اعم است از اول صفحه.
درنتیجه از این روایت، مشروعیت استخاره با قرآن بهطور مستقل استفاده نمیشود... بلکه اگر خطورات قلبی، با مفاد آیه اول از صفحۀ مفتوحه منطبق بود میتوانند به آن عمل نماید و الّا، صرف مفاد آیه -بدون تطبیق با خطورات قلبی- مشروعیت نداشته و راهگشا نمیباشد.
نتیجه اینکه ما نمیتوانیم بهواسطۀ این روایت، مشروعیت استخاره با قرآن را ثابت کنیم چون سند آن مخدوش [و دلالت آنهم با ابهامهای زیادی مواجه] است... .(1)
نظر فقها در بارة روایت یسع بن عبدالله قمی
الف. ایراد سند
1) . استخاره در آیینه شریعت، ص 54- 55.
علامۀ کلباسی دربارۀ سند روایت یسع بن عبدالله قمی میفرماید:
سند این روایت ضعیف است؛
به خاطر اشتراک «ابی علی» بین ثقه و غیر ثقه.
به خاطر مجهول بودن [یسع] قمی.
به خاطر ضعف طریق شیخ طوسی به محمد بن علی بن محبوب.
چون طریق او حسین بن عبیدالله از احمد بن محمد بن یحیی عطار از پدرش از محمد بن یحیی است و حسین بن عبیدالله، مشترک است میان جماعتی که بعضی از آنها ثقه هستند [و بعضی از آنها ثقه نیستند]. علامۀ کلباسی در ادامه میفرماید: اگر بگویی عمل اصحاب باعث جبران ضعف سند میشود. میگویم: شهرت در اینجا شهرت مطابقی است نه شهرت عملی؛ چون ثابت نشده که عمل اصحاب مستند به این روایت بوده است؛ و حق این است که بنا بر اظهر شهرت مطابقی موجب جبران ضعف سند یا ضعف دلالت نمیشود.(1)
مطلبی که در ادامۀ سخنان متین علامۀ کلباسی اصفهانی لازم به ذکر است اینکه: آن شهرتی که جابر ضعف سند است شهرت متقدمین است نه متأخرین و معاصرین؛ و در خصوص استخاره با قرآن بهطورقطع و یقین چنین شهرتی در میان علمای متقدمین وجود نداشته تا بخواهیم دربارۀ جزئیات آن بحث و گفتگو کنیم.
1) . الاستخارة من القرآن المجید، ص 41.
علامۀ کلباسی دربارۀ دلالت روایت یسع قمی میفرماید: اعتبار استخاره با قرآن مجید -طبق آنچه معروف است- مبنی بر این است که حرف «و» [در عبارت «وَ افْتَحِ الْمُصْحَفَ»] به معنی «او» باشد و منظور از «اخذ» در ذیل حدیث، عمل کردن باشد و منظور از «اول ما تری» اول صفحه باشد و اثبات هر یک از این موارد [بهصرف ادعا و احتمال و بدون دلیل قاطع] امکانپذیر نیست. بعد ازآنچه گذشت میگویم: استدلال به خبر یسع بن عبدالله قمی برای اثبات اعتبار استخاره با قرآن مجید -به طریق معروف و متعارف- ناتمام است؛ چون هم سندش اختلال دارد و هم دلالت آن ناتمام است و مستند استخاره به قرآن مجید منحصر است به این خبر بلکه بعضی از اصحاب نفی کردند وقوف بر غیر این خبر را. لکن مانعی ندارد که بنا را بر آن بگذاریم [و استخارۀ قرآن به طرق معروف را بپذیریم] به خاطر وقایع عجیبه و غریبهای که از استخاره یا تفأل به قرآن مجید ظاهرشده ... .(1)
مؤلف: ملاحظه میفرمایید این فقیه متتبع و رجالی متبحر و علامۀ روزگار و استاد فقهایی چون آیت الله العظمی بروجردی، تنها مستند استخاره با قرآن را، روایت یسع بن عبدالله قمی میداند و این روایت را، هم ازنظر سند و هم ازنظر دلالت، مخدوش دانسته و حاضر نمیشود به استناد آن، فتوا به مشروعیت استخاره با قرآن بدهد؛ و به سایر روایاتی که ابن طاووس و دیگران از قرن هفتم به بعد روایت کردهاند نیز وقعی ننهاده؛
1) . الاستخارة من القرآن المجید، ص 45.
چون در حدی نبوده که ارزش مطرح کردن و نقد کردن داشته باشد بنا براین، وقتی معتبرترین روایت دربارۀ استخاره با قرآن -روایت یسع قمی- وضع سند و دلالتش اینگونه است، تکلیف سایر روایات، مطرحشده در قرن هفتم به بعد، بهطریقاولی روشن است و نیازی به بحث و گفتگو ندارد؛ اما آنچه مایه شگفتی است اینکه این استوانۀ علم و تقوا تنها دلیلی که برای مشروعیت استخاره با قرآن ارائه میکند «تجربۀ شخصی و وقایع عجیبوغریبی است که در استخاره با قرآن مشاهده شده». ما آنچه تاکنون شنیده بودیم، منبع استنباط احکام، کتاب و سنت و عقل و اجماع است و کسی تاکنون «تجربۀ شخصی و وقایع عجیبوغریب» را یکی از منابع یا ادلۀ استنباط احکام شرع ذکر نکرده است. این ادعا مورد قبول هیچیک از فقها نبوده و با هیچ برهانی قابلتأیید نیست. در بخش سوم این کتاب دربارۀ ادعای طریقیت و کاشفیت استخاره و تجربۀ شخصی و داستانهای عجیبوغریبی که دربارۀ استخاره با قرآن نقل میکنند بهطور مفصل بحث خواهیم کرد.
یکی از محققین با اذعان به ضعف سند روایت یسع قمی، درصدد حل مشکل آن برآمده و فرموده: با توجه به اینکه یسع بن عبدالله از اشاعره بوده و اشاعره آدمهای خوبی بودهاند و چون یسع بن عبدالله قمی هم از این قبیله بوده، علیالقاعده آدم خوبی بوده؛ و چون فرزند و نوۀ او مورد توثیق کتب رجال واقع شده اند، پس علی القاعده باید یسع قمی هم آدم خوبی باشد و چون در بعض روایات از یسع قمی با کنیه نام بردهاند، دلیل بر جلالت شأن اوست و چون شخصیتی همچون حسن بن جهم از او
روایت کرده و راوی کتاب حسن بن جهم نیز حسن بن علی بن فضال است -که بنا به قولی از اصحاب اجماع است- و... پس روایت او باید مقبول واقع شود.(1)
در پاسخ عرض میکنیم: این شواهد و قرائنی که شما مطرح کردهاید تماماً مخدوش و فاقد اعتبار است و با آن، وثاقت کسی ثابت نشده و نمیشود و بزرگانی چون علامه ی کلباسی با علم به این شواهد و قرائنی که شما برشمردید، تصریح به ضعف این روایت کرده و به آن اعتنایی نکرده و تا قرن یازدهم هجری -بهجز شهید اول. هیچیک از فقها، حاضر
نشدهاند به چنین روایتی عمل کرده و به استناد آن فتوا به استحباب یا مشروعیت استخاره با قرآن بدهند درحالیکه اعراض متقدمین از عمل به روایت صحیح، باعث وهن آن میشود چه رسد به اعراض از روایت ضعیف!
2.مناقشه محقق ارجمند حضرت حجة الاسلام دانیالی
این محقق خبیر در نقد روایت مورد بحث میفرماید: در نگاه سندى به روایت تهذیب [روایت یسع بن عبدالله قمی] -که معتبرترین کتاب در میان کتبى است که روایات مؤید استخاره با قرآن را نقل کردهاند- چنین دیده مىشود که دربارۀ دو راوى این روایت، یعنى ابىعلى و یسع قمى، هیچ توثیقى در کتب رجالى وارد نشده است؛ و مرحوم مجلسى این روایت را در «ملاذ الاخیار» مجهول دانسته است.
جنبۀ دیگر در سند این روایت، وجود حسن بن على بن فضال است.
1) . کتاب استخاره و تفأل جلوهای از اعجاز قرآن ص، 79 تا 81.
شیخ انصارى در موارد متعددى ابراز داشته است که به دلیل روایتى از امام عسکرى علیه السلام که دربارۀ کتب بنىفضال فرموده است: «روایات آنها را بگیرید و آراء آنها را رها کنید»، تمام روایات بنىفضال معتبر است. طبق نظر شیخ انصارى، این روایت نیز به دلیل وجود یکى از بنىفضال در سند آن، معتبر است؛ اما آنگونه که اکثر علما نظر شیخ را مورد نقد قرار دادهاند، هم سند روایت منقول از امام عسکرى علیه السلام درتأیید روایات بنی فضال ضعیف است و هم مضمون روایت بر اعتبار تمام روایات موجود در کتب بنىفضال دلالت نمىکند؛ بنابراین، روایت یسع بن عبدالله دربارۀ استخاره با قرآن از لحاظ سندى معتبر نیست.(1)
سند روایت یسع بن عبدالله به خاطر مجهول بودن یسع قمی، ضعیف است. چون کسی یسع قمی را توثیق نکرده و از معاریف و مشاهیر روات هم نیست تا از عدم ورود قدح دربارۀ او، وثاقتش را کشف کنیم.
همچنین ابوعلی که در سند واقعشده و از یسع روایت میکند نیز مجهول است و مرحوم خویی گفته به نظر میرسد ابوعلی همان ابوعلی خزاز است و مجهول است و دربارۀ او هیچ مدح و قدحی وارد نشده و قلیل الروایه هم هست و احتمال داده میشود ابوعلی بن راشد باشد و او مردد است میان طفاوی که ضعیف است و از اصحاب امام رضا علیه السلام است و
1) .[1] مجله پژوهش دفتر تبلیغات. مقاله «اعتبارسنجی استخاره با قرآن»، شماره 68، تابستان 1390، صفحه 64-95.
میان بغدادی ثقه ای که از اصحاب امام جواد علیه السلام است. درهرصورت امکان اثبات وثاقت «ابی علی» واقع در این سند، وجود ندارد.
شبهۀ دیگری مطرح میشود که: چگونه امکان دارد بعد از استخاره، همچنان حیرت و تردید باقی بماند درحالیکه استخاره وضعشده برای رفع حیرت؟ احتمال دارد «واو»[در عبارت «و افتح المصحف»] برای تخییر باشد و در این صورت مراد، ارائه ی دو طریق برای رفع تحیر است؛ پس اگر حیرت با طریق اول برطرف شد دیگر نیازی به عمل بعدی نیست. طریق اول همان است که امام فرمود: در حال نماز شیطان از هرزمان دیگر از انسان دورتر است و هنگام نماز ببین چه چیز در قلبت خطور میکند به همان
عمل کن. سپس امام علیه السلام راه مستقلی را برای رفع حیرت و طلب خیر ارائه کرد و آن باز کردن قرآن و اخذ به اولین آیه است. علامۀ مجلسی نیز همین مطلب را از روایت استظهار کرده است.
سومین مطلب اینکه مراد از «اول ما تری» چیست؟
محتمل است مراد همانی باشد که سیره بر آن مستقر است یعنی نگاه کند به بالای صفحه دست راست.
احتمال دوم آنکه: مهم در ظاهر روایت، وقوع نظر بر آیه است هنگام باز کردن قرآن و این گاهی حاصل میشود بر آیه اول از صفحه سمت راست و گاهی در غیر آن حاصل میشود، روایت امر میکند به وجه دوم، درحالیکه سیرۀ علما غالباً مطابق وجه اوّل است.(1)
1) . ماوراء الفقه، ج3، ص 214 تا 217.
با توجه به اینکه مراد از «اول» در حدیث معلوم نیست که اولین آیه مراد است یا اولین کلمه؛ و اگر مراد اولین آیه باشد آیا مراد اول آیه است در صفحهای که مورد مشاهده است یا اول آیه است از صفحه سابق -درصورتیکه بخشی از آیه در صفحه قبل واقعشده باشد- و از جهتی دیگر معلوم نیست مراد ظاهر لفظ است یا مقام و سیاق مراد است؛ و غیرازاین خبر هم خبر دیگری نداریم. در این صورت سخن وجیه این است که گفته شود در خوب بودن یا بد بودن استخاره اکتفا کنیم به موردی که جامع همه اینها باشد یعنی موردی که نگاه ما رفت روی اول صفحه و اولین آیه و تمام آیه هم در یک صفحه بود و ظاهر لفظ و مقام هم هماهنگ بود. در غیر این صورت چون با این استخاره رشد او مشخص نشده است مجدداً بعد از توسل و دعا، استخاره را تجدید میکند تا خداوند صریحاً رشد را به او نشان دهد.(1)
آیتالله سید علی میبدی دراینباره میفرماید: اعتماد به این حدیث [یسع بن عبدالله] بدون اشکال است. چون در تهذیب نقلشده؛ و اصحاب به آن عمل کردهاند. از طرفی چون از سنن است میتوان با تمسک به قاعدۀ تسامح، به آن عمل کرد.(2)
نقد کلام آیتالله میبدی
اولاً: هیچکس ادعا نکرده هر حدیثی در کتاب تهذیب نقلشده، صحیح است؛ حتی مصنف آن هم، چنین ادعایی نکرده است.
ثانیاً: فقهایی که از ابتدای ظهور اسلام تا قرن یازدهم هجری این روایت را در کتب خود نقل کرده یا به آن عمل کردهاند بهطورقطع و یقین یک درصد کسانی که با بیاعتنایی از کنار آن عبور کرده و متعرض آن نشدهاند نیستند.
ثالثاً: عمل کردن به حدیث ضعیف به امید ثواب، حدیث ضعیف و بیاعتبار را، صحیح و معتبر نمیکند.
رابعاً: موضوع «اخبار من بلغ و قاعدۀ تسامح»، حدیثی است که برای عملی ثواب نقل کرده؛ درحالیکه هیچ حدیثی برای استخاره با تسبیح و کاغذ و قرآن، ثواب نقل نکرده تا با تمسک به «قاعدۀ تسامح» و به امید رسیدن به ثواب، با تسبیح و کاغذ و قرآن استخاره کنیم!
محقق متبحر حضرت حجةالاسلام دانیالی در دفع «ادلۀ مشروعیت استخاره با قرآن» میفرماید: علاوه بر ادلّۀ روایى، دلیلهاى دیگرى براى اثبات مشروعیت استخاره با قرآن ذکرشده است:
[دلیل اول: عمل علما و بزرگان و عدم ردع علماى دیگر]
عمل علما و بزرگان و عدم ردع علماى دیگر، یکى از این دلایل به شمار مىرود. این دلیل را با بیان چند نکته بررسى مىکنیم:
استخاره [استخاره با قرآن] متفق بودهاند. چنانکه ابنادریس، شیخ نجمالدین و محقق حلى، [و شیخ مفید] استخاره با رقعه را که اعتبارش از استخاره قرآنى کمتر نیست، ردّ کردهاند و روایات آن را غیرقابلاعتماد دانستهاند [و از نقل روایات استخاره با قرآن در کتب خود امتناع کردهاند]؛ همچنین کلینى در «کافى» و صدوق در «من لایحضر» -که مىتوان این دو کتاب را بیانگر نظرات آنان دانست- هیچ روایتى در تأیید استخاره با قرآن نیاوردهاند و این واقعیت، نشان از عدم موافقت ایشان یا دستکم عدم اهمیت ایشان به چنین استخارهای است؛ افزون بر این، روایت نهى [از تفأل به قرآن در کتاب] کافى، مؤَیّدى است بر مخالفت کلینى با استخارههاى کنونى؛ بنابراین نمىتوانیم از عدم ردع متقدمین، نتیجه بگیریم که همۀ متقدمین و بزرگان، موافق استخاره با قرآن بودهاند.
[دلیل دوم: سیرۀ متشرعه]
بعضى از بزرگان مانند سید محمد صدر در کتاب ماوراء الفقه این
استدلال را بر اساس سیرۀ متشرعه بیان کردهاند. وى دلیل اول بر استخارۀ قرآنى را اینگونه بیان مىکند: اولاً: سیرۀ متشرعه بر استخاره با قرآن که از زمان معصوم تابهحال استمرار دارد.
لازمۀ استدلال به سیرۀ متشرعه، این است که اتصال آن به زمان معصوم ثابت شود، [در حالى هیچ دلیلی وجود ندارد که در زمان معصومین علیه السلام کسی از ائمه اطهار یا اصحاب آنان با قرآن استخاره کرده باشند علامۀ مجلسی میفرماید: اگر چنین سیرهای بود در روایات برای ما نقل میشد درحالیکه حتی یک روایت هم دراینباره وجود ندارد].
[دلیل سوم: تجربه شخصی و حکایات عجیبوغریب]
بعضى معتقدند که صحت و اعتبار چنین روشى براى تشخیص خیر و شرّ عواقب امور، باتجربه اثبات شده است.
روشن است که عجایب و غرایبى که دربارۀ این نوع استخاره نقل مىشود، بههیچوجه نمىتواند دلیل بر اعتبار آن باشد؛ زیرا:
این نوع عجایب براى بسیارى از امور غیر معتبر، مثل فال حافظ و شانسها نیز نقل مىشود که قطعاً اعتبارى ندارند؛
بسیارى از این غرایب قابل توجیه است و با دقت مشخص مىشود که نشاندهندۀ اعتبار غیبى این نوع از استخاره نیست. از میان هزاران هزار استخارهاى که انجام مىشود، طبیعى است که تعدادی از آنها [برحسب اتفاق] مطابقت با مقصود طالب استخاره خواهد داشت.
برفرض صدق تعداد محدودى از این وقایع، اعتبار تمام افراد این نوع استخاره ثابت نمىشود؛ بلکه تنها نشان از اعتبار همان موردى دارد
که با شواهد اطمینانآور قرین شده است. بهعبارتدیگر، از انطباق یک مورد خاص با حقیقت-که از برخى شواهد فهمیده مىشود- اعتبار کلى استخاره، در همه موارد، قابل استنباط نیست؛ بنابراین لازم است تنها به همان موردى اکتفا کرد که اطمینان به حقیقت آن وجود دارد و نمىتوان با استفاده از آن، دلالتى بر موارد دیگر یافت.
نتیجهگیرى: با بررسى ادلۀ استخارۀ قرآنى، روشن شد که براى این نوع استخاره نمىتوان دلیل معتبر شرعى اقامه کرد؛ به این معنا که منسوب کردن نتیجة استخاره به خداوند، توجیه شرعى ندارد و کارى که مستند به این نوع استخاره باشد، حجیت و قابلیت دفاع را دارا نیست.
براى رهایى از شک و تردید، توصیههاى فراوانى در روایات معتبر واردشده است. در بعضى از روایات به نماز استخاره و ذکر و دعا -مخصوصاً در مکان مقدسى مثل مسجد- توصیهشده و سپس عمل به موردى موجه شمردهشده که در ذهن محبوبتر و تمایل بیشترى نسبت به آن است. در بعضى روایات دیگر -مثل صحیحۀ هارون بن خارجه- امام توصیه مىکند که از خدا طلب خیر کند و سپس مشورت کند که خدا خیر او را به زبان هرکس از بندگانش که بخواهد جارى مىکند.
قطعاً انسان پس از تفکر، مشورت و طلب خیر از خدا، به یکى از دو طرف شک تمایل اندکى خواهد یافت و قطعاً عقل او یکطرف را برتر از طرف دیگر احتمال خواهد داد. از عقل و روایات برمىآید که عمل به همین احتمال، بهترین راهى است که مىتوان در دوراهىها انتخاب کرد؛ اما اگر انسان با راههایى که گفته شد به هیچ طرف متمایل نشد، به این
معنا که نزد او هیچ طرف ازنظر عقلى و شرعى برترى نیافت، ازآنجاکه مجبور به انتخاب یکى از دو راه است، به هر طریقى مثل قرعه مىتواند یکى از این دو راه را انتخاب کند. با توجه به روایت یسع قمى و روایات بحار، یکى از راههایى که ممکن است در چنین حالتى مورد تأیید معصومان باشد، استفاده از قرآن است. در چنین موارد نادرى، به این دلیل که انتخاب هیچ طرف تفاوتى ندارد، مىتوان به نیت رجاء از این راه استفاده نمود. با این بیان، مشخص مىشود که تعیین یک راه به وسیلۀ قرآن، بههیچوجه نشاندهندۀ اعلام الهى نیست، بلکه راهى پیشنهادى براى خروج شخص از تردید و شک است.
امام در مقام بیان راهحل در موارد تردید، به نماز، ذکر و مشورت توصیه مىکند، درحالیکه اگر استخاره با قرآن اعتبار مىداشت، راهى بسیار واضحتر و سهلالوصولتر به مقصود بود. وقتى با گشودن قرآن، شک و تردیدها برطرف مىشود و دشوارىِ بلاتکلیفى خاتمه مىیابد، چرا در روایات صحیح به آن اشارهاى و در کتب روایى اصلى به آن توصیه واضح نشده است تا شیعیان بهراحتی از شکهاى فکرى رهایى یابند؛ درحالیکه کتب معتبر، مملو است از توصیه به طلب خیر از خدا و رفع دودلى از یکى از راههاى ذکرشده است. بهعبارتدیگر، بر اساس عقل و روایات، ترجیح ناشى از عقل یا شرع، هرقدر اندک باشد، بر استخاره مقدم است و استخاره تنها درجایی مىتواند کمک کند که هیچیک از دو طرف تردید، کوچکترین ترجیحى برطرف دیگر نداشته باشد.(1)
1) . مجله پژوهش دفتر تبلیغات، شماره 68، تابستان 1390، صفحه 64-95.
در منابع روایی اهل سنت، احادیث استخارۀ مطلق، قلبی و مشورتی، روایتشده؛ و موردقبول واقعشده؛ اما دربارۀ «استخارۀ رقاع» فقط یک روایت در کتاب فتح الابواب سید بن طاووس از آنها نقلشده؛ ولی در کتب روایی آنها چنین روایتی وجود ندارد. مضافاً بر اینکه در اقوال علما و سیرۀ عملی آنها چنین استخارهای وجود ندارد. دربارۀ استخاره با تسبیح و قرآن نیز روایتی ندارند و این دو استخاره بهشدت مورد نکوهش علمای آنها واقعشده است.
استخارۀ مطلق مورد اتفاق شیعه و سنی است. کتابهای حدیثی معتبر اهل سنت همچون «بخاری»، «سنن ترمذی»، «سنن نسائی»، «سنن ابی داوود» و «سنن بیهقی» روایاتی را در این زمینه نقل کردهاند که؛ عمدهترین آنها حدیث جابر است.
بخاری از جابر بن عبدالله انصاری روایت کرده که میگوید: رسول خدا
صلی الله علیه واله استخاره کردن را به ما آموزش میداد همانگونه که سورۀ قرآن را یاد میداد میفرمود: وقتی یکی از شما تصمیم به انجام کاری داشت دو رکعت نماز غیر واجب بخواند سپس بگوید: «اللَّهُمَّ إِنِّي أَسْتَخِيرُكَ بِعِلْمِكَ وَ أَسْتَقْدِرُكَ بِقُدْرَتِكَ وَ أَسْأَلُكَ مِنْ فَضْلِكَ الْعَظِيمِ فَإِنَّكَ تَقْدِرُ وَ لَا أَقْدِرُ وَ تَعْلَمُ وَ لَا أَعْلَمُ وَ أَنْتَ عَلَّامُ الْغُيُوبِ». [سپس می گویی] خداوندا اگر می دانی این کار [ی که مدّ نظر دارم] خیر است برای دین و معاش و عاقبت امرم، پس آن را آسان و مقدور من کن و در آن به من برکت بده؛ و اگر می دانی این کار شرّ است در دین و دنیا و معاش و عاقبت امرم، آن را از من دور و مرا از آن منصرف گردان؛ و خیر را مقدور من کن هر چه که باشد سپس مرا به آن راضی گردان.(1)
طهطاوی دربارۀ کیفیت نماز استخاره مینویسد: در هر رکعت حمد و سورۀ کوچکی خوانده شود ولی بهتر است در رکعت اول بعد از حمد کافرون و در رکعت دوم بعد از حمد توحید خوانده شود.(2)
استخاره برای خواستگاری
رسول خدا صلی الله علیه واله به ابو ایوب انصاری فرمود: «اِكْتُمِ الْخِطْبَةَ ثُمَّ تَوَضَّأْ فَأَحْسِنِ وُضُوءَكَ، ثُمَّ صَلِّ مَا كَتَبَ اللَّهُ تَعَالَى لَكَ، ثُمَّ احْمَدْ رَبَّكَ وَمَجِّدْهُ، ثُمَّ قُلِ: اللَّهُمَّ إِنَّكَ تَقْدِرُ وَلَا أَقْدِرُ، وَتَعْلَمُ وَلَا أَعْلَمُ، وَأَنْتَ عَلَّامُ الْغُيُوبِ، فَإِنْ رَأَيْتَ لِيَ فِي فُلَانَةٍ، يُسَمِّيهَا بِاسْمِهَا - خَيْرًا لِي فِي دِينِي وَدُنْيَايَ وَآخِرَتِي فَاقْدُرْهَا لِي، فَإِنْ كَانَ غَيْرُهَا خَيْرًا لِي فِي
دِينِي وَدُنْيَايَ وَآخِرَتِي فَاقْدُرْهَا لِي».(1)
امر خواستگاری را در قلبت پنهان کن، سپس وضوی کامل بگیر، آنگاه هرقدر که خداوند برایت میسر کرده است نماز بگزار، سپس حمد و ستایش الهی بجای آور و بگو: خدایا تو قادری و من قادر نیستم و تو میدانی و من نمیدانم و تو علاّم الغیوب هستی پس اگر میبینی که در فلانی -نام فردی که میخواهد از او خواستگاری کند را بگوید- خیر است برای من در دین و دنیا و آخرتم آن را برایم مقدر کن و اگر [فرد دیگری] غیر از او خیر است برای دین و دنیا و آخرتم او را برایم مقدر فرما.
«عن انس قال قال رسولالله صلی الله علیه واله یا انس اذا هممت بامر فاستخر ربک فیه سبع مرات ثم انظر الی الذی سبق الی قلبک فان الخیرة فیه».(2)
از انس روایتشده که رسول خدا صلی الله علیه واله فرمود: ای انس وقتی تصمیم به کاری گرفتی دربارۀ آن کار هفت بار از درگاه پروردگارت استخاره و طلب خیر کن سپس نگاه کن ببین چه در قلبت خطور میکند که خیرت در همان است.
حنفیها و مالکیها و شافعیها گفتهاند سزاوار است استخاره کننده، استخاره به نماز و دعا را هفت بار تکرار کند؛ و لزوم تکرار استخاره در صورتی است که در همان مرحله اول در قلبش چیزی خطور نکند والا
موردی برای تکرار استخاره باقی نمیماند.(1)
علامۀ مجلسی از بعض کتب مخالفین نقل کرده که گفت از بعض علما به من رسیده که گفت هر کس تصمیم به انجام کاری داشت باکسی مشورت نکند تا باخدا دربارۀ آن مشورت کند به اینکه اول استخاره نموده سپس دربارهاش مشورت کند. پس اگر به خدا ابتدا کند خداوند جاری میکند برایش خیر را در زبان هریک از مخلوقاتش. سپس باید دو رکعت نماز بخواند به «قل یا ایها الکافرون» و «قل هو الله احد» سپس باید حمد و ثنای الهی گوید و بر پیامبر و آلش صلوات بفرستد و میگوید: «اللَّهُمَّ إِنْ كَانَ هَذَا الْأَمْرُ خَيْراً لِي فِي دِينِي وَ دُنْيَايَ فَيَسِّرْهُ لِي وَ قَدِّرْهُ لِي وَ إِنْ كَانَ غَيْرَ ذَلِكَ فَاصْرِفْهُ عَنِّي»(2). پس اگر این استخاره را انجام دهد خدا دعایش را مستجاب میکند.(3)
شیخ علی عبدالعال الطهطاوی دربارۀ جمع بین استخاره و استشاره میفرماید: جمع بین استخاره و استشاره از کمال امتنان هدایت پیغمبر است و شایسته است مکلف به یکی از آنها اکتفا نکند و اگر ناچار است، استخاره را -ولو مختصر- انجام دهد و بدون استخاره مشورت نکند.(4)
1) . فتح الأبواب؛ ص 156 به نقل از فردوس الأخبار 5: 365/ 8451، كنز العمّال 7: 816/ 21539 عن كتاب عمل اليوم و الليلة لابن السني.
2) . ترجمه: خدایا اگر این امر خیر است برایم در دین و دنیایم پس آن را برایم آسان و مقدر فرما و اگر اینطور نیست اجرا از من منصرف و دور گردان.
3) . بحار الأنوار (ط - بيروت)، ج88، ص 266.
4) . الاستخارة و الدعاء المستجاب، ص 19.
بعضی از اهل سنت فقط استخارۀ مطلق را پذیرفتهاند و بقیه استخارهها را نوعی قمار و استقسام به ازلام میدانند و گروهی دیگر از آنها استخاره و تفأل به قرآن را مجاز دانستهاند.
ابن بطه از حنابله و زندویسی و ازنیقی و حقی بروسوی از حنابله تفأل به قرآن را جایز میدانند. امام مالک و برخی از شافعیان مانند دمیری آن را مجاز ولی مکروه دانستهاند.(1)
علامۀ آلوسی در تفسیر روح المعانی ذیل آیه سوم سورۀ مائده دربارۀ استخاره و تفأل به قرآن مطالبی را مطرح کرده که گزیده آن را تقدیم
میکنیم: هر کس بخواهد تفأل بزند به کتاب خدای تعالی پس باید بخواند قل هوالله احد را هفت بار و سه بار بگوید اللهم بكتابك تفألت و عليك توكلت، اللهم أرني في كتابك ما هو المكتوم من سرّك المكنون في غيبك سپس تفأل بزند به اول صحیفه [پس از نقل این تفأل میگوید] ففی النفس منه شیء... یعنی دربارۀ صحت این فال و انتسابش به شارع مقدس شک و تردید وجود دارد و در ادامه میفرماید: دربارۀ استخاره با قرآن از صدر اول چیزی وارد نشده که بتوان به آن اعتماد کرد و ترک آن نزد من محبوبتر است.(2)
شیخ علی عبدالعال الطهطاوی استخاره با تسبیح را در ردیف استخارههای غیرشرعی معرفی میکند و میگوید، من نمیدانم چه فرقی میان این کار و آنچه در زمان جاهلیت انجام میدادند وجود دارد؛ که پرنده را در هوا رها میکردند همان چیزی که شرع آن را طیره نامیده است و از آن نهی کرده است.(1)
شیخ علی عبدالعال الطهطاوی دربارۀ استخاره در خواب، چند دستورالعمل نقل کرده و در پایان همه آن ها را رد میکند:
دستورالعمل اول: بخشی از قرآن را میخواند و از خدا میخواهد که اگر آنچه را نیت کرده خیر است، در خواب به او سبز نشان دهد و اگر شرّ است به او سرخ یا سیاه نشان دهد.
دستورالعمل دوم: قبل از خواب با وضو ده بار سورۀ حمد بخواند و اگر وضو نداشته باشد یازده بار حمد بخواند و ثواب آن را به پیامبر هدیه کند سپس بگوید: خدایا اگر این کار -حاجت خود را نام ببرد- خیر است سفید یا سبز یا آب جاری به من نشان بده و اگر شرّ است، سیاه یا سرخ به من نشان بده. سپس ذهنش را مشغول میکند به این امر و صلوات میفرستد تا خوابش ببرد.
دستورالعمل سوم: وضو میگیرد و یازده بار قل هوالله؛ یا سورۀ حمد
1) . الاستخارة و الدعاء المستجاب، ص 24.
را ده بار بخواند و هرقدر بخواهد صلوات بفرستد سپس بگوید: خدایا اگر این کار -حاجتش را نام ببرد- خیر است چیزی به من نشان بده که به آن دلالت کند و اگر خیر نیست چیزی به من نشان بده که مرا از انجام آن منصرف کند؛ و همچنان به ذکر مشغول باشد تا خوابش ببرد.
دستورالعمل چهارم: قبل از خواب آیۀ «الا یعلم من خلق و هو اللطیف الخبیر» را هفت بار میخواند.
نویسنده بعد از نقل استخارههای منامیه مینویسد: این استخارهها مشروع نیست و عدول از تعلیم رسول خدا صلی الله علیه واله است و این کار با کمال ایمان و حسن یقین منافات دارد.(1)
پس از بررسی جایگاه «استخاره در خواب» نزد اهل سنت، شایسته است برای تکمیل بحث، چند روایت هم از منابع شیعه در این باره تقدیم کنم.
قبل از مطرح کردن روایات استخاره در خواب، تذکر این مطلب را ضروری میدانم که هیچیک از روایاتی که کیفیت استخاره در خواب را بیان میکند، گفته امام معصوم نبوده و از نظر سند نیز فاقد اعتبار است؛ و احراز صحتوسقم آن منوط به تجربه شخصی افراد است.
1) . الاستخارة و الدعاء المستجاب، ص 24-25.
مهمی مواجه شود و بخواهد راه چاره را بداند باید قبل از خواب هنگامیکه به بستر میرود هریک از سورههای «شمس» و «لیل» را هفت بار بخواند تا اینکه در خواب فردی را ببیند که راه چاره و خروج از مشکل را به او یاد بدهد.(1)
حارث بن روح از پدرش از جدش نقل میکند که به پسرانش گفته: ای پسرانم! اگر یکی از شما امر مهمی داشت با طهارت بر فرش و لحاف پاک بخوابد و با شما زن نباشد؛ سپس هریک از سورههای شمس و لیل را هفت بار بخواند و بگوید «اللَّهُمَّ اجْعَلْ لِي مِنْ أَمْرِي هَذَا فَرَجاً وَ مَخْرَجا» همانا فردی در اولین شب یا شب سوم یا شب پنجم یا گمان میکنم گفت یا شب هفتم میآید و راه خروج از مشکل را برایت میگوید.(2)
مرحوم کفعمی میگوید: به خط شهیدرحمه الله دیدم که هر کس بخواهد هر چه دلش میخواهد در خواب ببیند [با وضو و لباس و بدن پاک در بستر پاک] رو به قبله بخوابد و سورههای شمس و لیل و کافرون و قل هوالله و فلق و ناس را بخواند سپس بگوید: خدایا فلان چیز را به من نشان بده و راه خروج از این مشکل را به من نشان بده. در همان شب یا شب سوم و حداکثر در شب هفتم به نتیجه میرسد. إن شاء الله.(3)
مؤلف کتاب «رموز استخاره» دستورالعملی را برای اطلاع از آیندۀ
امور، از کتاب گوهر شبچراغ نقل کرده که فرموده: برای اطلاع از آینده در نیمۀ شب وضو بگیر و دو رکعت نماز بخوان و بعد از نماز سه بار صلوات بفرست و روبهقبله بنشین و هر یک از این چهار اسم «یا هادی اهدنی» «یا علیم علمنی» «یا خبیر اخبرنی» «یا مبین بین لی» را صدبار بخواند و در همان مکانی که نماز خوانده بخوابد. ان شاء الله آنچه خیر و حقیقت مطلب باشد در خواب ببیند.(1)
تَعْلَمُ أَنَ هَذَا الْأَمْرَ خَيْرٌ لِي فِي دِينِي وَ مَعَاشِي وَ عَاقِبَةِ أَمْرِي فَاقْدِرْهُ لِي وَ يَسِّرْهُ لِي ثُمَّ بَارِكْ لِي فِيهِ وَ إِنْ كُنْتَ تَعْلَمُ أَنَّ هَذَا الْأَمْرَ شَرٌّ لِي فِي دِينِي وَ مَعَاشِي وَ عَاقِبَةِ أَمْرِي فَاصْرِفْهُ عَنِّي وَ اصْرِفْنِي عَنْهُ وَ اقْدِرْ لِيَ الْخَيْرَ حَيْثُ كَانَ ثُمَّ رَضِّنِي بِه»(2)
ببرد]، به من سفید و قرمز نشان بده و اگر شرّ من در این کار است به من سیاه و قرمز نشان بده. سپس بخوابد.(1)
1) . المصباح للكفعمي (جنة الأمان الواقية)، ص 49.
در این فصل ابتدا روایتی را دربارۀ تفأل امام سجاد علیه السلام به قرآن، تقدیم میکنیم آنگاه حدیثی را از کتاب شریف کافی در نهی از تفأل به قرآن نقل میکنیم و در ادامه، نظر علما را در رفع تعارض این دو روایت بررسی خواهیم کرد.
مرحوم علامۀ مجلسی در بحارالانوار روایتی را دربارۀ تفأل امام سجاد علیه السلام به قرآن مجید اینگونه نقل میکند:
«وجدت بخط الشيخ محمد بن علي الجباعي ره أنه وجد بخط الشيخ قدس سره رواية حسنة في التفؤل بالمصحف ذَكَرَ الرِّوَايَةَ الثَّالِثَةَ مِنْ كِتَابِ أَبِي الْقَاسِمِ بْنِ قُولَوَيْهِ قَالَ رَوَى بَعْضُ أَصْحَابِنَا قَال كُنْتُ عِنْدَ عَلِيِّ بْنِ الْحُسَيْنِ علیه السلام فَكَانَ إِذَا صَلَّى الْفَجْرَ لَمْ يَتَكَلَّمْ حَتَّى تَطْلُعَ الشَّمْسُ فَجَاءُوهُ يَوْمَ وُلِدَ فِيهِ زَيْدٌ فَبَشَّرُوهُ بِهِ بَعْدَ صَلَاةِ الْفَجْرِ-قَالَ فَالْتَفَتَ إِلَى أَصْحَابِهِ فَقَالَ أَيَّ شَيْءٍ تَرَوْنَ أَنْ أُسَمِّيَ هَذَا الْمَوْلُودَ قَالَ فَقَالَ
كُلُّ رَجُلٍ سَمِّهِ كَذَا سَمِّهِ كَذَا قَالَ فَقَالَ يَا غُلَامُ عَلَيَّ بِالْمُصْحَفِ قَالَ فَجَاءُوا بِالْمُصْحَفِ فَوَضَعَهُ عَلَى حَجْرِهِ قَالَ ثُمَّ فَتَحَهُ فَنَظَرَ إِلَى أَوَّلِ حَرْفٍ مِنَ الْوَرَقَةِ وَ إِذَا فِيهِ وَ فَضَّلَ اللَّهُ الْمُجاهِدِينَ عَلَى الْقاعِدِينَ أَجْراً عَظِيماً قَالَ ثُمَّ طَبَّقَهُ ثُمَّ فَتَحَهُ ثَلَاثاً فَنَظَرَ فَإِذَا فِي أَوَّلِ الْوَرَقَةِ- إِنَّ اللَّهَ اشْتَرى مِنَ الْمُؤْمِنِينَ أَنْفُسَهُمْ وَ أَمْوالَهُمْ بِأَنَّ لَهُمُ الْجَنَّةَ يُقاتِلُونَ فِي سَبِيلِ اللَّهِ فَيَقْتُلُونَ وَ يُقْتَلُونَ وَعْداً عَلَيْهِ حَقًّا فِي التَّوْراةِ وَ الْإِنْجِيلِ وَ الْقُرْآنِ وَ مَنْ أَوْفى بِعَهْدِهِ مِنَ اللَّهِ فَاسْتَبْشِرُوا بِبَيْعِكُمُ الَّذِي بايَعْتُمْ بِهِ وَ ذلِكَ هُوَ الْفَوْزُ الْعَظِيمُ ثُمَّ قَالَ هُوَ وَ اللَّهِ زَيْدٌ هُوَ وَ اللَّهِ زَيْدٌ فَسُمِّيَ زَيْداً».(1)
[نوشتهای را] به خط شیخ محمد بن علی جباعی رحمه الله یافتم که او روایت حسنهای را دربارۀ تفأل به قرآن به خط شیخ -قدس سره- به دست آورده [و] یادآور شده [که این] روایت سوم از کتاب ابی القاسم بن قولویه است که مىگوید: یکى از اصحاب ما برای من روایت کرد که: نزد امام سجاد بودم، وقتى حضرت نماز صبح مىخواندند، صحبت نمىکردند تا آفتاب طلوع مىکرد. در همان روزى که فرزند امام –زید- متولد شد، عدهاى بعد از نماز صبح نزد حضرت آمدند و بشارت ولادت فرزند را آوردند. حضرت رو به اصحاب کردند و فرمودند به نظر شما چه اسمى براى این مولود بگذارم؟ هرکسى نامى پیشنهاد کرد؛ سپس حضرت به غلامی فرمودند که قرآن را برایم بیاور. قرآن را آوردند. حضرت آن را بر دامنش نهاد و باز کرد و به اولین حرف صفحه نگاه کرد که چنین نوشته بود: وَ فَضَّلَ اللَّهُ الْمُجاهِدِينَ عَلَى الْقاعِدِينَ أَجْراً عَظِيما در این حال قرآن را بست سپس باز کرد سه بار پس نگاه کرد دید در اول ورقه نوشته: إِنَّ اللَّهَ اشْتَرى مِنَ الْمُؤْمِنِينَ أَنْفُسَهُمْ وَ أَمْوالَهُمْ بِأَنَّ لَهُمُ الْجَنَّةَ يُقاتِلُونَ فِي سَبِيلِ اللَّهِ فَيَقْتُلُونَ وَ يُقْتَلُونَ وَعْداً عَلَيْهِ
1) . بحار الأنوار (ط - بيروت)، ج88، ص 242.
حَقًّا فِي التَّوْراةِ وَ الْإِنْجِيلِ وَ الْقُرْآنِ وَ مَنْ أَوْفى بِعَهْدِهِ مِنَ اللَّهِ فَاسْتَبْشِرُوا بِبَيْعِكُمُ الَّذِي بايَعْتُمْ بِهِ وَ ذلِكَ هُوَ الْفَوْزُ الْعَظِيمُ}؛ سپس فرمود: به خدا او زید است، به خدا او زید است و او را زید نامید.
علامۀ مجلسى درتوضیح این روایت فرموده: شاید امام زینالعابدین علیه السلام میدانست یکی از اولادش شهید میشود و اسمش زید است و این دو آیه هم دلالت میکند براینکه او میجنگد و شهید میشود به همین خاطر نامش را زید گذاشت این روایت اشاره دارد بر جواز تفأل به قرآن برای مطلع شدن از احوال [خود و دیگران؛ البته اگر صحت سند آن ثابت شود. در غیر این صورت نه نسبت دادن این تفأل به امام سجاد علیه السلام جایز است نه استنباط مشروعیت تفأل به قرآن].(1)
آنچه احتمال مطلع بودن امام سجاد علیه السلام از شهادت یکی از فرزندانش را تأیید میکند این حدیث است:
«وَ عَنْ حُذَيْفَةَ بْنِ الْيَمَانِ قَالَ نَظَرَ رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه واله إِلَى زَيْدِ بْنِ حَارِثَةَ فَقَالَ الْمَقْتُولُ فِي اللَّهِ وَ الْمَصْلُوبُ فِي أُمَّتِي وَ الْمَظْلُومُ مِنْ أَهْلِ بَيْتِي سَمِيُّ هَذَا وَ أَشَارَ بِيَدِهِ إِلَى زَيْدِ بْنِ حَارِثَةَ فَقَالَ ادْنُ مِنِّي يَا زَيْدُ زَادَكَ اسْمُكَ عِنْدِي حُبّاً فَأَنْتَ سَمِيُّ الْحَبِيبِ مِنْ أَهْلِ بَيْتِي».(2)
از حذیفة بن یمان روایت شده است که رسول خدا صلی الله علیه واله به زید بن حارثه نگاه کرد و فرمود: مقتول در راه خدا و مصلوب در امتم و مظلوم از اهلبیتم «سمی
هذا» [همنام این] درحالیکه اشاره کرد به زید بن حارثه، فرمود: به من نزدیک شو ای زید خدا محبت اسمت را نزد من زیاد کند تو همنام حبیب من از اهلبیتم هستی.
ایراد اول: مجهول بودن شیخ محمد
علامۀ مجلسی میفرماید «[نوشتهای را] به خط شیخ محمد بن علی جباعی رحمتالله علیه یافتم» سؤال این است که «شیخ محمد» -کاتب این روایت- ناشناخته است؛ و در کتب رجال نامی از او برده نشده است.
ایراد دوم: مجهول بودن شیخ
شیخ محمد، این روایت را به خط شیخ به دست آورده؛ درحالیکه معلوم نیست این شیخ، کیست؟ اگر گفته شود منظور او «شیخ طوسی» است، سؤال این است که چرا شیخ طوسی حاضر نشده این روایت را در کتاب تهذیب و سایر کتب خود در ردیف سایر روایات استخاره نقل کند و این میرساند که -شیخ طوسی که شاگرد ابن قولویه بوده- یا از چنین روایتی خبر نداشته یا این روایت نزد او آنقدر بیاعتبار بوده که حاضر نشده آن را در کتب خود نقل کند.
ایراد سوم: فقدان این روایت در کتاب ابن قولویه
اینکه آن شیخ یادآور شده «این، روایت سوم از کتاب ابی القاسم بن قولویه است» چرا نام کتاب ابن قولویه را بیان نکرده است؛ و چرا در کتاب کامل الزیارات ابن قولویه چنین روایتی وجود ندارد؟ چرا هیچیک از اساتید و شاگردان ابن قولویه چنین روایتی را در کتابهای خود از او
روایت نکردهاند؟
ایراد چهارم: عدم اتصال سند ابن ادریس به ابن قولویه
علامۀ مجلسی در بحارالانوار(1)و در «مفتاح الغیب» نقل کرده که: ابن ادریس در سرائر این روایت را از ابن قولویه روایت کرده(2)درحالیکه ابن ادریس در سرائر هنگام نقل این روایت نامی از ابن قولویه نبرده و فرموده: «بعض اصحابنا قال»؛ و اگر منظور او از «بعض اصحاب»، ابن قولویه باشد، میان ابن ادریس و ابن قولویه 230 سال فاصله است و او هر گز نمیتواند حدیثی را مباشرة از ابن قولویه روایت کند.
ایراد پنجم: فقدان سند ابن قولویه تا امام سجاد علیه السلام
اولاً: در کتاب ابن قولویه چنین روایتی وجود ندارد.
ثانیاً: ابن قولویه در قرن چهارم زندگی میکرده و میان او و امام سجاد علیه السلام 300 سال فاصله بوده؛ درحالیکه رجال سند ابن قولویه تا امام سجاد در این روایت مذکور نیست در نتیجه این روایت مرسله و فاقد اعتبار است.
ایراد ششم: نقل بدون واسطه از امام سجاد علیه السلام
ابن قولویه میگوید: از بعض اصحاب شنیدم که گفت: روزی که زید متولد شد نزد امام زینالعابدین علیه السلام بودم...
سؤالی که مطرح میشود که: چگونه ممکن است در زمان ابن قولویه کسی پیدا شود که خود شاهد تفأل امام سجاد علیه السلام بوده و بدون واسطه
داستان تفأل امام سجاد را -که 300 سال قبل زندگی میکرده- را بدون واسطه روایت کند؟
درهرصورت این روایت که برای اولین بار در پایان قرن ششم بدون هیچگونه سندی در کتاب سرائر ابن ادریس روایتشده، ازنظر علما و فقها هیچ ارزش و اعتباری ندارد؛ و حجت شرعی برای اثبات جواز تفأل به قرآن محسوب نمیشود.
مرحوم کلینی در کتاب شریف «کافی» حدیثی را از امام صادق علیه السلام در نهی از تفأل به قرآن روایت کرده؛ که به نظر میرسد با روایت تفأل امام سجاد علیه السلام و روایات استخاره با قرآن تعارض دارد. بعضی از فقها برای رفع این تعارض اظهاراتی کردهاند که قابل نقد است. برای روشن شدن حقیقت، متن روایت را تقدیم میکنیم و در ادامه، بخشی از مقالۀ محقق متبحر حضرت حجة الاسلام دانیالی را در توضیح روایت و تبیین نظر فقها تقدیم میکنیم.
«عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ سَهْلِ بْنِ زِيَادٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَى عَنْ بَعْضِ رِجَالِهِ عَنْ أَبِي عبدالله علیه السلام قَالَ: لَا تَتَفَأَّلْ بِالْقُرْآنِ».(1)
از امام صادق علیه السلام روایتشده که فرمود: به قرآن فال نزن.
حجة الاسلام دانیالی دراین باره می فرماید: در بررسى موارد استعمال عبارت «تفأل» در روایات استخاره با قرآن، به مواردى برمىخوریم که
1) . الكافي (ط - الإسلامية)، ج2، ص 629.
«تفأل» در معناى امروزى استخاره با قرآن بهکاررفته است و بهجای اصطلاح استخاره که امروزه شایع شده است، عنوان تفأل آمده است.
براى نمونه، روایت شیخ خطیب مستغفرى با عبارت «وقتى خواستى به قرآن تفأل بزنى...» آغاز مىشود؛ علاوه بر این، در دعایى که به پیامبر صلی الله علیه واله منسوب شده است، عبارت «انى تفألت بکتابک» آمده است؛ و درنهایت، استخاره با قرآن را با عبارت «خذ الفأل من الخط الاول» به پایان رسانده است. در روایت دیگر، بدر بن یعقوب در توضیح روایت، عبارت «فى صفة الفأل» را آورده است و در دعایى که ظاهراً به «معصوم»، منسوب است، عبارت «أو ما ترید الفأل فیه» بیانشده است که نشان از استعمال کلمۀ «تفأل» در معناى استخارههاى امروزى دارد.
علاوه بر اینها، در روایت یسع قمى که مهمترین مستند روایى براى استخارههاى قرآنى به شمار مىرود، راوى پسازاینکه مىگوید: از خدا استخاره کردم و براى انجام یا ترک، به نتیجهاى نرسیدم، از حضرت صادق علیه السلام مىخواهد که او را راهنمایى کند و امام نیز او را به باز کردن مصحف توصیه مىکند. این نشان مىدهد که مقصود از استخاره، طلب خیر با دعا و ذکر است و رجوع به مصحف، کار دیگرى است که هرچند در این روایت نام تفأل براى آن برده نشده است، اما از استخاره متفاوت است... مرحوم فیض کاشانى در وافى براى جمع بین روایات مىگوید: اگر روایات صحیح باشند، با تفاوتگذارى بین تفأل و استخاره مىتوان بین آنها جمع کرد؛ تفأل در چیزى است که واقع خواهد شد و نتیجهاش روشن خواهد شد، مانند شفاء یا مرگ مریض، یا پیدا شدن گمشده یا
عدم آن؛ و بازگشت تفأل به تعجیل در به دست آوردن علم غیب است. این عمل و حکم دادن دربارۀ چنین امورى بهطورقطع براى غیر اهلش مورد نهى قرارگرفته است و تطیّر نیز در امثال آن مورد کراهت است؛ اما استخاره اینگونه نیست؛ چراکه آن، درخواست شناخت مسیر درست در کارى است که قصد انجام یا ترک آن را دارد و واگذارى کار به خداوند سبحان و مشورت با او است. همانگونه که امام علیه السلام در مرفوعۀ على بن محمد مىفرماید «اینگونه با پروردگارت مشورت کن». بین این دو، تفاوت واضحى وجود دارد. منع از تفأل به قرآن باوجود جواز تفأل به امور دیگر، در صورت عدم حکم قطعى، به این دلیل است که اگر به غیر قرآن تفأل زده شود و خلافش آشکار شود، مشکلى پیش نمىآید، اما اگر به قرآن تفأل زده شود و خلافش آشکار شود، موجب سوءظن به قرآن مىشود؛ این در حالى است که استخاره به قرآن چنین نتیجهاى را دربر نخواهد داشت؛ چون حتى اگر درنهایت، نتیجه بدى حاصل شود، ابهام همچنان باقى مىماند؛ چراکه بنده نمىداند خیرش در چه چیز است.
علامۀ مجلسى در بحار مىگوید: ممکن است مراد، نهى از [تفأل به قرآن]، خبر دادن از کارهاى آینده و نتیجه گرفتن امور مخفى و غیبى باشد نه استخاره؛ اما در ادامه مىگوید احتمالاً معناى خاصى از تفأل در روایت «نهى»، اراده شده باشد؛ ممکن است معناى تفألى که در روایت از آن نهى شده است، تفأل هنگام قرائت یا همزمان با شنیدن آیه قرآن باشد، آنچنانکه عادت و دأب عرب چنین بوده است. صاحب جواهر پسازآنکه نظر مرحوم فیض را نقل مىکند، تفاوتى را که او در معناى
تفأل و استخاره بیان کرده است، مورد نقد قرار داده و میفرماید: بنا بر اینکه خبر مزبور را صحیح بدانیم، حمل آن بر این معنا اشکال دارد؛ چون عبارت تفأل اگر به معناى استخاره از جهت فهمیدن علم غیب نزدیکتر نباشد، لااقل نسبتش به هر دو معنا یکسان است؛ چون بر هر دو معنا صدق مىکند. صاحب جواهر سپس مىگوید: عدم صحت روایت، مشکل را آسان مىنماید. این عبارت صاحب جواهر، نشان مىدهد که با جمع دلالی نمیتوان مشکل تعارض را برطرف کرد به همین خاطر با تمسک به ضعف سند روایت، مشکل جواز استخاره را حل مىکند؛ بنابراین، دلالت روایت «لاتتفأل بالقرآن» را بر منع استخاره مىپذیرد. درمجموع به نظر مىرسد تفاوتى که مرحوم شیخ حر عاملى و بهنوعی مرحوم فیض کاشانى میان تفأل و استخاره بیان کردهاند، تفاوت روشن و قابل قبولى نیست؛ چراکه گشودن مصحف با هدف استخاره -یعنى فهمیدن خیر یا شرّ بودن کارى در مشورت باخدا- در مقایسه با گشودن مصحف با هدف فهمیدن عاقبت امر، تمایز روشنى ندارد و هدف هردو دستیابى به علوم غیبى است؛ در این میان، با وجود اینکه نظر مرحوم مجلسى در بیان تفاوت استخاره و تفأل قابل قبولتر است، اما به دلیل عدم ظهور در آن معنا، نمىتوان آن را بهعنوان مبناى جمع دلالى پذیرفت.
فارغ از صحت توجیههاى صورت گرفته دربارۀ روایت نهى- همانگونه که مرحوم فیض و صاحب جواهر اشارهکردهاند- توجیهات صورت گرفته درجایی است که هر دو روایت از اعتبار کافى برخوردار باشند، درحالیکه
تمام روایات موجود در این باب دچار ضعف سند هستند...
همانگونه که گذشت، تفاوت واضحى ازنظر معنا بین تفأل و استخارههاى مرسوم نمىتوان گذاشت؛ بنابراین به نظر مىرسد روایت یسع قمى در موضوع استخارههاى مرسوم قرآنى، با روایت نهى از تفأل به قرآن در کتاب شریف کافى قابلجمع عرفى نیست. افزون بر اینکه در تعدادى از روایات مؤید استخاره با قرآن، براى این عمل، از عبارت «تفأل» استفاده شده است نه استخاره؛ ازاینرو در صورت قبول روایات مؤید استخاره، مانند روایات فتح الابواب و بحار، پذیرش تعارض آنها با روایت نهى [از تفأل به قرآن]، اجتنابناپذیر است؛ چون یک عنوان، در تعدادى مورد سفارش و دریکی، مورد نهى قرارگرفته است.
در روایت «تهذیب» نیز که امام براى رفع تحیر راوى، امر به گشودن مصحف مىکند، عبارت استخاره توسط راوى براى کارى که قبل از مراجعه به امام انجام داده و نتیجه نگرفته است، بهکاربرده شده، نه براى عمل باز کردن مصحف که امام به آن توصیه مىکند. مرحوم مجلسى نیز به نحوى به این اشکال اشارهکرده است... .(1)
صاحب کتاب «القرعة و الاستخاره» میفرماید: از دو جهت به کلام صاحب جواهر اشکال وارد است:
اشکال اول: فرقی در حصول سوءظن به خدا، میان تفأل و استخاره نیست بنابراین اگر شخصی [برای انجام کاری] استخاره کرد [و استخاره خوب آمد و درنهایت معلوم شد در این کار هیچ فایده و خیر و مصلحتی
1) . ر.ک.مجله پژوهش دفتر تبلیغات، شماره 68، تابستان 1390، ص 64-95.
نبوده است] و نتیجۀ استخاره این بود که خدا او را با این استخاره راهنمایی کرده به آنچه مصلحتی در آن نیست در این صورت سوءظن به استخاره باعث سوءظن به خدا میشود!
اشکال دوم: فرقی میان کسب اطلاع از آینده به وسیلۀ تفأل و کسب اطلاع و کشف مصلحت امور بهوسیلۀ استخاره نیست؛ چون کشف اطلاع از مصلحت فعل، نوعی کشف اطلاع از آینده است؛ بنابراین کسی که میخواهد مسافرت کند و در سفر کردن مردد است و به نیت استخاره، قرآن را باز میکند و نگاهش میافتد به «هو الذی جعل لکم الارض ذلولا فامشوا فی مناکبها ...».(1)کشف میکند که در این سفر مصلحت است و نتیجۀ آن خیر خواهد بود این استخاره نوعی آیندهنگری و کشف حال آینده بشمار میرود ... [درنتیجه معلوم میشود که] استخاره و تفأل در وادی واحدی قدم برمیدارند و تأویل مرحوم صاحب جواهر نه قرینهای برای تأیید آن وجود دارد نه دلیلی بر آن دلالت میکند؛ فقط صرفاً جمع تبرعی است که مخالف ظهور است؛ و جمع تبرعی ارزش شرعی ندارد.(2)
یکی از وعاظ اصفهان کتابی بنام «نفائس الاخبار» تألیف کرده و برای اولین بار، در تاریخ اسلام، روایت بدون سند و مدرکی را در کتاب خود به امام حسین علیه السلام نسبت داده. روایت او ازاینقرار است:
وقتی امام حسین علیه السلام تصمیم به خروج از مکه و حرکت بهسوی کوفه گرفت، ابن عباس اصرار میکرد که امام حسین علیه السلام را از سفر به کوفه منصرف کند؛ امام حسین علیه السلام برای کسب تکلیف با قرآن استخاره کرد و این آیه آمد «کل نفس ذائقة الموت و انما توفون اجورکم یوم القیامة». درنتیجه، پیشنهاد ابن عباس را نپذیرفت و عازم کوفه شد... .(1)
تذکر مهم: این روایت بدون سند و مدرک، در هیچیک از متون حدیثی و روایی و تاریخی شیعه وجود نداشته و ندارد و شایسته است محققین، از نقل آن امتناع کنند. یا اگر بنا به ملاحظاتی نقل کردند برای اینکه نسبت دروغ به امام نداده و گرفتار عذاب آخرت نشوند، حتماً جعلی بودن آن را نیز تذکر دهند.
1) . نفائس الاخبار، ص 93، تألیف میرزا ابوالقاسم واعظ سدهی
· فصل اول: بررسی نظر شیخ مفید
· فصل دوم: بررسی نظر ابن ادریس و محقق حلی
· فصل سوم: بررسی نظر مقدس اردبیلی
· فصل چهارم: بررسی شبهۀ کتاب اسرار هزارساله
· فصل پنجم: بررسی ادلۀ علمای اهل سنت در مخالفت با استخاره
· فصل ششم: بررسی ادلّۀ موافقان استخارۀ استطلاعی
قبل از ورود به بحث لازم می دانم بخشی از کتاب «استخاره و تفأل» را بهعنوان مقدمه تقدیم کنم:
در باب استخاره و تفأل، سه دیدگاه وجود داشته و دارد: افراطی، تفریطی و معتدل.
دیدگاه نخست، از آنکسانی است که باعقل از سر خصومت درآمده و در هر کار جزئی، پیش از سنجش و استشاره، به تفأل و استخاره، رو آوردهاند. دلیل آنها این است که: عقل محدود، قادر نیست خیر ما را نشان دهد و مشورت نیز درواقع، رایزنی با عقلهای محدود دیگران است، پس چهبهتر که در همان ابتدای کار، با گشودن مصحف و یا چنگ زدن به تسبیح، از آگاه مطلق و خداوندگار هستی، راه درست و خیر واقعی خود را بخواهیم.
معتقدان این روش، از اشارتهای صریح و روشن خداوندگار هستی و آگاه مطلق، در جهت ایمان به پیامبر باطنی –عقل- که یاور نیرومند
پیامبر بیرونی –شریعت- است، غافل شده و از توانهای عظیم آن، چشم پوشیدهاند، ازاینرو به کم تدبیری، گرفتار آمده و در پیچوتابهای زندگی روزمره، زمینگیر شدهاند که این خود، جزای نادیده گرفتن عقل است و خداوند، پشت به عقل کنندگان را دوست ندارد.
متأسفانه آنچه استخاره و تفأل را در چشم برخی، ضعف عقل و نیاز غیبدانی، جلوه داده، کردارهای نسنجیده همین متشرع مآبانی است که به پیامبر باطنی - که همان عقل است - ایمان محکمی نداشته و رسالت آن را در هدایت و رهبری بشر، نادیده انگاشتهاند.
دیدگاه دوم بهکلی منکر استخاره و تفأل است و این دو را دریچههایی میداند که دست پندار آدمی به روی دنیای غیب گشوده است. این دیدگاه معتقد است: «تا وقتی انسان ظلوم جهول، دیوان طالع خود را در دست منشیان قضا و قدر میداند و از تو انهای خویش، بیاطلاع است و تا هنگامیکه انسان، سرنوشت خود را فرآورده «کارگاه غیب» و بههمبافته «تقدیر و گناه» میشناسد و از تأثیر وجود خود، غافل است، در هر جا که دریچهای به دنیای غیب سراغ گیرد چارهای ندارد جز آنکه گردندراز کند و ازآنجا با بیم و امید، نقش سرنوشت ناپیدای خویش را در آفاق دوردست دنیای دیگر، جستوجو کند».
این دیدگاه، نسبت به استخاره و تفأل، تصوری بهمراتب پراشتباهتر از دیدگاه اول، دارد، زیرا
اولاً: انسانی که پس از تعقل و مشورت و در حالت تردید و دودلی، استخاره میکند، دست پندار بهسوی دنیای غیب نگشوده است و سر
غیبدانی و رازدانی ندارد بلکه برای انجام و یا ترک کار خود، گواهی خاطر و اطمینان قلب و قوت اراده میطلبد.
ثانیاً: گذشته از استخاره، هر انسان باایمانی، دیوان طالع خود را به دست منشیان قضا و قدر و فرآوردۀ کارگاه غیب میداند و این از اصول اولیۀ ایمان به خداست.
دیدگاه سوم، با وقوف بر منزلت عقل و شناخت از جایگاه مشورت، بهگونهای استخاره و تفأل را تبیین و سپس تأیید میکند که عین خردورزی و در راستای اندیشه گری است. یکی از طرفداران دانشمند و خرافه ستیز این دیدگاه، علامه طباطبایی، فیلسوف و مفسر بزرگ اسلامی است که نظریه خود را اینگونه تبیین میکند: «حقیقت امر این است که انسان وقتی بخواهد، دستبهکاری بزند ناچار است زیروروی آن را بررسی نماید و تا آنجا که میتواند فکر خود را - که موهبتی خدادادی است - به کار اندازد و چنانچه از این راه نتوانست صلاح خود را در آن کار، تشخیص دهد ناگزیر باید از دیگران، کمک فکری بگیرد و تصمیم خود را با کسانی که صلاحیت مشورت و قوۀ تشخیص صلاح و فساد دارند در میان بگذارد تا به کمک فکر آنها خیر خود را در انجام و یا ترک آن کار، تشخیص دهد؛ و اگر از این راه هم چیزی دستگیرش نشد، چارهای ندارد جزاینکه به خدای خود متوسل شده، خیر خود را از او مسئلت نماید که این همان «استخاره» است؛ و نباید این کار را «دعوی علم غیب» دانست و نیز نباید آن را «تعریض به شؤون الوهیت پروردگار» نام نهاد، هم چنانکهکه مشورت را هم نباید، به خیال اینکه تشریک غیر خدای متعال در امور
خود است، شرک نامید...»(1)
موافقان استخاره به چند دسته تقسیم میشوند:
کسانی که مثل ابن ادریس و محقق حلی، فقط شرعیت استخاره را در خصوص استخاره [مطلق] و نماز آن، قبول دارند و استخارۀ رقاع و قرعه و تسبیح و ریگ و قرآن و... را قبول ندارند.
کسانی که تمام اقسام استخاره را در حد اصول عملیه برای رفع حیرت قبول دارند و به نظر آنها [استخاره] طریقیت ندارد بلکه دستور العمل تعبدی محض است برای رفع حیرت.
کسانی که قائلند استخاره مثل «بیّنه» و «ید» و «سوق» طریقیت دارد.
کسانی که معتقدند استخاره دائماً مطابق واقع است و محال است که نتیجۀ آن خلاف واقع باشد.
کسانی که معتقدند عمل به مؤدای استخاره واجب است.(2)
ج. فهرست ادلۀ موافقان استخاره
آیات و روایاتی که دربارۀ دعا واردشده، شامل استخاره هم میشود. چون استخاره در حقیقت نوعی دعاست.
روایاتی که دربارۀ خصوص استخاره واردشده و تشویق به استخاره کرده و کیفیت استخاره را آموزش داده است.
سیرۀ مسلمین که در همه ادوار تاریخ، استخاره میکردهاند.
عمل فقها که فتوا به استحباب استخاره دادهاند و خودشان هم استخاره میکردهاند.
تجربۀ دیگران از تطابق استخاره با واقع.
برهان عقلی به اینکه خداوند منان همهچیز را میداند و بر هر کاری قادر است و قول داده دعای مضطر را اجابت کند و خلف وعده نمیکند و حقیقت استخاره، دعا و التماس بندۀ مضطر و وامانده به خداست و مگر میشود خدا بندۀ محتاجش را دعوت به دعا کند و وعدۀ اجابت بدهد اما خلف وعده کند و دعای او را نادیده بگیرد و اجابت نکند؟
د. فهرست ادلۀ مخالفان استخاره
استخاره به معنای دعا کردن و طلب خیر از خدای ربالعالمین است و این استخارههای ما، تعیین خیر و شرّ اعمال و کهانت و غیبگویی است و هر گز از مصادیق استخاره نیست.
این استخارهها از نوع استخاره مشرکین و از مصادیق «ان تستقسموا بالازلام» است؛ و آیه سوم سورۀ مائده آن را نفی میکند.
روایات استخاره با قرآن و تسبیح و رقاع و بنادق همه ضعیف السند و فاقد اعتبار است.
همینکه علما، روایات استخاره را در کتب فقهی نقل نکرده بلکه در کتب ادعیه -که مبتنی بر تسامح در ادلۀ سنن است، نقل کردهاند بهترین دلیل بر بیاعتباری روایات استخاره نزد آنها است.
این استخارهها از مصادیق فال گرفتن است که حدیث امام صادق
علیه السلام با صراحت از آن نهی کرده است.
باتجربه در زندگی شخصی خودمان و دیگران دیدهایم که در بسیاری از موارد استخاره مطابق واقع نبوده و باعث گرفتاری و خسارت و مشکلات شده است.
اعتقاد به استخاره باعث تعطیل کردن عقل و مشورت؛ و سپردن سرنوشت به دست استخاره است.
پس از بیان این مقدمه به بررسی نظر شیخ مفید و سایر مخالفان استخاره می پردازیم.
شیخ مفید (رض) در کتاب «مقنعه» پسازآنکه روایات استخاره را نقل میکند میفرماید: و همچنین روایتشده که وقتی خواستی استخاره کنی شش قطعه کاغذ بردار و روی سه تای آن بنویس «بِسْمِ الله الرحمن الرَّحِيمِ خيرة من الله العزيز الحكيم» برای فلانی پسر فلانی «افعل» و روی سه تای دیگر مینویسی «بِسْمِ الله الرَّحْمن الرَّحِيمِ خيرة من الله العزيز الحكيم» برای فلانی پسر فلانی «لاتفعل» سپس آنها را زیر سجادۀ خود بگذار و دو رکعت نماز بخوان وقتی از نماز فارغ شدی سجده کن و در سجدهات صدبار بگو أستخير الله برحمته خيرة في عافية سپس بنشین و بگو «اللهم خر لي و اختر لي في جميع أموري في يسر منك و عافية» سپس دست ببر زیر سجاده و اوراق را زیر و رو و مخلوط کن و یکی [یکی] بیرون بیاور اگر سه تا پشت سرهم «لاتفعل» آمد پس آن کار را
انجام نده و اگر هرسه «افعل» بود انجام بده؛ و اگر یکی «افعل» بود و دیگری «لاتفعل» بود پنج رقعه را بیرون بیاور و نگاه کن ببین اکثر آن چیست به همان عمل کن و باقی را رها کن. شیخ گفت و این روایت شاذّ است و مثل روایت قبلی نیست لکن ما آن را برای رخصت نقل کردیم نه تحقیق عمل به آن.(1)
توضیح: آنچه مورد بحث ماست همین بخش از اظهارات شیخ مفید است که میفرماید: «این روایت شاذّ است و مثل روایت قبلی نیست لکن ما آن را برای رخصت نقل کردیم نه تحقیق عمل به آن».
بعضی از بزرگان فرمودهاند: این مطلب در مقنعهای که شیخ مفید با خط خودش نوشته وجود نداشته و شاید دیگران چنین توضیحی را در حاشیه مقنعه نوشتهاند و بعدها نسخهبرداران احتمال دادهاند این مطلب متعلق به خود شیخ مفید است و آن را وارد متن کردهاند.
عدهای دیگر فرمودهاند: ممکن است شیخ مفید بعد از تألیف کتاب مقنعه، متوجه ضعف این روایتشده و در حاشیه مقنعه نوشته «قال الشیخ...» تا در نسخههای بعدی این تذکر او درج شود و نسخهبرداران با توجه به این حقیقت، نظر شیخ مفید را از حاشیه، وارد متن کردهاند.
احتمال صحیحتر آنکه مرحوم شیخ مفید بعد از تألیف کتاب مقنعه، ضعف این روایت را به شاگردان خود گوشزد کرده؛ و شاگردان، پس از فوت مرحوم شیخ مفید، مطلبی را که از او شنیدهاند را در حاشیۀ کتاب مقنعه نوشته اند.
1) . المقنعة (للشيخ المفيد)، ص 219.
علامۀ مجلسی رحمه الله دربارۀ عبارت «مقنعه» که میگوید «این روایت شاذّ است و مثل روایت قبلی نیست لکن ما آن را برای رخصت نقل کردیم نه تحقیق عمل به آن»، فرموده است: شاید این کلامی است که [خود] شیخ مفید، بعد از تألیف کتاب [مقنعه] به حاشیه کتابش ملحق کرده؛ و نسخهبردارها آن را وارد متن کتاب کردهاند.(1)
سید بن طاووس در ردّ مطلب منسوب به شیخ مفید میفرماید: جد ما شیخ طوسی بهوسیلۀ [کتاب] تهذیب، [کتاب] مقنعه را شرح داده ولی هرگز از قول شیخ مفید نقل نکرده که گفته باشد این روایت شاذّ است و خود شیخ طوسی هم متعرض نقد این روایت نشده است بلکه روایات استخارۀ رقاع ستّ و غیر آن را در وجه واحدی از ثقات، روایت کرده درحالیکه او از همه آگاهتر بوده به اسرار [شیخ] مفید؛ اگر از او انکاری نسبت به «استخارۀ رقاع» سراغ داشت آن را نقل میکرد یا به آن اشاره میکرد درحالیکه کتاب استبصار او برای نقل روایات اختلافی تألیف شده و اگر در روایات استخارۀ رقاع ستّ اختلافی بود آن را نقل میکرد.(2)
ابن طاووس در بخش دیگری از کتاب خود فرموده: یک نسخه مقنعة عتیقه نزد من است که در زمان حیات شیخ مفید با دستخط خود شیخ مفید نوشتهشده و این زیاده در آن موجود نیست و شاید از کلام غیر [شیخ] مفید بوده که در حاشیه مقنعه نوشتهشده و بعض ناسخین آن را وارد متن کردهاند...[درصورتیکه انتساب این مطلب را به شیخ مفید
بپذیریم] در کلام ایشانکه فرموده «هذه الروایه شاذة» چند وجه وجود دارد:
وجه اول: شاید مراد شیخ مفید این بوده که راوی این روایت فردی مجهول است.
وجه دوم: شاید مراد از شاذّ، این بوده که روایت «رقاع ستّ» بجای فلان بن فلانه، گفته است فلان بن فلان؛ و چنین تعبیری معروف نیست.
وجه سوم: شاید به این خاطر بوده که عبارت این روایت اینگونه است: «بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ خيرة من الله العزيز الحكيم لفلان بن فلان افعل»؛ و نگفته «افعله» درحالیکه آنچه مألوف است «افعله» است.
وجه چهارم: شاید مراد شیخ مفید از شاذّ بودن روایت این بوده که در ابتدا، بجای اینکه بگوید اگر سه تا افعل آمد، گفته: اگر سه تا لاتفعل متوالی بیرون آمد آن کار را انجام نده.(1)درحالیکه روایات در اینگونه موارد با «افعل» شروع شده است.(2)
توجه: مرحوم سید بن طاووس با توجیهات فوق درصدد دفاع از روایت استخارۀ رقاع برآمده درحالیکه بجای دفع و رفع شبهه، چند ایراد دیگر به این روایت افزوده است!
مرحوم ابن ادریس حلی در کتاب سرائر میفرماید: وقتی انسان تصمیم گرفت کاری از امور دنیا یا آخرت را انجام دهد مستحب است دو رکعت نماز بخواند و هر سورهای را که خواست در آن قرائت کند و در رکعت دوم قنوت بگیرد و هنگامیکه سلام داد دربارۀ هر چه مایل است دعا کند سپس سجده کند و صدبار استخاره کند -بگوید: أستخير اللَّه في جميع أموري خيرة في عافية- سپس هر چه به دلش افتاد به آن عمل کند و روایات در این باب زیاد است و امر در آن واسع است و اولی آن است که ذکر کردیم. و اما [استخاره] رقاع و بنادق و قرعه از ضعیفترین اخبار آحاد و از شواذّ اخبار است چون راویان آن مثل زرعه و رفاعه و غیر این دو، فطحی و ملعون هستند؛ و به روایاتی که فقط آنها روایت کردهاند اعتنایی نمیشود و اصحاب ما در کتب فقه اختیار نکردند مگر آنچه را ما اختیار کردیم [از اخبار استخاره] و [روایات] بنادق و رقاع و قرعه؛ و این روایات را فقط در کتب عبادات نقل کرده و در کتب فقه
متعرض آن نشدهاند. پس شیخ ما ابوجعفر طوسی رحمتالله علیه در کتابهای نهایه و مبسوط و اقتصادش [اخبار استخاره را] نقل نکرده مگر همان را که ما نقل کردهایم و متعرض روایات استخاره بنادق نشده است. همینطور شیخ مفید در نامهای که به فرزندش نوشته متعرض استخارۀ رقاع و بنادق نشده بلکه روایات بسیاری را نقل کرده که در آنها نماز و دعا است و هیچ روایتی دربارۀ استخارۀ رقاع نیاورده است؛ و فقیه، عبدالعزیز بن براج رحمتالله علیه همین مقدار از روایاتی را که ما آوردیم را نقل کرده و فرموده: دربارۀ استخاره وجوه متعددی واردشده و بهترین آنهمانی است که ما نقل کردیم... .(1)
مرحوم محقق حلی در کتاب «معتبر» پس از اذعان به مشروعیت استخاره و تأکید بر استحباب نماز استخاره و ذکر روایات آن و تصریح به اشتهار عمل به مضمون آن میان اصحاب، فرموده: اما رقاع و آنچه
1) . فأمّا الرقاع و البنادق و القرعة، فمن أضعف أخبار الآحاد و شواذ الأخبار، لأنّ رواتها فطحية ملعونون مثل زرعة و رفاعة و غيرهما فلا يلتفت إلى ما اختصا بروايته و لا يعرج عليه و المحصّلون من أصحابنا ما يختارون في كتب الفقه، إلا ما اخترناه و لا يذكرون البنادق و الرقاع و القرعة، إلا في كتب العبادات، دون كتب الفقه فشيخنا أبو جعفر الطوسي رحمه اللَّه لم يذكر في نهايته و مبسوطه و اقتصاده، إلا ما ذكرناه و اخترناه و لم يتعرّض للبنادق و كذا شيخنا المفيد في رسالته إلى ولده لم يتعرض للرقاع و لا للبنادق، بل أورد روايات كثيرة فيها صلوات و أدعية و لم يتعرض لشيء من الرقاع و الفقيه عبد العزيز بن البراج رحمه اللَّه أورد ما اخترناه. السرائر الحاوي لتحرير الفتاوي (و المستطرفات)، ج1، ص 313 – 314.
متضمن افعل و لاتفعل است در نهایت شذوذ است و ارزشی ندارد.(1)
المعتبر، ج 2، ص 376.
شهید اول در «ذکری» درصدد ردّ ایراد ابن ادریس حلی در «سرائر» و محقق حلی در «معتبر» برآمده و فرموده: چگونه ادعا میکنید روایات استخاره با رقاع، شاذّ است درحالیکه محدثین آن را در کتب [روایی] خود نقل کرده و مصنفین در تصنیفات خود مطرح کردهاند و سید بن طاووس کتاب ضخیمی دربارۀ استخاره نوشته است و در آن کتاب به روایت رقاع اعتماد کرده است و عجایب و غرائبی که خدا دربارۀ استخارۀ رقاع به او یاد داده را متذکر شده است.(2)
صاحب کتاب قاعدة القرعه میفرماید: اینکه ابن ادریس فرموده: همچنین شیخ مفید در رسالهای که دربارۀ استخاره به فرزندش نوشته، استخارۀ رقاع را مطرح نکرده، اشتباه است، چون هرگز در مؤلفات شیخ مفید رسالهای برای فرزندش نامبرده نشده است و در ردیف شاگردانش هم نامی از فرزندش برده نشده است. شاید [منظور ابن ادریس] نامۀ علی بن بابویه به فرزندش صدوق بوده است.(3)
ابن طاووس در پاسخ به مرحوم ابن ادریس میفرماید:
اخبار فطحی ها و فِرَق شیعه باطل باشد و بزرگان ما به روایات جماعتی از آنها اعتماد کردهاند.
دربارۀ اینکه فرموده: چرا اصحاب ما استخارۀ رقاع را و بنادق و قرعه را در کتب فقهی خود نقل نکردهاند و در کتب عبادات نقل کردهاند. می گوییم: استخارۀ رقاع در کتاب مرحوم ثقة الاسلام کلینی و تهذیب الاحکام -شیخ طوسی- مطرحشده؛ و این دو [کتاب] از اعظم کتب فقه است.
دربارۀ اینکه فرمود: چرا روایات، استخاره را در کتب عبادات نقل کردهاند نه کتب فقهی! باید گفت فقه ازجمله عبادات است؛ وقتی پذیرفتی عبادات بخشی از فقه را تشکیل میدهد نتیجه این میشود که مطرح کردن روایات استخاره در کتب عبادات [ادعیه]، طرح آن در کتب فقهی محسوب میشود.(1)
علامۀ حلی در کتاب «مختلف» در ردّ ابن ادریس مینویسد: این کلام [ابن ادریس] درنهایت سستی است و چه فرق است میان اینکه روایت [استخارۀ رقاع] در کتب فقهی مطرح شود یا در کتب عبادات [ادعیه]؟ بااینحال شیخ مفید روایات استخاره را در کتاب مقنعه نقل کرده درحالیکه کتاب فقه و فتوا است همچنین شیخ [طوسی] در تهذیب نقل کرده و این کتاب اصل فقه است و آیا در فقه جز از این دو کتاب استفاده شده؟ و اینکه استخاره به معنای طلب خیر است بهوسیلۀ دعا، منافاتی با آنچه گفتیم ندارد چون [استخاره با رقاع و امثال آن نیز] مشتمل بر دعا
1) . فتح الأبواب، ص 291-292.
است؛ و اما نسبت دادن این روایت به زرعه و رفاعه اشتباه است آنچه دربارۀ رقاع نقلشده دو روایت است یکی از آنها را هارون بن خارجه نقل کرده از امام صادق علیه السلام و روایت دوم را کلینی از علی بن محمد مرفوعاً از آنها نقل کرده و در طریق روایت، زرعه و رفاعه وجود ندارد ؛ و نسبت دادن زرعه و رفاعه به فطحیه نیز اشتباه است اما زرعه که واقفی است و ثقه هست و اما رفاعه ثقه و صحیح المذهب است و این مطالب نمایانگر قلّت شناخت او از روایات و رجال است و چگونه کسی که حال او اینگونه است به خودش جرأت میدهد روایات و فتاوا را ردّ کند و بعید میداند چیزی را که نص أئمه است؟ آیا او قرعه را مستبعد ندانسته درحالیکه قرعه دربارۀ احکام شرعی و قضاوت در میان مردم است و همیشه دربارۀ حق جمیع مردم مشروع بوده درحالیکه امر استخاره آسانتر است به خاطر اینکه انسان از آن استخراج میکند معرفت آنچه در آن خیر است در بعضی افعال مباحی که مضارّ و منافع دنیوی آن بر او مشتبه شده است و ارسال این روایات ضرری وارد نمیکند؛ چون کلینی آن را در کتابش نقل کرده است و شیخ در تهذیب و غیر این دو.(1)
صاحب کتاب «النجعه» در ردّ کلام علامۀ حلی، صاحب کتاب مختلف، [که کلام ابن ادریس حلی را نقد کرده] مینویسد:
1) . مختلف الشيعة في أحكام الشريعة، ج2، ص 355 - 356.
الفقه و كتب العبادات»(1)میگوییم: فرق زیادی بین این دو وجود دارد چون مبنای کتب فقه بر ذکر احکام قطعی مستند به اخبار متواتر است نه احکام مظنونی که مستند است به اخبار آحاد؛ درحالیکه کتب [ادعیه و] عبادات وضعشده برای بیان مستحبات؛ و مبنای آن بر تسامح در ادلۀ سنن است درحالیکه شیخ [طوسی] نماز نوروز و نماز هدیه به ائمه اطهار علیه السلام و نماز ایام هفته و شبهای هفته و... را در کتاب مصباح خود نقل کرده اما اینها را در کتاب نهایه و تهذیب مطرح نکرده. آنچه گواه این ادعاست اینکه کتب فقهی قدما نماز استخاره را مطرح کردهاند ولی استخارۀ ذات الرقاع و قرعه [و استخاره با قرآن و تسبیح] را مطرح نکردهاند.
دربارۀ اینکه فرمودهاند «شیخ مفید روایت استخارۀ ذات الرقاع را در کتاب مقنعه ذکر کرده»، اگرچه مفید در کتاب «مقنعه» استخاره «ذات الرقاع ستّ» که در خبر هارون بن خارجه است را مطرح کرده الا اینکه بعدش فرموده: «و هذه الرّواية شاذّة ليست كالّذي تقدّم لكنّا أوردناها للرّخصة دون تحقّق العمل بها...»
ممکن است گفته شود: اصل این است که طعن مفید صحت دارد درحالیکه محقق نیز در -کتاب معتبر- بعد از نقل اقسام استخارههای مشهور فرموده: و اما رقاع و آنچه متضمن «افعل» و «لاتفعل» است در خبر شاذّ مطرحشده و ارزشی ندارد ... [صاحب کتاب النجعة در ادامه
1) . فرقی میان کتب فقه و کتب عبادات نیست.
میگوید] ...اگر شیخ مفید روایت استخارۀ رقاع را نقل کرده بود ولی طعنی به آن وارد نکرده بود سید مرتضی و شیخ و دیلمی و حلبیون و قاضی و... در نقل آن از او تبعیت میکردند کما اینکه غالباً [در سایر موارد دأب آنان] چنین بوده است.
لازم به ذکر است بعضی از ایرادهای روایات استخارۀ رقاع را در «بخش دوم» پس از نقل روایات استخارۀ رقاع، مطرح کردیم.
شهید محمد صدر ادعا کرده، مشهور متشرعه به روایت ذات الرقاع عمل کردهاند. ولی ایرادی هم به متن روایت استخارۀ رقاع گرفته که: در این خبر تعبیر به فلان بن فلانه کرده و استخاره کننده را به مادرش نسبت میدهد و این مخالف قرآن کریم است که میفرماید «ادعوهم لآبائهم»-آنها را به نام پدرانشان بخوانید- و هر خبری که مخالف قرآن باشد مردود است. وقتی فردی را به مادرش نسبت میدهند، بهوضوح
1) . النجعة في شرح اللمعة، ج3، ص 82- 83.
نشان میدهد پدر او نامعلوم است! پس بهتر آن است که در سند این روایت تشکیک کنیم یا علمش را به اهلش واگذاریم.(1)
عدهای از محققین دربارۀ احادیث استخارۀ رقاع فرمودهاند: روایات استخارۀ رقاع تماماً ازنظر سند ضعیف است. چون در سند روایت «رقاع ست»،
قاسم بن عبدالرحمن واقعشده و کتب رجال او را تأیید نکردهاند.
احمد بن محمد بصری ضعیف است.
سهل بن زیاد نیز وثاقتش تأیید نشده است.
این سه نفر در تمام طرق روایت استخارۀ رقاع واقعشدهاند حتی در طرق ابن طاووس.
ولکن بعضی از فقها به استناد «قاعدۀ تسامح در ادلۀ سنن» به این روایات اعتماد کردهاند؛ بنابراین ممکن است اثبات استحباب استخارۀ ذات الرقاع و بنادق بهوسیلۀ اخبار من بلغ. ولکن بعضی از محققین این قاعده را انکار کردهاند و گفتهاند: اخبار «من بلغ» صرفاً ارشاد است بهحکم عقل که همان حسن انقیاد باشد و هرگز دلالتی بر جعل حجیت بر مطلق بلوغ ندارد و نیز دلالت بر جعل استحباب فعلی که برایش ثواب نقلشده نمیکند و بر این مبنا با اخباری که دربارۀ استخارۀ رقاع مطرح شد نمیشود استحباب این نوع استخاره را اثبات کرد؛ و محقق همدانی هم جزم ندارد که اخبار «من بلغ» شامل ما نحن فیه شود و فرموده: شمول این عمومات [اخبار من بلغ] در ما نحن فیه [روایات استخارۀ ذات
1) . ماوراء الفقه، ج3، ص 218.
الرقاع] جای تأمل دارد؛ و وجه آنهم این است که اخبار من بلغ آثار وضعی این نوع از استخاره و اطلاع از غیب و کاشفیت و موصلیت ی که غرض اصلی استخاره کننده از این نوع استخارهها است را نمیرساند. درحالیکه صاحب جواهر جزم دارد که دلیل «تسامح» شامل ما نحن فیه هم میشود به دلیل اینکه انسان در انجام کار مباح مخیر است و هیچ مانعی ندارد که انجام و ترک آن را منوط کند به استخاره و قرعه!
عدهای از قدما روایات استخاره را در کتب خود نقل کردهاند اما روایات استخارۀ رقاع را نقل نکردهاند مثل «من لایحضره الفقیه» و «مقنع» و «غنیه» و «رساله صدوق به فرزندش» همچنین ابن براج متعرض استخاره ذات الصلات و دعا شده و گفته دربارۀ استخاره، وجوه متعددی واردشده که ما بهترین آن را ذکر کردیم. [و استخارۀ رقاع را نقل نکرده است]؛ و اما نعمانی و دیلمی و ابن حمزه اصلاً هیچ نوع استخارهای را در کتب خود نقل نکردهاند. با این بیان ادعای شهید اول که گفته این استخاره [رقاع] مشهور بوده بین اصحاب، [ادعایی بیش نیست و] صحت ندارد؛ همچنین ادعای جبران ضعف سند روایات رقاع به عمل اصحاب نیز صحت ندارد چون اگر به فرض، کبرای انجبار را هم بپذیریم در صغرا و تحقق چنین شهرتی مناقشه داریم.(1)
آیتالله سیفی مازندرانی دربارۀ ادعای شهرت روایی این حدیث فرموده: توهم اینکه چون مفید آن را در مقنعه و کلینی و ابن طاووس در کتابشان آن را روایت کردهاند پس اشتهار روایی دارد، توهم فاسدی است و اساسی
1) . موسوعة الفقه الإسلامي، ج11، ص 272 تا 276.
ندارد. چون روایت، وقتی مشهور به شهرت روایی است که نقل آن میان معاصرین ائمه علیهم السلام باشد کما اینکه مراد از «خذ بما اشتهر بين أصحابك» همین را میخواهد بگوید و معیار شهرت روایی، این است که در زمان ائمه علیهم السلام شهرت روایی داشته باشد؛ بنابراین، این روایت ضعیف است.(1)
تذکر: ممکن است بعضی از محققین تصور کنند مرحوم شیخ مفید و ابن ادریس و محقق حلی تمام اقسام استخاره را پذیرفته و فقط نسبت به استخاره رقاع ایراد داشتهاند؛ درحالیکه این تصور، صحیح نیست و وضع استخاره با قرآن و تسبیح نزد آنها بهمراتب بدتر از استخاره رقاع بوده است. چون این بزرگواران همانند مرحوم کلینی و شیخ صدوق و سید مرتضی و ابن براج و... برای روایات استخاره با قرآن و تسبیح ارزش طرح کردن و رد کردن هم قائل نبودهاند.
1) . مباني الفقه الفعال، ج3، ص 344.
مشهور است که مرحوم مقدس اردبیلی در تفسیر شریف «زبدة البیان» ذیل آیه سوم سورۀ مائده، استخاره را از مصادیق «استقسام بالازلام» دانسته و فتوا به حرمت آن داده است. برای آشنا شدن با کیفیت استدلال ایشان بر حرمت استخاره، ابتدا بخش اول آیۀ سوم سوره مائده را توضیح مختصری میدهیم و در ادامه، کیفیت استدلال مرحوم مقدس اردبیلی را مطرح میکنیم. در آیۀ مورد بحث(1)، خداوند متعال چند چیز را که مشرکین صدر اسلام حلال میدانسته اند را حرام کرده است.
در ابتدای آیه میفرماید: «حُرِّمَتْ عَلَيْكُمُ الْمَيْتَةُ» یعنی: خوردن گوشت
1) . حُرِّمَتْ عَلَيْكُمُ الْمَيْتَةُ وَ الدَّمُ وَ لَحْمُ الْخِنْزيرِ وَ ما أُهِلَّ لِغَيْرِ اللَّهِ بِهِ وَ الْمُنْخَنِقَةُ وَ الْمَوْقُوذَةُ وَ الْمُتَرَدِّيَةُ وَ النَّطيحَةُ وَ ما أَكَلَ السَّبُعُ إِلاَّ ما ذَكَّيْتُمْ وَ ما ذُبِحَ عَلَى النُّصُبِ وَ أَنْ تَسْتَقْسِمُوا بِالْأَزْلامِ ذلِكُمْ فِسْقٌ الْيَوْمَ يَئِسَ الَّذينَ كَفَرُوا مِنْ دينِكُمْ فَلا تَخْشَوْهُمْ وَ اخْشَوْنِ الْيَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دينَكُمْ وَ أَتْمَمْتُ عَلَيْكُمْ نِعْمَتي وَ رَضيتُ لَكُمُ الْإِسْلامَ ديناً فَمَنِ اضْطُرَّ في مَخْمَصَةٍ غَيْرَ مُتَجانِفٍ لِإِثْمٍ فَإِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ رَحيمٌ. سوره مائده آیه 3.
مردار بر شما حرام شده است؛ سپس میفرماید: «وَ الدَّمُ» و [خوردن] خون [هم بر شما حرام شده است]. «وَ لَحْمُ الْخِنْزير» و [خوردن] گوشت خوک [هم بر شما حرام شده]؛ «وَ ما أُهِلَّ لِغَيْرِ اللَّهِ بِهِ» و [همچنین حرام شده است خوردن] گوشتی که هنگام ذبح [بجای نام خدا] نام غیر خدا [و بتها] بر آن برده شده؛ «و الْمُنْخَنِقَةُ» و [حرام شده است خوردن گوشت حیوان] خفهشده. «و الْمَوْقُوذَةُ» و [حرام شده است خوردن گوشت حیوانی که] براثر زدن، [يا بيمارى] مرده. است. «وَ الْمُتَرَدِّيَةُ» و [حرام شده است خوردن گوشت حیوانی که] از بلندی سقوط کرده و مرده است؛ «وَ النَّطيحَةُ» و [حرام شده است خوردن گوشت حیوانی که] براثر اصابت شاخ حیوان دیگر، مرده. است. «وَ ما أَكَلَ السَّبُعُ إِلاَّ ما ذَكَّيْتُمْ» و [حرام شده است خوردن گوشت حیوانی که] حیوان درنده [آن را صید کرده و از آن] خورده. -مگر آنکه [قبل از جان دادن، آن را] ذبح کنید و تذکیه نمایید؛ «وَ ما ذُبِحَ عَلَى النُّصُبِ» و [حرام شده است خوردن گوشت حیوانی که] بر –آستان- بتهاى سنگى سر بریده شده است؛(1)«وَ أَنْ تَسْتَقْسِمُوا بِالْأَزْلامِ» و –نيز- تقسيم كردن -گوشت حيوان- بهوسیلۀ چوبهاى شرطبندی [حرام شده است]. ذلِكُمْ فِسْقٌ: همه اینها فسق و گناه بزرگ و خروج از طاعت خداوند و معصيت است. بعضی از مفسرین گفتهاند: «ذلِكُمْ» اشاره به مورد اخير،
1) . ابن جريج گويد: نصب، سنگهایی بود كه اطراف كعبه نصبشده و تعداد آنها 360 تا بود كه 300 عدد آن متعلق به قبیله خزاعه بود. آنها هرگاه حيوانى را سر مىبريدند خون آن را به آنچه اطراف كعبه بود مىپاشيدند و گوشت آن را ورق، ورق كرده، بر سنگها مىزدند.…. ترجمه مجمع البيان في تفسير القرآن، ج6، ص 200.
يعنى قسمت كردن گوشت شتر بهوسیلۀ قمار و تيرهای ازلام فسق است.
صاحب تفسیر مجمعالبیان چگونگی این قمار را اینگونه روایت میکند: على بن ابراهيم در تفسير خود از امامان باقر و صادق علیهما السلام روايت كرده است كه [فرمودند]: تعداد تيرها [ی قمار] ده عدد بود. هفت عدد [از] آنها [به نام هر کس اصابت میکرد از گوشت حیوان] سهم داشتند و بقيه، پوچ بودند. [و به هرکس اصابت میکرد نهتنها سهمی از گوشت نداشت بلکه میبایست قیمت حیوان ذبحشده را هم بپردازد] هر یک از این تیرها نامی مخصوص خود داشت] آن هفت عدد تیر چوبی بدين نامها خوانده مىشد: «فذّ» داراى يك سهم؛ «توأم» دوسهم؛ «مسبل» سه سهم؛ «نفس» چهار سهم؛ «حلس» پنج سهم؛ «رقیب» شش سهم؛ و «معلى» داراى هفت سهم بود. یکی از عادات بتپرستان صدر اسلام این بود که حيوانى را مىكشتند و گوشت آن را به چند [بیستوهشت] قسمت تقسيم مىكردند. آنگاه تيرها [ی قمار] را به دست يك نفر میدادند تا بنام افراد بيرون بياورد. قيمت حيوان بر [عهده] كسانى بود كه تيرهاى پوچ به نامشان بيرون مىآمد و تيرهاى ديگر به نام هر كس بيرون مىآمد بر طبق آن [از گوشت حیوان] سهم مىگرفت.(1)
دربارۀ اینکه منظور خداوند متعال از: «وَ أَنْ تَسْتَقْسِمُوا بِالْأَزْلامِ» در آیۀ سوم سورۀ مائده چیست، مفسرین سه نظر دادهاند:
خداوند خوردن گوشتی که با قمار به دست میآید را حرام کرده.
قماربازی و تقسیم گوشت حیوان بهوسیلۀ قمار را حرام کرده.
1) . ترجمه مجمع البيان في تفسير القرآن، ج6، ص 201.
مرحوم مقدس اردبیلی رحمه الله در تفسیر زبدة البیان میفرماید: «وَ أَنْ تَسْتَقْسِمُوا بِالْأَزْلامِ» یعنی حرام شده بر شما تقسیم [گوشت حیوان] با تیرها؛ و آن این بود که وقتی قصد کار مهمی مثل سفر داشتند سه تیر که روی یکی از آنها نوشتهشده بود «امرنی ربی» و روی دیگری نوشته بود «نهانی ربی» و سومی «غفل» بود یعنی روی آن چیزی نوشتهنشده بود [را در کیسهای] میانداختند و یکی از آنها را بیرون میآوردند اگر «امرنی ربی» بیرون میآمد دنبال آن کار میرفتند و اگر «نهانی ربی» بیرون میآمد، دست نگه میداشت و [دنبال آن کار] نمیرفتند و اگر «غفل» بیرون میآمد استخاره را دوباره انجام میدادند بنابراین «استقسام بالازلام» یعنی طلب معرفت و شناخت آنچه قسمت شده و آنچه قسمت نشده، بهوسیلۀ ازلام و تیرهای قمار. مرحوم
مقدس اردبیلی پس از نقل چند قول دربارۀ تفسیر «و ان تستقسموا بالازلام» میفرماید: بنا بر اولین تفسیر، سبب تحریم این کار، همان دخول در علم غیب و دخول در ضلالت و گمراهی و اعتقاد به اینکه این کار وسیلهای به سوی علم غیب است و اعتقاد به اینکه «استقسام به ازلام»، راهی است به سوی علم غیب خداوند، افترا بر خداست. [با توجه به این معنا که مراد از «استقسام به الازلام»، «طلب معرفة ما قسم لهم» باشد]، و حرمت استخارهای که میان اکثر [مردم] مشهور شده و اکثر [علما] قائل به جواز بلکه قائل به استحباب آن هستند و روایات بر آن دلالت میکند نیز فهمیده میشود.(1)
ممکن است در تأیید کلام مرحوم مقدس اردبیلی گفته شود: مشرکین در طلب معرفت علم غیب بودند و بهوسیلۀ «ازلام» میخواستند به علم غیب خداوند متعال راه پیدا کنند ما هم در استخارههای خود میخواهیم به خیر و شرّ و حسن عاقبت یا سوء عاقبت امور واقف شویم و این نوعی کهانت و همانند استخاره مشرکین است.
بعضی از بزرگان در ردّ کلام منسوب به مرحوم مقدس اردبیلی فرمودهاند: مشرکین هنگام استخاره، نزد بت هبل میرفتند و از او طلب شناخت خیر و شرّ میکردند و توسط کسی که نزد بت هبل مستقر بود تیری را بیرون میآوردند و طبق آن عمل میکردند و معتقد بودند که بت هبل خیر و شرّ آنها را مشخص کرده و آنها را به کاری امر، یا از آن نهی کرده است؛ و این، ربطی ندارد به استخاره مسلمان موحدی که به
1) . زبدة البيان في أحكام القرآن، ص 625 – 626.
خدای یکتا معتقد است و از درگاه او طلب شناخت خیر و شرّ میکند و این عمل نه شرک است نه از سنخ عمل مشرکین است پس آیۀ سوم سورۀ مائده شامل استخارۀ ما مسلمانها نمیشود.(1)
مؤلف: در اینکه مسلمانها هنگام استخاره، از خداوند متعال طلب راهنمایی و خیر میکنند نه از بت، با شما موافقیم؛ ولی در اینکه به این راحتی بتوانیم با این استخارهها به خزانۀ علم غیب خداوند دسترسی پیدا کنیم با شما مخالفیم. چون ازنظر قرآن مجید، اصل اولی این است که کسی از غیب خبر ندارد مگر موارد استثنایی که خداوند متعال برای بعضی از خاصان درگاهش اراده کرده باشد.(2)بنا براین، دلیل شما بر اینکه هرکسی در هر زمان و در هر مکان با بازکردن قرآن یا گرفتن تسبیح یا چند قطعه کاغذ، بهراحتی بتواند از خیر و شرّ امور و عاقبت کارها مطلع شود با شما موافق نیستیم.
ممکن است گفته شود: حقیقت استخاره، مراجعه به خداوند در زمان حیرت است و با تعقل و مشورت منافاتی ندارد و چه مانعی دارد که خداوند اجابت کند دعای بندگانش را و آنها را از حیرت نجات دهد.
در جواب گفته میشود: مانعی ندارد که انسان حیران برای رفع حیرت به خداوند متعال پناه ببرد و مانعی ندارد که خدای منّان دعای آنها را اجابت کند و از حیرت بیرون آورد؛ اما آیا دلیلی دارید که هر کس در هر زمان و هر مکان دعا کند حتماً و بدون استثناء خداوند فوری
دعایش را مستجاب میکند و راه صلاح و سداد را به او نشان میدهد؟ اگر شما بتوانید ثابت کنید تمام دعاهایی که بندگان خدا تاکنون کردهاند بدون استثناء فوری مستجاب شده و هیچ دعایی از درگاه خدا ردّ نشده، آنوقت ما از شما این ادعا را میپذیریم که خداوند دعای هر استخاره کنندهای را فوری مستجاب کند و او را از علم غیب و خیر و شرّ و صلاح و فساد امور، آگاه کند.
اگرچه استدلال مرحوم مقدس اردبیلی به آیۀ سوم سورۀ مائده برای نفی استخاره، استدلالی تام نبوده و اصل برداشت مخالفت با استخاره از عبارت او نیز قابل مناقشه است، اما اشکال از زاویه دیگر پابرجاست؛ و آن اینکه: مشرکین با سه قطعه چوب، سرنوشت آینده و نیک و بد و خیر و شرّ امور خود و دیگران را تعیین میکردند و نتیجۀ استخاره خود را به بتها نسبت میدادند؛ ما هم با قرآن و تسبیح و ریگ و چند قطعه کاغذ، همین کار را انجام میدهیم و نتیجۀ آن را به خداوند متعال نسبت میدهیم. بتپرستان خیر و شرّ و پیشگویی خود را به بت نسبت میدادند و ما هم پیشگویی از خیر و شرّ امور و نتیجۀ این استخارهها را بدون دلیل متقن به خداوند متعال نسبت میدهیم؛ اینک خودتان قضاوت کنید آیا گناه افتراء به بت بیشتر است یا گناه افتراء به خدای ربالعالمین؟
مؤلف کتاب «اسرار هزارساله» در ردّ استخارههای رایج زمان خود مینویسد: آیا ما میتوانیم بهوسیلۀ استخاره یا غیر آن به[علم غیب] خدا راه پیدا کنیم و از نیک و بد آینده باخبر شویم؟ اگر میتوانیم پس باید از این راه، سودهای خیلی بزرگ مالی و سیاسی و جنگی ببریم و از همۀ دنیا جلوتر باشیم [اگر واقعیت اینگونه است] پس چرا مطلب برعکس شده. «ولو کنت اعلم الغیب لاستکثرت من الخیر و ما مسنی السوء»(1)و اگر نمیتوانیم [به[علم] خدا راه پیدا کنیم و به وسیلۀ استخاره از نیک و بد امور آینده باخبر شویم] پس چرا با نام خدا، با جان و مال مردم بازی میکنید؟(2)
توضیح: منظور نویسنده این است که به استناد آیۀ 188 سورۀ اعراف
و آیۀ 31 سورۀ هود، کسی جز خداوند متعال از غیب خبر ندارد؛ بنابراین کسانی که با استخاره، میخواهند از خیر و شرّ و عواقب امور باخبر شوند راه باطل میپیمایند.
پاسخ امام خمینی
امام خمینی رحمه الله در کتاب «کشفالاسرار» پس از معنا کردن استخاره، در پاسخ این شبهه میفرماید: اگر کسی سر دوراهی گیرکرده و بههیچ وجه نتواند صلاح خود را در انتخاب یکی از دو مسیر پیدا کند در این حال اگر کسی از راه برسد و او را از بلاتکلیفی بیرون آورد، خدمت بزرگی به او کرده است. مؤمن در این شرایط به خدا پناه میبرد و با تضرع از او تقاضای راهنمایی میکند در این حال خداوند یا قلبش را به سمتی که مصلحت اوست مایل میکند یا دستش را به یک طرف تسبیح میاندازد؛ یا بهوسیلۀ قرآن دل او را گرم میکند. آیا ممکن است خدای مهربان این بندۀ بیچاره را راهنمایی نکند؟ خداوند متعال در قرآن میفرماید: «امن یجیب المضطر اذا دعاه و یکشف السوء...» 16 مگر میشود یک آدم مضطر به او التماس کند و جوابش را ندهد؟ دانشمندان و روان شناسان قدیم و جدید معتقدند انسان با قوّۀ اراده، کارهایی از پیش میبرد که بدون آن، ده یک آن را هم نمیتواند انجام دهد. یکی از آثار استخاره این است که انسان را از حیرت و تردید و دودلی بیرون آورده و با ارادۀ قوی به یک سو روانه میکند و همین عزم و اراده، عامل موفقیت او خواهد شد اگر برای استخاره همین یک نتیجه، بیشتر نباشد که مردم دو دل را «قوی الاراده» میکند و سردیها و سستیها را مبدل به گرمی و
پشتکار میکند، برای خوبی آن، بس بود.(1)
نقد کلام امام خمینی
با عرض ادب به ساحت اقدس آن روح خدا عرض میکنم:
کسانی که با استخاره مخالفت میکنند با آن بخش از استخاره که دعا است و متکی به آیات و روایات صحیح است مخالفتی ندارند؛ ایراد آنها این است که بازکردن قرآن و گرفتن یک قبضه تسبیح و بیرون آوردن سه قطعه کاغذ از زیر سجاده، از مصادیق دعا نیست تا با تمسک به عمومات دعا بخواهید مشروعیت آن را ثابت کنید.
ما قبول داریم که خداوند متعال به مضطرّین وعدۀ اجابت داده؛ ولی اکثر کسانی که برای استخاره به ائمۀ جمعه و جماعات مراجعه میکنند مضطرّ نبوده و از مصادیق این آیه نیستند.
مطلب مهمتر آنکه: شما با کدام دلیل عقلی و نقلی میتوانید ثابت کنید، بهوسیلۀ تسبیح و کاغذ و باز کردن قرآن، میتوان به علم غیب الهی نفوذ کرد و بهراحتی از خیر و شرّ و عاقبت امور بندگان خبر داد؟
کسانی که استخاره می کنند -علاوه بر رفع حیرت- می خواهند از خیر و شر و عاقبت کار مورد نظر خود مطلع شوند. در حالی که آیۀ 188 سورۀ اعراف و آیۀ 31 سورۀ هود روی این طرز تفکر، خط بطلان می کشد؛ و شما در اظهارات خود پاسخ این آیات را ندادید.
شما فقط از جنبههای مثبت استخاره که انسان را از تردید و دودلی بیرون میآورد سخن گفتید؛ اما به این واقعیت تلخ اشاره نکردید که این
1) .کشفالاسرار، انتشارات پیام اسلام، قم، ص 89 تا 96.
استخارهها هرروز مانع هزاران خواستگاری و وصلت معقول و مشروع شده و منجر به هزاران هزار طلاق و جدایی گردیده و در باب معاملات و معالجات و سایر امور نیز، باعث محروم شدن بندگان خدا از خیرات عظیم و ابتلا به خسارتهای سنگین شده و میشود.
رئیس اسبق جامعۀ الازهر مصر، استاد شهیر -شيخ محمود شلتوت رحمة الله علیه- در مقالهای که در شماره اول مجلۀ «رسالة الاسلام» -چاپ دارالتقریب قاهره- منتشر شده است، پس از تفسیر آیۀ سوم سورۀ مائده، استخاره با تسبیح و ریگ و قرآن را از مصادیق «استقسام به ازلام» بشمار آورده و فرموده: از زشتترین نوع استخاره که عادت بعضی از مسلمین بر آن جاری شده و مقام معروفی نزد اهل علم و دین شده، استخاره با قرآن کریم است؛ و خدا راضی نیست که کتاب ارشاد و هدایتش، وسیلۀ شعبده و بازیچۀ دست بازيگر يا گمراهكننده يا حيلهگر باشد.(1)
1) ؛ و يلحق بهذا النوع الذي حرمه الله على الإنسان احتفاظاً بعقله، ما يشبه من وسائل الاستقسام التي يعتادها الناس اليوم كالطرقبالحصى و ضرب الفؤل و الرمل و الاستخارة بحبات السبحة و من أقبح أنواع الاستخارة، الاستخارة بالقرآن الكريم الذي جرت به عادة بعض المسلمين و صار شأناً معروفاً حتى عند أهل العلم و الدين و ما كان الله ليرضى أن يكون كتاب هدايته و إرشاده بالتي هي أقوم في الحياة العقلية و الروحية و العملية، أداة الشعوذة أو لعبة يد عابث أو مضلل أو محتال. مجله «رسالة الاسلام» چاپ قاهر العدد الأول من السنة الخامسة. شيخ الأزهر الأسبق، توفى سنة 1383 ه.ق.
حضرت آیت الله شیخ لطف الله صافی گلپایگانی-دام ظله- پس از تفسیر آیۀ سوم سورۀ مائده میفرماید: معنای آیۀ [سوم سورۀ مائده] هیچ ربطی به استخاره ندارد؛ و در ادامه میفرماید: در استخاره، درخواست شناخت آنچه واقع میشود، از قبیل مرگ و بیماری و پیدا شدن گمشده و طلب معرفت غیب و غیر آن نیست؛ بلکه [استخاره کننده] بهوسیلۀ استخاره میخواهد بداند آیا در آنچه واقع میشود خیری هست؛ آیا [کاری که میخواهد انجام دهد]«اصلح الامرین یا اصلح الامور» است؟ و چنین چیزی فقط تأثیر در اقدام «فعل و ترک» دارد؛ به همین خاطر از تفأّل به قرآن کریم، نهی شده؛ ولی از استخاره نهی نشده است؛ چون تفأل دربارۀ چیزی است که در آینده واقع میشود، از شفاء مریض و آمدن مسافر و غیرهما، به خلاف استخاره که عبارت است از طلب معرفت آنچه در آن خیر است.(1)
ص: 6 حرره لطف الله الصافي الگلپايگاني.
با عرض ادب محضر معظم له عرض میکنیم: در کلام حضرتعالی تصریحشده به اینکه: استخاره کننده بهوسیلۀ استخاره میخواهد بداند آیا خیری هست در آنچه واقع میشود، آیا اصلح الامرین یا اصلح الامور است»؛ حضرتعالی دقت نکردهاید میان استخاره و فال گرفتن، وجه مشترکی وجود دارد و آن، مطلع شدن از غیب است؛ منتها در
1) . بحث حول الاستسقام (مشروعية الاستخارة)،
«فال» میخواهند بدانند آیا گمشده پیدا میشود یا نه و در استخاره میخواهند بدانند ازدواج با فرد موردنظر، با خیروخوشی و رضایت و موفقیت همراه خواهد شد که اقدام کنند یا عاقبت و سرانجام خوشی ندارد تا اقدام نکنند. یا اگر برای معامله استخاره میکنند میخواهند بدانند آیا در معاملهای که قصد انجام آن را دارند خیر و منفعت وجود دارد تا به آن اقدام کنند یا منتهی به خسارت میشود تا اقدام نکنند و همۀ اینها تلاش برای دستیابی به غیب است و وجه مشترک میان استخاره و فال همین است. بهبیاندیگر و به تعبیر شما « استخاره کننده در طلب کشف خیر و شرّ است» وقتی استخاره خوب آمد میگویید استخاره خوب است یعنی من با این استخاره توانستم به عالم غیب و سرّ مکنون خدا دسترسی پیدا کنم و ازآنجا برای شما خبر آوردهام که عاقبت این کاری که در پیش دارید خیر خواهد بود و اگر بدآمد از عالم غیب الهی و آینده کار او خبر میدهید که انجام آن «منهیّ عنه» است و منتهی به شرّ خواهد شد. آیا این کار چیزی غیر از کهانت است؟
همۀ این مطالب در صورتی است که استخاره کننده یککلام بگوید خوب است یا بگوید بد است؛ درحالیکه استخاره کنندههای زمان ما به جواب مثبت یا منفی اکتفا نمیکنند و پس از باز کردن قرآن میگویند: این کار را قبلاً انجام دیدهاید و به نتیجه نرسیدهاید ولی این دفعه به نتیجه میرسید یا میگویند: مقدمات این کار فراهم است فوری اقدام کنید که در آن منفعت عظیم است؛ یا میگویید: اقدام نکنید که منجر به نزاع و اختلاف و شکست و پشیمانی خواهد شد و... آیا اینها چیزی جز
کهانت و غیبگویی است؟
آیا شما به کسانی که در زمان ما بساط مرجعیت پهن کرده و ادعا میکنند حضرت علی علیه السلام در عالم خواب و بار دیگر در بیداری، به آنها مأموریت داده و از آنها خواسته برای رفع گرفتاری مردم استخاره کنند، یک کلمه گفتید «حضرت علی علیه السلام در زمان حیات خود هرگز برای کسی استخاره نکرد و به هیچیک از اصحاب و شیعیان مأموریت استخاره کردن برای دیگران را نداد؛ اینک چه اتفاقی افتاده که در عالم برزخ تغییر رویه داده و جنابعالی را مأمور استخاره و حل مشکل شیعیان کرده است؟»
آیا به مردم گفتید «امیرالمؤمنین علی علیه السلام [هنگامیکه میخواست استخاره کند] دو رکعت نماز میخواند و بعدازآن صدبار میگفت: استخیرالله. سپس میگفت: خداوندا من تصمیم به کاری گرفته ام که میدانی؛ اگر میدانی [این کار] خیر است برای دین و دنیا و آخرتم، پس آن را برایم آسان کن و اگر میدانی شرّ است برای دین و دنیا و آخرتم مرا از آن منصرف کن -چه دلم بدش بیاید یا خوشش بیاید- پس تو میدانی و من نمیدانم و تو علام الغیوبی سپس عزم آن کار مینمود».(1)و هر گز در استخارههای آن حضرت سخن از باز کردن قرآن و گرفتن تسبیح نبوده و نیست.
آیا به شاگردان و مقلدان خود گفتید: در دعای استخارۀ سی و سوم
1) . َ كَانَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ علیه السلام يُصَلِّي رَكْعَتَيْنِ وَ يَقُولُ فِي دُبُرِهِمَا أَسْتَخِيرُ اللَّهَ مِائَةَ مَرَّةٍ ثُمَّ يَقُولُ اللَّهُمَّ إِنِّي قَدْ هَمَمْتُ بِأَمْرٍ قَدْ عَلِمْتَهُ فَإِنْ كُنْتَ تَعْلَمُ أَنَّهُ خَيْرٌ لِي فِي دِينِي وَ دُنْيَايَ وَ آخِرَتِي فَيَسِّرْهُ لِي وَ إِنْ كُنْتَ تَعْلَمُ أَنَّهُ شَرٌّ لِي فِي دِينِي وَ دُنْيَايَ وَ آخِرَتِي فَاصْرِفْهُ عَنِّي كَرِهَتْ نَفْسِي ذَلِكَ أَمْ أَحَبَّتْ فَإِنَّكَ تَعْلَمُ وَ لَا أَعْلَمُ وَ أَنْتَ عَلَّامُ الْغُيُوبِ ثُمَّ يَعْزِمُ. مكارم الأخلاق، ص 320.
صحیفۀ سجادیه و استخارهای که جابر از رسول خدا صلی الله علیه واله نقل کرده و مورد اتفاق فریقین است، فقط سخن از نماز و دعا و طلب خیر است و هرگز در آن سخن از باز کردن قرآن و تسبیح و کاغذ و کشف خیر و شر و عاقبت امور به میان نیامده است.
حضرت استاد! بنده هم با حضرتعالی همعقیدهام که این استخارههای ما از مصادیق استقسام به ازلام نیست؛ اما هرگز استخاره با تسبیح و قرآن را، متکی به احادیث و روایات صحیح السند ندانسته؛ و انتساب آن را به شریعت مقدس اسلام، ناشی از بیمبالاتی؛ یا بیاحتیاطی میدانم.
علامۀ مراغی دربارۀ استخاره میفرماید: بعضی از جهّال مسلمین از سنت مشرکین دوران جاهلیت یا به آنچه مشابه آن است تبعیت میکنند. میبینی که با تسبیح و غیر آن استقسام میکنند و اسم آن را گذاشتهاند استخاره یا فال؛ درنتیجه، قسمتی از دانههای تسبیح را جدا میکنند و یکییکی میشمارند و به یکی میگویند «افعل» و به دو تا میگویند «لاتفعل» و حرف آخر را دانه آخر میزند و این، استخارهای نیست که [در احادیث] به ما اجازه انجام آن دادهشده بلکه [احادیثی] واردشده که دلالت بر حرمت چنین عملی میکند؛ و بعضی از این جهّال هستند که با فال قرآنی «استقسام» میکنند و به این عمل خود، رنگ دین دادهاند و باطل را لباس حق پوشاندهاند درحالیکه نصی وارد نشده که این عمل را تجویز کند ولکن عادت، این بدعت را نیکو جلوه داده و اسم این کار را گذاشتهاند «فال حسن»؛ و دراینباره حدیثی را از ابی هریره از عایشه
روایت میکنند که رسول خدا صلی الله علیه واله فال حسن را دوست داشت. درحالیکه این کار آنها فال حسن نیست. عجیب است از بعض مسلمین که اهتدا به قرآن را ترک کرده و آن را بر خود حرام کردند و از ایمان و تعظیم قرآن، اکتفا کردند به «استقسام» به آن؛ همانگونه که مشرکان جاهلیت، استقسام به ازلام میکردند؛ یا استقسام میکنند به جوهری که بهوسیلۀ آن نوشته میشود بر کاغذ یا فنجانی و همه اینها از ضلالتها و خرافاتی است که هیچیک از آنها از رسولالله صلی الله علیه واله و یا از سلف صالح نقل نشده است. تعجبآورتر اینکه بعضی از این دجالها «استقسام» را یک نوع استخاره میدانند و بعضی از آنها آن را از مصادیق قرعهای میدانند که مشروع است و تمام اینها ضلالت است چون بدون دلیل و برهان است.(1)
تفسیر عاملی از تفسیر عبده نقل میکند که فرموده: مردم بیخرد در اين زمان، همان عمل مردم جاهليّت را به- صورت ديگر تقليد میکنند و آن را استخاره مینامند و با دانههاى تسبيح يا ورقهاى بازى، سرنوشت خود را معيّن میکنند، اين عمل همان استقسام به ازلام است كه در آيۀ [قرآن] ممنوع شده است و آن استخاره كه مشروع است غیر از این کاری است كه مردم آن را وسيلۀ تعيين سرنوشت خود قرار داده و با آن فال میگیرند؛ و آن [استخاره صحیح و مشروع] حديثى است كه جماعتى، از جابر بن عبدالله نقل كردهاند که فرمود: پيغمبر استخاره را مانند قرآن بما
1) تفسير المراغي، ج6، ص 52 -53.
میآموخت و میفرمود: چون كسى همّت به كارى گماشت دو ركعت نماز مستحبّى بهجای آورد، سپس بگويد «اللّهم انّي استخيرك بعلمك تا آخر» و در اين دستور جز دعا و عبادت هنگام شروع كار، چيز ديگری نيست و نشانهاى از تفأّل و تعيين سرنوشت كه مردم با دانهى تسبيح دست به آن میزنند در اين حديث نیست.(1)
1) . تفسير عاملي، ج3، ص 217.
قائلین مشروعیت استخارۀ اصطلاحی و استخباری، برای اثبات مشروعیت استخاره با قرآن و تسبیح و کاغذ، ادلهای ارائه کردهاند که در این فصل بررسی میشود.
با توجه به اینکه خداوند متعال در آیۀ 60 سورۀ غافر میفرماید: دعا کنید تا اجابت کنم...(1)همچنین در آیۀ 77 از سورۀ فرقان میفرماید: بگو اگر دعای شما نباشد پروردگارم به شما اعتنایی نمیکند...(2)همچنین در آیۀ 12 سورۀ ابراهیم میفرماید: توکلکنندگان باید بر خدا توکل کنند؛(3)و
1) . {وَ قالَ رَبُّكُمُ ادْعُوني أَسْتَجِبْ لَكُمْ إِنَّ الَّذينَ يَسْتَكْبِرُونَ عَنْ عِبادَتي سَيَدْخُلُونَ جَهَنَّمَ داخِرينَ} (غافر، آیه 60).
2) .{ قُلْ ما يَعْبَؤُا بِكُمْ رَبِّي لَوْ لا دُعاؤُكُمْ فَقَدْ كَذَّبْتُمْ فَسَوْفَ يَكُونُ لِزاماً }(فرقان، آیه 77).
3) . {وَ ما لَنا أَلاَّ نَتَوَكَّلَ عَلَى اللَّهِ وَ قَدْ هَدانا سُبُلَنا وَ لَنَصْبِرَنَّ عَلى ما آذَيْتُمُونا وَ عَلَى اللَّهِ فَلْيَتَوَكَّلِ الْمُتَوَكِّلُونَ} (ابراهیم، آیه 12).
در آیۀ 44 سورۀ غافر میفرماید: ... و امرم را بهسوی خدا واگذار میکنم همانا خدا به بندگان بصیر است.(1)این آیات دلیل بر مشروعیت استخاره است چون حقیقت استخاره چیزی جز دعا و توکل و تفویض امر به خدای ربالعالمین نیست.
ایراد: این آیات، برای اثبات مشروعیت استخارۀ مطلق که فقط دعا و طلب خیر است، دلیل کافی و قابلقبول است؛ اما دلالتی بر اثبات مشروعیت استخاره با قرآن، تسبیح و کاغذ -که هدف آن تعیین خیر و شرّ امور است-ندارد.
ممکن است گفته شود در استخاره با قرآن و تسبیح و رقاع نیز، نماز و دعا و ذکر وجود دارد بنابراین تحت عموم آیات دعا واقع میشود؟
در جواب میگوییم: عموم آیات دعا، شامل بخش اول این استخارهها -که نماز و دعا و ذکر است- میشود؛ اما هرگز دلالتی بر مشروعیت بخش دوم آن -که دستورالعمل تعیین خیر و شرّ است- ندارد چون تعیین خیر و شرّ، یک اقدام عملی است نه دعا.
علاوه بر این میتوان ادعا نمود: طبق آیۀ 59 سورۀ انعام که میفرماید: کلیدهای غیب نزد اوست و جز او کسی از آن اطلاعی ندارد...(2)و آیۀ 26 و 27 سورۀ جن که میفرماید: [خداوند] عالم غیب است و علم
1) .{ فَسَتَذْكُرُونَ ما أَقُولُ لَكُمْ وَ أُفَوِّضُ أَمْري إِلَى اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ بَصيرٌ بِالْعِبادِ} (غافر، آیه 44).
2) . {وَ عِنْدَهُ مَفاتِحُ الْغَيْبِ لا يَعْلَمُها إِلاَّ هُوَ وَ يَعْلَمُ ما فِي الْبَرِّ وَ الْبَحْرِ وَ ما تَسْقُطُ مِنْ وَرَقَةٍ إِلاَّ يَعْلَمُها وَ لا حَبَّةٍ في ظُلُماتِ الْأَرْضِ وَ لا رَطْبٍ وَ لا يابِسٍ إِلاَّ في كِتابٍ مُبينٍ} (انعام؛ 59).
غیبش را بر کسی ظاهر نمیکند مگر رسولی که از او راضی باشد.(1)و طبق آیۀ 188 سورۀ اعراف و آیۀ 31 سورۀ هود...، آگاهی از غیب مخصوص خداوند متعال است و کسی را از آن باخبر نمیکند مگر عدهای از پیامبرانی که از آنها راضی باشد. بنا براین، تصور مطلع شدن از خیر و شرّ و عاقبت امور بهوسیلۀ دعا و استخاره با قرآن و تسبیح و کاغذ ، خلاف تعالیم قرآن بوده و تصوری باطل است.
بعضی از بزرگان برای اثبات مشروعیت استخاره با قرآن و تسبیح و رقعه، ادعا کردهاند: احادیث و روایات استخاره، صحیح السند و متواتر و قویترین دلیل بر مشروعیت استخاره است.(2)
در پاسخ این ادعا عرض میکنیم: احادیث صحیح السند عمدتاً، روایاتی است که درصدد تشریع اصل استخاره و آموزش استخارۀ مطلق است؛ اما احادیث استخاره با قرآن و تسبیح و کاغذ؛ هرگز متواتر نبوده و سند و دلالت تمام آنها مورد مناقشۀ فقها و مفسرین بوده و هست.
اکثر فقها اعتراف میکنند که احادیث و روایات استخاره با قرآن و تسبیح و کاغذ ازنظر سند و دلالت، ایراد دارد لکن برای حل مشکل
میفرمایند: با تمسک به «قاعدۀ تسامح در ادلۀ سنن»، میتوانیم فتوا به جواز و استحباب استخاره با قرآن و تسبیح و کاغذ بدهیم.
ایراد: قاعدۀ تسامح در ادلۀ سنن، در استخاره، جاری نمیشود؛ چون این قاعد، مختص روایاتی است که برای عملی ثواب نقل کرده؛ و برای غیر مورد ثواب، از قبیل آثار وضعی و کاشفیت و موصلیت که غرض اصلی استخاره کننده است، ثابت نیست.
علامه سید محمدحسین فضلالله دراینباره میفرماید: قاعدۀ تسامح [در ادلۀ سنن] باعث میشود ما دربارۀ آنچه که دربارۀ مستحبات و مکروهات واردشده، از باب انقیاد، اعتماد کنیم نه از باب اعطاء حجیت.(1)
حضرت آیتالله مکارم شیرازی در پاسخ این سؤال که «آیا استخاره از انواع قرعه است» میفرماید: ظاهر این است که استخارۀ رقاع و حصی و بندقه و سبحه و امثال آن -که در روایات مختلفه وارد شده- نوعی قرعه بهحساب میآید و اینکه وقتی کار بر انسان مشکل شد آن را به خداوند متعال تفویض میکند؛ سپس دعاهای مأثوره را میخواند سپس «سهم» یا «رقعه» یا «بندقه» یا غیر آن را که روی آن، انجام یا ترک کاری نوشتهشده یا علامتگذاری شده را بیرون میآورد و بر طبق آن عمل میکند؛ الا اینکه این کار با قرعۀ معروفه فرق دارد چون قرعه در مواردی است که به خاطر اشتباه موضوع، حکم شرعی جزئی آن معلوم نیست و
1) . القرعة والاستخارة، علامه سید محمدحسین فضل الله، ص 108.
در غالب موارد درجایی از قرعه استفاده میشود که حقوق، در آن تزاحم کرده است؛ درحالیکه موارد استخاره جایی است که علم به جواز فعل آن داریم ولی شک داریم که کار موردنظر، مصلحت دارد یا مفسده؛ درنتیجه، متوسل میشویم به استخاره برای رفع تحیر و کشف آنچه صلاح است.
از مواردی که دلالت میکند استخاره، نوعی قرعه محسوب میشود روایت عبدالرحمن بن سیابه است که میگوید خارج شدم بهسوی مکه و با من کالای بسیاری بود [و بازار کاسبی] کساد شد بعضی از دوستان گفتند [مالالتجاره را] بفرست بهسوی یمن؛ این مطلب را با امام صادق علیه السلام در میان گذاشتم امام به من فرمود بین مصر و یمن قرعه بی انداز سپس کارت را به خدا تفویض کن پس هر یک از دو شهر در قرعه نامش بیرون آمد کالا و مالالتجاره را بهسوی آن بفرست. به امام عرض کردم چگونه قرعه بی اندازم؟ فرمود: در یک قطعه کاغذ بنویس «بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ اللَّهُمَّ إِنَّهُ لَا إِلَهَ إِلَّا أَنْتَ عَالِمُ الْغَيْبِ وَ الشَّهَادَةِ أَنْتَ الْعَالِمُ وَ أَنَا الْمُتَعَلِّمُ فَانْظُرْ فِي أَيِّ الْأَمْرَيْنِ خَيْراً لِي حَتَّى أَتَوَكَّلَ عَلَيْكَ فِيهِ وَ أَعْمَلَ بِهِ» سپس روی آن بنویس «مصر إن شاء الله» سپس در رقعه دیگر همین را بنویس و در پایان بنویس «یمن إن شاء الله تعالی» سپس روی کاغذ دیگر همین را بنویس و در پایان بنویس «[کالا] حبس شود إن شاء الله تعالی» و به هیچیک از این دو شهر ارسال نشود. سپس رقعه ها را جمع کن و بده به کسی که آن را از تو مخفی کند سپس دستت را داخل کن [در کیسه قرعه] و یکی از سه [رقعۀ] قرعه را بگیر [و بیرون بیاور] هرکدام [از این سه رقعه] در دستت واقع شد توکل به خدا کن و عمل کن به آنچه
در آن است... .(1)
دلیل دیگر بر اینکه استخاره نوعی قرعه است اتحاد دعا و کیفیت عمل در استخاره و قرعه است؛ مثل روایتی که ابن طاووس در کتاب استخارات دربارۀ مساهمه روایت کرده که فرمودند: عمربن ابی مقدام از یکی از دو امام دربارۀ مساهمه آورده که: نوشته میشود: «بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ- اللَّهُمَّ فاطِرَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ عالِمَ الْغَيْبِ وَ الشَّهادَةِ الرَّحْمَنُ الرَّحِيمُ- أَنْتَ تَحْكُمُ بَيْنَ عِبادِكَ فِي ما كانُوا فِيهِ يَخْتَلِفُونَ أَسْأَلُكَ بهحق مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ أَنْ تُصَلِّيَ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ أَنْ تُخْرِجَ لِي خَيْرَ السَّهْمَيْنِ فِي دِينِي وَ دُنْيَايَ وَ عَاقِبَةِ أَمْرِي وَ عَاجِلِهِ إِنَّكَ عَلى كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ مَا شَاءَ اللَّهُ لَا حَوْلَ وَ لَا قُوَّةَ إِلَّا بِاللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ» سپس آنچه را که میخواهی در دو رقعه بنویس و رقعه سوم غفل باشد [بدون علامت باشد و چیزی روی آن نوشته نشود]. سپس سهام را مخلوط و قاطی میکنی و هرکدام بیرون آمد به آن عمل میکنی؛ و مخالفت نکن پس هر کس مخالفت کند آنچه خیر اوست برایش مقدر نمیشود و اگر غفل آمد کنار میاندازی -حکم خاصی ندارد- [و رقعۀ دیگری را بیرون میآوری].(2)
1) . فتح الأبواب، ص 267.
2) . قَالَ عَمْرُو بْنُ أَبِي الْمِقْدَامِ عَنْ أَحَدِهِمَا فِي الْمُسَاهَمَةِ يُكْتَبُ بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ- اللَّهُمَّ فاطِرَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ عالِمَ الْغَيْبِ وَ الشَّهادَةِ الرَّحْمَنُ الرَّحِيمُ- أَنْتَ تَحْكُمُ بَيْنَ عِبادِكَ فِي ما كانُوا فِيهِ يَخْتَلِفُونَ أَسْأَلُكَ بِحَقِّ مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ أَنْ تُصَلِّيَ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ أَنْ تُخْرِجَ لِي خَيْرَ السَّهْمَيْنِ فِي دِينِي وَ دُنْيَايَ وَ عَاقِبَةِ أَمْرِي وَ عَاجِلِهِ إِنَّكَ عَلى كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ مَا شَاءَ اللَّهُ لَا حَوْلَ وَ لَا قُوَّةَ إِلَّا بِاللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ ثُمَّ تَكْتُبُ مَا تُرِيدُ فِي رُقْعَتَيْنِ وَ تَكُونُ الثَّالِثَةُ غُفْلًا ثُمَّ تُجِيلُ السِّهَامَ فَأَيُّهَا خَرَجَ عَمِلْتَ عَلَيْهِ وَ لَا تُخَالِفْ فَمَنْ خَالَفَ لَمْ يُصْنَعْ وَ إِنْ خَرَجَ الْغُفْلُ رَمَيْتَ بِهِ. فتح الأبواب، ص 269.
این روایت اطلاقش شامل موارد قرعه نیز میشود و [موضوع قرعه] جایی است که در حکم شرعی جزئی شک داریم و راهی برای اثبات آن نیست؛ و موارد استخاره جایی است که علم به جواز فعل آن داریم ولی شک داریم که انجام دادن آن مصلحت دارد یا مفسده. همانطور که علامۀ مجلسی نیز از آن تعبیر به «القرعة بالسبحة» کرده است و این روایت نیز با اطلاقش دلالت بر این دارد که استخاره نوعی قرعه است؛ و به نظر میرسد که او [مجلسی] برای اثبات مشروعیت استخارۀ رقاع و شبه آن، تمسک به اطلاقات قرعه کرده است و اینکه قرعه برای هر امر مشکل است. البته این ایراد به استدلال علامۀ مجلسی هست که مورد اجرای قرعه، جایی است که شک در حکم شرعی جزئی چیزی داریم از جهت اشتباه موضوع و حداقل این است که بگوییم به چنین مواردی انصراف دارد. درهرصورت دربارۀ اینکه استخاره نوعی از قرعه است جای شکی نیست.(1)
حضرت آیتالله سیفی مازندرانی به دلیل «اتحاد كيفيت انجام استخاره و قرعه در بعض موارد» مدعی شده استخاره هم نوعی قرعه است ایشان پا را از این فراتر گذاشته و میفرماید: چون استخاره متضمن اثبات حکم شرعی تکلیفی یا وضعی یا اثبات حقی نیست به طریق اولی باید مشروع باشد؛ وقتی در قصه حضرت یونس علیه السلام میبینیم قرعه، مجوز انداختن شخصیتی مثل حضرت یونس علیه السلام در دریا باشد با وجود اینکه خوف
1) . القواعد الفقهية، مکارم، ج1، ص 375 تا 379.
هلاکت وجود داشت، به فحوای قطعی شامل مورد استخاره هم میشود و مضمون این آیۀ شریفه -فیالجمله- مورد امضای شارع قرارگرفته و از اینجاست که صاحب جواهر استناد کرده به [ادلۀ جواز قرعه و] مساهمه برای [اثبات] مشروعیت استخاره.(1)
ایراد به استدلال
بعضی از بزرگان در ردّ این استدلال فرمودهاند: قرعه در مواردی است که به خاطر اشتباه موضوع، حکم شرعی معلوم نباشد -مثل تعیین ارثیه و وظائف خنثای مشکل- و غالباً در موارد تزاحم حقوق، کاربرد دارد مثل اختلاف چند نفر سر یک مال؛ اجرای قرعه در اینگونه موارد مشروط است به اینکه احتیاط در آن امکان نداشته باشد و مجالی هم برای اجرای برائت نباشد و طریق و مرجح عقلی و شرعی هم وجود نداشته باشد؛ اما در مورد استخاره، حکم شرعی و موضوع آن معلوم است و در آن شک و تردیدی وجود ندارد فقط در صلاح یا فساد و خیر و شرّ آن، شک و تردید وجود دارد و معلوم نیست نتیجۀ عمل در آینده چه خواهد شد در نتیجه، موارد استخاره تحت عمومات قرعه واقع نمی شود.
مطلب دیگر آنکه در اکثر موارد عمل به نتیجۀ قرعه، الزامی است. درحالیکه عمل به نتیجۀ استخاره واجب و الزامی نیست.
ایراد دیگر آنکه روایات استخاره از نظر سند مشکل دارد و تا ایراد سند آن دفع نشود قابل استدلال نیست.
از جهت دیگر با توجه به اینکه اقرار میکنید موضوع و مورد استخاره و
1) . مباني الفقه الفعال، ج3، ص 385 تا 393.
قرعه متفاوت و متباین است پس باید بپذیرید قرعه و استخاره دو دستورالعمل متفاوت و متباین است و دلیل هیچیک نمیتواند مشروعیت چیزی غیر از مؤدّای خود را در پی داشته باشد.
بعضی از بزرگان فرمودهاند: سیره و روش تمام مسلمین از زمان معصومین علیهم السلام تاکنون بر این بوده که در امور خود استخاره میکردهاند و در جای حود ثابت شده که سیرۀ مسلمین حجت است پس استخاره کردن با قرآن و تسبیح و کاغذ، مشروع و حجت شرعی است؛ و اگر شک داشته باشیم چنین سیرهای در زمان معصومین علیهم السلام وجود داشته، با استصحاب قهقرایی! وجود چنین سیرهای را در زمان معصومین علیهم السلام ثابت میکنیم!(1)
ایراد: اگر منظور شما از سیرۀ مسلمین، استخارۀ مطلق و دعا کردن و طلب خیر باشد، چنین سیرهای را بهراحتی و بدون استصحاب قهقرائی! میتوان ثابت کرد و ما هم، چنین سیرهای را قبول داریم؛ اما اگر منظور شما این باشد که سیرۀ مسلمین از زمان معصومین علیهم السلام تاکنون بر استخاره با قرآن و تسبیح و کاغذ بوده است، باید به عرض برسانیم هیچ حدیث و روایتی چنین سیرهای را در عصر معصومین علیهم السلام گزارش نکرده؛ بلکه دلیل قطعی بر عدم چنین سیرهای در عصر معصومین علیهم السلام وجود
1) . ماوراء الفقه، ج3، ص 194 تا 196.
دارد؛ و دلائل بطلان استصحاب قهقرایی شما نیز در کتب اصول فقه مذکور است.
بعضی از بزرگان ادعا کردهاند مشهور فقها قائل به مشروعیت استخاره بوده و پا را از این هم فراتر گذاشته و ادعای اجماع فقها کرده و این اجماع ادعایی را دلیل قطعی برای کشف نظر معصومین علیهم السلام بر مشروعیت استخاره دانستهاند.(1)
ما در پاسخ این بزرگان عرض میکنیم: ادعای شما فیالجمله قابلقبول است نه بالجمله. برای روشن شدن حقیقت، لازم است انواع استخاره و روایات آن را از هم تفکیک کنید و نظر فقها را دربارۀ تکتک انواع آن جداجدا بررسی کنید آنوقت متوجه خواهید شد این اجماع، درخصوص استخارۀ مطلق یعنی دعا و طلب خیر کردن از درگاه خداوند منان، قابلقبول است. اما دربارۀ استخاره با قرآن و تسبیح و رقعه، بهطور قطع و یقین کسانی که روایات استخاره با قرآن و تسبیح را در کتب خود نقل کرده و به آن فتوا دادهاند، ده درصد کسانی که با آن مخالفت کرده یا بیاعتنا از کنار چنین روایاتی گذشتهاند، نمیشوند آیا شما نمیدانید دربارۀ استخاره با قرآن فقط دو روایت است که میتوان اسم حدیث روی آن نهاد و از اعتبار نسبی برخوردار است؛ معتبرترین این دو، روایت یسع بن عبدالله قمی است که هم سند آن مشکل دارد، هم متن آن؛ و از
1) . رسائل سید لاری، ص 252.
ابتدای تاریخ اسلام تا قرن یازدهم فقط سه نفر آن را روایت کردهاند؛ برای اولین بار شیخ طوسی در قرن پنجم روایت یسع قمی را در کتاب تهذیب روایت کرد پس از او مرحوم طبرسی در قرن ششم در کتاب مکارم الاخلاق روایت کرده و در قرن هفتم ابن طاووس در فتح الابواب این روایت را نقل کرده است.
روایت دیگر، روایت مفضل بن عمراست که برای اولین بار علامۀ مجلسی اواخر قرن یازدهم آن را روایت کرده و قبل از او هیچ کتاب حدیثی به آن اشارهای نکرده است؟
مطلب مهمتر آنکه از ابتدای تاریخ اسلام تا قرن یازدهم هجری قمری، فقط دو فقیه، در کتاب فقهی خود متعرض روایت استخاره با قرآن شده و بقیۀ فقهای عظام، بر این روایات وقعی ننهاده و در کتب خود کوچکترین اشارهای به آن نکردهاند. شهید اول برای اولین بار در قرن هشتم مسئلۀ استخاره با قرآن را در کتاب «ذکری» مطرح کرده و پس از او جمالالدین احمد بن محمد اسدی حلبی در قرن نهم در کتاب «رسائل العشر» دربارۀ استخاره با قرآن فقط در نیم سطر نوشته: «یفتح المصحف و ینظر اول ما فیه و یأخذ به». اینک از شما میپرسیم: با توجه به اینکه این دو نفر، دو درصد علمای یازده قرن اول تاریخ اسلام نیستند، شما چگونه ادعای شهرت و اجماع میکنید؟
ما اگر بخواهیم منصفانه اظهار نظر کنیم باید ادعای اجماع فقها بر اعراض از استخاره با قرآن را مطرح کنیم و این سیرهای که در زمان ما بر استخاره با قرآن مستقر شده بدون شک از قرن یازدهم به بعد به وجود
آمده و قبل از آن هرگز چنین سیره و شهرت و اجماعی وجود نداشته است.
علاوه بر آنچه گفته شد اگر از فقهایی که حاضر نشدند روایات استخاره با قرآن را در کتب فقهی و حدیثی خود نقل کنند و حاضر نشدند فتوا به استحباب استخاره با قرآن بدهند، نام نبریم و فرض را بر صحت ادعای شما بگذاریم ولی جای بیان این نکته باقی است که در مستحبات، فتوا دادن طبق یک روایت، دلیل بر پذیرش صحت آن نیست چون بسیاری از بزرگان فقها با استناد به قاعدۀ «تسامح در ادلۀ سنن»، به روایات موهونتر از روایات استخاره، عمل کرده و فتوا دادهاند بنابراین در مستحبات، صرف فتوا یا عمل طبق یک حدیث، دلیل بر قبول صحت سند آن نیست؛ چون ممکن است کسانی که از قرن یازده به بعد طبق این روایت، با قرآن استخاره کرده اند، بر اساس قاعدۀ «تسامح در ادلۀ سنن» اقدام به چنین کاری کرده باشند؛ نه به خاطر اعتقاد به صحت سند آن؛ آیا شما چنین مطلب بدیهی را نمیدانید یا عمداً آن را کتمان میکنید؟ مطلب دیگر آنکه به فرض که وجود چنین اجماعی را ثابت کنید، اجماع مدرکی است که نزد فقها هیچ ارزش و اعتباری ندارد.
صاحب کتاب «القرعة و الاستخاره» دراینباره مینویسد:
استخاره، نزد متأخرین مشهور شده و در میان متقدمین وجود نداشته است.
این شهرت از میان جوّی که احادیث در اطراف خود ایجاد کرده، به وجود آمده.
همچنین از ناحیه سید بن طاووس که متخصص در ادعیه و استخاره و مورد وثوق علما بود و مردم در وجود او قداست خاصی را مشاهده میکردند؛ و همین قداست باعث شد که در اموری که مربوط به واجب و حرام بود تسلیم او شدند همین چیزی که ما در زمان خود مشاهده میکنیم وقتی نزد علمای متأخرین، از شیخ عباس قمی -صاحب مفاتیحالجنان- یا از شیخ میرزا حسین نوری سخن به میان میآید بهگونهای تحت تأثر قداست آنها قرار دارند که از روش علمی در پذیرش و ردّ نظرات آنها خارج میشوند.(1)
حضرت آیتالله سیفی مازندرانی دراینباره مینویسد: ازنظر دانشمندان روانشناس، مهمترین وسیله برای موفقیت در کار و رسیدن به هدف، داشتن ارادۀ قوی و عزم و جزم راسخ است. با توجه به اینکه استخاره، به بهترین وجه، شک و تردید و دودلی استخاره کنند را برطرف میکند و به او اطمینان خاطر و آرامش نفس و اراده و امید به موفقیت میدهد، درنتیجه، عامل بزرگی در موفقیت استخاره کننده خواهد بود؛ و اگر استخاره هیچ فایدهای غیرازاین نداشته باشد، برای اثبات حسن و مطلوبیت آن کافی است.(2)
سید بن طاووس برای اثبات ضرورت و حجیت استخاره میفرماید:
انسان باعقل محدود خود قادر به تشخیص خير و شرّ واقعی تمام امور نيست درنتیجه، ممکن است در مواردی چیزی را به اشتباه خير بداند درحالیکه شرّ او در آن است و یا چیزی را شرّ بداند درحالیکه خیرش در آن باشد؛ به همین خاطر انسانهای زیادی را دیدهایم که از تصمیمات خود پشیمان شدهاند و این بهترین دلیل است که عقل برای درک مصالح و مفاسد کافی نیست از طرفی عقل به ما میگوید آنکه بهتر از خود ما صلاح و فساد و خیر و شرّ امور ما را میداند خداوند خالق یکتا است پس نیاز به مشورت با او داریم و استخاره، دری است برای مشورت با خداوند متعال.(1)
ایراد: سخن مرحوم سیدبن طاووس ازاینجهت که انسان نباید به عقل و علم و قدرت خود متکی باشد بلکه باید قبل از هرکاری دعا کند و برای تشخیص خیر و شرّ امور از درگاه خدای متعال طلب ارشاد و توفیق کند قابلقبول است؛ اما از اینجهت که: استخارههایی که اعتبارش مورد خدشه بسیاری از بزرگان است را مشورت باخدا دانسته و راه تشخیص خیر و شرّ امور را به آن موکول میکند، مردود است.
علامۀ مجلسی میفرماید: اصل در استخاره این است که انسان، مستبد بهرأی نباشد و بر نظر و عقل خود اعتماد نکند بلکه به پروردگار متعال توسل و در تمام امورش به او توکل کند و نزد او به جهل خود به مصالحش اقرار کند و تمام امورش را به او تفویض کند و از او بخواهد
1) . فتح الابواب، ص 122.
آنچه خیر است برای دنیا و آخرتش، به او بدهد.(1)این سخن علامۀ مجلسی شامل استخارۀ مطلق میشود؛ چون حقیقت استخارۀ مطلق، دعا کردن و موکول کردن امر، به خداوند متعال است. درنتیجه، تمام آیات و روایاتی که مؤمنان را دعوت به دعا و طلب حاجت از خدا میکند شامل این نوع استخاره میشود و مشروعیت بلکه مطلوبیت و استحباب استخارة مطلق، از بدیهیات است و نیاز به استدلال و برهان خاصی ندارد؛ اما سایر اقسام استخاره ازاینجهت که حاوی دعا و نماز است منعی ندارد بلکه مستحب و مطلوب است؛ اما دستورالعملهایی که در استخاره با قرآن و تسبیح و کاغذ برای آیندهنگری و درک خیر و شرّ امور، ارائه میشود با این ادلّه و آیات، قابلاثبات نیست و جای بحث و گفتگوی جدّی دارد که در خلال مباحث آینده جزئیات آن مطرح خواهد شد إن شاء الله.
یکی از دلائل مهم مدعیان مشروعیت استخاره با قرآن این است که میگویند: بارها مشاهده کردهایم محتوای آیه استخاره، با نیت و کار مورد نظر استخاره کننده، مطابقت دارد و همین واقعیت عینی، دلیل بر این است که استخاره، هم مشروع است؛ هم معقول.(2)
در پاسخ به این استدلال عرض میکنیم
در اکثر موارد، مشاهده میشود محتوای آیۀ استخاره، هیچ ربطی به نیت
استخاره کننده ندارد و این واقعیت، خط بطلان روی این برهان میکشد.
پاسخ دیگر آنکه کسانی که با دیوان حافظ و مولوی فال میگیرند نیز در موارد متعددی مشاهده میکنند شعری در صفحه فال آنها خودنمایی میکند که دقیقاً گویای همان مطلبی است که اراده کردهاند. همچنین در مواردی مشاهده کردهایم فالگیرهای دورهگرد دربارۀ زندگی شخصی افراد، مطالبی را میگویند که برحسب اتفاق، منطبق با واقع است. درحالیکه هیچ فقیهی این موارد اتفاقی را دلیل و حجت شرعی بر مشروعیت تفأل به دیوان شعرا و سخن فالگیرهای دورهگرد نمیداند. همین نظر دربارۀ مطابقت اتفاقی بعضی از استخارهها با نیت استخاره کننده نیز جاری است.
استدلال مؤلف کتاب قاعدة القرعه
مؤلف محترم کتاب قاعدة القرعه دربارۀ استخاره با قرآن میفرماید: اما استخاره با قرآن، دلیل مشروعیتش -بعد از عمومات دعا- روایات خاصه، سیرۀ بزرگان و بناء فحول فقهاست؛ بدون انکار آنها؛ و آنچه مؤید این ادعاست حکایات عجیبه و امور غریبهای است که دلالت بر اعجاز قرآن بر هدایت حیران میکند؛ با این تذکر که فردی که میخواهد چنین استخارهای را انجام دهد باید عارف به قرآن باشد و معصیت و حب دنیا را ترک کند تا در ذهنش آن چیزی که لایق به شأن اوست آشکار شود؛ و بالجمله هدایت قرآن در مورد استخاره، واقعیتی است که طبق حکایات واصلشده و تجارب، در حدی است که شفا میدهد صدور را و هدایت
میکند عقول را.(1)
ایراد به استدلال مؤلف کتاب قاعدة القرعه
ایراد اول: استخاره با قرآن، دو بخش دارد بخش اول نماز و دعا است. بخش دوم اقدام برای کشف خیر و شرّ امور. ایرادی که به مدافعین استخاره وارد است این استکه با تمسک به ادلهای که دربارۀ دعاست و مربوط به بخش اول استخاره است استدلال میکنند بر حجیت بخش دوم استخاره که مربوط به اقدامات عملی برای کهانت و غیبگویی از عاقبت کارها و خبر دادن از خیر و شرّ امور است و این استدلال، چیزی جز مغالطه نیست.
ایراد دوم: روایات خاصه هم به دو بخش تقسیم میشود بخش اول روایاتی که مربوط به استخارۀ مطلق و قلبی و مشورتی است که سند و دلالت این نوع از روایات تامّ است و هیچیک از مخالفین استخاره، به آن ایرادی نگرفتهاند. ولی این روایات ربطی به استخاره با قرآن و کاغذ و تسبیح ندارد؛ و آن دسته از روایاتی که مربوط به استخاره با تسبیح و کاغذ و قرآن است تماماً سند یا دلالتش مخدوش بوده و قابل استناد و افتاء نیست.
ایراد سوم: دربارۀ دلیل سوم هم باید بگوییم: شما هرگز نمیتوانید چنین سیرهای را در زمان معصومین علیهم السلام ثابت کنید و سیرۀ غیر مستمرۀ زمان ما هم قابل استناد نیست.
1) . قاعدة القرعة، ص 81.
علامۀ مجلسی در بحارالانوار تصریح میکند چنین سیرهای در زمان معصومین علیهم السلام وجود نداشته و اگر وجود داشت حداقل یک روایت دراینباره برای ما نقل میشد.
ایراد چهارم: و اما دربارۀ ادعای شما مبنی بر «بناء فحول فقها به عمل به روایات استخاره با قرآن و تسبیح و کاغذ»، باید بگویم: پس از تتبع در کتب فقهی، قطع و یقین حاصل میشود: کسانی که روایات استخاره با قرآن و تسبیح را در کتب خود نقل کرده و به آن فتوا دادهاند، دو درصد کسانی که با آن مخالفت کرده یا بیاعتنا از کنار چنین روایاتی گذشتهاند، نمیشوند. با این وصف، چگونه شما ادعای اجماع میکنید؟
ایراد پنجم: اگر از فقهایی که حاضر نشدند روایات استخاره با قرآن را در کتب فقهی و حدیثی خود نقل کنند و حاضر نشدند فتوا به استحباب استخاره با قرآن بدهند، نام نبریم و فرض را بر صحت ادعای شما بگذاریم ولی جای بیان این نکته باقی است که در مستحبات، فتوا دادن طبق یک روایت، دلیل بر پذیرش صحت آن نیست چون بسیاری از بزرگان فقها با استناد به قاعدۀ «تسامح در ادلۀ سنن»، به روایات موهونتر از روایات استخاره، عمل کرده و فتوا دادهاند بنابراین در مستحبات، صرف فتوا یا عمل طبق یک حدیث، دلیل بر قبول صحت سند آن نیست؛ و ممکن است کسانی که از قرن یازده به بعد طبق این روایت، فتوا به جواز استخاره با قرآن دادهاند، بر اساس قاعدۀ «تسامح در ادلۀ سنن» فتوا داده باشند نه به خاطر اعتقاد به صحت سند آن؛ آیا شما چنین مطلب بدیهی را نمیدانید یا عمداً آن را کتمان میکنید؟
ایراد ششم: دربارۀ تجربۀ شخصی موردادعای شما باید بگویم: چرا از هشتاد درصد استخارههایی که ناموفق بوده و صد درصد استخاره کننده را با شکست و بنبست مواجه کرده سخنی به میان نمیآورید. آیا واقعاً ازچنین استخارههایی بیاطلاع هستید یا نمیخواهید بهحق اعتراف کنید؟
ایراد هفتم: دربارۀ اینکه خداوند متعال همه را دعوت به دعا کرده و وعدۀ اجابت داده باید بگویم اگر تمام دعاهایی که شما در طول عمرتان کردهاید، مستجاب شده و اگر دعای تمام دعاکنندگان بدون استثناء و فوری اجابت شده، ما هم میپذیریم تمام این استخارههای فاقد پشتوانه دلیل نقلی هم قرین اجابت شود و کاشف خیر و شرّ امور گردد و اگر نود درصد دعاها به خاطر مانعیت گناه یا فقدان مصلحت یا به هر دلیلی مستجاب نشده و نمیشود پس طبیعی است که نود درصد از این استخارهها هم با واقع منطبق نشود و صرفاً وسیلۀ رفع حیرت باشد؛ نه کاشف خیر و شرّ امور.
لازم به ذکر است دربارۀ ادعای حکایات عجیبه و امور غریبه از غیبگویی استخاره، در بخش چهارم این کتاب مفصلاً بحث خواهیم کرد.
إن شاء الله.
· فصل اول: افراط در استخاره و تعطیل کردن عقل و مشورت
· فصل دوم: وکیل گرفتن برای استخاره
· فصل سوم: تبدیل استخاره به فالگیری و کهانت
· فصل چهارم: بررسی ادلۀ قائلین طریقیت استخاره
· فصل پنجم: رمزگشایی از استخارههای عجیبوغریب
· فصل ششم: کلام بزرگان در نفی استخاره با قرآن
سید بن طاووس عقل را مشاور و راهنمای خوبی برای شناخت مصلحت امور نمیداند ایشان معتقد است اگر عقل میتوانست برای بشر راهنما و مشاور شایسته باشد اینهمه فرقههای باطل در دنیا به وجود نمیآمد. از طرفی مشاوره با دیگران هم راهگشا نیست چون اولاً بیشتر انسانها صفات لازم را برای رایزنی ندارند و چهبسا مشاورهای که بجای راهنمایی، بیشازپیش انسان را دام گمراهی بی افکند؛ ابن طاووس معتقد است تمام صفات مشاور خوب فقط در خداوند جمع است ازنظر او لازمۀ مشاوره جویی، تلاش برای به دست آوردن دلهاست و مشاوره، عامل ایجاد رابطۀ عاطفی میان دو فرد است و چنین کاری در برابر غیر خدا جایز نیست پس بهترین راه، مشورت با خداوند است. درنتیجه، استخاره
یگانه راه مشورت با خداوند است.(1)
نقد نظر ابن طاووس
خداوند منان در نهاد بشر، چراغی بنام «عقل» قرار داده تا در پرتو آن، خوب و بد و خیر و شرّ و صلاح و فساد امور را تشخیص دهد؛ و برای بهره مندی از این چراغ هدایت، در آیات متعددی از قرآن مجید، انسان را دعوت به تعقل و تدبر کرده تا در پرتو عقل، خیر و شرّ و صلاح و فساد کار خود را تشخیص دهد؛ و اگر در موردی نتوانست صلاح کار خود را تشخیص دهد، امر به مشورت کرده تا با افراد امین و خبره و کاردان مشورت کند و با کمک گرفتن از عقل و علم و تجربۀ آنها، صلاح و فساد کار خود را تشخیص دهد. بنا براین در مواردی که با تعقل و تدبر، خیر و شرّ برنامهها و اهداف مورد نظر برای انسان مشخص شود، یا با مشورت و استفاده از عقل و علم دیگران بتواند خیر و شرّ و صلاح و فساد کار خود را تشخیص دهد، دیگر حیران نیست و موضوعی برای استخاره اصطلاحی باقی نمیماند؛ درنتیجه، تنها موردی که برای استخارههای استطلاعی و استخباری باقی میماند موردی است که با خرد خدادادی یا مشورت با دیگران، خیر و شرّ و صلاح و فساد هدف موردنظر، مشخص نشود و همچنان در حیرت و بلاتکلیفی باقی بماند.
مطلب دیگر آنکه: پنج درصد خطای عقل و مشورت، نباید باعث شود از نودوپنج درصد تشخیص صحیح و درست آن، خود و جامعه را محروم کنیم. مطلب آخر اینکه: همین استخارۀ رقاع ششگانهای که شما
1) . مجله تاریخ و فرهنگ، ص 60 – 61.
سرنوشت خود را دربست در اختیار آن قرار دادید دور از خطا نبوده و باعث همنشینی شما با حاکمان ظالم و جبار شده؛ کما اینکه خود به آن اعتراف کرده و چنین استخاره هایی را مبارزه با رب الارباب دانستهاید.(1)
اینک چند نمونه از سیرۀ عملی بعضی از بزرگان را تقدیم میکنم؛ تا ملاحظه کنید، کنار گذاشتن تعالیم دین مبین اسلام مبنی بر لزوم تعقل و مشورت، کار آنها را بهجایی رسانده که برای تمام امور زندگی حتی برای غذا خوردن و دفع مدفوع و جماع کردن با همسر و... استخاره میکردهاند!
علامۀ کرمانی دربارۀ استخارههای بیمورد مینویسد: وقتی دیدم استخاره با تسبیح و قرآن و رقاع در میان مردم رواج پیداکرده بهطوریکه در تمام جزئیات زندگی از خوردنی و نوشیدنی و حرکت و سکون و معالجه و مداوا [استخاره میکنند] بلکه کار بجایی رسیده که برای [کشف] مجهولات علمی و عملی هم استخاره میکنند؛ و چهبسا استخاره میکنند برای اینکه [بدانند] مخلوط کردن زیبق و کبریت تبدیل به اکسیر میشود یا نه! و چهبسا برایشان سفره پهن میکنند که در آن انواع
1) . چيزى كه در آغاز زندگانى ديدار پادشاهان را بر من تحميل مىكرد اعتماد من به استخاره بود امّا اكنون به موهبت انوارى كه خداى جل جلاله به من عنايت فرموده است بر نهانىها آگاهم و در چنين موارد استخاره كردن دور از صواب و مبارزه با رب الارباب است. كشف المحجة يا فانوس (ترجمه كشف المحجة لثمرة المهجة)، ص 164
غذا وجود دارد [در این حال] برای هر ظرفی جداجدا استخاره کرده و استخاره بد آمده تا اینکه برای همه ظرفهای غذا استخاره بد آمده درنتیجه عصبانی شده و استخاره کرده برای خوردن نان و روغن چراغ؛ اینجا استخاره خوب آمده است!
گاهی استخاره میکنند که به فلان پیشنماز ناشناس اقتدا بکنند یا نه؛ یا ولایت فردی که مردم دربارهاش اختلاف کردهاند را بپذیرند یا نه؛ یا [استخاره میکنند] از این آقایی که ادعای فقاهت میکند تقلید بکنند یا نه! بلکه برای بعضی از اینها، کار بجایی رسیده که استخاره کرده، فلانی را کتک بزند یا نه! یا او را بکشد یا نه! و کار بعضی از اینها به وسواس رسیده و مکرراً برای امر واحدی به خاطر تغییر کردن بعضی از جهات آن استخاره میکنند تا بلکه استخاره خوب بیاید؛ و چهبسا برای نوشیدن دوغ استخاره کرده استخاره بد آمده؛ بعد استخاره کرده دوغ را با کاسه بخورم یا با قاشق بخورم یا با لیوان؛ و همینطور استخاره را ادامه میدهد تا خوب بیاید.(1)
مؤلف محترم کتاب «راهی به روشنا» نقل میکند: شخصی را با برادرش به صرف ناهار دعوت کردند آنها دعوت میزبان را پذیرفتند. در زمان تعیینشده مهمانها راهی منزل میزبان شدند موقع استقبال میزبان از آنها، یکی از مهمانها دست بهسوی تسبیح میبرد و مشغول استخاره
1) . عرفان الصواب، ص 1 تا 4.
شود و میگوید: استخاره بدآمده و از ورود به منزل میزبان خودداری میکند و به برادرش هم اصرار میکند که نباید به مهمانی برویم برادرش هم به او میگوید: این استخاره را میبایست قبل از اجابت دعوت میزبان میکردی نه حالا که متحمل زحمات و مخارج زیادی شده و منتظر ورود ما به منزل است. درهرصورت استخاره کننده قبول نکرده و به منزلش برگشت.(1)
فقیه وارسته حضرت آیتاللهالعظمی ابوالمعالی کلباسی اصفهانی مینویسد: به طریق معتبر شنیدهام که پدر بزرگوار من برای جماع، استخاره میکرده؛ دریکی از روزها پدرم نزد بعضی از سلاطین به بعض اولاد خود اشارهکرده و گفته بود «إن هؤلاء اولاد الاستخاره»! اینها اولاد استخاره هستند! [یعنی قبل از جماع با مادر اینها، اول استخاره کردم و هنگامیکه جواب استخاره مثبت بوده آمیزش کردم و نتیجۀ آن استخارهها این اولادی است که مشاهده میکنید]. او در تمام امور، عادتش بر استخاره بوده. حتی یک بار برای تخلیه، [دفع بول و غائط] استخاره کرده بود و استخاره مانع از تخلیه بود [استخاره بد آمده بود] و استخاره را تکرار میکرده [بلکه خوب بیاید] باز بد آمده؛ درحالیکه بهشدّت تحتفشار بوده و نیاز به دفع مدفوع داشته!(2)
حجتالاسلام مهدی میانه جی میگوید: پدرم کم عصبانی میشد یک بار استخاره گرفت که عصبانی شود استخاره خوب آمد؛ بهشدت اظهار عصبانیت کرد بهگونهای که طرف که یک بازاری بود گفت: حاجآقا غلط کردم.(1)
اعلامیهای با امضای مرحوم نواب صفوی چاپ و پخششده بود؛ که او در این اعلامیه شدیداً به آیتالله کاشانی و مصدق حمله کرده بود. ازجمله نوشته بود «کاشانی و مصدق از فاحشههای پاریس بدترند اینها به مظاهر فساد توجهی ندارند اینها درد اسلام ندارند و...». من خودم در مدرسه علمیه ملاصادق اعلامیه را از طلبهها گرفته و احتمال اینکه افراد مغرض این اعلامیهها را به نام او منتشر کرده باشند وجود نداشت چون افراد زیادی به ما میگفتند: ما خودمان از نواب دربارۀ این اعلامیه سؤال کردیم که نواب گفت «کار ما بوده است». آنها به نواب گفته بودند: آیا این کیفیت حمله و فحاشی کردن به آیتالله کاشانی کار غلطی نیست؟ مگر همین آقای کاشانی زیر بغل شمارا نگرفت؟ مگر ایشان به شما کمک نکرد؟ شما اصلاً مطرح نبودی حالا چرا نمکنشناسی میکنی؟ شایع شده بود که نواب گفته است: پس از سه بار استخاره که خوب
1) .جشننامه استاد سید علی خراسانی، ص 178.
آمده دست به این کار زدهام!(1)
سید بن طاووس یکی از خاطرات خود را اینگونه بیان میکند: هنگامیکه در جانب غربی بغداد ساکن بودم بعضی از ارباب مناصب دنیوی مرا طلبید و 22 روز در آنجا ماندم و هرروز استخاره کردم که او را ملاقات کنم و همه استخارهها یا سه «لاتفعل» متوالی آمد یا در چهار رقعه، سه «لا تفعل» آمد؛ و ظاهر شد که خیر من در ندیدن او بوده است.(2)
سید بن طاووس در یکی دیگر از خاطرات خود می نویسد: وارد شهر حله شدم یکی از اقوام به من پیشنهاد داد که به دیدن یکی از حُکّام شهر حله بروم. برای پذیرفتن پیشنهاد او، هرروز که ارادۀ ملاقات او میکردم در اول و آخر آن روز استخاره میکردم؛ و در همۀ استخارهها سه «لا تفعل» میآمد تا آنکه پنجاه استخاره در عرض آن مدت کردم و در همه، سه «لاتفعل» بیرون آمد.(3)
ابن طاووس در کتاب کشف المحجه بهشدت منع کرده از اینکه انسان به خاطر تمایلات نفسانی با همسر خود جماع کند و حکم کرده که مناسب این است که هدف از جماع عمل به سنت باشد؛ و در ادامه میگوید: اگر ترس آن داشتی که شهوت بر تو غلبه کند و تو را از این نیت مرضیّه بازدارد از استخاره کمک بگیر
یکی از روشهای منحصربهفرد ابن طاووس [که همه علما و فقها مخالف آن بوده و هستند] این بوده که برای انتخاب احادیث و روایات از یک اثر حدیثی و نقل آن در اثر خود،
استخاره میکرد!(2)او برای رفع تعارض روایات سعد و نحس ایام هفته و ماه، بهترین کار را استخاره دانسته و فرموده: اگر برای استخاره وقت کافی نبود با قرعه، تعارض روایات را برطرف کن.(3)
ابن طاووس در بحث رؤیت هلال کتاب «اقبال» مینویسد: مقتضای استخاره در اینجا آن است که برخی از روایات را ذکر کنیم.
ابن طاووس در آخر کتاب کشف المحجه مینویسد: این پایان مطلبی
است که استخاره اقتضا نموده است تا محتوای کتاب را بدان به انجام رسانم... .(1)یعنی به خاطر استخاره این مطلب را آخرین مطلب کتاب خود قراردادم و به خاطر استخاره اینجا کتاب خود را خاتمه دادم.
سید بن طاووس مینویسد: پدر و مادرم درصدد برآمدند كه من ازدواج كنم اين وصلت خوشايند من نبود و بيم آن داشتم كه مرا از كار صواب بازدارد. تا وقتیکه به اقتضای استخاره با «زهرا خاتون» دختر وزير «ناصربن مهدى» زناشويى كردم و اين امر موجب آن شد كه روزگارى دراز بغداد را كه دامگاه شيطان است وطن گيرم.(2)
سید بن طاووس در کتاب «كشف المحجة» بهاشتباه خود دربارۀ استخارههای بیمورد و اعتماد به «استخارۀ رقاع»، اقرار میکند و مینویسد: چيزى كه در آغاز زندگانى ديدار پادشاهان را بر من تحميل مىكرد اعتماد من به استخاره بود؛ امّا اكنون به موهبت انوارى كه خداى جلّ جلاله به من عنايت فرموده است [فهمیدم] در چنين موارد استخاره كردن دور از صواب و مبارزه با رب الارباب است.(3)
بعد از ابن طاووس، بزرگانی مثل شهید اول و شهید ثانی و علامۀ بحرانی و علامۀ مجلسی، به خاطر شخصیت معنوی ابن طاووس از او متأثر شده و به تبعیت از او به استخارۀ رقاع به دیده خوشبینانه نگریسته و در مقابل ابن ادریس حلی موضعگیری کردند. اگرچه در زمان ما تب افراطگرایی در استخاره در حد قابلتوجهی فروکش کرده اما هنوز هم در میان ما کسانی هستند که استخارههای بیمورد و خارج از حکم عقل و شرع را نشانه تدین و تقدس دانسته و به ترویج افکار سخیف و سفیهانه خود در میان طلاب و مؤمنان مشغولند.
در این فصل، ادلۀ قائلین به جواز توکیل در استخاره را، نقد میکنیم.
مرحوم صاحب حدائق برای اثبات مشروعیت نیابت در استخاره میفرمایند: شکی نیست که استخاره بازگشتش به طلب خیر از خدای سبحان است و شکی نیست که کسی که در طلب حاجتی از سلطان عظیمالشأن است آنچه بیشتر در رسیدن به مقصودش مؤثر است این است که بعضی از مقربان سلطان را واسطه قرار دهد تا به نیابت از صاحب حاجت، از سلطان تقاضا کند و نیابت در استخاره هم از همین قبیل است.(1)
بهبیاندیگر، همانگونه که با توسل به مقربان سلطان، بهتر و راحتتر و سریعتر میتوانیم به خواسته خود برسیم همینطور در استخاره و کشف خیر و شرّ امور هم بهتر است به اولیاءالله و بندگان مقرب خداوند متعال
1) . الحدائق الناضرة، ج 10، ص 533.
مراجعه کنیم و از آنها بخواهیم برای ما استخاره کنند تا بهتر و سریعتر به هدف برسیم.
اولاً: نحوۀ حکومت سلطان عالمین مانند سلطان جباری که در کاخ نشسته و دور خود حصار کشیده و ارتباط خلق را با خود قطع کرده، نیست. بلکه او همهجا حضور دارد و از رگ گردن بندگان به آنها نزدیکتر است و خودش فرموده: {اذا سألک عبادی عنی فانی قریب اجیب دعوة الداع اذا دعان...}(1)همو فرموده {ام من یجیب المضطر اذا دعاه و یکشف السوء ...}(2)او همگان را به دعا دعوت کرده و فرموده {ادعونی استجب لکم...}(3)این آیات با صدای بلند فریاد میزند: درِ رحمت سلطان عالمین بهسوی همۀ بندگان باز است و هرکس میتواند مستقیم و بدون واسطه باخدای خود مناجات کند و حاجت خود را از او طلب نماید.
حضرت امام علی بن الحسین، زینالعابدین و سید الساجدین –علیه آلاف التحیة و السلام- در بخشی از دعای سحر ماه مبارک رمضان – معروف به دعای ابوحمرۀ ثمالی- روش استخاره و دعا کردن را اینگونه بیان میکند:
«الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِي أَدْعُوهُ فِيُجِيبُنِي وَ إِنْ كُنْتُ بَطِيئاً حِينَ يَدْعُونِي وَ الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِي
أَسْأَلُهُ فَيُعْطِينِي وَ إِنْ كُنْتُ بَخِيلًا حِينَ يَسْتَقْرِضُنِي وَ الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِي أُنَادِيهِ كُلَّمَا شِئْتُ لِحَاجَتِي وَ أَخْلُو بِهِ حَيْثُ شِئْتُ لِسِرِّي بِغَيْرِ شَفِيعٍ فَيَقْضِي لِي حَاجَتِي الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِي لَا أَدْعُو غَيْرَهُ وَ لَوْ دَعَوْتُ غَيْرَهُ لَمْ يَسْتَجِبْ لِي دُعَائِي وَ الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِي لَا أَرْجُو غَيْرَهُ وَ لَوْ رَجَوْتُ غَيْرَهُ لَأَخْلَفَ رَجَائِي وَ الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِي وَكَلَنِي إِلَيْهِ فَأَكْرَمَنِي وَ لَمْ يَكِلْنِي إِلَى النَّاسِ فَيُهِينُونِي».(1)
حمد و ستایش مخصوص خداوندی است که او را میخوانم پس جوابم را میدهد -اگرچه وقتی مرا خوانده، در اجابت او کندی کرده باشم- و حمد مخصوص خداوندی است که از او تقاضا میکنم؛ و به من میدهد -و اگرچه هر وقت از من تقاضای قرض کرده [در اطاعت او] سستی کردهام- و حمد مخصوص خداوندی است که هر وقت اراده کنم، برای براورده شدن حاجتم، بدون شفیع [و واسطه] او را ندا میکنم و در نهان با او خلوت میکنم پس حاجتم را براورده میکند. حمد مخصوص خدایی است که غیر او را نمیخوانم و اگر غیر او را بخوانم دعایم را مستجاب نمیکند؛ و حمد مخصوص خداوندی است که به غیر او امید ندارم و اگر به غیر او امید داشتم امیدم به نتیجه نمیرسید و حمد مخصوص خداوندی است که مرا به خودش واگذار کرد پس اکرامم نمود و [مرا] به مردم واگذار نکرد تا خوارم کنند.
ثانیاً: در تمام مجامیع روایی حتی یک حدیث وجود ندارد که گفته باشد شما صلاحیت استخاره ندارید و بهتر است به اولیا و مقربان سلطان عالمین بگویید برای شما استخاره بگیرند.
ثالثاً: در مواردی مشاهده میکنیم افرادی برای مشورت و رفع حیرت
1) .مصباح المتهجد و سلاح المتعبد، ج2، ص 582.
به مقربان خداوند متعال یعنی ائمۀ اطهارعلیهم السلام مراجعه کردهاند اما آن بزرگواران نه بهوسیلۀ علم غیب، خیر و شرّ کارشان را مشخص کردهاند و نه برایشان استخاره کردهاند؛ بلکه به خود آنها آموزش دادهاند که خودشان استخاره کنند.
رابعاً: در میان آنهمه احادیث و روایات استخاره، حتی یک حدیث وجود ندارد که دستورالعملی را برای وکالت و استخاره کردن برای دیگران، ارائه کرده باشد.
سیدبن طاووس دربارۀ استنابه در استخاره میفرماید: من ندیدم حدیث صریحی که انسان برای غیر خودش استخاره کند ولکن احادیث بسیاری را دیدهام که متضمن تشویق و دعوت مؤمنان به براورده کردن حاجت برادران دینی است حتی در بعضی اخبار، فوائدی برای دعا در حق برادران دینی مطرح کرده که نیازی به نقل آن نیست چون واضح و از مسلمات است؛ و استخاره نیز یکی از همین حاجات است و استخاره کردن برای دیگران نیز داخل در عموم همین اخبار است؛ چون وقتی انسان، یکی از برادران دینی خود را مکلف به استخاره میکند، استخاره کننده، هم برای خودش استخاره میکند هم برای کسی که او را مکلف به استخاره کرده. برای خودش استخاره میکند که آیا مصلحت است برای کسی که او را مکلف به استخاره کرده، استخاره کند؛ و استخاره دیگر برای اینکه آیا برای کسی که او را مکلف به استخاره کرده مصلحت است انجام کاری که مدنظر دارد، یا مصلحت نیست؛ و این استخاره تحت
عمومات استخاره و عمومات قضاء حاجت مؤمن قرار میگیرد.(1)
اولاً: اینکه شما میفرمایید: وکیل وقتی میخواهد برای دیگران استخاره کند ابتدا باید یک استخاره بکند برای اینکه ببیند آیا جایز است برای کسی که به او مراجعه کرده استخاره کند، بهترین دلیل است که خود شما استدلال خود را برای اثبات جواز وکالت در استخاره کافی و قانعکننده نمیدانید که میخواهید ابتدا با استخاره، مشروعیت و جواز استخاره برای غیر را احراز کنید؛ آنگاه برای او استخاره کنید!
ثانیاً: استخارۀ اول، مصادره به مطلوب است و با کاری که هنوز مشروعیت آن به اثبات نرسیده میخواهید مشروعیت همان کار را برای دیگری ثابت کنید. بهبیاندیگر اگر شما واقعاً توانستید با عمومات قضاء حاجت مؤمن، مشروعیت استخاره برای دیگران را ثابت کنید، دیگر نیازی نیست که وکیل، دو تا استخاره کند یک استخاره برای اینکه آیا برای مراجعهکننده استخاره بکند یا نکند؛ و استخاره دوم را برای نیت استخاره کننده انجام دهد؛ بلکه از همان ابتدا میتواند برای مراجعهکننده، استخاره کند.
ثالثاً: اصل اولی این است که مخاطب تکلیف، خودش ملزم به ادای تکلیف است و نمیتواند به دیگری وکالت بدهد تا آن عمل را برایش انجام بدهد، مگر آنکه با دلیل خاصّ جواز نیابت دادن آن عمل، ثابتشده باشد.
1) . فتح الأبواب، ص 281-282.
دربارۀ استخاره نیز وضع به همین منوال است و جواز نیابت آن، نیازمند دلیل خاص است؛ که چنین دلیلی از معصومین علیهم السلام وارد نشده است بلکه خلاف آن در گفتار و رفتار آن بزرگواران ثابت است.
علامۀ مجلسی بعد از نقل کلام سید بن طاووس دربارۀ استنابه در استخاره، میفرماید: ... اولی و احوط این است که هر کس برای خودش استخاره کند [و امر استخارهاش را به دیگران واگذار نکند]. چون ما حدیثی را ندیدهایم که در آن توکیل در استخاره باشد. اگر توکیل در استخاره جایز یا راجح بود اصحاب ائمه، از ائمه تقاضا میکردند که برایشان استخاره کنند و اگر چنین بود حداقل یک روایت دراینباره برای ما نقل میشد. علاوه بر این، دعای مضطر، به خلوص نزدیکتر و به اجابت، اولی و شایستهتر است از دعای دیگران.(1)
علامۀ ملامحمد باقر مجلسی رحمه الله در کتاب شریف «مفتاح الغیب» مینویسد: احوط آن است که صاحب [حاجت] خود متوجه استخاره شود زیرا هرکه اضطرارش بیشتر است توسل او به جناب مقدس الهی بیشتر است [بعضی گفتهاند وقتی وکالت داد تا دیگری برای او استخاره کند فعل غیر هم در این باب قائممقام فعل او خواهد بود] در پاسخ میگوییم: اگر فعل غیر قائممقام فعل او بود میبایست بااینهمه احادیث که در این باب واردشده در یک حدیث، اشعاری به این بفرمایند؛ و با همه محبتی که ائمه علیهم السلام به شیعیان
1) .بحار الأنوار (ط - بيروت)، ج88، ص 286.
خود داشتند، یک مرتبه برای یکی از آنها استخاره بگیرند و با آن گستاخی که موالیان به آنها داشتند میبایست در یک حدیث مشاهده شود که یکی از ایشان، از ائمه علیه السلام استدعای استخاره کرده باشد [درحالیکه حتی یک مورد هم گزارش نشده که از ائمۀ اطهار علیه السلام چنین تقاضایی شده باشد].(1)
محقق نجفی رحمه الله دربارۀ نیابت در استخاره میفرماید: شکی نیست که استخاره کردن برای خود، بهتر از نایب گرفتن است چون نصوص استخاره به آن اشارهای نکرده است بلکه شاید اشاره، به عدم جواز داشته باشد خصوصاً که امام جلو آنها بوده و حتی مردم برای مشورت نزد آنها میرفتند و با آن حضرت مشورت میکردند ولی امام علیه السلام آنها را امر به استخاره میکرد همانگونه که در روایت علی بن اسباط نقلشده بلکه شاید بتوان گفت اصل، عدم مشروعیت نیابت در استخاره است. چون استخاره از مستحباتی است که مشتمل بر تضرع و توسل و دعا است که استتنابه در آن جاری نمیشود.(2)
علامۀ کلباسی دربارۀ نیابت در استخاره میفرماید: دو قول دراینباره وجود دارد: یکی اینکه عمومات و اطلاقات نیابت و وکالت عمومیت دارد
و اینجا را هم شامل میشود و درنتیجه وکالت و نیابت در استخاره جایز است. از طرفی میتوان گفت شاید توکیل و استنابه در استخاره ارجح باشد چون تقاضای دعا از غیر است و دعای غیر ارجح است از دعای مباشر و دعای غیر در حق غیر، اقرب و اسرع است در اجابت و تنجیز...
ایشان در ادامه میفرماید: جداً این سخن تضعیف میشود چون «اصل» ، درجایی دلیل است که دلیلی نباشد و اینکه ما از دیگری میخواهیم برای ما با قرآن یا تسبیح یا کاغذ استخاره کند، نه دعا است نه استنابه در دعا. ماهم قبول داریم دعای غیر، در حق غیر، اسرع اجابةً است اما این حرف دربارۀ استخارۀ مطلق به معنای طلب خیر یا توفیق در انجام خیر صحیح است و بس و استخارههای استعلامی و استطلاعی و تعیین خیر و شرّ امور، اصلاً از مصادیق دعا نیست تا مشمول این استدلال گردد.
مطلب دیگر آنکه در توقیفیات، باید بهقدر متیقن اکتفا کرد بنابراین در استخارۀ اصطلاحی، وکیل گرفتن، جایز نیست.
از طرفی در زمان ائمه علیهم السلام چنین سیرهای معمول نبوده و اگر استخاره نیابتی اولویت داشت خود ائمه برای مردم استخاره میکردند؛ یا مردم از آنها طلب استخاره میکردند یا بعضی از علما و صالحین را مأمور میکردند تا برای رفع تحیر مؤمنین و قضاء حوایج آنها برایشان استخاره کنند.(1)
علامه محمد کریمخان کرمانی رحمه الله میفرماید: در زمان ما شایع شده
1) . الاستخارة من القرآن المجید، ص 26 تا 29.
که عوام و خواص از علما و صلحا میخواهند که برای آنها با تسبیح و قرآن و... استخاره کنند. درحالیکه از چنین عملی اثری در زمان پیامبر و ائمه نیست؛ و در اخبار، حتی یک مورد هم به آن اشاره نشده است و چهبسا مردم با آنها [ائمه] مشورت میکردند و [ائمه] به خود آنها امر میکردند استخاره کنند و احدی به آنها نگفته شما برای ما استخاره کنید -چون شما اقرب الی الله هستید! - ولی در زمان ما وضع بهگونهای شده که [اگر بگویی] این کار جایز نیست کسی تو را تصدیق نمیکند و استخاره نکردن برای آنها را حمل بر بیاعتنایی میکنند؛ و چارهای نداری [جز] آنکه برای آنها استخاره کنی -چه این کار را صحیح میدانی یا نمیدانی- از عجایب این است که مردی از اعاظم از من خواست برایش استخاره کنم و چون از بزرگان بود نمیتوانستم ردّ کنم پس از استخاره گفتم امر [خوب] آمد. بعداً معلوم شد او زن مریضی دارد و میخواهد [ببیند اگر استخاره خوب آمد برای مداوا] به او شراب بنوشاند.(1)
علامه محمد کریمخان کرمانی میفرماید: معنا ندارد توکیل در استخاره؛ چون استخاره عبادت مستحبی است که با توکیل غیر، ساقط نمیشود؛ چون استخاره دعا است برای طلب خیر. تعجب میکنم از کسانی [مثل علامة مجلسی و سیدبن طاووس] که اعتراف میکنند که هیچ نصّی دربارۀ توکیل در استخاره وجود ندارد اما بازمیگویند مجرب و بهتر است. آنها برای اثبات ادعای خود به خواب صالحین و وجوه استحسانیه استدلال میکنند درحالیکه عبادات توقیفی
1) . عرفان الصواب، ص 63.
است [و نیابت بردار نیست].(1)
مؤلف: با توجه به آنچه گفته شد، به مراجع معظم تقلید و بزرگوارانی که برای استخاره نیابی دفتر و دستک بازکردهاند تذکر میدهیم: با سنت رسول خدا صلی الله علی واله و ائمه هدی علیهم السلام و سیرۀ اصحاب آن بزرگواران مخالفت نکنند و بجای استخاره برای دیگران، احادیث و روایات استخاره را به عموم مؤمنان آموزش بدهند تا هرکسی برای خودش استخاره کند.
گاهی مشاهده میشود بعضی از وعاظ برای بیان اهمیت نماز، روایتی را به این مضمون نقل میکنند:
فردی خدمت امام صادق علیه السلام رسید و برای رفتن به سفر تجارتی درخواست استخاره کرد. آن حضرت [برای او] استخارهای گرفت که نتیجهاش خوب نبود و بد آمد. آن مرد استخاره را ندیده گرفت و به [سفر] تجارتی رفت. اتفاقاً سود فراوانی برد. پس از بازگشت از سفر، خدمت امام صادق علیه السلام رسید و گفت: یابن رسولالله یادتان هست چند وقت قبل خدمت شما رسیدم برایم استخاره کردید و بدآمد؛ درحالیکه من به سفر تجارتی رفتم و سود فراوانی داشت و خوش گذشت. امام تبسمیکرد و فرمود: یادت هست در فلان منزل خسته بودی نماز مغرب و عشایت را خواندی و شام خورده و خوابیدی و خوابت برد یکوقت بیدار
1) . عرفان الصواب، ص 66.
شدی که آفتاب زده بود و نماز صبح تو قضا شده بود؟ گفت بله یا بن رسولالله. امام فرمودند اگر خدا دنیا و آنچه در آن هست را به تو داده بود، جبران آن خسارت را نمیکرد؛ خیلی چیز از دستت رفت و نمیدانی چه خبر هست.(1)
مؤلف: با صراحت اعلام میکنم این روایت در هیچ منبع حدیثی معتبر یا بی اعتبار روایت نشده؛ و اولین کتابی که این حدیث جعلی و ساختگی را مطرح کرده کتاب «پندها و حکایتهای اخلاقی» برگرفته از آثار آیتالله مظاهری است؛ و قبل از آن هیچ یک از مجامیع حدیثی و روایی چنین حدیثی را روایت نکرده؛ و همین امر باعث شگفتی بعضی از محققین شده و از بیت آیتالله مظاهری سؤال کردند که شما این روایت را از چه منبعی نقل کردید؟ آیتالله مظاهری که راوی اصلی این روایت است در پاسخ فرمودند: من هم خودم این حدیث را در هیچ کتابی ندیدهام فقط از یک واعظی! شنیدم که این روایت را نقل کرد!
مؤلف: با توجه به اینکه این روایت، بدون سند و مدرک است و از طرفی با احادیث و سیره و سنت معصومین علیهم السلام تعارض دارد، شایسته است خطبا و علما و مؤلفین از نقل آن خودداری کنند و کسانی را که از روی بیاطلاعی آن را نقل میکنند، راهنمایی کرده و از نسبت دروغ دادن به امام صادق علیه السلام نهی کنند.
1) . استخاره در آیینه شریعت، ص 66 به نقل از کتاب پندها و حکایتهای اخلاقی (برگرفته از آثار آیت الله مظاهری ص 118)؛
در بحثهای گذشته گفتیم استخاره به معنای دعا کردن و طلب خیر از خداوند قادر متعال است و اکثر احادیثی که مؤمنان را تشویق به استخاره نموده و از عمل بدون استخاره نهی کرده، به این حقیقت اشاره میکند که مؤمن در هیچ عملی به علم و دانش و تجربه و تخصص و قدرت و توانایی خود متکی و مغرور نباشد بلکه درهرحال خود را محتاج و نیازمند کمک و حمایت خداوند قادر متعال بداند و قبل از هرکاری استخاره کند یعنی دست نیاز به درگاه رحمت و فیض پروردگار بلند کرده و از او طلب هدایت بهسوی خیر و عافیت کند و برای رسیدن به هر خیری و نجات از هر شرّی از او درخواست کمک کند. در فصل استخارۀ مطلق و استخارۀ قلبی و استخارۀ مشورتی، احادیث زیادی را دراینباره تقدیم کردیم و در ادامه، روایات استخاره با تسبیح و قرآن و رقاع را بررسی کرده و ضعف روایات این سه نوع استخاره را نیز بیان کردیم. در این فصل بنا داریم انحراف عدهای از بزرگان را به تصویر بکشیم که -قولاً و عملاً- از
استخارههایی که مبتنی بر احادیث صحیح است، اعراض کرده و به استخارههای بیاعتبار روی آورده و امت اسلام را به دنبال خود به گمراهی سوق دادهاند. این بزرگان با این استخارههای بیاعتبار درصدد تحصیل علم غیب هستند و با صراحت ادعا میکنند استخاره با قرآن و تسبیح و کاغذ، مانند وحی منزل، خیر و شرّ کار موردنظر استخاره کننده را بیان نموده و او را از عالم غیب باخبر میکند. برای اطلاع بیشتر، چند نفر از این مدعیان علم غیب را معرفی میکنم:
گر انگشت سليمانى نباشد***چه خاصيت دهد نقش نگينى
بالجمله: دست سليمانى لازم است تا از دانههاى ريگ و يا از اوراق قرآن
و يا از مهرههاى تسبیح و يا ازآيۀ قرآن كه داخل سؤال جفر میشود، جواب شافى و كافى مطابق نيت سائل و واقع امر، به دست بيايد و اگر دست سليمانى در كار نباشد، جواب صواب حاصل نخواهد شد.(1)
ایراد به ادعای لزوم اجازه خاص برای استخاره
در پاسخ به کسانی که استخاره را نیازمند اجازه خاص و منحصر به افراد انگشت شمار میکنند میگوییم: پیامبر صلی الله علیه واله و ائمه علیهم السلام به عموم مردم اجازه استخاره داده، بلکه همگان را تشویق کردهاند که برای خودشان استخاره کنند و هر گز استخاره کردن را منحصر به افراد خاصی نکرده و هیچیک از این شرایطی را که شما برای استخاره کننده بیان کردید، در احادیث معصومین علیهم السلام وجود نداشته و ندارد. اشکال کار شما این است که استخاره کردن را با فالگیری و رمالی و کهانت اشتباه گرفتهاید؛ درنتیجه، این آداب و شرایط ابداعی را برای استخاره کننده شرط کردهاید. البته اگر شما برای خودتان استخارههای خاصی را (غیر از
آنچه شرع انور اسلام بیان کرده،) ابداع کردهاید، آداب و شروط آن نیز در اختیار شماست ولی برای اینکه به عذاب آخرت مبتلا نشوید این استخاره های جعلی را به دین مبین اسلام نسبت ندهید.
سید محمدعلی السید هاشم العلی در صفحه 21 کتاب «الاستخاره» مینویسد: مورد استخاره جایی است که میخواهد واقع امر را در علم خدا بداند که آیا آن عمل دارای مصلحت است تا خدا او را به انجام آن امر کند یا دارای فساد و ضرر است تا او را از آن نهی کند پس مورد استخاره سؤال از امر غیبی در علم خداست. در استشاره میخواهیم از علم دیگران مطلع شویم و در استخاره میخواهیم ازآنچه در علم خداست باخبر شویم... در صفحه 24 همین کتاب تصریح میکند هدف از استخاره دسترسی به علم[غیب] خداست؛ در صفحه 26 میگوید: عقل نمیتواند آنچه را در عالم غیب است درک کند و طریق دسترسی به علم غیب، وحی است که مخصوص انبیا و ائمه است؛ وقتی آنها ما را به استخاره راهنمایی میکنند و به آن امر میکنند تضمین میکنند که بهوسیلۀ استخاره در مورد حیرت، میشود دسترسی پیدا کرد به مخزن علم خدا؛ و در صفحه 27 میگوید: خلاصه کلام آنکه آنچه از استخاره اراده میشود امر غیبی است.
کاشف الغطا -از نوادگان کاشف الغطای کبیر، غیبگویی استخاره را امری مُسَلّم گرفته و میفرماید: بارها تجربه کردهایم و افراد مورد اعتماد هم تجربه کردهاند استخاره به وحی نزدیکتر است و بزرگترین دلیل بر وجود خداوند و وحدانیت اوست.؛ استخاره در اصطلاح متشرعه طلب معرفت خیر و صلاح در عمل است از خداوند متعال؛ و ما
تجربه کردهایم و ثقات هم تجربه کردهاند اشبه به وحی است و استخاره بزرگترین دلیل بر وجود خداوند متعال و وحدانیت اوست.(1)
شهید سید محمد صدر دراینباره مینویسد: این مطلب [غیبگویی استخارة قرآنی از خیر و شرّ امور] میتواند از مختصات قرآن باشد و این، امکان شناخت آینده، به وسیلۀ الهام گرفتن از آیۀ کریمه است؛ وقتی میفرماید: ما فَرَّطْنا فِي الْكِتابِ مِنْ شَيْءٍ (انعام 38). [یعنی] این چیزی که [بهوسیلۀ استخاره] میخواهیم بدانیم، در قرآن موجود است!(2)
فاضل حکیم استاد فلسفه و عرفان در مشهد، گفته است: یکی از ادلۀ قوی بر وجود صانع مسئلۀ استخاره است این چه خصوصیتی است که تسبیح میاندازیم اگر دوتا آمد میگوییم خوب و اگر یکی آمد میگوییم بد.(3)
ایراد به مدعیان کاشفیت استخاره
در پاسخ بزرگانی که استخاره را کاشف غیب و بزرگترین دلیل اثبات وجود خدا دانستهاند، میگوییم: این استدلال شما مصادره به مطلوب است یعنی شما اول، خبر دادن استخاره از خیر و شرّ و عاقبت کار موردنظر استخاره کننده را، یک امر مسلّم گرفتهاید آنگاه بر اساس این توهم، نتیجه گرفتهاید که باید خدایی باشد که انگشتان استخاره کننده را بدون اراده و اختیار در موضعی از تسبیح یا قرآن قرار بدهد تا نتیجۀ آن
مطابق واقع دربیاید درحالیکه واقعیت چیزی غیر از ادعای شما را نشان میدهد و اعتقاد شما از نظر صغرا و کبرا مورد مناقشه است. ما طبق ضربالمثل معروف به شما عرض میکنیم «ثبت العرش ثم انقش» اول سقف را بساز بعداً آن را نقاشی کن! شما اول کاشفیت استخاره از عالم غیب و عاقبت امور را ثابت کنید، آنگاه برای اثبات وجود خدا به آن استدلال کنید.
سید بن طاووس دربارۀ درجات کاشفیت استخارۀ رقاع ستّ میفرماید: بعض مشایخ -رحمهم الله- فرمودهاند: اگر سه تا «افعل» پشت سر هم آمد با طیب نفس به آن کار اقدام کند و اگر دوتا رقعه «افعل» بود و یکی [سومی] «لاتفعل» بود مانعی ندارد اقدام کردن بر این امر ولی پایینتر از اول است و اگر در هر سه رقعه «لاتفعل» بود برحذر باشد از اقدام به
انجام چنین کاری و اگر در دو تا «لاتفعل» [و در سومی «افعل» بود] حذر کردن بهتر است و اکثر، حکم کل را دارد.(1)
سید بن طاووس در «كشف المحجة» به اشتباه خود دربارۀ اعتقاد به کاشفیت استخاره و استخارههای بیمورد، اقرار میکند و مینویسد: یکى از پادشاهان بزرگ دنیا بارها به من نوشت در سرایى از او دیدار کنم که بسیارى از مردم غافل آرزوى رفتن به آنجا را داشتند... به او نوشتم: چیزى که در آغاز زندگانى، دیدار پادشاهان را بر من تحمیل مىکرد اعتماد من به استخاره بود امّا اکنون به موهبت انوارى که خداى -جلجلاله- به من عنایت فرموده است متوجه شدم که استخاره کردن در این موارد، دور از صواب و به خطر افکندن خویش در پیشگاه رب الارباب است.(2)
مدعیان غیبگویی استخاره، برای اثبات ادعای خود، تجربۀ شخصی را مطرح کرده و میگویند: هنگام استخاره پس از باز کردن قرآن، آیهای را مطابق نیت استخاره کننده مشاهده کردهاند؛ برای توضیح بیشتر چند نمونه از این استخارههای موردادعا را تقدیم میکنم.
مردی از علامۀ مجلسی تقاضا کرد تا برای نیتی که دارد با قرآن استخاره بگیرد. علامه برای او استخاره کرد و گفت «خیر است»آن مرد
رفت و پس از چند روز برگشت و گفت: جنابعالی فرمودی خیر است ولی معلوم شد شرّ است! علامه به او فرمود: روی چه حساب میگویی شرّ است؟ مرد گفت: من برای خریدن یک کنیز خواستم برایم استخاره بگیرید و شما گفتید خیر است من هم رفتم و آن کنیز را خریداری کردم حالا که او را به منزل آوردهام میبینم [شبها در عالم خواب] در بسترش بول میکند! در این حال علامۀ مجلسی به او گفت: اگر زودتر منظورت را به من گفته بودی تو را از خریدن کنیز نهی میکردم. چون در آیۀ مورد استخاره به همین مطلب [بول کردن کنیز در بستر!] اشارهشده بود و آن آیه این بود {جَنَّاتٍ تَجْرِي مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهارُ خالِدِينَ فِيها أَبَداً}(1)باغهایی که از زیر آن نهرها جاری است و تا ابد در آن جاویدان خواهند بود
مؤلف: ملاحظه میفرمایید: در دیدگاه کسانی که با دیدۀ اعجاب به استخارههای قرآنی نظر میکنند و میگویند یکی از معجزههای قرآن این است که برای هر استخارهای پاسخ مناسب با نیت او ارائه میکند، معنای {جَنَّاتٍ تَجْرِي مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهارُ} این است که خداوند به شما، کنیزی میدهد که هنگام خواب در بستر خود بول میکند! و اگر این معنا را برای
تنزیل آیه نکنند حداقل این است که میگویند: تأویل این آیه، بول کردن کنیز در بستر است؛ یا اینکه میگویند: قرآن هفتاد بطن دارد یکی از بطون آن بول کردن کنیز این مرد است. یا اینکه میگویند این کنیز بول کننده، یکی از مصادیق این آیه است!
1) . بحار الأنوار (ط - بيروت)، ج102، ص 104.
پناه میبریم به خدای علی عظیم از ملعبه قرار دادن قرآن کریم؛ اینیک نمونه از همان مواردی است که مرحوم شیخ محمود شلتوت فرموده «خدا راضی نیست کتاب هدایتش ملعبۀ هوای نفس این وآن شود».
سال 1314 شمسي، هنگام رجعت علامه طباطبايي از نجف به تبريز بود و سالهاي اقامت آن دانشمند گرانمایه در تبريز، گرچه با تدريس و تحقيق همراه بود، اما سالهاي خسارت ايشان محسوب ميشد. تا آنکه قصد حرکت به شهر قم گرفت و براي چنين تصميمي به قرآن پناه برد و با قرآن استخاره کرد. اين آيه در آغاز صفحۀ قرآن آمد: {هنالک الولاية للّه الحق هو خيرٌ ثوابا و خيرُ عقبا}.(1)در آنجا یاریکردن از خداست، اوست بهترين پاداش و بهترين فرجام.
مؤلف: چند سال پیش یکی از فضلا و اساتید مبرز حوزۀ علمیۀ قم در خطبۀ نماز جمعۀ شهر قم با اشاره به این استخاره، با شگفتی وصفناپذیری گفت: طلبهها! علما! ببینید خداوند در این استخاره، شهر قم را چگونه وصف میکند! هنالک الولایة لله... ایشان بهگونهای سخن می گفت که گویا این آیه، برای بیان عظمت و فضیلت شهر قم نازل شده است؛ درنتیجه بسیار شگفتزده و ذوقزده بود از اعجاز و پیشگویی قرآن مجید دربارۀ شهر مقدس قم! باید پناه برد به خدا از تعصب کور و کر و
1) . کندوکاوی درباره استخاره و تفأل، ص 35 و 36.
تفسیر کردن قرآن با رأی و تخیلات و بافته های ذهن و خیال.
وقتی آیتالله سید محسن حکیم کتاب حاشیه بر عروة الوثقی را تألیف کرد راجع به اینکه نام کتاب را چه بگذارد در تردید بود درنتیجه به قرآن تفأل زد این آیه آمد.{ وَ مَنْ يُسْلِمْ وَجْهَهُ إِلَى اللَّهِ وَ هُوَ مُحْسِنٌ فَقَدِ اسْتَمْسَكَ بِالْعُرْوَةِ الْوُثْقَى وَ إِلَى اللَّهِ عَاقِبَةُ الْأُمُور}(1)ازاینرو نام کتاب خود را مستمسک گذاشت. چه قدر آیه استخاره عجیب بوده است بهطوریکه نام مؤلف –محسن- و نام کتابی که بر آن حاشیه نوشته -عروة الوثقی- و نام کتاب جدید –مستمسک- در آن موجود بوده است!(2)
این آقایان با نقل این داستان میخواهند این مطلب را به مخاطب القا کنند که: خداوند از هزار و چهارصد سال قبل، نام سید محسن حکیم را در قرآن مطرح کرده؛ و از آن مهمتر اینکه پیشگویی کرده که این شخصیت بزرگوار حاشیهای بر کتاب عروة الوثقی خواهد نوشت به همین خاطر نام آن کتاب و نام شرحی که بر آن نوشته را هم بیان کرده! این یک نمونه از عجایب و شگفتیهای استخاره با قرآن است که این آقایان بهعنوان اعجاز قرآن به دنیای متمدن امروز عرضه میکنند!
ما به این آقایان عرض میکنیم: اگر این قصه واقعیت داشته؛ و ساخته ذهن افسانهسرایان نباشد و قرآن برای هدایت همۀ بندگان نازلشده باشد
-نه برای شخص سید محسن حکیم- نتیجهاش این میشود هرکس تا قیام قیامت، کتابی تألیف کند میتواند برای نامگذاری آن، با قرآن استخاره کند. در این صورت است که نام خود و نام کتابش را در اولین آیهای که به چشمش میخورد مشاهده خواهد کرد! اگر این پیشنهاد در خارج محقق شد، ما ادعای شمارا مبنی بر غیبگویی استخارۀ قرآنی میپذیریم؛ در غیر این صورت، باید بدانید این داستانها و امثال آن، یا ساخت قصهسرایان حیلهگر است که به بزرگان نسبت دادهاند، یا همانند تیری است که در تاریکی پرتاب شود و برحسب اتفاق به هدف اصابت کند؛ بنابراین، بهتر است حیثیت و آبروی خودتان و قرآن مجید را با نقل این توهمات، ضایع نکرده؛ و دین مبین اسلام را مضحکۀ دشمنان نکنید.
یکی از علما پس از واقعۀ 15 خرداد 1342.شمسی و تبعید امام [خمینی] برای الهام گرفتن از آیات قرآن و دستیابی به نویدی آسمانی دربارۀ امام [خمینی] و نهضت او، به قرآن رو کرده و این کتاب معرفت را گشود؛ ناگاه این آیۀ امیدآفرین را مشاهده کرد {يا بَنِيَّ اذْهَبُوا فَتَحَسَّسُوا مِنْ يُوسُفَ وَ أَخيهِ وَ لا تَيْأَسُوا مِنْ رَوْحِ اللَّهِ إِنَّهُ لا يَيْأَسُ مِنْ رَوْحِ اللَّهِ إِلاَّ الْقَوْمُ الْكافِرُونَ} (یوسف آیه 87).(1)
مدعیان غیبگویی استخاره با قرآن کلمه «رَوْحِ اللَّهِ» را در این آیه، «رُوح الله» دیده؛ درنتیجه شگفتزده شدهاند که چگونه خداوند منان هزار و
1) . استخاره و نقش آن در زندگی، ص 76؛ استخارههای شگفت، ص 75.
چهارصد سال پیش نام امام خمینی را در یک آیة قرآن دو بار تکرار کرده و فرموده از «روحالله» یعنی از امام خمینی ناامید نشوید! بلکه به پیروزی قیام او امیدوار باشید! شمارا به خدا این توهمات و تخیلات را در عصر انفجار علم و دانش به چه کسی بگوییم که به شعور و اعتقادات ما نخندد.
عالم بزرگ سید ماجد بحرانی از بحرین مهاجرت کرد و در شهر شیراز اقامت گزید و به تدریس مشغول شد ملأ محسن فیض کاشانی وقتی جریان را شنید تصمیم گرفت برای تحصیل علم نزد او، عازم شیراز شود. پدر ملأ محسن با این سفر مخالفت نموده و به او اجازه سفر به شیراز نمیداد. تا اینکه سرانجام به استخاره کردن رضایت داد وقتی استخاره کردند این آیه آمد: {وَ ما كانَ الْمُؤْمِنُونَ لِيَنْفِرُوا كَافَّةً فَلَوْ لا نَفَرَ مِنْ كُلِّ فِرْقَةٍ مِنْهُمْ طائِفَةٌ لِيَتَفَقَّهُوا فِي الدِّينِ وَ لِيُنْذِرُوا قَوْمَهُمْ إِذا رَجَعُوا إِلَيْهِمْ لَعَلَّهُمْ يَحْذَرُونَ}(1)... او پس از استخاره با قرآن، به دیوان منسوب به امام علی علیه السلام نیز تفأل گرفت این اشعار آمد:
تغرب عن الاوطان فی طلب العلی***و سافر ففی الاسفار خمس فوائد
تفرج هم و اکتساب معیشة ***و علم و آداب و صحبة ماجد
این ابیات هم به مقصود ملامحسن کاملا سازگار بود خصوصاً باوجود لفظ
1) . سوره توبه، آیه 122.
«ماجد» در آخر بیت دوم [که دقیقا! نام سید ماجد بود!] پسازآن بود که ملامحسن عازم شیراز شد و به تحصیل علوم، همت گماشت.(1)
هنگام حركت [امام علی علیه السلام] براى نبرد با خوارج، در ماه صفر سال 38 هجرى قمری، شخصى [به آن حضرت] گفت: اگر در اين ساعت حركت كنيد، پيروز نمىشويد و من از راه علم ستارهشناسی اين محاسبه را كرده [و به این نتیجه رسیدهام]. امام فرمود: گمان مىكنى تو از آن ساعتى آگاهى كه اگر كسى [در آن] حركت كند زيان نخواهد ديد؟و مىترسانى از ساعتى كه اگر كسى در آن حركت كند ضررى دامنگیر او خواهد شد؟ كسى كه گفتار تو را تصديق كند، قرآن را تكذيب كرده است و از يارى طلبيدن خدا در رسیدن به هدفهاى دوستداشتنی و محفوظ ماندن از ناگواریها، بىنياز شده است! گويا مىخواهى [مردم] بهجای خداوند، تو را ستايش كنند! چون به گمان خود، مردم را به ساعتى آشنا كردى كه منافعشان را به دست مىآورند و از ضرر و زيان در امان مىمانند. اى مردم! جز آن مقدار از علم نجوم كه در دریانوردی و صحرا نوردى به آن نياز داريد، از فراگرفتن علم ستارهشناسی براى پيشگويىهاى دروغين، بپرهيزيد. چه اينكه ستارهشناسی شما را به غیبگویی و غیبگویی به جادوگرى مىكشاند؛ و ستارهشناس، چون غیبگو؛ و غیبگو، چون جادوگر؛ و جادوگر، چون كافر؛ و كافر در آتش
1) . استخارههای شگفت، ص 44.
جهنم است. با نام خدا حركت كنيد.(1)
بدون شک کسانی که با استخارههای رایج امروزی برای مردم غیبگویی و تعیین خیر و شرّ میکنند راه همان منجم لشگر امام علی علیه السلام را طی میکنند؛ درنتیجه، باید از خدا بترسند و قرآن خدا را بازیجه و ملعبۀ هوای نفس خود و دیگران نکنند.
ممکن است بعضی از این آقایان در دفاع از اعتقاد به غیبگویی استخاره با قرآن بگویند: منجم لشگر امام علی علیه السلام ازاینجهت موردتکذیب واقع شد که با ستارهشناسی میخواست از غیب خبر بدهد و این کار نوعی کهانت است و چون کهانت در اسلام حرام است، مورد اعتراض امیرالمؤمنین واقع شد و این ربطی به استخاره با قرآن ندارد؟
در پاسخ میگوییم: اگرچه کهانت در دین اسلام حرام است اما در این خطبه، حضرت علی علیه السلام ستارهشناس را در اصل ادعای داشتن علم غیب تکذیب و به خاطر دروغگویی و ادعای واهی مورد نکوهش قرار داد؛ بنا براین کسانی که ادعای واهی میکنند که با استخاره با قرآن یا کاغذ میتوانند از خیر و شرّ و صلاح و فساد و عواقب امور بندگان خبر دهند، در حقیقت راه همان منجم پرمدعا را طی میکنند و با این کار خود باعث گمراهی و ضلالت بندگان خدا شده و در بسیاری از موارد با این استخارهها باعث محرومیت بندگان خدا از خیر عظیم و سقوط آنها در شرّ و فتنه و فساد میشوند. برای نمونه دو مورد از این استخارهها را نقل میکنم:
1) . نهج البلاغة، خطبه، 79، ترجمه دشتى، ص 127.
برای دختر یکی از نزدیکان من خواستگار آمد. والدین دختر، پس از گفتگو با خواستگار و تأیید واسطۀ امر خیر -که مورد اعتماد بود- مطمئن شدند خواستگار، فردی متدین و باکمال و ادب است؛ با این وصف، برای موافقت این وصلت، کمی نگران بودند؛ به همین خاطر به روحانی «قریب الاجتهاد» محل خود، مراجعه و تقاضای استخاره کردند. آن عالم فاضل استخاره کرده و فرموده بود: بسیار عالی و بسیار خوب است. آنگاه پرسیده بود برای چه کاری این استخاره را میخواهید؟ پاسخ میدهند: برای موافقت و جواب مثبت دادن به خواستگار. آن عالم فرموده بود: موافقت کنید که استخاره بسیار خوب است. آنها هم با خوشحالی و اطمینان و امیدواری کامل، موافقت خود را اعلام کردند. چند روز بعد بنده موفق به دیدن یکی از دوستانم که در روستای خواستگار زندگی میکرد، شدم و دربارۀ آن خواستگار از او تحقیق کردم. ایشان فرمودند: در روستای ما کسی شرورتر و نانجیبتر از این آدم و پدر و برادرانش وجود ندارد! اینها همه شون در ناسازگاری با همسر، شهرۀ آفاق هستند! پدر این خواستگار، هفت بار ازدواج کرد و طلاق داد و درنهایت امر، بدون همسر از دنیا رفت! ایشان چند برادر دارد که هرکدام در حال طلاق سوم یا چهارم هستند. اینها اگر اهل زندگی بودند مردم روستای خودمان به آنها زن می دادند؛ به همین خاطر آمده اند هفت روستا آنطرفتر خواستگاری کردهاند که کسی آنها را نشناسد. ایشان در پایان گفت: اگر برای تحقیق
به روستای ما بیایید و تحقیق کنید، بدون شک تمام اهل آبادی، این وصلت را باعث بدبختی میدانند و عاقبت طلاق و جدایی را برای آن پیشبینی میکنند.
بنده بلافاصله والدین فرد مذکور را در جریان تحقیقات خود قرار دادم اما آنها گفتند: ما استخاره کردهایم؛ و استخاره در واقع مشورت با خداوند است و کسی که با خدا مشورت کرد نباید برخلاف نظر خدا و استخاره عمل کند که به عواقب سختی مبتلا خواهد شد.
سرانجام، آن خواستگاری به عقد و عروسی منتهی شد؛ و آن داماد مدعی نجابت و دیانت، قبل از عروسی و شب عروسی چندین دعوا و نزاع به راه انداخت و روز بعد از عروسی و روزهای بعد از آن، دعواها و نزاعهای مکرر و دادگاه و شکایت و قهر و آشتی برپا بود و سرانجام، آن عروس متدین و نجیب، براثر ضربات همسر و برادر همسرش، سقطجنین کرد و آخرالامر، کار آنها به طلاق منجر شد و آن عروس مظلوم و نجیب و متدین، با یک دنیا غم و اندوه و آه و ناله و حسرت آمد [و میان حرفوحدیثهای مردم] کنج خانهی پدر خانهنشین شد و این بود حاصل آن استخارۀ بسیار خوب و عالی!
مورد دوم استخارهای است که برای خودم گرفتهام. داستان استخاره ازاینقرار است: بنا به درخواست یک مؤسسۀ تحقیقاتی، مدتی دربارۀ صفت رذیلۀ «سوءظن» تحقیق کرده و نتیجۀ تحقیقاتم را بردم که به مؤسسه تقدیم کنم تا چاپ کنند؛ اما به من گفتند: این مؤسسه منحل شده و کسی پاسخگوی شما نیست؛ میتوانی خودت اقدام به چاپ این
تحقیقات کنی. بهناچار مکتوبات و حاصل چندین ماه تلاش و زحمت را برداشتم و راهی انتشارات و چاپخانههای شهر قم شدم؛ پاسخ همه آنها این بود که ما بودجهای برای چاپ کتاب نداریم باید خودت هزینۀ آن را بدهی تا برایت چاپ کنیم. فقط یک انتشاراتی گفت: اگر این تحقیقات را ویرایش کنی با هزینۀ خودمان برایت چاپ میکنیم. بنده به خاطر نداشتن تمکن مالی قادر به پرداخت هزینه ویراستاری نبودم و بنا به ملاحظات دیگر بلاتکلیف بودم درنتیجه برای رفع حیرت و تعیین تکلیف، راهی منزل یکی از استخاره چی های معروف شهر قم شدم. این عالم وارسته و فقیه والامقام! بعد از اقامۀ نماز ظهر، برکرسی استخاره جلوس کرد و مشغول استخاره شد. عدهای از مؤمنین آنجا نشسته بودند و یکییکی تقاضای استخاره میکردند و این ایشان بجای اینکه با انگشتش قرآن را باز کند، یک کارد میوهخوری در دست گرفته و مرتب لای قرآن فرو کرده و شکم قرآن را با آن باز میکرد و متقاضیان استخاره را از علم غیب و سرّ مکنون الهی باخبر میکرد! سرانجام نوبت به من رسید و برای چاپ کتابم تقاضای یک استخاره کردم. ایشان بلافاصله کارد میوهخوری را لای قرآن فروکرد و قرآن را باز کرد و گفت: این کار ارتباط نامشروع است بد است انجام ندهید ارتباط نامشروع است! جمعیت چپچپ به من نگاه کردند که من با این عبا و عمامه آنقدر بیتقوا هستم که میخواهم کار نامشروع انجام دهم و آنقدر بیاطلاع هستم که نمیدانم کار نامشروع با استخاره، مشروع نمیشود! درنتیجه، با شرمندگی، از منزل آن فقیه والامقام خارج شده و از انجام آن کار نامشروع! صرفنظر کردم و
همچنان حاصل آنهمه زحمت و تلاش در کنج خانه محبوس است.
ما این دو حکایت تلخ را بهعنوان نمونه تقدیم کردیم در حالی موارد تخلف استخارههای رایج بازار، منحصر به این دو مورد نیست و هرروز در سرتاسر بلاد اسلامی هزاران نفر به خاطر این طرز تفکر سخیف و استخارههای وحی گونه و غیبنمای این حضرات از ازدواجهای منطقی و معقول منصرف شده یا منافع کثیری را از دست داده یا همسر خود را طلاق داده و به بلا و گرفتاریها و خسارات عظیم مبتلا شده و میشوند.
هدف اصلی ما از نگارش این کتاب، بیدار کردن علما و این نسل خفته، ازخواب غفلت و جهل و خرافات؛ و هدایت آنها به صراط مستقیم قرآن و احادیث معصومین علیهم السلام است تا بدانند استخاره به معنای دعا و طلب خیر کردن از خدای رب العالمین است نه به معنای کهانت و رمالی و خبر دادن از خیر و شر امور.
آیا استخاره اصل است یا اماره؟
آیا استخاره صرفاً دستورالعمل تعبدی است برای رفع حیرت و تردید؛ یا اماره است برای کشف واقع؟
آیا استخاره از غیب و عاقبت امور خبر میدهد یا اصل عملی است برای برطرف کردن حیرت؟
در پاسخ این سؤال، علما به دودسته تقسیم شدهاند: مرحوم علامۀ طباطبایی صاحب تفسیر المیزان و عدهای از علما قائل به کاشفیت استخاره نبوده و آن را وسیلۀ رفع حیرت میدانند.
عدۀ دیگر معتقد به آیندهنگری استخاره بوده و غیبگویی و پیشگویی استخاره را الهام الهی، بلکه، مانند وحی مُنزل دانسته و این غیبگویی را جزئی از نبوت و معجزه قرآن میدانند برای روشن شدن حقیقت، ادلۀ قائلین کاشفیت استخاره را بهتفصیل بررسی کنیم.
قائلین به طریقیت و کاشفیت استخاره برای اثبات ادعای خود میگویند: خداوند متعال درآیۀ 38 سورۀ انعام فرموده {ما فَرَّطْنا فِي الْكِتابِ مِنْ شَيْءٍ ثُمَّ إِلى رَبِّهِمْ يُحْشَرُونَ}. در کتاب از بیان هیچچیزی کوتاهی نکردهایم. همچنین در آیۀ 59 همین سوره فرموده: {وَ لا رَطْبٍ وَ لا يابِسٍ إِلاَّ في كِتابٍ مُبينٍ}. هیچ تر و خشکی نیست مگر آنکه در کتاب مبین است. همچنین در آیۀ 89 سورۀ نحل فرموده {نَزَّلْنا عَلَيْكَ الْكِتابَ تِبْياناً لِكُلِّ شَيْءٍ وَ هُدىً وَ رَحْمَةً وَ بُشْرى لِلْمُسْلِمينَ}. کتابی بر تو نازل کردیم که بیانکننده هر چیز و هدایت و رحمت و بشارت برای مسلمین است.(1)
{وَ عِنْدَهُ مَفاتِحُ الْغَيْبِ لا يَعْلَمُها إِلاَّ هُوَ وَ يَعْلَمُ ما فِي الْبَرِّ وَ الْبَحْرِ وَ ما تَسْقُطُ مِنْ وَرَقَةٍ إِلاَّ يَعْلَمُها وَ لا حَبَّةٍ في ظُلُماتِ الْأَرْضِ وَ لا رَطْبٍ وَ لا يابِسٍ إِلاَّ في كِتابٍ مُبينٍ} (سوره انعام آيه 59).
{وَ يَوْمَ نَبْعَثُ في كُلِّ أُمَّةٍ شَهيداً عَلَيْهِمْ مِنْ أَنْفُسِهِمْ وَ جِئْنا بِكَ شَهيداً عَلى هؤُلاءِ وَ نَزَّلْنا عَلَيْكَ الْكِتابَ تِبْياناً لِكُلِّ شَيْءٍ وَ هُدىً وَ رَحْمَةً وَ بُشْرى لِلْمُسْلِمينَ} (سوره نحل آیه 89).
کیفیت استدلال کسانی که معتقدند جواب استخارۀ هر کس باید در قرآن موجود باشد این است که: وقتی خداوند متعال در آیۀ 38 انعام فرموده: ما در کتاب، از بیان چیزی کوتاهی نکردیم منظور از «کتاب» در این آیه، «قرآن» است یعنی همهچیز -ازجمله پاسخ استخاره - در قرآن
1) . {وَ ما مِنْ دَابَّةٍ فِي الْأَرْضِ وَ لا طائِرٍ يَطيرُ بِجَناحَيْهِ إِلاَّ أُمَمٌ أَمْثالُكُمْ ما فَرَّطْنا فِي الْكِتابِ مِنْ شَيْءٍ ثُمَّ إِلى رَبِّهِمْ يُحْشَرُونَ} (سوره انعام آیه 38).
بیانشده است. همچنین در آیۀ 59 سورۀ انعام که میفرماید: هیچ تر و خشکی نیست مگر آنکه در کتاب مبین است، کلمۀ «کتاب مبین» به معنای قرآن مجید است یعنی همهچیز از -جمله پاسخ استخارههای همۀ بندگان- در قرآن بیانشده است.
پاسخی که در ردّ این توهم! داده میشود این است که طبق گفتۀ مفسرین، مراد از «کتاب» در این دو آیه، کتاب مکنون و لوح محفوظ علم الهی است نه قرآن مجید.
دربارۀ آیۀ 89 سورۀ نحل که میفرماید «و نازل کردیم بر تو کتاب را که بیانکننده هر چیز و هدایت و رحمت و بشارت است برای مسلمین»؛ اگرچه در این آیۀ شریفۀ مراد از «کتاب»، قرآن مجید است ولی به گواهی تمام مفسرین، منظور این است که قرآن بیانکننده هر چیزی است که برای هدایت انسان به سوی کمال و صراط مستقیم لازم است؛ و هر گز معنای آیات موردبحث، این نیست که تمام علوم -ازجمله بیان خیر و شرّ کار موردنظر استخاره کننده- در قرآن بیانشده است.
ما از کسانی که بدون مراجعه به تفاسیر، آیات فوق را بر بافتههای ذهن خود حمل میکنند و میگویند هر رطب و یابسی در قرآن بیانشده و تمام علوم اولین و آخرین در قرآن موجود است، میپرسیم:
کیفیت تعمیر موتور هواپیما در کجای قرآن بیانشده است؟ لطفاً استخارهای بگیرید و جواب آن را از قرآن بیرون بیاورید!
کیفیت ساخت بمب و موشک و بمبافکن در کدام سوره بیانشده لطفاً بدون استخاره یا با استخاره پاسخ این سؤال را از قرآن استخراج کنید؟
در کدام آیه گفتهشده نمازهای شبانهروز هفده رکعت است؟
در کدام آیه گفتهشده نماز صبح دو رکعت و نماز مغرب سه رکعت و نماز عشا چهار رکعت است؟
در کدام آیه گفتهشده تعداد اشواط طواف هفت دور است؟
در کدام آیه گفتهشده وقوف به عرفات باید بعد از ظهر نهم ذیحجه انجام شود نه زمانی دیگر؟
در کدام آیه نصاب زکات بیانشده است؟
شما هر گز نمیتوانید اطلاع لازم دربارۀ چگونگی انجام واجبات و ارکان دین را در قرآن پیدا کنید و ناگزیر هستید با توجه به آیه {اطیعوا الله و اطیعوا الرسول و اولی الامر منکم}، جزئیات احکام دین را از رسول خدا و ائمه هدی-صلوات الله علیهم اجمعین- بپرسید؛ بااینحال چطور ادعا میکنید همهچیز از -جمله نیت هر استخاره کننده و خیر و شرّ و عاقبت کار او- در قرآن بیانشده است؟
آیا واقعاً شما معتقدید: کسی که نمیداند ازدواج با فرد موردنظرش به صلاح است یا نه در قرآن مجید خیر و شرّ این وصلت بیانشده و تا استخاره گرفت فوری آیهای میآید که از عاقبت این وصلت خبر میدهد و خیر و شرّ آن را برایش بیان میکند؟ اگر چنین اطلاعاتی در قرآن وجود دارد چرا هنگامیکه رسول خدا صلی الله علیه واله میخواست از دخترعمهاش «زینب» برای پسرخواندهاش «زید» خواستگاری کند با قرآن استخاره نکرد تا به عاقبت شوم این وصلت واقف شود و از خواستگاری منصرف شود؟
اگر شما واقعاً درصدد کشف حقیقت هستید باید بدانید خداوند حکیم در قرآن کریم فرموده «وَ أَعِدُّوا لَهُمْ مَا اسْتَطَعْتُمْ مِنْ قُوَّةٍ...» (انفال آیه 61) و براى -آمادگى مقابله با- دشمنان، هر چه مىتوانيد نيرو فراهم کنید... اما کیفیت ساخت توپ و تانک و بمب و موشک را در قرآن بیان نکرده و به خود مردم واگذار کرده است.
همچنین دربارۀ ازدواج فرموده:{الزَّاني لا يَنْكِحُ إِلاَّ زانِيَةً أَوْ مُشْرِكَةً وَ الزَّانِيَةُ لا يَنْكِحُها إِلاَّ زانٍ أَوْ مُشْرِكٌ وَ حُرِّمَ ذلِكَ عَلَى الْمُؤْمِنينَ} (نور 3) مرد زناكار، جز با زن زناكار يا مشرك ازدواج نكند؛ و زن زناكار جز مرد زناكار يا مشرك را به همسرى نگيرد؛ و اين زناشويى بر مؤمنان حرام است؛ و در آیه 26 همین سوره فرموده: {الْخَبيثاتُ لِلْخَبيثينَ وَ الْخَبيثُونَ لِلْخَبيثاتِ وَ الطَّيِّباتُ لِلطَّيِّبينَ وَ الطَّيِّبُونَ لِلطَّيِّباتِ ...} (26 نور) زنان ناپاك و خبیث از آن مردان ناپاك و خبیثاند و مردان ناپاك و خبیث نيز به زنان ناپاك و خبیث تعلّق دارند و زنان پاك از آن مردان پاك و مردان پاك از آن زنان پاکاند؛ و همچنین در آیه 221 سوره بقره فرموده {وَ لا تَنْكِحُوا الْمُشْرِكاتِ حَتَّى يُؤْمِنَّ وَ لَأَمَةٌ مُؤْمِنَةٌ خَيْرٌ مِنْ مُشْرِكَةٍ وَ لَوْ أَعْجَبَتْكُمْ وَ لا تُنْكِحُوا الْمُشْرِكينَ حَتَّى يُؤْمِنُوا وَ لَعَبْدٌ مُؤْمِنٌ خَيْرٌ مِنْ مُشْرِكٍ وَ لَوْ أَعْجَبَكُمْ أُولئِكَ يَدْعُونَ إِلَى النَّارِ وَ اللَّهُ يَدْعُوا إِلَى الْجَنَّةِ وَ الْمَغْفِرَةِ بِإِذْنِهِ وَ يُبَيِّنُ آياتِهِ لِلنَّاسِ لَعَلَّهُمْ يَتَذَكَّرُونَ} و با زنان مشرك و بتپرست تا ايمان نياوردهاند، ازدواج نكنيد! -اگرچه جز به ازدواج با كنيزان، دسترسى نداشته باشيد زيرا- كنيز باایمان، از زن آزاد بتپرست، بهتر است هرچند -زيبايى، يا ثروت، يا موقعيت او- شمارا به شگفتى آورد؛ و زنان خود را به ازدواج
مردان بتپرست -تا ايمان نياوردهاند- در نياوريد! -اگرچه ناچار شويد آنها را به همسرى غلامان باايمان درآوريد زيرا- يك غلام باایمان، از يك مرد آزاد بتپرست، بهتر است هرچند -مال و موقعيت و زيبايى مرد بتپرست، شمارا به شگفتى آورد. آنها دعوت بهسوی آتش مىكنند و خدا دعوت به بهشت و آمرزش به فرمان خود مىنمايد و آيات خويش را براى مردم روشن مىسازد شايد متذكر شوند!
خداوند منان با بیان این حقایق، ملاک و معیار ازدواج عاقلانه و منطقی و موفق را بیان کرده اما مشخص نکرده فردی که شما، قصد ازدواج با او را دارید، زناکار است یا پاکدامن؛ مؤمن است یا کافر؛ از طیبین است یا از خبیثین؛ باعفت است یا بیعفت؛ نمازخوان است یا بینماز؛ این معلومات را باید با تحقیق و تفحص و پرسوجو و مشورت به دست آورد؛ نه با کارهایی که شما اسم آن را استخاره گذاشتهاید!
علاوه بر این، آیاتی که علم غیب را از غیر خدا نفی میکند با ادعای شما منافات دارد قرآن مجید میفرماید: {و عنده مفاتح الغیب لایعلمها الا هو...} کلیدهای غیب نزد اوست و کسی جز او از آن اطلاعی ندارد اما شما ادعا میکنید کلید علم غیب تسبیحی است که در دست ماست که با آن، یکی دوتا میکنیم و از خیر و شرّ و عاقبت امور خبر میدهیم؛ همچنین سیدبن طاووس شش قطعه کاغذ را کلید علم غیب خدا میداند که بدون استثنا با آن به عالم غیب و سرّ مکنون خدا راه مییابد.
گویا این بزرگان آنقدر غرق در استخاره با تسبیح و کاغذ بودهاند که در تمام عمر، حتی برای یکبار هم موفق به تلاوت قرآن نشده و آیات
ذیل را ندیدهاند تا بدانند این استخارههای «کاهنانه» و افکار بیاساس، با روح قرآن و تعالیم دین مبین اسلام سازگاری ندارد. برای نمونه چند آیه را برای ابطال این عقیدۀ موهون و سست ذیل این صفحه تقدیم حضورتان میکنم.(1)
{قُلْ لا أَقُولُ لَكُمْ عِنْدي خَزائِنُ اللَّهِ وَ لا أَعْلَمُ الْغَيْبَ وَ لا أَقُولُ لَكُمْ إِنِّي مَلَكٌ ...} (انعام آیه 50).
{قُلْ لا أَمْلِكُ لِنَفْسي نَفْعاً وَ لا ضَرًّا إِلاَّ ما شاءَ اللَّهُ وَ لَوْ كُنْتُ أَعْلَمُ الْغَيْبَ لاَسْتَكْثَرْتُ مِنَ الْخَيْرِ وَ ما مَسَّنِيَ السُّوءُ إِنْ أَنَا إِلاَّ نَذيرٌ وَ بَشيرٌ لِقَوْمٍ يُؤْمِنُونَ} (اعراف آیه 188).
{وَ لا أَقُولُ لَكُمْ عِنْدي خَزائِنُ اللَّهِ وَ لا أَعْلَمُ الْغَيْبَ وَ لا أَقُولُ إِنِّي مَلَكٌ ...} (هود آیه 31).
{أَطَّلَعَ الْغَيْبَ أَمِ اتَّخَذَ عِنْدَ الرَّحْمنِ عَهْداً}(مریم آیه 78).
{قُلْ لا يَعْلَمُ مَنْ فِي السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ الْغَيْبَ إِلاَّ اللَّهُ وَ ما يَشْعُرُونَ أَيَّانَ يُبْعَثُونَ} (نمل آیه 65).
{فَلَمَّا قَضَيْنا عَلَيْهِ الْمَوْتَ ما دَلَّهُمْ عَلى مَوْتِهِ إِلاَّ دَابَّةُ الْأَرْضِ تَأْكُلُ مِنْسَأَتَهُ فَلَمَّا خَرَّ تَبَيَّنَتِ الْجِنُّ أَنْ لَوْ كانُوا يَعْلَمُونَ الْغَيْبَ ما لَبِثُوا فِي الْعَذابِ الْمُهينِ} (سبأ آیه 14).
معتقدان طریقیت و کاشفیت استخاره، با تمسک به بعضی از احادیث و ادعیۀ استخاره، ادعا میکنند استخاره، بدون شک و بدون استثناء از خیر و شرّ و عاقبت امور خبر میدهد. ادلۀ مورد ادعای قائلین به طریقیت استخاره ازاینقرار است:
1) . {عالِمُ الْغَيْبِ فَلا يُظْهِرُ عَلى غَيْبِهِ أَحَداً} (جن آیه 26).
استخاره کن؛ به خدا قسم هیچ مسلمانی استخاره نکرد مگر اینکه البته خداوند به او خیر میدهد».(1)
ایراد به استدلال: این دو حدیث میفرماید: هر کس از خدا طلب خیر کند خداوند به او خیر میدهد و هرگز نگفته هر کس استخاره کند خدا او را از خیر و شرّ و عاقبت امور باخبر میکند.
آنچه مورد استناد است این بخش از دعاست که میگوید: خداوندا من
1) . عن ابی عبدالله علیه السلام : صَلِّ رَكْعَتَيْنِ وَ اسْتَخِرِ اللَّهَ فَوَ اللَّهِ مَا اسْتَخَارَ اللَّهَ مُسْلِمٌ إِلَّا خَارَ لَهُ الْبَتَّةَ. الكافي (ط - الإسلامية)، ج3، ص 470.
2) . كَانَ أَبُو جَعْفَرٍ ع يَقُولُ مَا اسْتَخَارَ اللَّهَ عَبْدٌ قَطُّ مِائَةَ مَرَّةٍ إِلَّا رُمِيَ بِخَيْرِ الْأَمْرَيْنِ ...
فتح الأبواب، ص 236.
3) . وَ ذَكَرَ الْإِمَامُ الشَّيْخُ الْخَطِيبُ الْمُسْتَغْفِرِيُّ رَحِمَهُ اللَّهُ بِسَمَرْقَنْدَ فِي دَعَوَاتِهِ إِذَا أَرَدْتَ أَنْ تَتَفَأَّلَ بِكِتَابِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ فَاقْرَأْ سُورَةَ الْإِخْلَاصِ ثَلَاثَ مَرَّاتٍ ثُمَّ صَلِّ عَلَى النَّبِيِّ | ثَلَاثاً ثُمَّ قُلْ اللَّهُمَّ إِنِّي تَفَأَّلْتُ بِكِتَابِكَ وَ تَوَكَّلْتُ عَلَيْكَ فَأَرِنِي مِنْ كِتَابِكَ مَا هُوَ الْمَكْتُومُ مِنْ سِرِّكَ الْمَكْنُونِ فِي غَيْبِكَ ثُمَّ افْتَحِ الْجَامِعَ وَ خُذِ الْفَالَ مِنَ الْخَطِّ الْأَوَّلِ فِي الْجَانِبِ الْأَوَّلِ مِنْ غَيْرِ أَنْ تَعُدَّ الْأَوْرَاقَ وَ الْخُطُوطَ كَذَا أَوْرَدَ مُسْنَداً إِلَى رَسُولِ اللَّهِ ص. فتح الأبواب، ص 156.
به کتاب تو تفأل زدم و بر تو توکل کردم پس آنچه از کتابت مکتوم است از سرّ مکنون در غیبت را به من نشان بده. در این دعا از خدای سمیع و علیم میخواهیم از کتابش آنچه را مکتوم است از سرّ مکنون غیب، به ما نشان بدهد؛ و اگر بنا نباشد استخاره از غیب و آینده و عاقبت امور ما خبر بدهد، خواندن این دعا بیمورد و لغو خواهد بود.
ایراد به استدلال: این روایت را خطیب مستغفری که از علمای اهل سنت است بدون سند نقل کرده؛ درنتیجه، نزد هیچیک از علمای شیعه و سنی اعتباری ندارد تا مورد استناد واقع شود.
تذکر: این روایت برای اولین بار در قرن یازدهم هجری ظهور کرده و قبل از آن در هیچیک از مجامیع روایی نقل نشده است. علاوه بر این، به
1) . ...عن الْمُفَضَّلِ بْنِ عُمَرَ قَالَ: بَيْنَمَا نَحْنُ عِنْدَ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع إِذْ تَذَاكَرْنَا أُمَّ الْكِتَابِ فَقَالَ رَجُلٌ مِنَ الْقَوْمِ جَعَلَنِيَ اللَّهُ فِدَاكَ إِنَّا رُبَّمَا هَمَمْنَا بِالْحَاجَةِ فَنَتَنَاوَلُ الْمُصْحَفَ فَنَتَفَكَّرُ فِي الْحَاجَةِ الَّتِي نُرِيدُهَا ثُمَّ نَفْتَحُ فِي أَوَّلِ الْوَقْتِ فَنَسْتَدِلُّ بِذَلِكَ عَلَى حَاجَتِنَا فَقَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ × وَ تُحْسِنُونَ وَ اللَّهِ مَا تُحْسِنُونَ قُلْتُ جُعِلْتُ فِدَاكَ وَ كَيْفَ نَصْنَعُ قَالَ إِذَا كَانَ لِأَحَدِكُمْ حَاجَةٌ وَ هَمَّ بِهَا فَلْيُصَلِّ صَلَاةَ جَعْفَرٍ وَ لْيَدْعُ بِدُعَائِهَا فَإِذَا فَرَغَ مِنْ ذَلِكَ فَلْيَأْخُذِ الْمُصْحَفَ ثُمَّ يَنْوِ فَرَجَ آلِ مُحَمَّدٍ بَدْءاً وَ عَوْداً ثُمَّ يَقُولُ اللَّهُمَّ إِنْ كَانَ فِي قَضَائِكَ وَ قَدَرِكَ أَنْ تُفَرِّجَ عَنْ وَلِيِّكَ وَ حُجَّتِكَ فِي خَلْقِكَ فِي عَامِنَا هَذَا أَوْ فِي شَهْرِنَا هَذَا فَأَخْرِجْ لَنَا آيَةً مِنْ كِتَابِكَ نَسْتَدِلُّ بِهَا عَلَى ذَلِكَ ثُمَّ يَعُدُّ سَبْعَ وَرَقَاتٍ وَ يَعُدُّ عَشَرَةَ أَسْطُرٍ مِنْ خَلْفِ الْوَرَقَةِ السَّابِعَةِ وَ يَنْظُرُ مَا يَأْتِيهِ فِي الْأَحَدَ عَشَرَ مِنَ السُّطُورِ فَإِنَّهُ يُبَيِّنُ لَكَ حَاجَتَكَ ثُمَّ تُعِيدُ الْفِعْلَ ثَانِيَةً لِنَفْسِك. بحار الأنوار (ط - بيروت)، ج88، ص 245.
فرض که در قرن چهارم هجری هم روایت شده بود با این سند مخدوش هرگز موردقبول هیچیک از فقها واقع نمیشد.
ایراد: ضعف این روایت بهمراتب بیشتر از روایت مفضل بن عمر است و قابلاعتنا نیست.
و اگر گفته شود با تمسک به «اخبار من بلغ» مشکل سند این روایات را حل میکنیم و مدعای خود را ثابت میکنیم، در پاسخ عرض میکنیم:
1) . ...عن الشَّيْخِ الْفَاضِلِ الشَّيْخِ جَعْفَرٍ الْبَحْرَيْنِيِّ رَحِمَهُ اللَّهُ أَنَّهُ رَأَى فِي بَعْضِ مُؤَلَّفَاتِ أَصْحَابِنَا الْإِمَامِيَّةِ أَنَّهُ رَوَى مُرْسَلًا عَنِ الصَّادِقِ × قَالَ: مَا لِأَحَدِكُمْ إِذَا ضَاقَ بِالْأَمْرِ ذَرْعاً أَنْ لَا يَتَنَاوَلَ الْمُصْحَفَ بِيَدِهِ عَازِماً عَلَى أَمْرٍ يَقْتَضِيهِ مِنْ عِنْدِ اللَّهِ ثُمَّ يَقْرَأَ فَاتِحَةَ الْكِتَابِ ثَلَاثاً وَ الْإِخْلَاصَ ثَلَاثاً وَ آيَةَ الْكُرْسِيِّ ثَلَاثاً وَ عِنْدَهُ مَفَاتِحُ الْغَيْبِ ثَلَاثاً وَ الْقَدْرَ ثَلَاثاً وَ الْجَحْدَ ثَلَاثاً وَ الْمُعَوِّذَتَيْنِ ثَلَاثاً ثَلَاثاً وَ يَتَوَجَّهَ بِالْقُرْآنِ قَائِلًا- اللَّهُمَّ إِنِّي أَتَوَجَّهُ إِلَيْكَ بِالْقُرْآنِ الْعَظِيمِ مِنْ فَاتِحَتِهِ إِلَى خَاتِمَتِهِ وَ فِيهِ اسْمُكَ الْأَكْبَرُ وَ كَلِمَاتُكَ التَّامَّاتُ يَا سَامِعَ كُلِّ صَوْتٍ وَ يَا جَامِعَ كُلِّ فَوْتٍ وَ يَا بَارِئَ النُّفُوسِ بَعْدَ الْمَوْتِ يَا مَنْ لَا تَغْشَاهُ الظُّلُمَاتُ وَ لَا تَشْتَبِهُ عَلَيْهِ الْأَصْوَاتُ أَسْأَلُكَ أَنْ تَخِيرَ لِي بِمَا أَشْكَلَ عَلَيَّ بِهِ فَإِنَّكَ عَالِمٌ بِكُلِّ مَعْلُومٍ غَيْرُ مُعَلَّمٍ بِحَقِّ مُحَمَّدٍ وَ عَلِيٍّ وَ فَاطِمَةَ وَ الْحَسَنِ وَ الْحُسَيْنِ- وَ عَلِي بْنِ الْحُسَيْنِ وَ مُحَمَّدٍ الْبَاقِرِ وَ جَعْفَرٍ الصَّادِقِ- وَ مُوسَى الْكَاظِمِ وَ عَلِيٍّ الرِّضَا وَ مُحَمَّدٍ الْجَوَادِ وَ عَلِيٍّ الْهَادِي وَ الْحَسَنِ الْعَسْكَرِيِّ- وَ الْخَلَفِالْحُجَّةِ مِنْ آلِ مُحَمَّدٍ عَلَيْهِ وَ عَلَيْهِمُ السَّلَامُ ثُمَّ تَفْتَحُ الْمُصْحَفَ وَ تَعُدُّ الْجَلَالاتِ الَّتِي فِي الصَّفْحَةِ الْيُمْنَى ثُمَّ تَعُدُّ بِقَدْرِهَا أَوْرَاقاً ثُمَّ تَعُدُّ بِعَدَدِهَا أَسْطُراً مِنَ الصَّفْحَةِ الْيُسْرَى ثُمَّ تَنْظُرُ آخِرَ سَطْرٍ تَجِدُهُ كَالْوَحْيِ فِيمَا تُرِيدُ إِنْ شَاءَ اللَّهُ تَعَالَى.
بحار الأنوار (ط - بيروت)، ج88، ص 244 – 245.
موضوع «اخبار من بلغ» احادیثی است که برای انجام عملی اجر و ثواب نقل میکند؛ درحالیکه استخاره با تسبیح و رقعه و قرآن، بیانگر دستورالعمل برای رفع حیرت است نه برای کسب اجر و ثواب اخروی. بنا براین استخارههای استطلاعی، تخصصاً از موضوع عمومات اخبار من بلغ، خارج است.
ایراد کلی به ادلۀ روایی
در این عبارات یا کلمۀ فال به کار رفته یا بازگشت آن به فال است و حدیث «لاتتفأل بالقرآن» آن را رد میکند و اگر گفته شود روایت «لا تتفأل بالقرآن» ضعیف است؛ در پاسخ میگوییم: روایات مورد استناد شما ضعیفتر است و درنهایت امر، پس از تعارض و تساقط، بازگشت میکنیم به عموم {وَ عِنْدَهُ مَفاتِحُ الْغَيْبِ لا يَعْلَمُها إِلاَّ هُو }که تصریح میکند کلیدهای غیب نزد خداوند است و جز او کسی به آن دسترسی ندارد.
علاوه بر این، در بسیاری از روایات صحیح السند و ادعیۀ معتبری که در بارۀ استخاره نقلشده -ازجمله دعای 33 صحیفۀ سجادیه، درخواست دسترسی به علم غیب و سرّ مکنون خداوند نیست و بجای آنکه بگوید: از کتاب مکتوم و از سرّ مکنون مرا آگاه کن، میگوید: خدایا اگر این کاری که در پیش دارم خیر است برای دین و دنیا و آخرتم، پس آن را برایم آسان گردان و اگر شرّ است آن را از من دور گردان... .(1)
1) . «اللَّهُمَّ إِنِّي أَسْأَلُكَ بِعِلْمِكَ، وَ أَسْتَخِيرُكَ بِعِزَّتِكَ، وَ أَسْأَلُكَ مِنْ فَضْلِكَ الْعَظِيمِ، وَ أَنْتَ أَعْلَمُ بِعَوَاقِبِ الْأُمُورِ. إِنْ كَانَ هَذَا الْأَمْرُ خَيْراً لِي فِي دِينِي وَ دُنْيَايَ وَ آخِرَتِي، فَيَسِّرْهُ لِي وَ بَارِكْ لِي فِيهِ، وَ إِنْ كَانَ شَرّاً فَاصْرِفْهُ عَنِّي، وَ اقْضِ لِيَ الْخَيْرَ حَيْثُ كَانَ، وَ رَضِّنِي بِهِ، حَتَّى لَا أُحِبَّ تَعْجِيلَ مَا أَخَّرْتَ وَ لَا تَأْخِيرَ مَا عَجَّلْتَ». قرب الإسناد (ط - الحديثة)، متن، ص 62.
درنتیجه، با عرضه کردن استخارههای استطلاعی و ضعیف السند، بر استخاره های مبتی بر روایات صحیح السند، راه صواب را به دست خواهیم آورد که هدف از استخاره، دسترسی به علم غیب و کسب اطلاع از خیر و شرّ و عواقب امور نیست.
مرحوم آیت اللهالعظمی سید عبدالحسین لاری دراینباره میفرماید: مفاد و سیاق ادعیۀ مأثورۀ استخاره و قرعه، همانند مفاد و سیاق وعدههایی است که برای اجابت دعا دادهشده است؛ که ممکن است مستجاب بشود و ممکن است مستجاب نشود؛ و در فرض اجابت ممکن است محو شود و ممکن است اثبات شود و اگر اثبات شود ممکن است عوض آن داده شود ممکن است تعویض نشود و در صورت عدم تعویض ممکن است تعجیل شود ممکن است تأجیل شود. با این بیان، چگونه ممکن است انسان قطع به استحالۀ تخلف اجابت پیدا کند و مطلقا کشف تنجز کند؟ و این عقیده [کاشفیت استخاره از خیر و شر و عواقب امور] آیا چیزی جز جمود بر عمومات و اغماض از مخصصات است؟ و یا [چیزی جز جمود بر] متشابهات و اغماض از محکمات است؛ همانند جمود اخباریها بر مثل «اسماعیل یشهد ان لا اله الا الله؟...».(1)
1) . رسائل سید لاری (تشریع الخیرة و التکلان)، ص 260.
مدعیان کاشفیت استخاره با تمسک به قرآن میگویند: خداوند منان در قرآن مجید وعده داده دعای بندگان را اجابت کند؛ و حقیقت استخاره چیزی جز دعا کردن و درخواست تشخیص خیر و شرّ و صلاح و فساد کار موردنظر نیست؛ پس خداوند حتماً این دعا را اجابت نموده و استخاره کننده را از خیر و شرّ و صلاح و فساد کار موردنظرش مطلع میکند؛ بنابراین، استخاره طریق علم غیب و کاشف خیر و شرّ امور است.
در پاسخ این استدلال میگوییم: عموم آیۀ 60 سوره غافر تخصیص خورده به آیه 40 سوره مبارکة بقره. یعنی اگر خداوند متعال در آیۀ 60 سورۀ مبارکۀ غافر وعده داده دعای بندگان را اجابت کند، در آیۀ 40 سورۀ مبارکۀ بقره هم وفای به عهدش را مشروط کرده به اینکه بندگان به عهد خود وفا کنند بنا براین کسانی که با گناه و معصیت و نافرمانی از احکام قرآن، عهدنامه الهی را زیر پا گذاشته و به عهد خود وفا نکرده اند، نباید انتظار داشته باشند، تا گفتند «یا الله» فوری ندای لبیک بشنوند. مطلب دیگر آنکه اجابت دعا آداب و شرایط و موانعی دارد که بدون تحقق شرایط و دفع موانع، اجابت دعا غیرممکن است برای نمونه چند حدیث را در این باره تقدیم میکنیم.
عبدالله بن سنان گويد: حضرت صادق عليه السّلام فرمود: هر كه براى ستمکاری در ستمى كه كرده است عذر بتراشد -و درصدد دفع سرزنش و ملامت مردمان از او برآيد- خداوند بر او كسي را مسلط كند كه به او ستم كند و اگر دعا كند -كه آن ستم را از او دور كند دعایش را- مستجاب
نكند و در برابر ستمى كه به او شده پاداشى به او ندهد.(1)
الكافي (ط - الإسلامية)، ج2، ص 334؛ أصول الكافي، ترجمه مصطفوى، ج4، ص 29.
همچنین در حدیث دیگر میفرماید: اگر مالش را نزد شرابخوار به امانت گذاشته و او در امانت خیانت کرد و مالش را پس نداد در نتیجه برای بازگرداندن امانتش به درگاه خداوند متعال دعا کند هرگز دعایش مستجاب نمیشود.(2)همچنین کلام امام صادق علیه السلام که فرمود: هرکس قبل از رسیدن بلا دعا نکند بعد از نازل شدن بلا دعایش مستجاب نمیشود.(3)
علی بن عبدالعزیز میگوید اما صادق علیه السلام از من پرسید عمر بن مسلم چهکار کرد؟ گفتم فدایت شوم به عبادت رو آورده است و تجارت را رها کرده است امام فرمود: وای بر او آیا نمیداند کسی که دنبال کسب روزی نرود دعایش مستجاب نمیشود؟(4)
1) . عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ خَالِدٍ عَنْ أَبِيهِ عَنْ أَبِي نَهْشَلٍ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ سِنَانٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام «2» قَالَ قَالَ: مَنْ عَذَرَ ظَالِماً بِظُلْمِهِ سَلَّطَ اللَّهُ عَلَيْهِ مَنْ يَظْلِمُهُ فَإِنْ دَعَا لَمْ يَسْتَجِبْ لَهُ وَ لَمْ يَأْجُرْهُ اللَّهُ عَلَى ظُلَامَتِهِ.
2) .قَالَ أَبِي جَعْفَرٌ علیه السلام : يَا بُنَيَّ! إِنَّ مَنِ ائْتَمَنَ شَارِبَ الْخَمْرِ عَلَى أَمَانَةٍ فَلَمْ يُؤَدِّهَا إِلَيْهِ، لَمْ يَكُنْ لَهُ عَلَى اللَّهِ ضَمَانٌ، وَ لَا أَجْرٌ، وَ لَا خَلَفٌ، ثُمَّ إِنْ ذَهَبَ لِيَدْعُوَ اللَّهَ عَلَيْهِ لَمْ يَسْتَجِبِ اللَّهُ دُعَاءَه. الأصول الستة عشر (ط - دار الشبستري)، المتن، ص 50.
3) . مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَى عَنْ عَلِيِّ بْنِ الْحَكَمِ عَنْ هِشَامِ بْنِ سَالِمٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ: مَنْ تَقَدَّمَ فِي الدُّعَاءِ اسْتُجِيبَ لَهُ إِذَا نَزَلَ بِهِ الْبَلَاءُ وَ قَالَتِ الْمَلَائِكَةُ صَوْتٌ مَعْرُوفٌ وَ لَمْ يُحْجَبْ عَنِ السَّمَاءِ وَ مَنْ لَمْ يَتَقَدَّمْ فِي الدُّعَاءِ لَمْ يُسْتَجَبْ لَهُ إِذَا نَزَلَ بِهِ الْبَلَاءُ وَ قَالَتِ الْمَلَائِكَةُ إِنَّ ذَا الصَّوْتَ لَا نَعْرِفُهُ. الكافي (ط - الإسلامية)، ج2، ص 4721.
4) . عَنْهُ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِيٍّ عَنْ هَارُونَ بْنِ حَمْزَةَ عَنْ عَلِيِّ بْنِ عَبْدِ الْعَزِيزِ قَالَ: قَالَ لِي أَبُو عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام مَا فَعَلَ عُمَرُ بْنُ مُسْلِمٍ قُلْتُ جُعِلْتُ فِدَاكَ أَقْبَلَ عَلَى الْعِبَادَةِ وَ تَرَكَ التِّجَارَةَ فَقَالَ وَيْحَهُ أَ مَا عَلِمَ أَنَّ تَارِكَ الطَّلَبِ لَا يُسْتَجَابُ لَهُ- إِنَّ قَوْماً مِنْ أَصْحَابِ رَسُولِ اللَّهِ صلی الله علیه واله لَمَّا نَزَلَتْ وَ مَنْ يَتَّقِ اللَّهَ يَجْعَلْ لَهُ مَخْرَجاً وَ يَرْزُقْهُ مِنْ حَيْثُ لا يَحْتَسِبُ أَغْلَقُوا الْأَبْوَابَ وَ أَقْبَلُوا عَلَى الْعِبَادَةِ وَ قَالُوا قَدْ كُفِينَا فَبَلَغَ ذَلِكَ النَّبِيَّ ص فَأَرْسَلَ إِلَيْهِمْ فَقَالَ مَا حَمَلَكُمْ عَلَى مَا صَنَعْتُمْ قَالُوا يَا رَسُولَ اللَّهِ تُكُفِّلَ لَنَا بِأَرْزَاقِنَا فَأَقْبَلْنَا عَلَى الْعِبَادَةِ فَقَالَ إِنَّهُ مَنْ فَعَلَ ذَلِكَ لَمْ يُسْتَجَبْ لَهُ عَلَيْكُمْ بِالطَّلَب. الكافي (ط - الإسلامية)، ص 84.
و اینکه امام سجاد علیه السلام در دعای سحر ماه رمضان به درگاه خداوند متعال عرضه میدارد: حمد مخصوص خدایی است که غیر او را نمیخوانم و اگر غیر او را بخوانم دعایم را مستجاب نمیکند.(1)
مصباح المتهجد و سلاح المتعبد، ج2، ص 582.
و امام علی علیه السلام در دعای کمیل میفرماید: خداوندا ببخش آن گناهان مرا که دعا را حبس میکند.(2)مطلب دیگر آنکه دعا باید هماهنگ با حکمت و مشیت الهی باشد و با مصالح دعاکننده یا مصالح سایر بندگان منافات نداشته باشد. تاریخ، پیامبرانی را به ما نشان میدهد که باوجودی که معصوم بوده و به عهد خدا وفا کرده و آداب دعا را هم رعایت کردند اما دعایشان مستجاب نشده؛ مثل دعای رسول خدا محمد مصطفی صلی الله علیه واله که دعا کرد میان امتش اختلاف نیافتد ولی دعایش مستجاب نشد؛ و حضرت موسی علیه السلام که به درگاه خداوند متعال عرضه داشت: پروردگارا از تو تقاضا میکنم کاری کنی که مردم چیزهایی که در من نیست را به من نسبت ندهند. ندا آمد من چنین کاری را برای خودم انجام ندادهام تا برسد به تو؛ و حضرت نوح
علیه السلام که خواستار نجات پسرش از هلاکت بود ولی مستجاب نشد. مسئله عدم استجابت دعا آنقدر واضح و بدیهی است که مرحوم ثقة الاسلام کلینی در «کتاب الدعاء» کافی بابی را تحت عنوان باب «من لم تستجاب دعوته» اختصاص داده است. علاوه بر این، آیۀ شریفۀ «ادعونی استجب لکم» دلالت ندارد که خواسته دعاکننده در همین دنیا داده میشود و نیز معلوم نیست دعاکننده به همان صورت که دعا کرده دعایش اجابت شود. چون گاهی بجای آنچه خواسته، چیز دیگری که اصلح است به او داده میشود و گاهی اجابت دعایش به آخرت موکول میشود.
در حدیثی آمده که: همانا مؤمن دعا میکند و اجابت دعایش تا جمعه به تأخیر میافتد.(1)
الكافي (ط - الإسلامية)، ج2، ص 490.
و در حدیث دیگر از امام صادق علیه السلام پرسیدند: آیا ممکن است دعای کسی مستجاب شود و به تأخیر بیافتد؟ امام در پاسخ فرمود: بله [حتی ممکن است] تا بیست سال [به تأخیر بیافتد].(2)الكافي (ط - الإسلامية)، ج2، ص 489.
هشام بن سالم از امام صادق علیه السلام روایت کرده که فرمود: میان قول خداوند عزوجل که به حضرت موسی و هارون علیهماالسلام فرمود «دعایتان مستجاب شد» و هلاکت فرعون، چهل سال فاصله شد.(3)
1) . قوله علیه السلام ان المومن لیدعوالله فیوخرالله اجابته الی یوم الجمعه.
2) . ... قلت لابی عبدالله علیه السلام ایستجاب للرجل الدعا ثم یوخر؟ قال نعم الی عشرین سنه.
3) . ابْنُ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ هِشَامِ بْنِ سَالِمٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ: كَانَ بَيْنَ قَوْلِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ- قَدْ أُجِيبَتْ دَعْوَتُكُما وَ بَيْنَ أَخْذِ فِرْعَوْنَ أَرْبَعِينَ عَاماً. الكافي (ط - الإسلامية)، ج2، ص 489.
و در حدیث دیگر ابوسعید خدری از رسول خدا صلی الله علیه واله روایت کرده که فرمود: هیچ مؤمنی که قطع رحم و گناه نکرده باشد نیست که به درگاه خداوند دعا کند مگر اینکه خدا یکی از سه چیز را به و میدهد: یا اینکه خواستهاش را در این دنیا به او میدهد یا اینکه ذخیره میکند برای آخرتش و یا از او دفع سوء و بدی میکند.(1)
این حدیث صراحت دارد که عاق والدین و قطع رحم و گناه و معصیت، مانع استجابت دعاست؛ و از جهت دیگر بیانگر این حقیقت است که معنای «ادعونی استجب لکم» این نیست که هرکس دعا کند حتماً همان چیزی را که درخواست کرده در دنیا به او میدهند.
با این بیان، مدعیان کاشفیت استخاره، چگونه ادعا میکنند تا استخاره کننده از خدا طلب خیر کند، فوری دعایش مستجاب میشود و آیهای میآید که او را از خیر و شرّ و عاقبت کارش با خبر میکند؟
نظر سیدبن طاووس درباره علت عدم مطابقت استخاره با واقع
سید بن طاووس ضمن اینکه پذیرفته استخاره همیشه به نتیجه نمی رسد و استخاره کننده را به طریق صلاح و سداد هدایت نمی کند در صدد پاسخ به این ایراد که «چرا در بسیاری از موارد نتیجۀ استخاره
1) . رَوَى أَبُو سَعِيدٍ الْخُدْرِيُّ قَالَ النَّبِيُّ | مَا مِنْ مُؤْمِنٍ دَعَا اللَّهَ تَعَالَى بِدَعْوَةٍ لَيْسَ فِيهَا قَطِيعَةُ رَحِمٍ وَ لَا إِثْمٌ إِلَّا أَعْطَاهُ اللَّهُ بِهَا إِحْدَى ثَلَاثِ خِصَالٍ إِمَّا أَنْ يُعَجِّلَ دَعْوَتَهُ وَ إِمَّا أَنْ يَدَّخِرَ لَهُ فِي الْآخِرَةِ وَ إِمَّا أَنْ يَدْفَعَ عَنْهُ السُّوءَ مِثْلَهَا. جامع الاخبار للشعیری، ص 133.
برخلاف انتظار استخاره کننده است»، برآمده و میفرماید:
علت این است که آنها یقین به استخاره نداشته و برای تجربه، استخاره کردهاند. کسانی که برای تجربه استخاره میکنند و امر خود را به خدای عزوجل تفویض نمیکنند سوءظن به خدای ربالعالمین دارند؛ و کسی که اینگونه استخاره میکند به هلاک نزدیکتر است تا نجات.(1)
شاید علتش این باشد که شروط اجابت دعای استخاره را انجام نداده؛ و موانع آن را ترک نکردهاند.
اینها کسانی هستند که بعد از استخاره گناه میکنند و این باعث میشود استخاره آنها باطل شود و قضای خداوند، واقع را برعکس آنچه در استخاره آمده قرار میدهد.
علت مخالفت استخاره با واقع، بازگشت میکند به بیاطلاعی آنها از شروط استخاره. یکی از آداب مستخیر آن است که نماز استخاره او نماز مضطر باشد.
5؛ و یکی دیگر از آداب استخاره این است که هنگام سجده و گفتن «أستخير الله برحمته خيرة في عافية» با حضور قلب و با نیت صاف رو بهسوی خدا آورد و اذکار را بگوید [و ناموفق بودن استخاره ممکن است به خاطر رعایت نکردن این شرط باشد.](2)
پاسخ مؤلف به اظهارات سید بن طاووس
نتیجۀ اظهارات مرحوم سید بن طاووس این است که: استخاره
هیچکس، به واقع اصابت نخواهد کرد؛ چون هیچکس نمیتواند دو رکعت نماز با حضور قلب بخواند؛ و هرکسی خواهینخواهی قبل یا بعد از استخاره مبتلابه معصیت شده یا میشود؛ بنابراین باوجود اینهمه موانع و مشکلات برای اجابت دعا، ادعای طریقیّت و کاشفیّت استخاره، ادعایی موهون و بیمورد بوده و عملاً مصداق خارجی نخواهد داشت مگر در خصوص چهارده معصوم علیهم السلام!
الف: وجوب ارشاد مسترشد و نصح مستشیر
استخاره درواقع، استشاره و در خواست ارشاد است از خدای متعال بهسوی خیر؛ و همانطور که خیرخواهی برای مستشیر و ارشاد مسترشد بر مردم واجب است به طریق اولی بر خداوند متعال هم واجب است هنگام استخاره، بندۀ خود را به طریق صواب راهنمایی کند.
پاسخ: هیچ دلیل عقلی و نقلی بر وجوب نصح مستشیر نداریم مگر درجایی که به هلاکت نفس محترمه منجر شود؛ بله آنچه واجب است بر مردم، عدم اغراء جاهل است؛ اما سکوت آنها هنگام استشاره -مثل گوش ندادن به سؤال آنها و عدم اجابت آنها «بما هو هو»- نه حرام است نه قبیح؛ و به فرض، کبری را بپذیریم؛ ولی قیاس شمارا باطل میدانیم چون اینگونه نیست که هرچه بر بندگان واجب بود بهطریقاولی بر خدا هم واجب باشد، مگر چیزی که وجوبش عقلی باشد مثل حسن عدالت و قبح ظلم.
ب. قاعده لطف
همانگونه که طبق قاعدۀ لطف، «بعث رسل و انزال کتب» واجب است، به همین دلیل ارشاد و راهنمایی مردم بهسوی مصالح و دور کردن آنها از مفاسد نیز، بر خداوند متعال واجب است؛ و همانطور که ارشاد و راهنمایی مردم به مصالح اخروی واجب است، ارشاد آنها به مصالح و مفاسد دنیوی نیز واجب است؛ بنابراین بعدازاینکه خداوند امر به استخاره کرده، تخلف استخاره از مصلحت واقع، مستلزم اغراء به جهل و باعث تفویت مصلحت است.(1)
آیتاللهالعظمی سید عبدالحسین لاری در پاسخ این استدلال فرموده: مقایسه ارشاد مسترشد به «نصب رسل و انزال کتب»، قیاس معالفارق است؛ ازاینجهت که لطف واجب در اصطلاح خاص، تعلق میگیرد به آنچه مقرِّب عبد است به طاعت و مُبَعِّد اوست از معصیت، نه مطلق آنچه مقرّب اوست بهسوی منافع و مصالح و مبعد اوست از مضار و مفاسد. بلکه چهبسا تقریب او به منافع و مصالح دنیوی خلاف لطف مصطلح باشد... مطلب دیگر آنکه لطف به معنای مصطلح خاص، بر خداوند واجب نیست. بلکه آنچه واجب است آن مقداری است که قاطع عذر بندگان باشد؛ بهطوریکه مردم بر خدا حجتی نداشته باشند مانند «انزال کتب و ارسال رسل»؛ و اگر غیر این بود لازم بود برای هر عصری و هر شهری بلکه برای هر فردی، پیغمبر و کتاب جداگانه بفرستد درحالیکه چنین چیزی واجب نیست و عملاً هم، چنین اتفاقی نیافتاده است.(2)
ج. اغراء به جهل
لازمۀ وعدۀ اجابت دعا و عدم هدایت مستخیر بهسوی خیر، اغراء به جهل است و چنین کاری از ساحت اقدس الهی به دور است پس حتماً استخاره، به واقع اصابت خواهد کرد.
مرحوم آیتاللهالعظمی سید عبدالحسین لاری در پاسخ این شبهه میفرماید: اما توهم اغراء به جهل مدفوع است به دلیل منع ملازمه؛ چون در ادلۀ تشریع استخاره و قرعه تصریح نشده بلکه تلویحاً هم گفته نشده شارع مقدس تضمین کرده که دائماً مؤدّای قرعه و استخاره، ما را به واقع میرساند تا از تخلفش اغراء و کذب لازم بیاید بلکه نهایت چیزی که در ادلّۀ تشریع آن است «وعده به ایصال الی المطلوب است فیالجمله نه بالجمله» بهگونهای که از تخلفش محال لازم بیاید.(1)
قائلین طریقیت استخاره میفرمایند: در مواردی اتفاق افتاده که بعضی از بزرگان استخاره کردهاند و آیه بالای صفحه، مطابق با نیت آنها بوده و این بهترین دلیل است براینکه استخاره از نیت و عاقبت امر استخاره کننده خبر میدهد. در پاسخ این استدلال عرض میکنیم:
اولاً: در بسیاری از موارد مشاهده کردهایم آیات استخاره هیچ ربطی به نیت استخاره کننده ندارد.
ثانیاً: موارد بسیاری را در زندگی خود و دیگران دیدهایم که نتیجۀ
1) . همان، ص 260.
استخاره صد در صد برعکس جواب استخاره بوده و این واقعیتی ملموس است که کسی قادر به انکار آن نیست.
ثالثاً: هر روز مشاهده میکنیم: بسیاری از مردم، بدون استخاره و مشورت، با محاسبات عقل خود در امور زندگی تصمیم گرفته و در اکثر موارد، نتیجۀ اقدامات آنها، مطابق پیشبینی عقل آنها بوده؛ آیا شما ملتزم میشوید که به آنها وحی میشود و آنها داری معجزه هستند؟
رابعا: در بسیاری از موارد دیدهایم افرادی پس از مشورت، اقدام به عمل کرده و در پایان، نتیجه کار آنها دقیقاً مطابق نظر مشاور بوده؛ آیا شما در چنین مواردی ملتزم میشوید چون نظر مشاور مطابق واقع از کار درآمده، پس او، علم غیب داشته و از آینده و سرانجام کار، خبر داشته و اظهاراتش وحی الهی و جزئی از نبوت بوده است؟
خامساً: در موارد زیادی مشاهده کردهایم پیشگویی فالگیرها و رمالها هم مطابق واقع درآمده؛ آیا شما ملتزم میشوید که آنچه رمالها و فالگیرها گفتهاند و میگویند، الهام الهی و وحی مُنزل و جزئی از نبوت است. موارد زیادی دربارۀ مطابقت فال، با نیت فال گیرنده نقلشده؛ در اینجا به سه مورد، اشاره میکنیم.
مطابقت فال حافظ با واقع
هر دو بار کلمۀ «مژده» جلب نظر میکرد و چون برای بار سوم تفأل زدیم در ضمن غزلی آمد:
لطف الهی بکند کارخویش *** مژده رحمت برساند سروش
[نتیجه آنکه متوجه شدیم نظر خواجه حافظ این است که نام فرزندمان را «مژده» بگذاریم].(1)
قدم دریغ مدار از جنازۀ حافظ *** که گرچه غرق گناه است میرود به بهشت.(2)
عیب رندان مکن ای زاهد پاکیزهسرشت
که گناه دگران بر تو نخواهند نوشت
من اگر نیکم و گر بد تو برو خود را باش *** هرکسی آن درود عاقبت کار که کشت.(1)
مؤلف: با توجه به موارد فوق، از شما میپرسم: آیا مطابقت شعر حافظ با نیت فالگیر، دلالت میکند که دیوان حافظ شیرازی وحی منزل الهی و جزئی از نبوت است و از غیب و نیت فالگیر خبر داده؟ هر جوابی که شما دربارۀ غیبگویی موارد فوق بدهید همان را در توجیه غیبگویی استخارهها تقدیم خودتان میکنیم.
دکتر حسین رزمجو دراینباره میگوید: از لحاظ دانش روانشناسی میتوان تفأل را بهعنوان تلقینی قوی که قادر است امیدواری و اعتمادبهنفس را تا مدتی نسبت به امری در اشخاص ایجاد کند مؤثر و نافذ دانست و نه بیشتر؛ و داستانهایی که تاکنون دربارۀ تفأل به دیوان حافظ نقلشده چیزی جز حاصل تخیل یا خوشخیالی اشخاص نیست.(2)
فصل الخطاب و حسن ختام این بحث سخن مفسر کبیر قرآن مجید حضرت علامۀ طباطبایی صاحب تفسیر المیزان است که دربارۀ استخاره میفرماید: حقیقت استخاره این است که وقتی انسان میخواهد اقدام به کاری کند میخواهد وجه مصلحت آن را با فکر خود یا با مشورت کردن بداند و اگر با عقل خود یا با مشورت با دیگران، نتواست صلاح و مصلحت خود را بداند و همچنان متحیر ماند، میخواهد با توجه به پروردگارش
بداند چه باید بکند و مصلحتش در چیست؛ و در چنین استخارهای ادعای علم غیب یا تعرض به آنچه از شؤون خداوند است نیست و نمیخواهد غیر خدا را در تدبیر امور خود شریک کند چون این عمل صرفاً کارش تعیین فعل یا ترک است بدون وجوب یا تحریم و بدون هیچ حکم تکلیفی دیگر و نه کشف ماورای حجاب غیب است از خیر و شرّ؛ الا اینکه خیر استخاره کننده در عمل است یا ترک؛ درنتیجه از حیرت و سرگردانی بیرون میآید؛ اما اینکه فعل یا ترک، در آینده خیر باشد یا شرّ باشد؟ در همان حدی است که این کار را با فکر و استشاره انجام میداد. استخاره مثل تفکر و مشورت است در قطع حیرت و تردید.(1)
دانشمند محترم حضرت حجةالاسلام ضمیری دراینباره میفرماید: استخاره انسان را از تحیر و سرگردانی بیرون میآورد و نتیجۀ آن فقط انجام دادن و یا ترک عمل است اما اینکه در آینده این کار چه تأثیری برجای خواهد گذاشت و یا با چه موانعی روبهرو خواهد شد و عواقب آن چگونه است اینگونه پرسشها ربطی به استخاره ندارد و نباید با دخالت دادن آنها در استخاره آن را با امور خرافی شبیه کرد... درواقع کاربرد استخاره مانند اصول عملیه، رفع حیرت در مقام عمل است نه پردهبرداری و کشف واقعیتها.(2)
انواع استخاره
برای آشنا شدن با علت مطابقت بعضی از استخارهها با واقع، لازم است استخاره کنندگان را به دو دسته تقسیم کنیم؛ دستۀ اول استخاره کنندگان عوام هستند. این گروه، کسانی هستند که برای استخاره کردن اجازۀ باطنی دریافت نکردهاند. دستۀ دوم استخاره کنندگان خاص هستند. این گروه کسانی هستند که در سیر و سلوک و تهذیب نفس گامهای مؤثری برداشته و در روز امتحان -با توفیق الهی- به خوبی از عهدۀ ادای تکلیف برآمده اند؛ درنتیجه، مورد عنایت و الطاف خاص الهی واقع گردیده و از اشراقات ربانی بهرهمند شدهاند.
اعتبار استخارۀ «عوام» مانند کارهایی است که با تعقل و تدبر و مشورت انجام میدهند؛ که نه صد در صد مطابق با واقع است؛ نه صد در
صد مخالف واقع؛ بلکه در اکثر موارد، کارهایی که باعقل و مشورت انجام میدهند مطابق با تشخیص عقل و مشورت است و در مواردی هم پایان و نتیجۀ آن برخلاف تشخیص عقل و مشورت است. استخارههایی که عموم مردم (اعم از علما و غیر علما) انجام میدهند نیز اینگونه است؛ یعنی در مواردي نتیجۀ کار، مطابق با استخاره بوده و در مواردی هم خلاف جهت استخاره است و این واقعیت، حاکی از این است که استخاره آنها، از غیب و عاقبت امور، خبر نمیدهد.
استخاره خواص، استخارهای است که بعضی از اولیاء خدا انجام میدهند. این استخارهها دراکثر موارد، مطابق واقع؛ و در بعضي موارد مطابق با واقع نیست. البته دانستن این مطلب ضروری است که: حقایقی که بر زبان چنین اولیایی جاری میشود از بطن قرآن و تسبیح و کاغذ، استنباط نمیشود، بلکه نفس پاک و ضمیر مهذّب و نورانی آن بزرگواران سبب کشف چنین حقایقی میشود.
حضرت آیتالله گرامی دراینباره میفرمایند: ما دو نوع استخاره داریم:
یک استخاره همان استخارهای است که در کتابهای فقهی پیرامون آن بحث شده و روایت هم دارد و انواع مختلفی هم برشمردهاند، این نوع استخاره ممکن است مطابق با زندگی شما باشد و ممکن است مطابق با واقع نباشد، در اینجا نوعی استنباط و فهم از قرآن وجود دارد. دراستخاره نوع دوم به بعضی از افراد نوعی اجازه باطنی داده میشود که دیگر استدلال ندارد و به فهم و استنباط، مربوط نمیشود و در اکثر اوقات
جوابها کاملاً مطابق با واقع درمیآید. لذا میشود که از یک آیه دو جور مطلب به ذهن استخاره کننده بیاید که هر دو مطلب نیز مطابق با واقع باشد.(1)برای توضیح بیشتر چند نفر از کسانی را که با نور باطنی از نیت متقاضی استخاره خبر میدادند را معرفی میکنیم:
مرحوم کشمیری میفرمودند: استخاره با تسبیح یادگاری از مرحوم شیخ مرتضی طالقانی است و اصل استخاره با قرآن از دستورالعمل شیخ علیاکبر اراکی بود. ایشان فرمودند: چهل روز روزه بگیر و هرروز سه بار سورۀ نور را بخوان؛ یکی صبح؛ یکی ظهر؛ یکی شب. مرحوم کشمیری میفرماید این دستورالعمل را بیستم ماه شعبان شروع کردم و آخر ماه رمضان به پایان رساندم تا اینکه سه خواب دیدم:
اول: در عالم خواب دیدم در ایوان طلای نجف، حضرت امیر علیه السلام ایستادهاند و نوح پیامبر با عمامهای بزرگ در عقب سر ایشان ایستاده است و حضرت در آنجا به من تسبیحی دادند.
دوم: روز بعد در عالم خواب دیدم که آیتالله سید ابوالحسن اصفهانی در صحن امیرالمؤمنین تشریف دارند و به من تسبیحی دادند.
سوم: در خواب دیدم که در کف دستم چیزی مانند ماه است و کمکم نور آن زیاد میشود. پسازآن، این حالت استخاره در من پیدا شد بهطوریکه وقتی تسبیحی به دست میگرفتم آیهای به دلم الهام میشد
1) . رموز استخاره، ص 100-101.
که درواقع جواب استخاره بود.(1)
در شرححال آیتالله کشمیری نقلشده که با تسبیح استخاره میگرفت و با آیه جواب میداد! به ایشان گفته شد آیا شما حافظ قرآن هستید؟ فرمودند خیر.
سؤال شد پس چطور با آیات جواب میدهید؟ فرمودند به دلم الهام میشود.
ایشان در جای دیگر فرمودند: در مشهد کسی بنام سید جعفر شهرستانی بود که با یک استخاره جواب چهارصد استخاره را میداد(2)
روزي [از آیتالله كشميري] سؤال شد [آيا] استخارههاى شما صددرصد [مطابق واقع] است؟
فرمود: وقتى حال استخاره باشد صد درصد است. همانطور كه شاعر هر وقت بخواهد نمیتواند شعر بگويد و وقتى ذوق گفتن شعرش بيايد شروع به شعر گفتن میکند.
گاهى دست روى جلد قرآن میگذاشتند و [بدون آنکه قرآن را باز کند] جواب استخاره را میدادند.
از ايشان سؤال شد چطور میشود شما دست روى جلد قرآن میگذارید [و بدون آنکه قرآن را بازکنید] جواب استخاره را میدهید؟
فرمود: وقتى حالش آمد همهچیز در جواب به ذهن و قلب میآید.(1)
ملاحظه میفرمایید در چنین استخارهای اصلاً لای قرآن باز نشده و هیچ آیهای از آیات قرآن مجید مشاهده نشده و خود استخاره کنند هم ادعا نمیکند من این حقایق را از میان کلمات قرآن استنباط کردهام؛ بلکه میگوید به دلم الهام میشود و در جای دیگر میفرماید: وقتی حالش آمد همهچیز در جواب به ذهن و قلب میآید.
پس نتیجه میگیریم حقایقی که هنگام استخاره بر زبان بعضی از اولیاء جاری می شود ربطی به قرآن و تسبیح و رقعه ندارد بلکه از ضمیر پاک و قلب نورانی آن بزرگواران تراوش میکند. این است رمز غیبگویی استخارۀ بعضی از بزرگان؛ که هیچ ربطی به قرآن و تسبیح و کاغذ ندارد ولی بعضی از بزرگان، ذوقزده شده و این مطالب را وحی منزل و اعجاز قرآن و تسبیح بهحساب آورده و آن را دلیل وجود خدا دانسته و از معجزات شیعه در عصر غیبت برشمردهاند!
حضرت آیتالله حاج سید محمدمهدی لنگرودی نقل میفرمودند: در محضر آیتالله قاضی بودیم عدهای میآمدند و استخاره میکردند و ایشان درست جواب همان مطلب را میداد و ما تعجب میکردیم و با خود میگفتیم این اشارات که در قرآن نیست و ایشان این مطالب را از کجا درک میکنند این سؤال را از خود ایشان پرسیدیم در جواب فرمودند:
1) . همان، ص 88-89.
ما وقتی طرف -متقاضی استخاره- از درمیآید میدانیم چه میخواهد؛ فقط قرآن را باز میکنیم تا باور کند.(1)
بزرگانی که غیبگویی بعضی از استخاره کنندهها را اعجاز قرآن و دلیل اثبات صانع! دانستهاند، با دقت سخن مرحوم قاضی را آویزه گوش خود کنند که با صراحت میفرماید: «ما وقتی متقاضی استخاره از درمیآید میدانیم چه میخواهد؛ فقط قرآن را باز میکنیم تا باور کند»؛ یعنی این مطالب از میان کلمات قرآن استنباط نشده و ربطی به قرآن ندارد.
آیتالله سید عباس حسینی کاشانی میفرماید: روزی آیتالله محسنی ملایری منزل ما تشریف آوردند حاج افشار آمده بود منزل ما استخاره میخواستند آیتالله محسنی ملایری برایشان استخاره کردند و فرمودند: گویا میخواهید برای پسرتان دختری را عقد کنید؟ گفت: بله همینطور است. ...ظهری بود پس از صرف غذا خوابیدیم وقتی آقای محسنی بیدار شدند شخصی در زد و گفت استخاره میخواهم آیتالله محسنی استخاره کردند من دیدم همان آیهای آمد که در استخاره آقای افشار آمده بود اما ایشان رو کرد به آن شخص و گفت اگر این کار را انجام دهید در چاهی میافتید که خلاصی برای شما امکان ندارد و ممکن است به مرگ شما بیانجامد. آن آقا خیلی تعجب کرد و بسیار تشکر کرد و رفت. بعداً
1) . همان، ص 71. به نقل از کرامات اولیاء، ص 83.
فهمیدیم این آقا طلافروش بود و قصد داشت چند کیلو طلا را بهطور قاچاق از کشور خارج کند من تعجب کردم و خدمت ایشان عرض کردم آقا میخواهم سؤالی بپرسم.
گفتند: خودم میدانم؛ میخواهی چه بپرسی و بعد فرمودند: من یک مطلبی را میخواهم به شما بگویم اگر قول میدهید که تا رسیدن مرگ من به کسی نگویید، میگویم. من نیز عرض کردم قول میدهم ایشان پس از اطمینان خاطر فرمودند: حقیقت مطلب این است که من وقتی قرآن را باز میکنم از قرآن چیزی نمیفهمم اما یکی در گوشم میگوید که اینطور بگو. یک صدایی در گوشم هست که میگوید چه چیز بگویم؛ من هم همان چیز را به استخاره کننده میگویم.(1)
بازهم از كساني كه قائل به طريقيت و كاشفيت استخاره هستند تقاضا میکنم كلام آیتالله محسنی را با دقت مطالعه كنند كه قبل از آنكه آیتالله سید عباس حسینی کاشانی سؤال خود را مطرح كند میگوید میدانم میخواهید چه بپرسيد؛ و جواب سؤالش را هم میدهد و میگوید: حقیقت مطلب این است که من وقتی قرآن را باز میکنم از قرآن چیزی نمیفهمم؛ اما یکی در گوشم میگوید که اینطور بگو. یک صدایی در گوشم هست که میگوید چه چیز بگویم؛ من هم همان را به استخاره کننده میگویم.
1) . همان، ص 73؛ به نقل از ناگفتههای عرفان، ص 194.
از کرامات آیتالله کوهستانی این بود که با استخاره، از ضمایر اشخاص آگاهی داشت یعنی با دیدن آیۀ شریفه، از نیت شخص خبر میداد البته گاهی پیش میآمد که قبل از استخاره جواب او را میداد.(1)
مؤلف کتاب رموز استخاره مینویسد: چند سال پیش در یکی از ولایات اطراف خوانسار صحبت از پیر زنی به میان آمد که بهطور [عجیب و] غریبی استخاره میگرفت و به نیت افراد اشاره میکرد. این پیره زن را از نزدیک زیارت کردم ایشان لباس راهراهی به تن داشت و برای استخاره -بجای تسبیح یا رقعه [یا قرآن]- ابتدا سه صلوات فرستاد و قسمتی از لباس خود را با دو دست خود گرفت و خطهای تیره آن را شمرد و درنهایت خیر و شرّ مسئله را به همراه نیت من بیان کرد و گفت برای فلان کار هنوز زود است باید صبر کنید تا فلان مسئله واقع شود. وقتی در خصوص نحوۀ استخاره و اجازه ایشان سؤال کردم فرمود: من نمیدانم شما دقیقاً چه میگویید ولی همین را میدانم که وقتی من سه تا صلوات به روح رسولالله و فرزندانش نثار میکنم و خطهای لباسم را میشمارم انگار یک شخصی در گوشم زمزمه میکند که فلان چیز را بگو من هم وقتی همان حرفها را میزنم [استخاره کننده] خیلی خوشحال میشود و دعایم میکند اما من میدانم
1) . همان، ص 77.
همه اینها از برکت صلوات است.(1)
ملاحظه میکنید این خانم خوانساری نه تسبیحی به دست گرفته نه رقعه ای را از زیر سجاده خود بیرون آورده و نه قرآنی را باز کرده؛ بلکه قسمتی از لباس راه-راه خود را گرفته و خطوط آن را شمرده، آنگاه از نیت و عاقبت امر استخاره کننده خبر داده است.
سؤال: به نظر شما این حقایق میان خطوط لباس زن خوانساری مخفی بوده و این خانم آن را از باطن لباسش استنباط و استخراج کرده یا از ضمیر پاک او تراوش کرده است؟
هر مطلبی را در پاسخ این سؤال بگویید، همان پاسخ را ما دربارۀ غیبگویی استخاره با قرآن و تسبیح و رقعه، تقدیم شما میکنیم.
آیتالله كشميري نقل كردند كه: [در نجف اشرف] مدّتي بود میدیدم زني با عباي سياه و حالت زنان دهاتي [در حرم امیرالمؤمنین] زير ناودان طلا مینشیند و زنها به او مراجعه میکنند و او نيز با تسبيحي كه به دست داشت بر ايشان استخاره میگرفت. از او سؤال كردم: تو چه میکنی؟ گفت: براي زنها استخاره میگیرم. گفتم: استخاره را از كه آموختي؟ چه ذكري میخوانی و چگونه مسائل را به مردم میگویی؟
گفت: من زني بودم كه با شوهر و فرزندانم زندگي معمولی را میگذراندم. شوهرم در اثر حادثهای از دنيا رفت و من ماندم و چهار فرزند
1) . همان، ص 65-66.
يتيم، خانوادۀ شوهرم به اين عنوان كه من بدشگون هستم و قدم من باعث مرگ پسرشان شده است، مرا از خود طرد كردند؛ و خانوادۀ خودم هم اعتنايی به مشكلات مادي من نداشتند، لذا زندگي را با زحمات زياد و رنج فراوان میگذراندم. ضمناً ازآنجاکه زني جوان بودم، طبعاً دامهایی نيز براي انحرافم گسترده میشد و چندين مرتبه براثر تنگناهاي اقتصادي و احتياجات مادي نزديك بود به دام افتاده و به فساد كشيده شوم و تن به فحشا بدهم ولي خداوند كمك نمود و خودداری كردم تا روزي براثر شدت احتياج و گرفتاري، تصميم گرفتم كه چون زندگي برايم طاقتفرسا شده و دیگر چارهای نداشتم تن به فحشا بدهم. من تصميم خود را گرفته بودم؛ اما اين بار نيز خدا به فريادم رسيد و مرا نجات داد. در بين ما رسم است كه اگر حاجتي داريم به حرم حضرت ابوالفضل علیه السلام میآییم و سه روز اعتصاب غذا میکنیم تا حاجتمان را بگيريم و اکثراً هم حاجت خود را میگیرند من نيز تصميم گرفتم به ساحت مقدّس حضرت ابوالفضل العباس علیه السلام متوسل شده و اعتصاب غذا كنم. رفتم و دست توسل به دامنش زدم و كنار ضريح آن حضرت اعتصاب غذا را شروع كردم. روز سوّم بود كه كنار ضريح خوابم برد و حضرت ابوالفضل علیه السلام به خوابم آمد و فرمود: تو براي مردم استخاره بگير. عرض كردم من كه استخاره بلد نيستم فرمود: تو تسبيح را به دست بگير، ما حاضريم و به تو میگوییم كه چه بگويي. از خواب بيدار شدم و با خود گفتم: اين چه خوابي است كه دیدهام؟ آيا بهراستی حاجت من روا شده است و ديگر مشكلي نخواهم داشت؟ مردد بودم چه كنم؟ بالاخره تصميم گرفتم
اعتصابم را شكسته و از حرم خارج شوم ببينم چه میشود. از حرم خارج شدم و داخل صحن گرديدم. از يكي از راهروهاي خروجي كه میگذشتم زني به من برخورد كرد و گفت: خانم استخاره میگیری؟ تعجب كردم، اين، چه میگوید! معمول نيست كه زن استخاره بگيرد، آنهم زني چادرنشین و بياباني! ارتباط اين خانم با خوابي كه ديدم و دستوري كه حضرت به من داده چيست؟ آيا اين خانم از خواب من مطّلع است؟ آيا از طرف حضرت، مأمور است؟ بالاخره به او گفتم: من كه تسبيح ندارم. فوراً تسبيحي به من داد و گفت: اين تسبيح را بگير و استخاره كن: دست بردم و -با توجهّي كه به حضرت ابوالفضل العباس علیه السلام داشتم- مشتي از دانههای تسبيح را گرفتم، ديدم حضرت، در مقابلم ظاهر شد و فرمود «چه بگويم». مطالب را گفتم؛ و او رفت. از آن تاريخ، من هفتهای يك روز به اين محل زير ناودان طلا میآیم و زناني كه وضع مرا میدانند، نزد من میآیند و من بر ايشان استخاره میگیرم و بابت هر استخاره، پولي به من میدهند ظهر كه میشود، با پول حاصله، وسايل معيشت خودم و فرزندانم را تهيه میکنم و به منزل برمیگردم.
طبق روایت دیگر مرحوم سید عبدالکریم کشمیری فرمودند: من کنجکاو شدم و از ایشان خواستم برای من استخارهای بگیرد و نیت من را بگوید. ایشان استخارهای گرفت و گفت: چون شما با خود حرزی داری من نمیتوانم نیت شمارا بگویم. او درست میگفت من حرز امام جواد علیه السلام را با خود داشتم؛ لذا آن را کنار گذاشتم و ایشان برای من استخاره
گرفت و به درستی نیت من را گفت.(1)
علامه آیت الله حسینی طهرانی میفرمودند: زمانى كه در قم مشغول تحصيل بودم يكى از بزرگان، استخارههاى بسيار دقيقى میگرفت و همینکه قرآن را باز مىكرد جواب صحيح و جزئيّات مطلب را بيان مىفرمود؛ يكى از آقايان مىگفت: من روزى پشت سر ايشان ايستادم تا ببينم هنگام استخاره چگونه اینقدر دقيق و صحيح مطلب را از آيه بيرون مىكشد، وقتى قرآن را باز كردند ديدم جوابى كه مىدهند هيچ ربطى به آن آيه ندارد، با تعجّب از ايشان سؤال كردم: آيهاى كه آمده بود با جواب شما هيچ تناسبى نداشت، سرّ اين مسأله چيست؟
ايشان خندهاى كرده و فرمود: من همینکه قرآن را باز مىكنم جواب صحيح و مسائل مربوط به آن به قلبم القاء مىشود!(2)
شیخ هدایتالله جوانی برازنده و متقی بود. وی هرروز برای حضور در کلاس درس از مسیر خاصی عبور میکرد و ازآنجاکه جوانی سربهزیر و باوقار بود با محیط اطراف خویش کاری نداشت؛ غافل از اینکه هرروز، زنی زیبا او را زیر نظر دارد. شیطان، زن را تحریک کرد تا خود را به این جوان پاکدامن عرضه كند یک روز که زن طبق عادت همیشگی منتظر
شیخ هدایتالله بود، موقعیت را مناسب و مسیر را خلوت میبیند و باحالتی غیرقابلانتظار، بهصورت عریان و برهنه، خود را به شیخ هدایتالله نشان میدهد. هنگامیکه شیخ هدایتالله متوجه قصد شیطانی زن میشود و میخواهد فرار کند، زن میگوید: «اگر فرار کنی، با جیغوداد
آبروی تو را خواهم برد.» شیخ با دیدن این صحنه، با دلی شکسته و مضطرب، متوجه خداوند میشود و میگوید: «خدایا چه کنم؟ تو خود میدانی که اگر عنایت تو نباشد، شیطان بر من مسلط خواهد شد! تو خودت گفتی: وَ لَقَدْ هَمَّتْ بِهِ وَ هَمَّ بِها لَوْ لا أَنْ رَأی بُرْهانَ رَبِّهِ. یوسف چون برهان تو را دید دامن خویش را پاک نگه داشت، من که یوسف نیستم چه کنم؟» در این هنگام، جرقة امید در دل جوان زد و به یکباره فریاد زد: چرا تو جیغوداد بکشی؟ من خودم فریاد میزنم و مردم را خبر میکنم تا بیایند و ببینند که شیطان چگونه میخواهد ما را به فساد و تباهی بکشد؟ زن که این وضعیت را پیشبینی نمیکرد پا به فرار میگذارد و از معرکه میگریزد و شیخ هدایتالله با رویی گشاده و دلی شاد و زبانی لبریز از شکر خداوند به خانه بازمیگردد. ولی این، پایان داستان نبود؛ چراکه پسازاین ماجرا، خداوند چشمههای جوشان فضل و دانش خود را بر دل او جاری میسازد که یکی از این فیوضات الهی، استخارههای عجیب وی بود. او هرگاه به سراغ قرآن میرفت و یا برای کسی استخاره میگرفت، در حاشیة قرآن جملاتی ظاهر میشد که نهتنها خوبی و بدی آن کار را مشخص میکرد؛ بلکه آینده و جزئیات مطلب را هم پیشبینی میکرد. پس
از مدت کوتاهی، آنقدر شیخ هدایتالله و استخارههایش معروف شدند که مردم برای گرفتن استخاره، درِ خانة او صف میکشیدند.(1)
جمع بندی مطالب
خداوند متعال در آیۀ 28 سورۀ حدید میفرماید: ای کسانی که ایمان آوردهاید تقوای خدا پیشه کنید و به رسولش ایمان بیاورید تا دو سهم از رحمتش را به شما عطا کند و نوری برای شما قرار دهد تا به وسیلۀ آن در زمین حرکت کنید.... .(2)
همچنین در آیۀ 29 سورۀ انفال میفرماید: ای کسانی که ایمان آوردهاید تقوای خدا را پیشه کنید [و حلال و حرام او را رعایت کنید] تا برای شما فرقان [و نور بصیرت] قرار دهد و .... .(3)
آنچه از آیات فوق به دست میآید این است که: تقوای الهی در انسان پرهیزگار، نوری ایجاد میکند که باعث فرقان و بصیرت میشود و متقی با آن نور، حقائقی را میبیند که دیگران از درک آن عاجزند. حضرت یوسف علیه السلام هنگامیکه خواب دید ماه و خورشید و یازده ستاره او را سجده میکنند، قادر به تعبیر خواب خود نبود؛ اما پس از تقوای الهی و اجتناب از فحشا و منکرات، نور تقوا دلش را روشن کرد و توانست خواب زندانیان و پادشاه مصر و دیگران را تعبیر کند. در میان استخاره کنندگان
1) . استخاره و نقش آن در زندگی نوشه، احمد لقمانی، به نقل از سایت راسخون.
2) . {يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا اتَّقُوا اللَّهَ وَ آمِنُوا بِرَسُولِهِ يُؤْتِكُمْ كِفْلَيْنِ مِنْ رَحْمَتِهِ وَ يَجْعَلْ لَكُمْ نُوراً تَمْشُونَ بِهِ وَ يَغْفِرْ لَكُمْ وَ اللَّهُ غَفُورٌ رَحيمٌ}.
3) . {يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا إِنْ تَتَّقُوا اللَّهَ يَجْعَلْ لَكُمْ فُرْقاناً وَ يُكَفِّرْ عَنْكُمْ سَيِّئاتِكُمْ وَ يَغْفِرْ لَكُمْ وَ اللَّهُ ذُو الْفَضْلِ الْعَظيمِ}
نیز کسانی مانند شیخ هدایتالله و آن زن نجفی و خوانساری؛ و سید بن طاووس و آیتالله کشمیری و آیتالله قاضی و...، اولیایی بودهاند که قلب آنها به برکت تقوا و تهذیب نفس، نورانی گردیده؛ و موردعنایت ویژۀ خدای منان واقعشدهاند؛ درنتیجه، استخارۀ آنها، از سنخ استخارههای انسانهای عادی نبوده؛ بلکه استخارههای استثنایی بوده و حقایقی که در گوش آنها گفتهشده و بر زبان آنها جاری میشده؛ و آنچه در پاسخ استخاره گفتهاند، الهام الهی بوده که از قلب خود آنها جاری میشده نه از بطن قرآن و تسبیح و کاغذ؛ و بهطورقطع هیچکس دیگر -حتی مفسران قرآن و فقها و مراجع تقلید هم- قادر به چنین استخارههایی نبوده و نيستند. ما به کسانی که نتیجۀ استخاره با تسبیح و قرآن و کاغذ را، وحی الهی و از معجزات شیعه میدانند عرض میکنیم: با توجه به اینکه اولیایی که چنین استخارههایی میگرفتهاند تصریح کردهاند: حقایقی که بر زبان آنها جاری میشود از میان آیات قرآن و تسبیح، استنباط نشده؛ بلکه از الهامات الهی و اشراقات ربانی است که مختص خود آنها بوده، پس لازم است در دیدگاه خود تجدید نظر کنید و از غلو و افراطگرایی دست بردارید و بدانید برای انجام چنین استخارههایی نیاز به فهم معنای کلمات و درک ظواهر و علم تفسیر و تأویل قرآن نیست؛ بلکه نیاز به سیر و سلوک و تهذیب نفس و نور تقوا دارد.
حضرت آیتالله ملکوتی دربارۀ استخاره با قرآن و تسبیح و رقاع میفرماید: در نصوص اسلام، دلیل معتبر برای استخارههای متعارف امروز نداریم.(1)
حضرت آیتالله دوزدوزانی: استخاره با قرآن روایت زیادی ندارد و وضع آن خیلی روشن نیست.(2)
حضرت آیتالله دوزدوزانی: قرآن کریم اساساً برای نماز نازلشده نه برای استخاره و باز و بسته کردن و امثال آن؛ لذا انسان باید تنها در حال حیرت برای رفع تحیر استخاره کند و ما سفارش میکنیم که حتیالامکان استخاره نکنند.(3)
حضرت آیتالله حکیم: آنطوری که بین مردم شایع شده و در مطالب
و کارهای مهم بخصوص در ازدواج و مسافرت و همانند آن استخاره با قرآن و یا تسبیح میکنند این اساس شرعی ندارد... .(1)
سؤال: استخاره برای ازدواج چه مقدار حجت شرعی دارد؟
حضرت آیتالله مدرسی: استخاره برای هیچ امری حجت شرعی نیست...
حضرت آیتالله اعتمادی: استخاره در هیچ مورد حجیت شرعی ندارد.(2)
حضرت آیتالله حکیم: استخاره حجت شرعی ندارد.
حضرت آیتالله دوزدوزانی: استخاره برای رفع حیرت است و حجت شرعی ندارد.(3)
آیت الله العظمی حاج آقا رضا همدانی در باره مشروع بودن استخاره می فرماید: حکم کردن به شرعیت استخاره با قرآن و تسبیح و... با تمسک به اخبار تسامح و اخباری که اغلب آنها از غیر کتب اربعه روایتشده خالی از اشکال نیست و شمول اخبار من بلغ برای عمومات استخاره، خالی از تأمل نیست پس احوط عدم قصد توظیف است در هر یک از این [استخارهها] و این قاعده [تسامح] مستحب بودن آن عمل را به معنای ورود شرعی قطعاً ثابت نمیکند.(4)
طی یک استفتاء از آیتالله خویی (ره) سؤال شده: آیا در باب استخاره با تسبیح روایت معتبری واردشده و کدامیک از استخارهها مورد اعتماد است و شما به آن اعتماد دارید؟ ایشان در جواب فرمودهاند:
باسمهتعالی دراینباره به روایت معتبر برخورد نکردیم پس عمل به آن مبنی است بر رجاء و ما نیز بر همین مبنا به آن عمل میکنیم.
همچنین از ایشان سؤال شده آیا استخاره با قرآن صحیح است و آیا دراینباره استخاره صحیح واردشده است؟ ایشان در پاسخ فرمودند: بله [استخاره با قرآن] صحیح است [البته بهقصد] رجاء؛ و دراینباره احادیث معتبری وجود ندارد.(1)
خدا رحمت کند مرحوم سید احمد خوانساری را که از قدیسان این عصر بود ایشان باآنکه صاحب فقه و درایت بودند و منصب حکمت و معقول داشتند و با همه صفای باطن و تعبدی که داشت میفرمود: من با قرآن کریم استخاره نمیکنم من استخاره آیه را نمیدانم و بر انشای آن چیره نیستم و علم این کار را ندارم وی تنها با تسبیح استخاره میکرد.(2)
هیچ مانع و محذور دینی در استخاره و مشورت نیست، چون استخاره، کاری جز تعیین یکی از دو طرف تردید را انجام نمیدهد، نه غیر واجبی را واجب؛ نه حلالی را حرام؛ و نه حکمی از احکام خدا را تغییر میدهد و نه آدمی را ازآنچه در پس پرده غیب است، باخبر میکند، تنها و تنها میگوید: خیر صاحب استخاره در فعل است یا در ترک و بدینوسیلۀ او را از حیرت و تردید نجات میدهد، ولی اینکه اثر فعل و ترک در آینده چه خواهد بود و چه حوادثی را به بار خواهد آورد از عهدۀ استخاره بیرون است و استخاره از تعیین این جهت، ساکت است و آینده صاحب استخاره از خیر و شرّ، عیناً مانند آینده کسی است که استخاره نکرده و کار خود را با فکر و مشورت، انجام داده است...
ممکن است کسی در استخاره با قرآن توهم کند که استخاره با قرآن، به دست آوردن علم غیب است، چه نفس صاحب استخاره از استخاره با قرآن و تفأل به آن و امثال آن، نحوست و میمنتی احساس میکند و اگر استخارهاش خوب بود انتظار خیر و نفعی را میکشد و اگر بد بود، مترصد شرّ و ضرری میشود.
این اشکال نیز، توهمی بیش نیست، زیرا به طریق صحیح - هم از شیعه و هم از اهل سنت - روایاتی داریم که پیغمبر صلی الله علیه واله خودش تفأل به خیر میزد و مردم را هم به این عمل، توصیه میفرمود و از فال بد زدن، نهی مینمود و میفرمود: «هر جا که فال بد زده شد، توکل به خدا کنید و در پی کار خود روید»؛ بنابراین، هیچ مانعی از تفأل زدن با قرآن کریم و
امثال آن به نظر نمیرسد، چه استخاره خوب بود، صاحب استخاره، عمل را با طیب نفس و دلپاک، انجام میدهد و اگر بد بود، توکل به خدا کرده و در پی کار خود میرود. پس استخاره با قرآن، جز همان طیب نفس و رفع تردید و سرگردانی و امید به نفع و سعادت، اثر دیگری ندارد.(1)
نقد کلام علامۀ طباطبایی
اینکه پیامبر تفأل به خیر میزد و مردم را به آن امر میکرد امری مقبول است اما آیا شما یک مورد سراغ دارید که رسول خدا صلی الله علیه واله با قرآن استخاره یا به آن تفأل زده باشد؟ آیا یک مورد سراغ دارید که حضرت علی علیه السلام برای خود یا دیگران با قرآن استخاره گرفته باشد؟ آیا میتوانید فقط یک حدیث صحیح السند ارائه کنید که از زمان بعثت رسول خدا صلی الله علیه واله تا شروع غیبت صغرا یک نفر از معصومین علیهم السلام برای خودشان یا برای کسی با قرآن یا با تسبیح استخاره کرده یا به آن تفأل زده باشند؟
ایراد دیگر اینکه فرمودید: «استخاره انسان را از عالم غیب باخبر نمیکند تنها میگوید: خیر صاحب استخاره در فعل است یا در ترک»؛ در این سخن شما مطلب قابلتأملی وجود دارد و آن اینکه: خبر دادن از خیر و شرّ امور بندگان، نوعی غیبگویی است که با بخش اول کلام شما تعارض دارد.
1) . تفسیر المیزان، ج 6، ص 119؛ ذیل آیه 90 سوره مائده.
استخاره یعنی طلب خیر از خدا کردن. استخاره در حقیقت، دعاست. مردم استخاره را بد فهمیدهاند: چقدر مسلمانان عادت زشتی پیداکردهاند، میخواهد فلان معامله را بکند، استخاره میکند که اگر منفعت فراوانی میبرد، خوب بیاید. اینکه استخاره نشد و بهتر آن است که به مولای خود، زینالعابدین و سید الساجدین اقتدا کنی، دعای استخاره آقا را در صحیفه[سجادیه] بخوان که عرض میکند «پروردگارا، هرگاه دو خاطره در دلم خطور میکند و یا دو کار به نظرم میآید: کاری که رضای تو در آن است و کاری که سخط تو در آن می باشد -و رضای شیطان در آن است- خدایا اراده مرا بر طبق رضای خودت بگردان».
قرآن مجید هدایت بهسوی قلههای کمال و رستگاری و سعادت است؛ نه برای فال گرفتن و استخاره کردن برای کشف سود و زیان معامله و عوض کردن آب حوضخانه و قبول یا ردّ خواستگار و طلاق همسر.
آتیه بینی[پیش بینی عاقبت کار] از قرآن غلط است: بعضی از استخارهها و فال گرفتنها به قرآن، غلط است، چون آتیه بینی [آیندهبینی] است؛ مثلاً مادری میخواهد دخترش را شوهر بدهد، استخاره میکند که ببیند پیش آمدش چه میشود. یا کس دیگری [برای استخاره] در خانه فلان آقا میرود میگوید: بد است؛ دلش آرام نمیگیرد، جای دیگر میرود، میگوید خوب است؛ آنوقت میگوید این چه جور میشود، یکی میگوید خوب، دیگری میگوید بد. اصلاً کدام روایت به تو دستور داده که این کار را بکنی؟ دستور شرع را بفهم که چه
میفرماید.
یا هنگام امتحان مدارس که میشود مکرر جوانهایی میآیند که آقا یک استخاره بگیرید تا ببینم قبول میشوم یا نه [اینها آتیه بینی و آینده خوانی است که غلط است] این راه غلط را ترک کنید و دین را با خرافات آلوده نکنید. این استخاره که اینقدر دربارۀ آن سفارش شده معنایش این نیست که با تسبیح، یک و دو کن یا قرآن را بازکن؛ بلکه طلب خیر از خدا کردن است، یعنی هر کاری که میخواهی بکنی از خدا بخواه هر چه خیر و رضای توست برای من پیش آور. در قرآن مجید آمده است: «و شاورهم فی الامر» ای پیامبر، در کارها مشورت کن. البته با هر کس نباید مشورت کرد بلکه باکسی که عاقل، زیرک، دیندار، امین، دلسوز و رازدار باشد. درصورتیکه مشورت، میسر نشد یا نظرهای افراد مختلفی که با آنها مشورت کردی، معارض یکدیگر بود؛ یعنی از یکی پرسیدی گفت: آری و دیگری گفت: نه. بهترین راه برای رفع حیرت که در روایات رسیده استخاره است آنهم استخاره «ذات الرقاع» یعنی استخاره با کاغذ؛ که مشهور فقها هم به آن عمل کردهاند.(1)
مفسر کبیر قرآن حضرت آیتالله محمدهادی معرفت استخاره را فاقد مستند و مبنای معتبر شرعی میدانست.(2)
نمیشود به روایاتی که دربارۀ استخاره با قرآن و تسبیح و رقاع واردشده اعتماد کرد؛ به خاطر ضعف سند و اختلاف و تعارض طرق؛ بنابراین باید هرگونه استخارهای را به هر شکل، بهقصد رجاء مشروعیت و مطلوبیت انجام داد چون دلیل شرعی وجود ندارد که ثابت کند این طرق و اسالیب شرعیت دارد.(1)
ایشان در جای دیگر از کتاب خود مینویسد:
به هیچوجهی از وجوه، روایت و دلیل معتبر شرعی برای اثبات مشروعیت استخاره قائم نشده؛ -مخصوصاً استخارۀ ذات الرقاع و تسبیح و قرآن- و منشأ عمل کردن علما به این استخارهها همان «قاعد تسامح در ادلۀ سنن» است.
بیشتر این استخارهها نزد فقهای متقدمین، معلوم و مشهور نبوده بلکه این استخارهها نزد متأخرین مشهور شده است (مخصوصاً بعد از ابن طاووس).
استخاره از انواع دعا است پس میشود شروط اجابت دعا را در آن شرط دانست.
استخاره از غیب خبر نمیدهد و صرفاً کارش خارج کردن انسان از حیرت است و کارش متصل کردن انسان به دایره توکل و استعانت بالله تعالی است.
1) . القرعة والاستخاره، محمدحسین فضل الله، ص 104.
استخاره کاری در نقطه مقابل عقل نیست بهگونهای که بخواهد عقل را تعطیل کند بلکه کارش اتصال انسان به خداست با رعایت تمام امور عقلی و عقلایی.
جایز است استخاره را به رجاء مشروعیت و مطلوبیت انجام داد نه بر اساس ورود شرعی قطعی.(1)
ما نیز طبق نظر صاحب «مصباح الفقیه» و سیدنا الاستاذ خویی، شرط میدانیم که مکلف، استخاره را به رجاء مطلوبیت انجام دهد نه بر اساس اینکه طریقی است که خدا آن را تشریع کرده است.(2)
علامه آیت الله حاج سید محمد حسین حسینی طهرانی، امر استخاره را بسيار خطير میدانستند و میفرمودند: كشف حقيقت از اين طريق بسيار سخت است؛ و لذا شاگردان خود را به اين امر ترغيب نمىنمودند و مىفرمودند: خوب است كه سالكين براى حلّ مسائل مبهم و مواضع شكّ، دستور «غسل و نماز استخاره» را بهجای آورند. بدینصورت كه: به نيّت طلب خير از خداوند، ابتدا غسل نموده و سپس دو ركعت نماز بخوانند و مانند سجده شكر به سجده رفته و درحالیکه از حول و قوّه و اراده خود بيرون آمده و به فقر و عجز خود از ادراك مصلحت معترفند و امر خود را تماماً تسليم حضرت پروردگار نمودهاند و به رضاى او راضیاند، صدبار بگويند: أستَخيرُ اللهَ بِرَحمَتِه؛ و در مرتبه صد و يكم بگويند: أستَخيرُ اللهَ
بِرحمَتِه خِيَرَةً فى عافِيَةٍ؛ و پسازآن قلبشان به هر طرف متمايل شد به همان عمل كنند و اگر در ترديد باقى ماندند هرچه را گمان به خير بودن آن دارند انجام دهند كه اگر خير نباشد خداوند مانع از انجام آن شده و مسير امور را به شكل ديگرى رقم مىزند. این دستور بسیار مجرب بوده و آثار بسیار عجیبی از آن مشاهده شده است. در خصوص استخاره با قرآن كريم نيز فهم معانى آيات و تناسب آن با جواب، بسيار لطيف و ظريف است و مكرّر ديده شده كه بزرگان و اهل سلوك نيز در فهم آن به خطا رفتهاند.(1)
الف. اخباری که دربارۀ استخاره است وعده نکردهاند که همیشه شما را بی کموکاست به مقصود برسانند بلکه آنچه وعده شده این است که خدای عالم، به کسی که از او خیر بخواهد، خیر میدهد، اگر در این جهان، صلاح باشد اینجا میدهد وگرنه برای او ذخیره میکند [و در جهان دیگر میدهد].(2)
دربارۀ اعتقاد امام خمینی به استخاره، نظرات مختلفی بیانشده است حاج سید حسن خمینی [نوۀ امام خمینی] چندی پیشگفته بود: امام خمینی در عملیات جنگ و حتی شب 12 بهمن سال 57 از
استخاره استفاده نکرد. تمام رفتارهای امام تابع یک نظام عقلایی بود! ... امام حتی در شبهای عملیات نیز استخاره را ردّ میکرد ... امام برای پرواز از پاریس به تهران هم استخاره نکرد.(1)
آقای محسن رضایی فرمانده کل سپاه پاسداران انقلاب اسلامی همراه عدهای از فرماندهان نظامی به دیدار امام خمینی میرود و اوضاع نابسامان جبهه و جنگ را توضیح میدهد و از او میخواهد که برای انجام عملیات نظامی استخاره کند.
امام خمینی میفرماید: [انجام عملیات نظامی] مورد استخاره نیست؛ با توکل به خدا با معیارهای عقلایی عمل کنید.(2)از این مطلب تلویحاً فهمیده میشود که استخاره در کارهای خطیر، عقلایی نیست.
ج. سپهبد شهید علی صیاد شیرازی در خاطرات خود میگوید: عدهای از فرماندهان نظامی خدمت امام خمینی شرفیاب شده و از وضع بد مهمات و سلاح سخن گفته و از امام خمینی تقاضا کردند برایشان استخاره کند که آیا با این وضع، عملیات نظامی موردنظر را انجام دهند یا نه؟ امام خمینی با صراحت به آنها فرمودند: من استخاره نمیکنم.(3)
1) . تقریرات حوزوی دوماهنامه فرهنگی سال اول شماره دوم و سوم شماره مسلسل 4 و 5/اردیبهشت و تیر 1395 ص 20.
2) . جشننامه استاد سید علی خراسانی، ص 153؛ به نقل از عبور از بحران (کارنامه و خاطرات هاشمی رفسنجانی 1360 ص 512).
3) . کلید مشکلگشا، ص 47. به نقل از «ناگفتههای جنگ» (خاطرات سپهبد شهید علی صیاد شیرازی ص 266).
ای کاش سایر علما و ائمۀ جمعه و جماعات ما استخاره کردن را به مردم یاد میدادند تا خودشان استخاره کنند؛ و مانند امام خمینی، از استخارۀ نیابتی که مبنای فقهی ندارد خودداری میکردند.
حضرت آیتالله شیخ مرتضی حائری [فرزند حضرت آیت اللهالعظمی حاج شیخ عبدالکریم حائری یزدی] میفرمود: تا جایی که به یاد دارم مرحوم پدرم با قرآن استخاره نمیکرد و میفرمود: من درست نمیفهمم مثلاً آیۀ { يُسَبِّحُ لِلَّهِ ما فِي السَّماواتِ وَ ما فِي الْأَرْضِ...}(1)نسبت به موضوع استخاره، خوب است یا بد ولی دربارۀ هجرت به قم پس از اصرار عدهای از علما و اهالی شهر قم و تهران، بالای سر حضرت معصومه(س) استخاره کرده بودند و آیه 93 سورة یوسف آمده بود.(2)آیتالله کریمی جهرمی دراینباره میفرماید: درجایی که فقیه بزرگ شیعی، آیتالله العظمی حاج شیخ عبدالکریم حائری یزدی بنیانگذار حوزۀ علمیۀ قم از استخاره با قرآن پرهیز میکرد و میفرمود: «من درست نمیفهمم مثلاً { يُسَبِّحُ لِلَّهِ ما فِي السَّماواتِ وَ ما فِي الْأَرْضِ...}(3)نسبت به موضوع استخاره، خوب است یا بد»، دیگران باید صدچندان بترسند و تا میتوانند از این
کار دوری جویند.(1)
از عموم روایات استخاره چنین استفاده میشود که استخاره کننده نمیتواند نفع یا ضرر مادی خود را در استخاره کشف کند بلکه آنچه از استخاره کشف میشود این است که خیر و مصلحت دنیوی و اخروی او را بیان میکند. بنا براین ممکن است کسی برای کاری استخاره کند و خوب بیاید ولی پس از انجام آن، از لحاظ مادی ضرر هم بکند ولی خیر و صلاح او در همان ضرر باشد به همین خاطر است که امام صادق علیه السلام به اسحاق بن عمار میفرماید: باید استخاره و طلب خیر کردنت همراه عافیت باشد برای اینکه ممکن است. خیر انسان در قطع دست و مرگ فرزند و ضایع شدن اموالش باشد.(2)به عبارتی دیگر همانگونه که سایر بلاها و مصیبتهای واردشده بر مؤمن در دنیا، حکمت و فلسفه متعالی دارد و باطن آن به خیر و صلاح مؤمن است چهبسا خداوند متعال به لحاظ همین حکمتها برای استخاره کننده نیز بلاهایی را لحاظ کند و مؤمن را به سمت آن سوق دهد تا از برکات خاص آن بلا و مصیبت بهرهمند گردد؛ بنابراین از این روایت و مفهوم عموم روایتهای دیگر چنین برداشت میشود که: مفهوم خوب آمدن در استخاره این نیست که استخاره کننده در انجام آن کار حتماً به نتیجۀ مطلوب خودش میرسد؛ و یا
هیچ ضرری نخواهد کرد و یا به هیچ مصیبتی مبتلا نخواهد شد. بلکه مراد از خوب بودن آن است که آن تصمیم یا آن کار درمجموع به خیر و صلاح و سعادت دنیوی یا اخروی مؤمن ختم میشود اگرچه ممکن است به بلاها و ضررهای مادی خاصی نیز پیچیده شده باشد. بنا بر آنچه گفته شد شایسته است استخاره کننده از کلماتی مثل خوب و بد و میانه استفاده نکند بلکه از عباراتی مثل اقدام کردن و اقدام نکردن؛ انجام یا ترک؛ یا خیر و عدم خیر؛ مصلحت است یا مصلحت نیست و مانند آن استفاده کند.(1)
بخشی از مصاحبه با آیتالله گرامی دربارۀ استخاره:
ما دو نوع استخاره داریم: یک استخاره همان استخارهای است که در کتابهای فقهی پیرامون آن بحث شده و روایت هم دارد و انواع مختلفی هم برشمردهاند، این نوع استخاره ممکن است مطابق با زندگی شما باشد و یا نباشد، در اینجا نوعی استنباط و فهم از قرآن وجود دارد.
نوع دوم: در این نوع استخاره به بعضی از افراد نوعی اجازه باطنی داده میشود که دیگر استدلال ندارد و به فهم و استنباط، مربوط نمیشود و در اکثر اوقات جوابها کاملا مطابق با واقع درمیآید. لذا میشود که از یک آیه دو جور مطلب به ذهن استخاره کننده بیاید که هر دو مطلب نیز مطابق با واقع باشد.
1) . مفتاح الفرج، ص 24 تا 26.
-آیا به خود شما این اجازه نوع دوم دادهشده است؟
-بلی؛ یک قضیهای اتفاق افتاد که خیلی قابل توضیح نیست. حتی با یک حالت تندی بعد از مدتی از آن واقعه به من گفته شد: پس دنبال فلان مقام هستی؟ که استخاره نمیکنی؟ معنایش این بود که فکر میکنی استخاره کردن برایت عیب است. بههرحال برقی زده شد و چون تطابق زیاد بود و تجربههای شیرین فراوان، تاکنون ادامه دادهام.
-پس در استخاره برهان نیست، هم در اصل آن و هم در فهم از آیه؟
-بلی همینطور است. در روایات آمده است: آن مطلبی که در قلبت واقع میشود، به همان عمل کن. پس مهم همانی است که در ابتدا در قلب واقع میشود چهبسا با تأمل و دقت مطلبی به ذهن خطور کند که با آنچه در ابتدا به ذهن آمده مخالف باشد. مهم همان است که ابتدا در قلب واقع میشود.
-اینکه استخاره راهگشاست تردیدی در آن نیست، ولی آیا به نظر شما به صلاح است که فرهنگ حاکم و رایج جامعه این باشد که افراد در همان ابتدا برای هر کاری استخاره کنند؟
-خیر؛ این کار درست نیست. مورد استخاره تحیر و سرگردانی است. تحیری که باعقل و شرع و مشورت و رایزنی حل نشود. مثل قرعه، ما در مواردی به قرعه پناه میبریم. ولی کجا و در چه مواردی باید از آن استفاده کرد؟ برای بعضی از مشکلات حل نشدنی قرعه جایز است. استخاره هم همینطور، وقتی مشکل حل نشد باید به آن پناه برد. زمانی که عقل خود من یا دیگران مشکل را حل میکند، جای استخاره
نیست.
-پس شما میخواهید بفرمایید: زمانی میتوان به استخاره توسل جست که راههای دیگر طی شده باشد و درواقع استخاره مشروط به زمانی است که فکر و مشورت بشود، ولی نتیجه حاصل نشود؟
-موضوع استخاره همان تحیر است. در بعضی از روایات آمده است که در چیزی که نمیدانی و متحیر هستی استخاره کن. یکوقت است که راه حلّی نیست، خوب، تحیر پیدا میشود و میتوان به استخاره پناه برد.
استخاره بر دو معناست: یکی: طلب خیر از خداست. دوم: استخاره با قرآن که روایتش سند قوی ندارد. برای تفأل به قرآن نهتنها دلیلی نداریم بلکه دلیل برخلاف داریم. تجربه نشان داده استخاره کسانی با واقع تطبیق میکند که اینها اجازه باطنی داشته باشند و این اجازه با تصرف ولایی و معنوی باشد اگر کسی در این حد است مسلم است که استخاره چنین شخصی مقدم است ولو اینکه قبلاً همان موضوع را استخاره کرده باشد. استخاره نوعی اشراق است که این هم امکان اشتباه دارد حتی کسانی که مکاشفه دارند هم اشتباه میکنند. برخی میگویند استخاره دلیلی ندارد و این حرف معنایش این نیست که روایت نداریم روایات واردشده اما سند صحیحی ندارد خیلی از آداب سنن در فقه است که روایت صحیح السند ندارد اما چون آداب است میپذیریم.(1)
1) . رموز استخاره، ص 100 تا 112؛ معبری به آسمان ص 52 تا ص 72.
در مقدمۀ کتاب عرض کردیم: استخاره به معنای طلب خیر است و احادیث و روایاتی که امر به استخاره میکند انصراف دارد به استخارۀ مطلق یعنی دعا و طلب خیر کردن از خدای ربالعالمین.
در بخش اول کتاب، علاوه بر طرح مباحث مقدماتی و کلی، احادیث و روایات استخاره را، همراه شرح و تفسیر آن تقدیم؛ و اسناد آن را بهتفصیل بررسی کرده و عرض کردیم احادیث و روایات استخارۀ مطلق و قلبی و مشورتی درمجموع، صحیح السند و متواتر است و کسانی که ادعا میکنند روایات استخاره، صحیح و متواتر است اگر منظورشان استخارۀ مطلق و قلبی و مشورتی باشد ادعای آنها قابلقبول است؛ اما اگر دربارۀ احادیث و روایات استخاره با کاغذ و تسبیح و قرآن، ادعای صحت یا تواترکنند بدون شک ادعای بیدلیل کردهاند. کسانی که بدون تعصب و پیشداوری مباحث گذشته را با دقت مطالعه کنند به این حقیقت واقف خواهند شد.
در بخش دوم احادیث و روایات استخاره با قرآن و تسبیح و کاغذ را
مطرح کرده و بی اعتباری تمام آنها را ثابت کردیم.
در بخش سوم نظر شیخ مفید و ابن ادریس و محقق حلی و محقق اردبیلی و عدهای از علمای اهل سنت را در مخالفت با استخاره با تسبیح و کاغذ و قرآن بیان کردیم.
در بخش چهارم موارد انحراف مسلمین را از تعالیم دین مبین اسلام دربارۀ استخاره بیان نموده و ثابت کردیم احادیث و روایات استخاره با قرآن و تسبیح و کاغذ ازنظر سند و دلالت ایرادهای متعددی دارد که قابل دفاع نیست؛ درنتیجه، انتساب چنین استخارههایی به معصومین علیهم السلام در نهایت بیاحتیاطی است؛ و اگر اشکالها و ایرادهای وارده بر استخاره با قرآن و تسبیح را نادیده بگیریم و فرض را بر صحت آن بگذاریم، چنین روایاتی هرگز دلالت بر کاشفیت این استخارهها، از خیر و شرّ و عواقب امور ندارد؛ بلکه اصل تعبدی است برای رفع حیرت و خروج از سردرگمی و بلاتکلیفی؛ در این بخش، ادلۀ قائلین به طریقیت استخاره را بهتفصیل مطرح کرده و با استدلال متین ردّ کردیم. همچنین ادلۀ قائلین به جواز استخاره نیابتی را برشمرده و ایرادهای آن را نیز بیان کردیم و کلام متین علامۀ مجلسی رحمه الله را نقل کردیم که فرمودهاند: اولی و احوط این است که هر کس برای خودش استخاره کند [و امر استخارهاش را به دیگران واگذار نکند]. چون ما حدیثی را ندیدهایم که در آن توکیل در استخاره باشد. اگر توکیل در استخاره جایز یا راجح بود اصحاب ائمه، از آنها تقاضا میکردند برایشان استخاره کنند و اگر چنین بود حداقل یک روایت دراینباره برای ما نقل میشد. علاوه بر این، دعای مضطر، به خلوص
نزدیکتر و به اجابت، اولی و شایستهتر است از دعای دیگران.(1)و درنهایت ثابت کردیم استخاره کردن به وکالت از دیگران هیچ جایگاهی در احادیث و اخبار و سیرۀ معصومین علیه السلام و مسلمین صدر اسلام نداشته؛ و میتوان ادعا کرد: استخاره کردن به نیابت از دیگران، در زمان سید بن طاووس پایهگذاری و در میان مردم ترویج شده است.
همچنین از غیبگویی و مطابقت بعضی از استخارهها با نیت استخاره کننده بحث کردیم و گفتیم مدعیان غیبگویی و کاشفیت استخاره، برای اثبات ادعای خود استدلال میکنند به تجربۀ شخصی؛ و برای اثبات ادعای خود چند استخاره معدود را نشان میدهند و از نود و نه درصد استخارههایی که هیچ اشارهای به نیت استخاره کننده نداشته و عاقبت آن صد در صد مخالف نیت و هدف او بوده، سخنی به میان نمیآورند و این روشی که این آقایان برای اثبات ادعای خود در پیشگرفتهاند، از روش علمی و عقلی و عقلایی دور است.
همه ما در مواردی مشاهده کردهایم پیشگوییهای فالگیرهای دورهگرد از زندگی شخصی افراد، مطابق با واقع از کار درآمده؛ همچنین افراد زیادی به کتاب حافظ تفأل زده و اتفاقاً اشعاری را مشاهده کردهاند که دقیقاً منطبق با نیت آنها بوده؛ اما هرگز ادعا نکردهاند: «فالگیرهای دوره گرد علم غیب دارند و دیوان شعر حافظ شیرازی از عالم غیب و سرّ مکنون الهی خبرمیدهد».
برای اثبات این حقیقت که استخاره با قرآن و تسبیح و رقعه، طریق
1) . بحار الأنوار (ط - بيروت)، ج88، ص 286.
معقولی برای شاخت خیر و شرّ و اطلاع از عواقب امور نیست، استخاره عالم مجاهد حاج آقا حسین قمی رحمه الله را تقدیم میکنم.
حضرت آیتالله حاج سید احمد مددی (دامظله) از مرحوم شیخ مرتضی حائری یزدی نقل میکند که فرمود: در مجلسی که بعد از تبعید طولانی آیتالله مجاهد حاج آقا حسین قمی توسط رضاخان و بازگشت ایشان به قم برای تجلیل از شجاعت و مجاهدت و بزرگداشت شخصیت وی برقرار شد حضور داشتم و نزدیک معظم له نشسته بودم علمای بزرگ حوزه اطراف حاج آقا سید حسین قمی حضور داشتند مردم از اطراف میآمدند و بر دستان او بوسه میزدند. در همین اثنا مردی کاغذی به ایشان داد و در آن از وی طلب استخاره کرده بود. وقتی آیتالله مجاهد
حاج آقا حسین قمی استخاره کرد و قرآن را گشود شروع به دقت در آیه شریفه نمود ولی هرچه کرد نتوانست نظر مطمئن و قاطعی برای جواب استخاره پیدا کند. لذا به یکی از علما که طرف راست او نشسته بود آیه را نشان داد آن بزرگوار فرمود: استخاره خوب است. مرحوم سید بار دیگر به عالمی که سمت چپ ایشان نشسته بود آیه را نشان داد آن عالم پس از دقت در آیه گفت: استخاره بد است. مرحوم حاج آقا حسین قمی قلم به دست گرفت و چیزی نوشت که حاکی از صفای نفس و لطافت روح و اخلاص وی به قرآن و دوستداران قرآن و فروتنی ایشان بود. ایشان نوشت: از بزرگانی که در اطراف چپ و راست من بودند پرسیدم: یکی گفت خوب است؛ دیگری فرمود بد است؛ ولی من نفهمیدم و
نمیدانم که آیا استخاره خوب است یا بد است.(1)
وقتی آیت الله العظمی شیخ عبدالکریم حائری رحمه الله -بنیانگذار حوزه علمیه قم- از استخاره با قرآن خودداری میکند و میفرماید: من از استخاره با قرآن چیزی نمیفهمم؛ وقتی آیتالله مجاهد حاجآقا حسین قمی -حتی پس از مشورت با علما- اعلام میکند «من از آیۀ استخاره برای خیر و شرّ کار مورد نظر شما چیزی نفهمیدم»، وقتی آیتالله سید احمد خوانساری به شدت از استخاره با قرآن اجتناب میکرد، شایسته است سایر علما و فضلا -که بهمراتب ازنظر علم و تقوا پایینتر از آن بزرگواران هستند- از استخاره با قرآن اجتناب کنند و مسؤولیت چنین
استخارههایی را به عهده نگیرند و با سرنوشت مردم بازی نکنند؛ و بجای استخاره کردن نیابتی، روش استخارۀ مطلق و قلبی و مشورتی را به عموم مردم آموزش دهند تا خودشان استخاره کنند. چون استخاره با قرآن و تسبیح و کاغذ، مستند فقهی محکم و قابل قبولی ندارد و انتساب آن به دین مبین اسلام، حاکی از بیاحتیاطی یا بیتقوایی بوده و گرفتاری اخروی را در پی دارد؛ علاوه بر این ممکن است باعث محرومیت دیگران از خیرات و برکات بزرگ؛ یا سبب ابتلا به خسارت و بلاهای عظیم شود و قطعاً کسانی که اقدام به چنین استخارههای بی اعتبار میکنند و بدینوسیله باعث فوت منفعت یا ایجاد ضرر و خسارت به دیگران میشوند، شرعا مسئول عواقب آن خواهند بود.
برای اطلاع بیشتر چند نمونه از استخارههای زیانبار را تقدیم میکنم:
1) . قصص و خواطر، نوشته عبدالعظیم مهتدی، داستان 462 ص 492.
شهید دستغیب در کتاب استعاذه مینویسد: سیوچند سال پیش در سامرا عقرب باران شد یعنی از درودیوار خانهها عقرب پیدا شد طلبههای مدرسه سامرا فرار کردند؛ یک نفر از طلاب بنا را بر استخاره میگذارد و اتفاقاً خوب میآید که همانجا بماند و بالاخره میماند و میخوابد. عقرب هم او را میزند و جنازهاش را از مدرسه بیرون میبرند. این مسخره است که با توکل، خود را به چنگال دشمن بیاندازد.(1)
آیا همین واقعه، نمونه بارزی از تعطیل کردن عقل و تبعیت کورکورانه از سیره جاهلان درویشمسلک نیست؟ آیا جاهلان درویشمسلکی که این استخارهها و این طرز تفکر سفیهانه را به نام دین و وحی الهی در میان مردم رواج داده اند، مسئول جان این طلبه و امثال او نیستند؟
استخارههاى مرحوم آیتالله كشميرى بسيار دقيق بود و خودشان مىفرمودند: اگر آن حال لازم موجود باشد خطا ندارد. يك نفر براى استخاره در امر طلاق به ايشان مراجعه نموده بود و ايشان استخاره كردند و فرمودند: خوب است. بعداً كسى خدمت ايشان عرض كرده بود كه اين استخاره براى طلاق بوده است. ايشان خيلى ناراحت شدند و خودشان به آن شخص زنگ زدند و فرمودند كه استخاره صحيح نيست و طلاق
1) . استعاذه، ص 210، حضرت آیت الله شهید عبدالحسین دستغیب، انتشارات فقیه و کانون خدمات فرهنگی الست.
ندهيد، ولى آن شخص نپذيرفت و همسرش را طلاق داد.(1)
ما با عرض ادب، خدمت آیتالله کشمیری و اتباع اوعرض می کنیم: اگر استخاره در اینگونه موارد درست نیست و با مبانی شرعی یا عقلی منافات دارد، چرا شما، برخلاف سیره و سنت رسول خدا و ائمۀ هدی علیهم السلام بساط استخاره نیابتی پهن میکنید و اینگونه با جان و مال و ناموس و سرنوشت مردم بازی میکنید. چرا به جای این کارها، استخارههای صحیح را به خود مردم آموزش نمیدهید تا خودشان استخاره کنند؛ و مسؤولیت طلاق دادن همسر و متلاشی شدن کانون زندگی و آواره شدن کودکان معصوم روی دوش شما نیافتد؟
سید حسن نصرالله در گفتگو با شبکه المنار میگوید: در سال 1989. م علیرغم اصرار برخی نیروهای حزبالله برای پذیرش دبیر کلی این تشکل مهم [جنبش حزبالله] لبنان، استخاره کرده و [به خاطر بد آمدن استخاره] این پیشنهاد را رد کرده است. سید حسن نصرالله دراینباره میگوید: یکی از دوستانم را نزد آیتالله بهجت فرستادم تا از ایشان تقاضا کند برایم استخاره بگیرد. فردی که واسطۀ استخاره بوده به سید حسن اطلاع میدهد که آیتالله بهجت سلام رساندند و فرمودند: آنچه را به شما پیشنهاد میکنند نپذیرید برخی از کسانی که وعده میدهند ما کنار تو هستیم و به تو یاری میرسانیم به قول خود
1) . نور مجرد، جلد دوم، ص 83.
عمل نخواهند کرد ... سید حسن نصرالله پس از نقل این استخاره میگوید: من هم [به خاطر بد آمدن استخاره] دیگر سراغ آن کار نرفتم.(1)
ملاحظه میکنید سید حسن نصرالله علیرغم این استخاره، سرانجام پس از مدتی مسؤولیت جنبش حزبالله لبنان را پذیرفت و برخلاف پیشگوییهای استخاره آیتالله بهجت، شیعیان لبنان و امت اسلام در عالیترین سطح ممکن از ایشان حمایت کرده و دستوراتش را اطاعت کردند و ایشان نیز در عمل نشان داد لایقترین فرد برای ریاست جنبش حزبالله لبنان بوده و هست. اگر سید حسن نصرالله تا آخر، کورکورانه از این استخاره و غیبگویی های آیت الله بهجت تبعیت کرده و مسؤولیت جنبش حزبالله لبنان را نپذیرفته بود نتیجهاش محروم شدن امت اسلام از برکات این قائد عظیمالشأن بود.
[یک شب محمدعلی شاه به منزل آیتالله میرزا ابوطالب زنجانی میآید و پس از تقاضای استخاره برای به توپ بستن مجلس شورا و سرکوب مشروطه خواهان میگوید] بسم الله الرحمن الرحیم پروردگارا! اگر من امشب توپ به در مجلس بفرستم و با قوا و قوۀ جبریه مردم را اسکات نمایم خوب است و صلاح است استخاره خوب بیاید و الا فلا. یا دلیل المتحیرین یا الله.
[آیتالله] میرزا ابوطالب زنجانی با قرآن استخاره میکند [و پس از
1) . تقریرات حوزوی دوماهنامه فرهنگی سال اول شماره دوم و سوم شماره مسلسل 4 و 5/اردیبهشت و تیر 1395 ص 20.
مشاهدۀ آیۀ 47 سورۀ طه] جواب استخاره را اینگونه برای محمدعلی شاه مینویسد: حکم خداوندی به حضرت موسی و حضرت هارون -علیهماالسلام [این است]: بروید نزد فرعون و بگویید ما فرستادۀ خدا هستیم بهسوی تو؛ بنی اسراییل را همراه ما آزاد کن. آیۀ سابق هم میفرماید: نترسید ما با شما هستیم کارها را میبینیم؛ حرفها را میشنویم.(1)[نتیجهای که آیتالله سید ابوطالب زنجانی از آیۀ 46 و 47 سورۀ طه میگیرد این است] از آیۀ مورد استخاره برمیآید که این کارها [به توپ بستن مجلس شورا و قتلعام مردم بیگناه] باید اقدام بشود.غلبه [و پیروزی شما] قطعی است اگرچه در اول زحمت داشته باشد.(2)
ملاحظه میفرمایید آیتالله سید ابوطالب زنجانی حکم خداوند را، در مشروعیت -بلکه لزوم- به توپ بستن مجلس شورا و سرکوب مجاهدین و مشروطه خواهان و ریختن خون هزاران مسلمان بیگناه را از آیۀ مورد استخاره کشف میکند و از حمایت و پشتیبانی خداوند از استبداد و ظلم و ستم محمدعلی شاه نیز خبر میدهد! و تاریخ گواه است که با این استخاره حضرت آیتالله زنجانی! چه خونهای ناحقی که بر زمین ریخته شد! و چه جنایتها که به وقوع پیوست! و سرانجام، پرونده انقلاب
1) .{ قالَ لا تَخافا إِنَّني مَعَكُما أَسْمَعُ وَ أَرى (46) فَأْتِياهُ فَقُولا إِنَّا رَسُولا رَبِّكَ فَأَرْسِلْ مَعَنا بَني إِسْرائيلَ وَ لا تُعَذِّبْهُمْ قَدْ جِئْناكَ بِآيَةٍ مِنْ رَبِّكَ وَ السَّلامُ عَلى مَنِ اتَّبَعَ الْهُدى} (47)
2) . تقریرات حوزوی دوماهنامه فرهنگی سال اول شماره دوم و سوم شماره مسلسل 4 و 5/اردیبهشت و تیر 1395 ص 19؛ جشننامه استاد سید علی خراسانی ص 153 به نقل از مجله یادگار سال پنجم شماره 8-9 ص 45-65؛ به سردبیری عباس اقبال آشتیانی شماره 7 و 8 فروردین و اردیبهشت سال 1328 شمسی مقاله احمد توکلی.
مشروطه بسته شد و زحمات آیات عظام، آخوند خراسانی،آیت الله بهبهانی، آیت الله طباطبایی و میلیونها مسلمانی که برای تحقق مشروطه و آرمان علما و فقها مبارزه کرده بودند به باد فنا رفت.
محقق گرانقدر و متفکر عالیمقام حضرت حجة الاسلام احمدی جلفایی در مقدمۀ کتاب «مفتاح الفرج» دربارۀ عوارض ادعای کاشفیت استخاره میفرماید: سعی در کشف واقع، از قبیل سود بردن یا ضرر کردن؛ به نتیجه مطلوب رسیدن یا نرسیدن؛ یا غیبگویی و خبر دادن از آینده و گذشته، در محدودۀ سنت استخاره نیست و سودی نیز به استخاره کنند نمیرساند بلکه توسعۀ این نوع استخارهها در میان مردم، باعث سوءظن و بدبینی مردم به قرآن و سایر مقدسات دینی گردیده... و موجب هتک حرمت و متهم واقعشدن کتاب الهی در میان مؤمنان عوام-بهویژه دشمنان قرآن- خواهد شد و بسیاری از محققان اسلامی به این مسئله تصریح نمودهاند.(1)
مؤلف: در پایان این تحقیق، از خدای منان مسئلت دارم این خدمت ناچیز را از این حقیر قبول کند و از لغزشهایم درگذرد.
و آخر دعوانا ان الحمد لله رب العالمین.
1) . مفتاح الفرج، ص 30.
ابن ادريس، محمد بن احمد، السرائر الحاوي لتحرير الفتاوي (و المستطرفات)، 3 جلد، دفتر انتشارات اسلامى وابسته به جامعه مدرسين حوزه علميه قم - قم، چاپ: دوم، 1410 ق.
ابن اشعث، محمد بن محمد، الجعفريات (الأشعثيات)، 1 جلد، مكتبة النينوى الحديثة - تهران، چاپ: اول، بى تا.
ابن بابويه، محمد بن على، من لا يحضره الفقيه، 4 جلد، دفتر انتشارات اسلامى وابسته به جامعه مدرسين حوزه علميه قم - قم، چاپ: دوم، 1413 ق.
ابن طاووس، على بن موسى - مبشرى، اسد الله، كشف المحجة يا فانوس (ترجمه كشف المحجة لثمرة المهجة)، 1 جلد، دفتر نشر فرهنگ اسلامى - تهران، چاپ: دوم، 1374 ش
ابن طاووس، على بن موسى، الأمان من أخطار الأسفار و الأزمان، 1 جلد، مؤسسة آل البيت عليهم السلام - قم، چاپ: اول، 1409 ق.
6.ابن طاووس، على بن موسى، فتح الأبواب بين ذوي الألباب و بين ربّ الأرباب في الاستخارت، 1 جلد، مؤسسة آل البيت عليهم السلام - قم، چاپ: اول،
1409 ق.
ابن طاووس، على بن موسى، كشف المحجة لثمرة المهجة، 1 جلد، بوستان كتاب - قم، چاپ: دوم، 1375 ش.
ابن منظور، ابو الفضل، جمال الدين، محمد بن مكرم، لسان العرب، 15 جلد، دار الفكر للطباعة و النشر و التوزيع - دار صادر، بيروت - لبنان، سوم، 1414 ه ق
ارگانی بهبهانی حائری محمود، راهی به روشنا، نورمطاف، قم، چاپ اول 1425 ه.ق
اسلام جو حامد، معبری به آسمان، انتشارات نسیم ظهور، قم، چاپ اول، زمستان 1390. ش
الأصول الستة عشر (ط - دار الشبستري)، 1 جلد، دار الشبستري للمطبوعات - قم، چاپ: اول، 1363 ش.
امام خمینی موسوی، روحالله، کشفالاسرار، انتشارات پیام اسلام، قم،
آلوسى سيد محمود، روح المعانى فى تفسير القرآن العظيم، 16 جلد، دارالكتب العلميه، بيروت، چاپ: اول، 1415 ق.
بحرانى، آل عصفور، يوسف بن احمد بن ابراهيم، الحدائق الناضرة في أحكام العترة الطاهرة، 25 جلد، دفتر انتشارات اسلامى وابسته به جامعه مدرسين حوزه علميه قم، قم - ايران، اول، 1405 ه ق
برقى، احمد بن محمد بن خالد، المحاسن، 2 جلد، دار الكتب الإسلامية - قم، چاپ: دوم، 1371 ق.
16.بلاغى سيد عبد الحجت، حجة التفاسير و بلاغ الإكسير، 7 جلد، انتشارات
حكمت، قم، چاپ اول: 1386 ق،
تقریرات حوزوی -دوماهنامه فرهنگی- سال اول، شماره دوم و سوم، شماره مسلسل 4 و 5، اردیبهشت و تیر 1395 موجود در کتابخانۀ مسجد اعظم قم.
تميمى آمدى، عبد الواحد بن محمد، غرر الحكم و درر الكلم، 1 جلد، دار الكتاب الإسلامي - قم، چاپ: دوم، 1410 ق.
جزرى، ابن اثير، مبارك بن محمد، النهاية في غريب الحديث و الأثر، 5 جلد، مؤسسه مطبوعاتى اسماعيليان، قم - ايران، اول، ه ق
جمعى از پژوهشگران زير نظر شاهرودى، سيد محمود هاشمى، موسوعة الفقه الإسلامي طبقا لمذهب أهل البيت عليهم السلام، 11 جلد، مؤسسه دائرة المعارف فقه اسلامى بر مذهب اهلبیت عليهم السلام، قم - ايران، اول، 1423 ه ق
حبیبی مشکینی مجید، کلید مشکلگشا، موسسه فرهنگی انتشاراتی پازینه تهران چاپ اول 1382 ش
حجازى محمد محمود، التفسير الواضح، سه جلد، دار الجيل الجديد، بيروت، چاپ: دهم، 1413 ق
حسینی اصفهانی مرتضی، پژوهشی دربارۀ استخاره، انتشارات فرهنگ. قم، 1387
حسینی طهرانی محمدصادق، نور مجرد، 3 جلد انتشارات علامۀ طباطبایی مشهد مقدس چاپ اول 1433. ق
25.حلّى، سيد ابن طاووس، رضى الدين، على، الإقبال بالأعمال الحسنة (ط - الحديثة)، 3 جلد، انتشارات دفتر تبليغات اسلامى حوزه علميه قم، قم -
ايران، اول، 1415 ه ق
حلّى، علامه، حسن بن يوسف بن مطهر اسدى، مختلف الشيعة في أحكام الشريعة، 9 جلد، دفتر انتشارات اسلامى وابسته به جامعه مدرسين حوزه علميه قم، قم - ايران، دوم، 1413 ه ق
حميرى، عبد الله بن جعفر، قرب الإسناد (ط - الحديثة)، 1 جلد، مؤسسة آل البيت عليهم السلام - قم، چاپ: اول، 1413 ق.
درازی بحرانی احمد بن صالح، البشاره لطلاب (لطالب) الاستخاره، نسخه خطی موجود در کتابخانه مسجد اعظم قم، شماره 1418 رسالۀ سوم.
روحی، محمد، استخاره با قرآن، چاپخانه قدس، قم، چاپ دوم، سال 1384 ه.ش.
ساعی فرد محمدحسین، استخاره و تفأل جلوهای از اعجاز قرآن، ندای رستگاری، چاپ اول، 1392 ه.ش
سدهی اصفهانی میرزا ابوالقاسم نفائس الاخبار، انتشارات بنی هاشم، تبریز، شعبان 1382 ق
سید علی الحسینی المیبدی، تصحیح محمد رضی اشکوری، الاستخاره، مجمع ذخائر اسلامی، قم، 1392 ق
شريف الرضى، محمد بن حسين، نهج البلاغة (للصبحي صالح)، 1 جلد، هجرت - قم، چاپ: اول، 1414 ق.
شعيري، محمد بن محمد، جامع الأخبار (للشعيري)، 1 جلد، مطبعة حيدرية - نجف، چاپ: اول، بى تا.
35.شوشترى، محمدتقی، النجعة في شرح اللمعة، 11 جلد، كتابفروشى
صدوق، تهران - ايران، اول، 1406 ه ق
شهید دستغیب، عبد الحسین، استعاذه، مؤسسه مطبوعاتی دارالکتاب (جزائری) قم، چاپ مصحح هفتم،1390. ش
شیخ شلتوت محمود، مجلۀ رسالة الاسلام، شمارۀ أول از سال پنجم، چاپ قاهره 1383 ه.ق.
شيخ حر عاملى، محمد بن حسن، تفصيل وسائل الشيعة إلى تحصيل مسائل الشريعة، 30 جلد، مؤسسة آل البيت عليهم السلام - قم، چاپ: اول، 1409 ق.
صافي گلپايگاني لطف الله، بحث حول الاستسقام، بدون نام ناشر و مکان و تاریخ نشر. موجود در نرم افزار جامع فقه اهل البیت.
صدر، شهيد، سيد محمد، ما وراء الفقه، 10 جلد، دار الأضواء للطباعة و النشر و التوزيع، بيروت - لبنان، اول، 1420 ه ق
ضمیری محمدرضا، چه باید کرد، انتشارات حماسه قم چاپ اول 1381. ش
طباطبايى سيد محمدحسین، الميزان فى تفسير القرآن، 20 جلد، دفتر انتشارات اسلامى جامعهى مدرسين حوزه علميه قم، قم، چاپ: پنجم، 1417 ق.
طبرسى، حسن بن فضل، مكارم الأخلاق، 1 جلد، شريف رضى - قم، چاپ: چهارم، 1412 ق / 1370 ش.
طریقه دار ابوالفضل، کندوکاوی دربارۀ استخاره و تفال، 1 جلد، مرکز انتشارات دفتر تبلیغات اسلامی، قم، چاپ پنجم، 1379
45.طريحى، فخرالدین، مجمع البحرين، 6 جلد، كتابفروشى مرتضوى، تهران
طوسى، محمد بن الحسن، الأمالي (للطوسي)، 1 جلد، دار الثقافة - قم، چاپ: اول، 1414 ق.
طوسى، محمد بن الحسن، تهذيب الأحكام (تحقيق خرسان)، 10 جلد، دار الكتب الإسلامیة - تهران، چاپ: چهارم، 1407 ق.
طوسى، محمد بن الحسن، مصباح المتهجّد و سلاح المتعبّد، 1 جلد، مؤسسة فقه الشيعة - بيروت، چاپ: اول، 1411 ق.
الطهطاوی علی عبدالعال، الاستخارة و الدعاء المستجاب، دار ابن زیدون للطبعة و النشر، القاهره، 1408 ق
عاملى ابراهيم، تفسير عاملى، 8 جلد، انتشارات صدوق، تهران، 1360 ش.
عاملى، شهيد اول، محمد بن مكى، ذكرى الشيعة في أحكام الشريعة، 4 جلد، مؤسسه آل البيت عليهم السلام، قم - ايران، اول، 1419 ه ق
عباسی آرانی عبدالله، استخاره در آیینه شریعت، انتشارات مرسل، کاشان، چاپ اول، 1388 ش
علامه خاتونآبادی محمدحسین بن محمد صالح، تصحیح و مقدمه: احمدی جلفایی، حمید، مفتاح الفرج، انتشارات مسجد جمکران، قم، چاپ اول 1389. ق
علامه فضلالله، محمدحسین، القرعة و الاستخارة، دارالملاک، بیروت چاپ دوم، 1417. ق
علامۀ مجلسی محمدباقر، مفتاح الغیب، انتشارات همای غدیر، قم، چاپ سوم 1392 ش
علی مختاری، مجلۀ مبلغان، شماره 175، فروردین 1393 ص 91-98
على بن الحسين عليه السلام، امام چهارم، الصحيفة السجادية، 1 جلد، دفتر نشر الهادى - قم، چاپ: اول، 1376 ش.
على بن موسى، امام هشتم عليه السلام، صحيفة الإمام الرضا عليه السلام، 1 جلد، كنگره جهانى امام رضا عليه السلام - مشهد، چاپ: اول، 1406 ق.
قمّى، حسين كريمى، قاعدة القرعة، در يك جلد، مركز فقهى ائمه اطهار عليهم السلام، قم - ايران، اول، 1420 ه ق
کاظمی خوانساری، ابراهیم، رموز استخاره، طوبای محبت، چاپ کوثر، چاپ دوم، قم، آذر 1389. ش
کرمانی محمد کریم ابن ابراهیمخان، عرفان الصواب فی الاستخارات، چاپخانه سعادت، کرمان، 1264. ق
کریمی جهرمی علی، آیت الله مؤسس، دار الحکمة، چاپ اول، قم، 1372 ش.
کلباسی اصفهانی میرزا ابی المعالی، الاستخارة من القرآن المجید و الفرقان الحمید، تحقیق و طبع مؤسسۀ امام مهدی، قم، چاپ اول، محرم 1411 ق.
كفعمى، ابراهيم بن على عاملى، المصباح للكفعمي (جنة الأمان الواقية و جنة الإيمان الباقية)، 1 جلد، دار الرضي (زاهدي) - قم، چاپ: دوم، 1405 ق.
كلينى، محمد بن يعقوب بن اسحاق، الكافي (ط - الإسلامية)، 8 جلد، دار الكتب الإسلامية - تهران، چاپ: چهارم، 1407 ق.
66.لاری، سید عبدالحسین، تحقیق سید علی میر شفیعی، رسائل سید لاری
(تشریع الخیرة و التکلان) سه جلد سازمان چاپ و انتشارات وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی. چاپ اول 1377ش.
لقمانی احمد، استخاره و نقش آن در زندگی، انتشارات عطر سعادت، قم، چاپ ششم، 1380 ش.
ليثى واسطى، على بن محمد، عيون الحكم و المواعظ (لليثي)، 1 جلد، دار الحديث - قم، چاپ: اول، 1376ش.
ماحوزی بحرانی سلیمان بن عبدالله، المناراة الظاهرة، نسخه خطی موجود در کتابخانه مرکز احیاء میراث اسلامی قم شماره 194 رسالۀ ششم
مازندرانى، علیاکبر سيفى، مباني الفقه الفعال في القواعد الفقهية الأساسية، 3 جلد، دفتر انتشارات اسلامى وابسته به جامعه مدرسين حوزه علميه قم، قم - ايران، اول، 1425 ه ق.
مجلسى، محمد باقر بن محمد تقى، بحار الأنوارالجامعة لدرر أخبار الأئمة الأطهار (ط - بيروت)، 111 جلد، دار إحياء التراث العربي - بيروت، چاپ: دوم، 1403 ق.
مجله تاریخ و فرهنگ، سال 44، بهار و تابستان 1391، شماره 88 ص 60 و 61
محمد جواد دانیالی، مقاله «اعتبارسنجی استخاره با قرآن» مقاله 3، دوره 18، شماره 68، تابستان 1390، صفحه 64-95 مجله پژوهش دفتر تبلیغات مجله فقه سال نوزدهم
محمدعلی بن سید هاشم العلی، الاستخارة، المؤسسة الاسلامیة للبحوث و المعلومات چاپ اول سال 1383 ه ش
محمدی محمدحسین، استخاره مشورت باخدا، انتشارات یار غائب، قم، چاپ اول 1381 ه.ش
مراغى احمد بن مصطفى، تفسير المراغى، 30 جلد، داراحياء التراث العربى، بيروت.
مفيد، محمد بن محمد، المقنعة، 1 جلد، كنگره جهانى هزاره شيخ مفيد - رحمة الله عليه - قم، چاپ: اول، 1413 ق.
مقدس اردبيلى احمد بن محمد، زبدة البيان فى أحكام القرآن، 1 جلد، كتابفروشى مرتضوى، تهران چاپ اول
مقدم، کاظم، احکام استخاره، انتشارات برگزیده، قم، چاپ اول، 1387.
مكارم شيرازى ناصر، تفسير نمونه؛ 27 جلد، دار الكتب الإسلامية، تهران، چاپ: اول، 1374 ش.
مكارم شيرازى، ناصر، القواعد الفقهية، دو جلد، قم، چاپ: سوم، 1370 ش.
مكارم شيرازى، ناصر، انوار الأصول، 3 جلد، قم، چاپ: دوم، 1428 ق.
منسوب به على بن موسى، امام هشتم عليه السلام، الفقه المنسوب إلى الإمام الرضا عليه السلام، 1 جلد، مؤسسة آل البيت عليهم السلام - مشهد، چاپ: اول، 1406 ق.
موسوى بجنوردى، محمد، قواعد فقهيه، دو جلد، تهران، چاپ: سوم، 1401 ق.
85.موسوى همدانى سيد محمدباقر، ترجمۀ تفسير الميزان، 20 جلد، دفتر انتشارات اسلامى جامعهى مدرسين حوزه علميه قم، قم، چاپ: پنجم،
1374 ش.
مهتدی عبدالعظیم، قصص و خواطر من اخلاقیات علماء الدین، مؤسسة البلاغ للطباعة و النشر و التوزیع، بیروت لبنان، چاپ دوم 2009 م
مهریزی مهدی و درایتی محمدحسین، جشننامه استاد سید علی خراسانی، نشر سهل، قم، 1395 ش
نجفى، صاحب الجواهر، محمدحسن، جواهر الكلام في شرح شرائع الإسلام، 43 جلد، دار إحياء التراث العربي، بيروت - لبنان، هفتم، 1404 ق
نکونام محمدرضا، دانش استخاره، صبح فردا، قم، چاپ اول، 1390 ش
نورى، حسين بن محمد تقى، مستدرك الوسائل و مستنبط المسائل، 28 جلد، مؤسسة آل البيت عليهم السلام - قم، چاپ: اول، 1408 ق.
هادی نجل کاشف الغطاء، الهادی فیما یحتاجه التفسیر من المبادی، مطبعة الآداب، نجف، چاپ اول، 1393 ق.
همدانى، آقا رضا بن محمدهادی، مصباح الفقيه، 14 جلد، مؤسسة الجعفرية لإحياء التراث و مؤسسة النشر الإسلامي، قم - ايران، اول، 1416 ه ق.